صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

حواریون در منابع اسلامى

در قرآن کریم، این واژه بهصورت حواریون سه بار (رجوع کنید به آلعمران: 52؛ صف: 14؛ مائده: 111) و بهصورت حواریین دوبار (مائده: 112؛ صف: 14)ذکرشده که در همه موارد براى اشاره به یاران خاص حضرت عیسى علیهالسلام است. در قرآن، در عباراتى مدحآمیز و کوتاه و با تعابیرى تقریبآ مشابه، درباره ایمان و یارى رساندن حواریون به خدا و رسولش سخن گفته شده است و ایشان افرادى مؤمن و نمونه از حیث اجابت دعوت خدا و پیامبرش تصویر شدهاند. بنابر قرآن کریم (مائده: 111ـ115)، خدا به حواریون وحى کرد که به او و رسولش ایمان بیاورند. آنان پذیرفتند و از عیسى خواستند مائدهاى آسمانى برایشان فرو فرستد تا از آن بخورند و دلهایشان آرام یابد و به صدق گفتار او پى ببرند. خدا در پى درخواست عیسى فرمود که آن را فرو خواهد فرستاد. در سوره آلعمران (52ـ53) آمده است که وقتى عیسى در میان بنىاسرائیل افرادى را طلبید که یاران او در راه خدا باشند، حواریون دعوت او را اجابت کردند و به پیروى از رسول خدا و ایمان به آنچه نازل کرده است، گواهى دادند. در آیه چهاردهم سوره صف ــکه ناظر بر آیه 52 سوره آلعمران است ــ از مسلمانان خواسته شده است همانطور که حواریون در پاسخ به دعوت عیسى، خدا را یارى دادند، آنان نیز در جهاد با کافران یاران خدا باشند. از سوره صف، بهسبب اشتمال بر این آیه، با نام «حواریون» نیز یاد شده است (رجوع کنید به صف*، سوره).

مفسران در تفسیر این آیات، بهویژه آیات سوره آلعمران، مطالب متنوعى راجع به حواریون مطرح کردهاند و درباره آنچه میان آنان و حضرت عیسى گذشته است اطلاعاتى تفصیلى به دست دادهاند. درباره نحوه ایمان آوردن و پیوستن حواریون به عیسى در تفاسیر نقلهایى متفاوت، با مضمونى مشترک، آمده است: عیسى که پس از آشکار کردن دعوتش از شهر و دیار خود رانده و تهدید به قتل شده بود، در سرزمینهاى مختلف سیر مىکرد تا اینکه به گروهى رسید و از آنان کمک خواست؛ آنان نیز به وى ایمان آوردند و یار و همراه او شدند. این گروه همان حواریوناند. بنابر نقل رایجتر، عیسى در مسیرش به جماعتى برخورد که مشغول صید ماهى بودند و از آنان خواست که همراه او شوند تا مردم را براى زندگى ابدى صید کنند. آنها نیز پس از آشنایى با عیسى و ایمان آوردن به او همراهش به راه افتادند (طبرى، جامع، ذیل آلعمران: 52). اما در نقلهایى دیگر به حواریون حرفههایى غیر از ماهیگیرى، نظیر جامهشویى و رنگرزى، نسبت داده شده و بهعلاوه آمده است که آنان پس از دیدن کارهایى خارقالعاده و اعجازگونه از عیسى، چه با درخواست چه بدون درخواست، به او ایمان آوردند (رجوع کنید به مقاتلبن سلیمان، ذیل آلعمران: 52؛ مائده: 111؛ ثعلبى؛ فخررازى، ذیل آلعمران: 52).

اختلاف دراین نقلها بهبروز اقوال متعدد مفسران درباره معناى حواریون و وجه تسمیه آنان به این نام انجامیده است. درباره سبب نامگذارى حواریون به این نام، طوسى (ذیل آلعمران : 52) سه قول را ذکر کرده و طبرسى (ذیل آلعمران: 52) یک قول به آنها افزوده است. این چهار قول بهطور خلاصه از این قرار است: حواریون بهسبب سپیدى و تمیزى لباسهایشان به این نام خوانده شدند؛ آنان لباسشوى (قَصّار/ گازر) بودند و حواریون به کسانى گفته مىشد که حرفهشان شستن و سفیدکردن لباس بود؛ حرفه آنان ماهیگیرى بود و ازاینرو به آنان حواریون گفته مىشد (در این باره رجوع کنید به راغب اصفهانى، ذیل «حور»)؛ ایشان اصحاب خاص و برگزیده حضرت عیسى بودند و بهسبب پاکى قلبهایشان حواریون لقب گرفتند، که با معناى لغوى تحویر، یعنى تمیز و سفید کردن لباس، ارتباط دارد. طبرسى (همانجا) این قول را بهترین وجه دانسته است. ابنجوزى (ذیل آلعمران : 52)، با استناد به اقوال مفسران و آراى لغویان و نیز استشهاد به شعر، دو احتمال دیگر را درباره معناى حواریون مطرح کرده است: آنان گروهى از مجاهدان یا جماعتى از پادشاهان بودند (براى تفصیل بیشتر درباره وجه اخیر رجوع کنید به فخررازى، همانجا). شاید بتوان آنچه را فخررازى (همانجا) به نقل از ابوبکر قفّال (متوفى 365) آورده است، وجه جمعى براى اقوال ذکر شده در نظر گرفت: احتمالا برخى از حواریون پادشاه، برخى ماهیگیر و برخى دیگر لباسشوى بودهاند، اما همه آنها از آن حیث که یار حضرت عیسى بودند و در محبت و اطاعت و خدمت او مخلصانه کوشیدند، حواریون نامیده مىشوند.

در این باره اقوال دیگرى نیز، به نقل از لغویان و بر مبناى ریشه واژه حوارى در زبانهاى دیگر، مطرح شده (رجوع کنید به بخش نخست مقاله)، از جمله اینکه در زبان نبطى به فردى که حرفهاش لباسشویى است «هوارى» گفته مىشود و این واژه در زبان عربى به صورت «حوارى» درآمده است (فخررازى، همانجا).

از مباحث پردامنه درباره حواریون در تفاسیر، ماجراى درخواست طعامى آسمانى از حضرت عیسى است. بنابر نقل قرآن (مائده: 112) حواریون خطاب به عیسى گفتند: «... هَلْ یستطیعُ رَبُّک...» (آیا پروردگارت مىتواند خوانى از آسمان براى ما فرو فرستد؟). به کار رفتن چنین تعبیرى موجب پدید آمدن دستکم دو برداشت متفاوت از آیه در میان مفسران شده است. گروهى سؤال حواریون را پرسش از توانایى یا ناتوانى خدا بر انجامدادن این کار در نظر گرفتهاند. به نظر ایشان این سؤال در ابتداى کار حواریون و پیش از استحکام ایمان و معرفت آنان مطرح شده است و اشاره به ایمان و تسلیم حواریون در آیه 111 سوره مائده صرفآ نقل مدعاى آنان است نه تأیید و توصیف خدا از ایمان و اخلاص ایشان. گفتنى است توصیه عیسى به آنان مبنى بر رعایت تقواى الهى در رد این درخواست و نیز گفته خود حواریون در ادامه آیات که خوان آسمانى را براى اطمینان یافتن قلبهاشان و آگاهى از راستگویى عیسى درخواست کردهاند، از جمله شواهد عرضه شده در تأیید این دیدگاه است. در مقابل، به نظر گروهى دیگر برداشت نخست مستلزم پذیرش آن است که حواریون در قدرت خدا تردید داشتهاند که این پذیرفتنى نیست. بر این اساس، ایشان با استناد به معناى لغوى فعل «یستطیع» و تعبیرات رایج در زبان عرب معانى دیگرى براى عبارت پیشگفته ذکر کردهاند و نیز به همین سبب قرائت علىبن حمزه کسائى (متوفى 189؛ از قرّاء سبعه) را بر دیگر قرائات ترجیح دادهاند. کسائى «یستطیع» را به صیغه مخاطب و «ربّ» را به نصب خوانده که به نظر آنان قرائت او صرفاً مستلزم تردید حواریون در توانایى عیسى است، درحالىکه قرائت رایج بر تردید آنها به توانایى خدا دلالت دارد (براى تفصیل بحث رجوع کنید به طوسى؛ زمخشرى؛ طبرسى؛ ابنجوزى؛ و بهویژه فخررازى، ذیل آیه). طوسى و طبرسى در توضیح معناى آیه تنها به نقل اقوال مختلف پرداختهاند و ترجیحى میان آنها قائل نشدهاند. زمخشرى و فخررازى ظاهراً به دیدگاه نخست معتقدند و ابنجوزى متمایل به دیدگاه دوم است.

بنابر آیه 115 سوره مائده، عذابى سخت (نظیر مسخ به میمون و خوک به گفته برخى مفسران) در انتظار کسانى خواهد بود که پس از نزول مائده همچنان کافر بمانند. برخى مفسران آوردهاند که ترس از چنین عذابى موجب شد که حواریون از خواست خود منصرف شوند. اما، چنانکه طبرى (ذیل آیه) نوشته است، این دیدگاه صحیح نیست و مسلّمآ طعام آسمانى بر آنان نازل شد. وى (همانجا) همچنین درباره زمان و نحوه نزول مائده، نوع خوراکیهاى نازل شده و نیز جزئیاتى از گفتگوهاى حواریون با عیسى در این باره، مطالبى نقل کرده است (نیز رجوع کنید به ابنجوزى؛ فخررازى، ذیل آیه).

به نظر مىرسد میان مفسران بر سر تعداد حواریون اختلافى نیست و جملگى، ایشان را دوازده تن برشمردهاند (براى نمونه رجوع کنید به مقاتلبن سلیمان، ذیل مائده: 111؛ طبرى، جامع، ذیل نساء : 157؛ طبرسى، ذیل آلعمران: 52؛ فخررازى، ذیل صف: 14). بهعلاوه، در برخى تفاسیر نامهاى آنان نیز ذکر شده است (مثلا طبرى، همانجا؛ فخررازى، ذیل آلعمران: 52).

برخى گزارشها در منابع حدیثى اهلسنّت نشان مىدهد که پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآله هنگام سخن گفتن با صحابه درباره مسائلى چون اعزام آنان براى تعلیم مردم و نهى از اختلاف با یکدیگر به شباهت حواریون عیسى با اصحاب خود توجه داده است (براى نمونه رجوع کنید به حاکم نیشابورى، ج 3، ص 74؛ هیثمى، ج 5، ص 305، ج 9، ص 52ـ53). ایشان همچنین برخى آموزهها و توصیههاى اخلاقى و حِکمى عیسى به حواریون را براى اصحاب خود بازگفته است (رجوع کنید به حاکم نیشابورى، ج 1، ص 515؛ هیثمى، ج10، ص 186؛ متقى، ج 15، ص 807).

در متون حدیثى شیعه، به مناسبتهاى گوناگون، از حواریون عیسى سخن رفته است. امام رضا علیهالسلام در پاسخ به پرسش راوى درباره وجه نامگذارى حواریون فرمود: «نزد مردم حواریون از آن جهت که لباسشوى بودند و آلودگى لباسها را پاک مىکردند به این نام خوانده شدند، اما نزد ما به سبب آن است که خود را با عمل به اندرزها و یاد خدا از ناپاکیها و آلودگى گناهان پاک نگاه داشتند» (ابنبابویه، 1385ـ1386، ج 1، ص80ـ81؛ همو، 1363ش الف، ج 2، ص 79). ایشان همچنین در مناظره با عالمى مسیحى (جاثلیق) عده حواریون را دوازده تن برشمرده و داناترین آنها را لوقا دانسته است (همو، 1357ش، ص 421). بهعلاوه، براساس حدیثى مشهور از امام على علیهالسلام ــکه در آن ایشان از وقوع حادثه کربلا خبر داده است ــ حضرت عیسى و حواریون او هنگام گذشتن از سرزمین کربلا بر مصائب امام حسین علیهالسلام گریستند (همو، 1417، ص 695؛ همو، 1363ش ب، ج 2، ص 531ـ532).

از برخى احادیث اخلاقى و حِکمى در منابع شیعى برمىآید که ائمه، بهویژه امام صادق علیهالسلام، توصیهها و آموزشهاى عیسى علیهالسلام به حواریون را در تعلیم و تربیت شیعیان به کار مىگرفتند، از جمله در مسائلى چون ویژگیهاى اهل علم، انتخاب همنشین، پرداخت صدقه (رجوع کنید به کلینى، ج 1، ص 37، 39، ج 4، ص 8ـ9) و نهى از زنا و غضب و کبر (همان، ج 5، ص 542؛ ابنبابویه، 1362ش، ج 1، ص 6).

مورخان اسلامى گزارشهاى نسبتاً مفصّلى درباره حواریون بهطور کلى و گاه درباره برخى از آنها بهطور خاص ذکر کردهاند که بخشى از آنها تکرار مطالب کتابهاى تفسیر و حدیث است. یعقوبى پس از برشمردن نامهاى حواریون، گزارش حواریونِ صاحب انجیل را درباره عیسى نقل کرده است (رجوع کنید به ج 1، ص 68ـ80). طبرى در ذکر اخبار عروج حضرت عیسى آورده است که وى حواریون را گردآورد و به آنان مأموریت داد که به شهرها بروند و مردم را به دین خدا دعوت کنند و به این ترتیب آنان در مناطق مختلف پراکنده شدند (تاریخ، ج 1، ص 602ـ603). مسعودى ــکه از واژه تلامیذ، بهجاى حواریون، استفاده کرده است ــ در اثناى ذکر اخبار روم و ملوک آن، از عاقبت حواریونى که به شهرهاى مختلف فرستاده شدند سخن گفته است (رجوع کنید به ج 2، ص 36ـ37؛ نیز رجوع کنید به ابناثیر، ج 1، ص 325، 355ـ356). نُوَیرى در نهایةالارب، به نقل از کسائى (صاحب قصصالانبیاء) که او نیز از وَهْببن منبِّه روایت کرده، اخبارى تفصیلى درباره ماجراهایى که میان حواریونِ اعزامى به شهرها با مردمان آنها رخ داده، گزارش کرده است (رجوع کنید به ج 14، ص250ـ 259) که بیشتر به داستانهاى عامهپسند شباهت دارد.

گفتنىاست، دربرخى منابع تاریخى، اعزام حواریون به شهرها با داستان قومى در قرآن که از فرستادن سه رسول براى آنان سخن بهمیان آمده (اصحابالقریة؛ رجوع کنید به یس 13: بهبعد) مرتبطشده و دو رسول نخست یوحناوپولس و رسول سوم پطرس معرفى شدهاند. با وجود این، مورخان در تعیین نامهاى این سه فرستاده اختلاف دارند (براى نمونه رجوع کنید به مسعودى، ج 2، ص 37؛ ابناثیر، ج 1، ص 364ـ366؛ نویرى، ج 14، ص250ـ251) و همچنین مفسران براینکه اصولا این آیات با عیسى و حواریون او ارتباط دارد متفق نیستند (براى نمونه رجوع کنید به طوسى؛ ابنکثیر، ذیل یس: 13ـ17).

از میان مؤلفان کتابهاى ملل و نحل اسلامى، ابنحزم (متوفى 456) در الفِصَل بیش از همه به موضوع حواریون عیسى توجه کرده است. وى در بخشى از این کتاب ــکه به بررسى انتقادى عقاید مسیحیان و نشان دادن تناقضات موجود در کتاب مقدّس آنان اختصاص داردــ گزارشهاى عهد جدید درباره حواریون را ارزیابى کرده و بر این اساس دوازده نفرى را که در عهد جدید حواریون خوانده شدهاند (رجوع کنید به بخش پیشین مقاله)، افرادى خطاکار دانسته و به برخى از آنها به شدت تاخته است (رجوع کنید به ج 2، ص 57ـ58، 85ـ87). ابنحزم این گروه را از حیث اعتقادى به غالیان و حلولیان در اسلام شبیه دانسته و معتقد است که آنان نه تنها حوارى عیسى بلکه مؤمن به او هم نبودند و کافر و منکر بهحساب مىآیند. به نوشته وى نامهاى حواریون مذکور در قرآن که خدا آنها را ستوده است، بهسبب اینکه در قرآن نیامده، بر ما پوشیده است، اما این نکته مسلّم است که کسانى چون پطرس، مَتّى، یوحنا، لوقا، مَرقُس و یهودا هرگز حوارى عیسى نبودهاند (ج 2، ص 89ـ91). گفتنى است در برخى نوشتههاى معاصر نیز گزارشهاى عهد جدید درباره حواریون عیسى و اخبار نقلشده از آنان با رویکردى انتقادى بررسى شده است (براى نمونه رجوع کنید به بلاغى، ج 1، ص 126ـ131؛ بسام مرتضى، ص 46ـ55).

در منابع اسلامى واژه حوارى، علاوه بر کاربرد خاص براى یاران نزدیک عیسى، در معنایى عامتر استعمال شده و معناى یار و پیرو خاص پیامبر اسلام و امامان شیعه را به خود گرفته است. در کلام پیامبر اکرم حوارى براى اشاره به یاران و پیروان با وفاى هر پیامبر بهکار رفته (براى نمونهاى گویا رجوع کنید به ابنحنبل، ج 1، ص 461ـ462) و ایشان در مواردى، از اصحاب خود با تعبیر حوارى یاد کرده است. در جوامع حدیثى اهل سنّت آنچه بیش از همه درباره کاربرد واژه حوارى/ حواریون براى صحابه جلب توجه مىکند، حدیثى نبوى است که در بابهاى مربوط به فضائل زُبیربن عوام (صحابى مشهور) و دیگر بابها بارها و با طرق مختلف نقل شده است. براساس این حدیث، پیامبر صلىاللّه علیهوآلهوسلم در جنگ احزاب سه بار از اصحابش پرسید که چه کسى براى پیشقراولى سپاهاسلام و خبر آوردن از لشکریان دشمن آماده است و در هر سه بار زبیر اعلام آمادگى کرد و سرانجام پیامبر فرمود: «هر پیامبرى حواریى دارد و حوارى من زبیر است». این حدیث، گاهى به طور کامل و گاهى بخشى از آن، از طریق جابربن عبداللّه انصارى، على علیهالسلام و ابنعباس روایت شده است (براىنمونه رجوع کنید به بخارى، ج3،ص215، ج4،ص210؛ مسلمبن حجاج، ج 7، ص 127؛ ترمذى، ج 5، ص310؛ حاکم نیشابورى، ج 3، ص 367؛ قس نسائى، ج 5، ص 264ـ265، که ماجرا را با اندکى اختلاف نقل کرده است). به شهادت منابع، ظاهراً شهرت این ماجرا، دستکم در دوران صحابه و تابعین، به حدى بوده است که «حوارى پیامبر» از القاب ویژه زبیر به حساب مىآمده است (رجوع کنید به مسعودى، ج 3، ص 279ـ280؛ متقى، ج 13، ص 204ـ 206؛ نیز رجوع کنید به زبیربن عوام*). در روایات اندکى، در کنار زبیر که حوارى رسولخدا از میانمردان است، عایشه حوارى ایشان از میان زنان خوانده شده و نیز از طلحه و زبیر، در کنار هم، به عنوان دو حوارى پیامبر اکرم یاد شده است (رجوع کنید به بقىبن مَخْلَد، ص125؛ ابنحجر عسقلانى، ج 7، ص 64؛ متقى، ج 11، ص681ـ 682).

بهعلاوه، در منابع اهل سنّت اخبار دیگرى وجود دارد که براساس آنها حواریون پیامبر به عدد حواریون عیسى با ذکر نام معرفى شدهاند. بنابر خبرى از قَتاده، حواریون پیامبر اسلام دوازده تن و همگى از قریشاند که نامهاى على علیهالسلام، سه خلیفه نخست و طلحه و زبیر در فهرست وى دیده مىشود (براى نمونه رجوع کنید به طبرى، جامع، ذیل صف: 14؛ ثعلبى، ذیل آلعمران: 52). اما بنابر نقلى دیگر در منابع تاریخى، در ماجراى پیمان عقبه، پیامبر اکرم دوازده نقیب* را منصوب کرد تا همانطور که حواریون عیسى کفالت قومشان را به جاى او پذیرفتند، آنها نیز سرپرستى قومشان را برعهده گیرند. از این دوازده نفر سه تن از قبیله اوس و نه تن از خزرجیان بودند که نامهاى آنها در منابع ذکر شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج 3، ص 602 به بعد؛ طبرى، تاریخ، ج 2، ص 363؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Hawari").

در متون شیعیان، امامان دوازدهگانه بعد از پیامبر حواریون ایشان (به عدد حواریون عیسى) معرفى شدهاند که در حدیثى نبوى به این نکته تصریح شده است (براى نمونه رجوع کنید به خزاز رازى، ص 68ـ69؛ ابنشهرآشوب، ج 1، ص 258ـ259). گذشته از این، واژه حواریون گاهى براى اشاره به شیعیان، بهویژه یاران و نزدیکان امامان علیهمالسلام، بهکار رفته، چنانکه در حدیثى امام صادق علیهالسلام شیعیان را حواریون امامان خوانده و آنها را با حواریون عیسى مقایسه کرده است (رجوع کنید به کوفى، ص 482؛ کلینى، ج 8، ص 268). همچنین بنا بر حدیثى نسبتآ طولانى از امام کاظم علیهالسلام، در روز قیامت منادى حواریون شش امام نخست شیعه را بهترتیب فرا مىخواند و یاران خاص هر امام ــکه نامهایشان در حدیث آمده است ــ با نداى او برمىخیزند (رجوع کنید به کشى، ج 1، ص 39ـ45؛ الاختصاص، ص 61ـ62).

منابع: علاوه بر قرآن؛ ابناثیر؛ ابنبابویه، الامالى، قم 1417؛ همو، التوحید، چاپ هاشم حسینىطهرانى، قم ?]1357ش[؛ همو، عللالشرایع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ همو، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم 1363ش الف؛ همو، کتابالخصال، چاپ علىاکبر غفارى، قم 1362ش؛ همو، کمالالدین و تمامالنعمة، چاپ علىاکبر غفارى، قم 1363ش ب؛ ابنجوزى، زادالمسیر فى علمالتفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت 1407/1987؛ ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحیحالبخارى، بولاق 1300ـ1301، چاپ افست بیروت ]بىتا.[؛ ابنحزم، الفصل فىالملل و الاهواء و النحل، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، بیروت 1405/1985؛ ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ ابنسعد (بیروت)؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، نجف 1956؛ ابنکثیر، تفسیرالقرآن العظیم، قاهره 1408/1988؛ الاختصاص، ]منسوب به[ محمدبن محمدمفید، چاپ علىاکبر غفارى، بیروت : مؤسسةالاعلمىللمطبوعات، 1402/1982؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیحالبخارى، ]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت ]بىتا.[؛ بسام مرتضى، المسیح بینالقرآن و الانجیل، بیروت 1422/2002؛ بقىبن مَخْلَد، ماروى فىالحوض و الکوثر، در مرویات الصحابة رضىاللّه عنهم فى الحوض و الکوثر، چاپ عبدالقادربن محمد عطا صوفى، مدینه: مکتبةالعلوم و الحکم، 1413؛ محمدجواد بلاغى، الرحلةالمدرسیةو المدرسة السیارة فى نهجالهدى، بیروت 1998؛ محمدبن عیسى ترمذى، سنن الترمذى، ج5، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت 1403؛ احمدبنمحمد ثعلبى، الکشف و البیان، المعروف تفسیر الثعلبى، چاپ على عاشور، بیروت 1422/2002؛ محمدبن عبداللّه حاکمنیشابورى، المستدرک على الصحیحین، و بذیلهالتلخیص للحافظالذهبى، بیروت: دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ علىبن محمد خزاز رازى، کفایةالاثر فىالنص علىالائمة الاثنى عشر، چاپ عبداللطیف حسینى کوهکمرى خوئى، قم 1401؛ حسینبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فىغریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانى، بیروت ]بىتا.[؛ زمخشرى؛ طبرسى؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع؛ طوسى؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیرالکبیر، قاهره ]بىتا.[؛ چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ محمدبن عمر کشى، اختیار معرفة الرجال، المعروف برجال الکشى، ]تلخیص[ محمدبن حسن طوسى، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدى رجائى، قم 1404؛ کلینى؛ فراتبن ابراهیم کوفى، تفسیر فراتالکوفى، چاپ محمدکاظم محمودى، تهران 1410/1990؛ علىبن حسامالدین متقى، کنز العُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکرى حیانى و صفوة سقا، بیروت 1409/1989؛ مسعودى، مروج (بیروت)؛ مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، ]بىتا.[؛ مقاتلبن سلیمان، تفسیر مقاتلبن سلیمان، چاپ عبداللّه محمود شحاته، ]قاهره[ 1979ـ1989؛ احمدبن على نسائى، کتاب السننالکبرى، چاپ عبدالغفار سلیمان بندارى و سید کسروى حسن، بیروت 1411/1991؛ احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایة الارب فى فنون الادب، قاهره ] 1923[ـ1990؛ علىبن ابوبکر هیثمى، مجمعالزوائد و منبعالفوائد، بیروت 1408/1988؛ یعقوبى، تاریخ؛

EI2, s.v. "Hawari" (by A. J. Wensinck).

/ مهرداد عباسى /

   دانلود : 11-danesh-havarion.pdf           حجم فایل 1110 KB