صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

مطالعات قرآنی در غرب جایگاه آکادمیک دارد

مواجهه غربیان با قرآن و مطالعات پیرامون آن در گفت‌وگو با مهرداد عباسی

سجاد صداقت

 

 

جریان مطالعات قرآنی در غرب، امروزه وارد فضایی تازه و پویا شده است. هرچه در ابتدای آشنایی غربیان و به طور ویژه مسیحیان و یهودیان با اسلام و به ویژه قرآن، مخالفتهای فراوانی با آن صورت می‌گرفت. اما امروزه مطالعات قرآنی و قرآن‌پژوهی در غرب به شکل آکادمیک درآمده و پژوهش‌های مهمی نیز بر روی قرآن توسط آنان انجام شده است. برای بحث درباره این موضوع و واکاوی آنچه در غرب پیرامون قرآن‌پژوهی انجام میشود، بهترین گزینه دکتر مهرداد عباسی است. عباسی عضو هیات علمی گروه فلسفه و کلام دانشنامه جهان اسلام و مدرس دانشگاه است و در طول سالهای اخیر آثار متعددی را در این زمینه تالیف و ترجمه کرده است. او همچنین دبیر مجموعه »مطالعات قرآن و حدیث «انتشارات حکمت است. عباسی در گفتگوی پیش رو با خیمه ضمن بیان تاریخچه و ویژگیهای قرآنپژوهی در غرب نگاهی نیز به کارهای انجام گرفته و فعالیتهای انجام نشده در ایران پیرامون این مطالعات دارد.

 

 * از چه زمانی غربی ها به پژوهش در باب قرآن علاقه مند شدند؟ به عبارت دیگر اگر بخواهیم تاریخچه ای از قرآن پژوهی در غرب داشته باشیم، چه بازه زمانی را می توان برای آن در نظر گرفت؟

مواجهه غربیان و غیر مسلمانان با قرآن، ترایخی بس دراز دارد و فراز و فرودهای فراوانی را پشت سر گذاشته است. در بررسی آثار تالیف شده درباره قرآن در غرب، همچون هر پدیده دیگر، باید علل و زمینه های پیدایی آن را با توجه به سیر تاریخی و بستر شکل گیری آن کاوید؛ بی شک آنچه امروزه از آن با تعبیر «مطالعات قرآنی در غرب» یاد می شود زاییده تحولات تاریخی و متاثر از رخدادهای گوناگون فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. درست همان طور که نویسندگان مسلمان به کتاب های مقدس ادیان دیگر به ویژه یهودیت و مسیحیت توجه کرده اند، محققان غیر مسلمان به ویژه عالمان یهودی و مسیحی نیز به قرآن گرایش داشته اند.

نخستین تلاش های آنان در این زمینه به نخستین سده های اسلامی و سده های هشتم و نهم میلادی باز می گردد. به مدت چند قرن، عمده آثار مسیحیان درباره قرآن ریشه در مسائل جدلی داشت و در قالب ردیه نویسی های تند علیه پیامبر اسلام و انکار وحیانیت قرآن صورت می گرفت. در قرون وسطا این کار بسیار رواج داشت که غیر مسلمانان می خواستند جایگاه قرآن را به مثابه وحی الهی بی اعتبار کنند؛ اما در قرن پانزدهم میلادی، امپراتوری عثمانی (نماینده تمدن اسلامی) بر امپراتوری روم شرقی (نماینده تمدن مسیحی) در میدان جنگ و نبرد نظامی پیروز شد و این رخداد تاثیر مهمی بر نحوه نگاه غربیان به قرآن گذاشت. به این معنا که از آن پس اروپاییان قرآن را به عنوان کتاب مقدس امپراتوری عثمانی که تمدن غالب بود می دیدند و مطالعه قرآن را از این زاویه آغاز کردند.

قرون شانزدهم تا هجدهم میلادی را می توان سده های آغازین و دوره اولیه شکل گیری اسلام شناسی در غرب دانست. در این سده ها قرآن به زبان های عمده اروپایی ترجمه شد. اگر چه ترجمه قرآن به زبان های اروپایی محملی برای شناخت عمیق تر و دقیق تر اسلام ایجاد کرد، شناخت های این دوره نیز بیشتر در خدمت اهداف جدلی و رد گرایانه قرار رگفتند. در این چند قرن همچنین دانشکده های مطالعات خاورشناسی در بسیاری از شهرهای مهم اروپا تاسیس شدند که در آن ها زبان های عربی، فارسی و ترکی تدریس می شدند. قرآن به مثابه یک متن توجه غربیان متخصص در فیولوژی (به زبانی ساده یعنی مطالعه یک فرهنگ از طریق بررسی متونی که پدید آورده) را به خود جلب کرد و آثار فراوانی را درباره قرآن تالیف کردند. از قرن نوزدهم به این سو، به تدریج جریانی پدید آمد که بنا داشت فارغ از انگیزه های قرون وسطایی و دغدغه های نظام کلیسایی و در قالب مطالعه ای بی طرفانه و غیرجدلی به شناخت اسلام و قرآن بپردازد.

در اواسط قرن نوزدهم با پدید آمدن گفتمان خاورشناسی رفته رفته حوزه مطالعات اسلامی به عنوان حوزه مستقل پژوهشی سر برآورد و همگام با قواعد حاکم بر مطالععه علمی و پژوهش آکادمیک در دنیای مدرن به مطالعه اسلام و قؤان پرداخت؛ بنابراین آنچه در نوشته های تحقیقی با عنوان «مطالعات قرآنی در غرب» از آن یاد می کنند به طور خاص از اینجا آغاز می شود؛ چرا که پیش از ایندوره، مواجهه غرب مسیحی با قرآن عمدتا در قالب ادبیات جدلی و هم نوا با اهداف کلیسا بود. مطالعات قرآنی در غرب، به معنایی که مراد من است، با آقار کسانی چون «آبراهام گایگر» و «تئودور نلدکه» که هر دو آلمانی بودند پی ریزی شد.

از حدود یکصد و پنجاه سال پیش به این سو انگیزه های اسلام شناسی در غرب از دغدغه های کلیسایی و جدل فاصله گرفته و انگیزه های آکادمیک و علمی جایگزین آن شده است. در غرب، پس از دوره روشنگری و از میان رفتن حاکمیت کلیسا و غلبه یافتن گفتمان علم و تحقیق و پدید آمدن فلسفه های جدید، مطالعات ادیان دست خوش تغییر و تحولات اساسی شد.

 

* قرآن پژوهی در غرب چه جایگاهی دارد و کارهایی که در این رابطه انجام می شود از چه ویژگی هایی برخوردار است؟

باید توجه داشت که رشته مطالعات عهدین در غرب که سابقه طولانی تری دارد بر شکل گیری مطالعات قرآنی به شکل امروزی اش تاثیرگذار بوده، به نحوی که مبانی، روش ها و ویژگی های اصلی رشته مطالعات کتاب مقدس به نوعی به رشته مطالعات قرآنی انتقال یافته است.

در قرن هجدهم و نوزدهم، فرایند نقد کتاب مقدس اعتقاد به وحیانیت عهدین را به حاشیه برد. بعدها، غربیانِ متخصص در زبان های سامی و آشنا با مطالعه تاریخی انتقادی عهدین با همان پیش فرض ها به سراغ قرآن رفتند و در مطالعه قرآن نیز همچون مطالعه عهدین پیش فرض های اعتقادی را بی ارتباط با کار پژوهش دانستند و کوشیدند این انگیزه ها و پیش انگاشته ها را در کار قرآن پژوهی داخل نکنند؛ بدین ترتیب، در مطالعه آثار قرآن پژوهی غربیان در دوره جدید باید به این نحوه نگرش آنان به متن مقدس توجه داشت.

دومین نکته آن است که مطالعات قرآنی در غرب عمدتا به صورت آکادمیک و دانشگاهی انجام می گیرد و به عبارتی جایگاه این مطالعات محافل علمی با معیارهای شناخته شده در گفتمان آکادمیک است نه کلیسا و محافل دینی با معیارهای اعتقادی و مذهبی. بسیاری از پزوهش هایی که در سال های اخیر به دست ما می رسد، بسته به کشورهای مختلف، در دانشکده های مطالعات ادیان، مطالعات زبان های سامی، مطالعات خاورمیانه و نظایر این ها در دانشگاه های معروف دنیا انجام می شود و از جانب موسسات بزرگ انتشار می یابد؛ بنباراین، رویکرد کلی آن ها به مطالعات اسلامی و قرآنی اساسا با رویکرد ما متفاوت است. آنان موضوع را به اهداف ترویجی و تبلیغی و مدافعانه بررسی نمی کنند بلکه پژوهش های آنان در قالب تحقیقات علمی است و شاخه ای از پژوهش های کلی انان درباره دین، زبان، تاریخ، ادبیات و نظایر این ها به شمار می آید. به همین دلیل است که در عمده موارد ساختار و محتوای قرآن پژوهی غربیان با آنچه ما در جامعه خودمان می بینیم کاملا تفاوت دارد.

نکته سوم این است که مطالعات قرآنی در غرب پدیده ای تک صدایی نیست و پژوهش گران این حوزه در غرب رهیافت ها و روش های گوناگونی دارند و از این رو نتایج کارهایشان متفاوت است. مطالعات قرآنی به مثابه یک زمینه مستقل و تمام عیار، پژوهشی گفتمانی متنوع و متکثر است به نحوی که شاید بتوان از حضور مکاتب گوناگونی در آن سخن گفت که بخری از آن ها شاید با برخی دیگر هیچ گونه سازگاری نداشته باشند. اسلام شناسان غربی نیز، همچون اسلام شناسان مسلمان و نظیر پژوهش گران هر رشته دیگری، زبان، فرهنگ، خاستگاه، مذهب و زمینه تحصیلی مخصوص به خود را دارند که حتما در مبانی و رویکرد کلی آن ها به اسلام و قرآن اثرگذار بوده است؛ همان طور که در میان محققان مسلمان افراد ظاهرگرا و تاویل گرا یا سنتی و تجدیدنظرطلب وجود دارند، چه بسا تقسیم بندی های مشابهی را بتوان در میان محققان غربی یافت.

مطالعات اسلامی در غرب به طور عام و مطالعات قرآنی به طور خاص جای خود را به عنوان زمینه ای پژوهشی در محافل آکادمیک غربی پیدا کرده و به تدریج ویژگی های مورد نیاز برای تبدیل شدن به این وضعیت را یافته و همچنان با سرعتی فزاینده در حال گسترش و تکمیل است.

 

* فهم غربی ها از قرآن به چه صورتی است و پژوهش هایی که از شیوه های خاص فهم آن ها بر می آید به چه شکلی است؟

پژوهش‌های قرآنی غربی تا همین اواسط قرن گذشته، به‌سبب تفاوت‌ها و اختلاف‌های مبنایی پیش‌فرض‌ها و روش‌ها، تعامل چندانی با جوامع اسلامی نداشته و نتایج این تحقیقات اغلب با بی‌اقبالی و كم‌توجهی مخاطبان مسلمان سنتی مواجه شده است اما از دهه‌های پایانی قرن بیستم این وضعیت دستخوش تغییر و دگرگونی شده است. یكی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز این دگرگونی آن است كه سالانه دانشجویان مسلمان بسیاری در پی مدارج عالی در مطالعات قرآنی‌ و دیگر شاخه‌های مرتبط به دانشگاه‌های مهم اروپا، امریكا و كانادا وارد می‌شوند كه بسیاری از آنان فرزندان نسل‌های بعدی مهاجران مسلمان به بریتانیا، فرانسه، آلمان و امریكای شمالی‌ در دوران پس از استعمار هستند. ‌زمینه‌های آموزشی و پیش‌فرض‌های آكادمیك این دانشجویان با همتایان غیرمسلمان‌ آنها تقریبا مشابه است و همین امر موجب كمرنگ‌شدن خط‌كشی‌ها و مرزهای پدیدآمده در ادوار پیشین میان این دو گروه شده است. یكی از پیشگامان این عرصه فضل‌الرحمان محقق پاكستانی بود كه حدود 20 سال استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه شیكاگو بود و از جمله منتقدان روش و دیدگاه‌های جان ونزبرو در كتاب مطالعات قرآنی به شمار می‌آمد. در دو، سه دهه اخیر، استادان و محققان مسلمان معتقد به مبانی اسلام در گوشه‌وكنار اروپا و امریكای شمالی به تحقیق و تدریس مطالعات قرآنی مشغول‌ هستند و شاید بتوان گفت امروزه معیار اصلی برای مقبولیت افراد در محافل آكادمیك نه جغرافیا و دین و فرهنگ بلكه برخورداری از ویژگی‌های لازم برای انجام پژوهش علمی نظیر تسلط بر زبان‌ها و منابع شرقی و غربی و رعایت آداب پژوهش و پاسداشت مقتضیات تحقیق آكادمیك است. بی‌شك از آغاز قرن بیست‌ویكم گسترش اینترنت و شبكه‌های اجتماعی نیز نقش مهمی در تسریع و تسهیل مبادلات گسترده علمی میان محققان مسلمان و غیرمسلمان داشته است. در مجموع باید گفت در دو سه دهه اخیر به‌سبب همین تعامل‌ها و تبادل‌های روزافزون فضای مطالعات اسلامی در غرب به‌طوركلی سویه همدلانه‌تری به خود گرفته و فضای گفت‌وگو بیش از پیش گشوده شده است.

 

* برخی از کارشناسان معتقد هستند پژوهش هایی که در غرب در رابطه با قرآن انجام شده، کارهای قابل اعتنا و اتکاتری نسبت به پژوهش های شرقی است؟ چگونه می توان این مساله را تبیین کرد؟ 

در چند دهه اخیر در ایران برخی از کارهای شاخص مطالعات قرآنی به زبان فارسی ترجمه شده و انتشار یافته است، هر چند تعداد آن ها در مقایسه با حجم کارهای منتشر شده به زبان های اروپایی واقعا ناچیز است. در مجموع باید بگویم که ما دست کم در حوزه ترجمه آثار مطالعات قرآنی غربیان به زبان فارسی فاصله بسیار زیادی تا وضعیت مطلوب داریم. اگر بخواهم مشتی نمونه خروار را مطرح کنم باید از ترجمه یکی از آثار مهم در مطالعات قرآنی غربیان یاد کنم. یکی از آثار کلاسیک در تفسیرپژوهی کتاب مشهور ایگناتس گلدتسیهر درباره گرایش های مسلمانان در تفسیر قرآن است که اصل آلمانی آن در سال 1920 در لیدن به چاپ رسید. سی سال پس از تالیف، این کتاب به زبان عربی برگردانده شد و بیش از 50 سال بعد به زبان فارسی ترجمه شد، آن هم با توضیحات و تعلیقات فراوان. همین یک نمونه وضعیت ارتباطی ما را با دنیای مطالعات قرآنی در غرب به خوبی نشان می دهد.

 

* در طول سال های اخیر آثاری از پژوهش های غربی در ایران ترجمه شده است. این آثار آیا توانسته اند فهم ما را به درک غربی در زمینه های قرآن پژوهی نزدیک کنند؟ چه آسیب هایی به رویکرد مواجه محققان ایرانی با چنین آثاری وارد است؟

مطالعات قرآنی غرب در ایران تقریبا هیچ گاه به طور جدی مطالعه و نقد نشده است. منابع درسی و منابع آزمون ها در رشته های مرتبط با مطالعات قرآنی در دانشگاه های مختلف کشور از این منابع خالی است؛ دانشجویان در انتخاب موضوع پایان نامه ها و رساله های دانشگاهی کمتر سراغ آن ها می روند؛ در بخش کتاب شناسی در کتاب هایی که حتی مستقیما با این موضوعات ارتباط دارند خبری از اثین منابع نیست؛ این ها به همراه بسیاری شواهد دیگر موید این مدعاست. نتیجه ناگزیر چنین تلقی و مواجهه ای با مطالعات قرآنی در غرب همین خواهد شد که مطالعات اروپایی زبان در مکتوبات قرآن پژوهی ایران به مثابه بخشی از ادبیات موضوع به شمار نرفته اند و نمی روند. در یکی دو دهه اخیر متاسفانه تلقی نادرستی در مواجهه با مطالعات قرآنی غربیان در جامعه ما رواج یافته است. اصولا به نظر می رسد که تصور عمومی و حتی تصور بسیاری فعالان علمی و دانشگاهی ما این است که در هر پژوهش قرآنی منابع فارسی و عربی مسلمانان کافی اند و به مطالعه دیگر منابع نیازی نیست.

 

* آینده قرآن پژوهی در غرب به چه سمت و سویی می رود؟

در دو سه دهه اخیر مطالعات قرآنی در غرب، خود به شکل رشته ای مستقل درآمده و با سرعت و حجمی فزاینده در حال انجام و انتشار است. برخی موسسات بزرگ و شناخته شده انتشاراتی در اروپا و آمریکا مجموعه ای را به مطالعات قرآنی اختصاص داده اند و برخی از آنها کتاب راهنما (یا به اصطلاح کامپنین) برای قرآن منتشر کرده اند. اما دایرةالمعارفی ویژه قرآن با این حجم و کیفیت علمی برای نخستین بار است که در غرب منتشر می شود. این دایره المعارف را موسسه انتشارات بریل واقع در شهر لیدن هلند منتشر کرده که سابقه ای بسیار طولانی و بیش از سه قرن در زمینه انتشار آثار خاورشناسی و به ویژه اسلام شناسی غربیان دارد. از مهم ترین آثار تدوین شده و منتشر شده در این موسسه مجموعه بسیار مشهور دایرةالمعارف اسلام است که ویرایش اول آن در نیمه نخست قرن بیستم و ویرایش دوم آن در نیمه دوم قرن بیستم منتشر شد و ویرایش سوم آن نیز در دست تدوین و انتشار است. دایرةالمعارف اسلام اثری است که واقعا می توان آن را دوران ساز خواند، چنان که ترجمه دو ویرایش نخست آن به مهم ترین زبان های جهان اسلام یعنی عربی، ترکی، اردو و البته فارسی موجب آشنایی محققان مسلمان با مطالعات اسلامی غربیان شد و رونق این حوزه مطالعاتی را در جهان اسلام موجب شد و موجی ایجاد کرد. دایرةالمعارف های جدی حوزه مطالعات اسلامی که در ایران در حال انتشار است (یعنی دانشنامه جهان اسلام و دایرةالمعارف بزرگ اسلامی) هر دو به نحوی جدی متاثر و وامدار همین دایرةالمعارفند که چندین دهه پیشتر در اروپا تدوین و منتشر شد. دایرةالمعارف قرآن انتشارات بریل را از این حیث و به این معنا می توان در امتداد سنت دایرةالمعارف اسلام دانست. با گسترش مطالعات اسلامی پژوهش های این حوزه به سمت جزیی تر شدن رفته و دیگر شاید نگارش دایرةالمعارفی درباره همه رشته های علوم اسلامی دشوار یا حتی ناممکن باشد، بلکه دایرةالمعارف ها نیز در سال های اخیر به سمت جزیی تر و تخصصی تر شدن رفته اند و در آینده نیز بیشتر از این خواهند رفت.

   دانلود : 11-نشریه خیمه.pdf           حجم فایل 921 KB