صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

تأملاتی درباره‌ی گفتمان معاصر قرآن‌شناسی در غرب

مهرداد عباسی

محقق و مترجم مطالعات اسلامی

 

مطالعات قرآنی غربیان در این دو قرن اخیر را باید به‌مثابه پدیده‌ای مدرن دید که دغدغه‌هایی متفاوت با فعالیت‌های مسیحیان و غربیان در ادوار پیشین دارد. ویژگی متمایز سده‌های نهم تا پانزدهم میلادی غلبه‌ی ادبیات جدلی و ردیه‌نویسی‌ها و دفاعیه‌نویسی‌ها بود و مسیحیان حملات تند و گزنده‌ای به قرآن و شخصیت پیامبر داشتند. آثار باقی‌مانده از این دوران عمدتاً ردیه‌هایی است که از جانب مسیحیان علیه مسلمانان و بالعکس نوشته می‌شدند و عمده‌ی بحث‌ها حول موضوع توحید و تثلیث ازیک‌سو و نزاع بر سر اصالت و وثاقت متن مقدس از دیگرسو می‌گشت. نوع مکتوبات از هر دو سو به هدف اسکات خصم و به روش جدل و دفاع از دین خود در برابر دین دیگری بود. در آن دوره، تمدن اسلامی حرف‌های زیادی برای گفتن داشت و جهان اسلام خود صادرکننده‌ی دانش و فرهنگ بود، چنانکه قرن چهارم هجری/یازدهم میلادی را دوره‌ی رنسانس اسلامی یعنی دوره‌ی نوزایی و شکوفایی علم درجهان اسلام خوانده‌اند.

 

*آغاز اسلام شناسی

در قرن پانزدهم، فروپاشی امپراتوری روم به دست امپراتوری عثمانی تلنگری بزرگ برای مسیحیان بود. مسیحیان در پی شکست از مسلمانان به مطالعه‌ی ـ به تعبیر خودشان ـ «دین ترک‌ها» پرداختند تا بدانند دین این مسلمانان به آنان چه می‌گوید و چگونه بر اینها اثر گذاشته است که تا این اندازه شجاعانه و جسورانه مبارزه می‌کنند. می‌دانیم که از آن دوره به این سو تحولات فراوانی در اروپا اتفاق افتاد. عصر روشنگری، پیشرفت‌های علم و تکنولوژی، نهضت اصلاح دینی که در قرن شانزدهم آغاز شد، پدیدآمدن فلسفه‌های جدید، تأسیس دانشگاه به معنای مدرن کلمه و نظایر اینها که در نهایت «تمدن جدید غرب» و مفهومی عام با عنوان مدرنیته را شکل داد. این تحولات مهم فکری و تاریخی در نوع نگاه غربیان به دین به‌طورکلی و بروز نظریه‌ها و ظهور اندیشه‌های جدید دینی تأثیر شگرفی گذاشت. از قرن شانزدهم و هفدهم به بعد گفتمان علمی کم‌کم جای خودش را باز می‌کند، و گفتمان «شرق‌شناسی» در سده‌های هجدهم و نوزدهم به‌تدریج از دل همین دوره بیرون می‌آید و تثبیت می‌شود. در این دوره‌، مطالعات ادبی و فیلولوژی زبان‌های سامی برخی دانشمندان مسیحی و یهودی را به این سمت سوق داد که قرآن را به مثابه یک متن ببینند. در شهرهای مهم اروپا دانشکده‌ها و دپارتمان‌های شرق‌شناسی تأسیس می‌شود و مطالعه‌ی دانشگاهی شرق و اسلام آغاز می‌شود و گرایش به ترجمه‌ی قرآن به زبان‌های اروپایی فزونی می‌گیرد. هم‌زمان غربیان در همین دانشکده‌ها به این فکر افتادند که در درجه‌ی اول خود قرآن و در درجه‌ی بعد منابع اسلامی را به زبان اصلی عربی و دیگر زبان‌های جهان اسلام بخوانند و در نتیجه، بخش عمده‌ای از برنامه‌ی درسی شرق‌شناسی به آموزش زبان عربی و زبان‌هایی چون فارسی و ترکی اختصاص یافت.

 

*غربیان شرق زده

نیمه‌ی اول قرن نوزدهم نقطه‌ی عطفی در مواجهه‌ی غربیان با اسلام و قرآن است. نخستین ویژگی رنگ‌باختن انگیزه‌های قرون وسطایی است. نظریات علمی و فلسفی، فارغ از صحت و سقم آنها، جانشین دگمای دینی و تعصبات مذهبی می‌شود. در سه چهار قرن گذشته ما (یعنی جهان اسلام) در بسیاری زمینه‌ها حرف جدیدی برای گفتن نداشتیم و در مقابل، دنیای غرب در اوج اقتدار علمی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی قرار گرفت و دستاوردهای این دنیای جدید محصولاتی نوین برای ساکنان جهان اسلام به همراه آورد. حقایق تلخی همچون استعمار و تبشیر همگی شاید پیامدهای این عدم توازن علمی و فرهنگی در عالم بود. وقتی  تمدنی بی‌رقیب می‌شود، به‌تدریج به این فکر می‌افتد که به بخش‌های دیگر دنیا برود و آنجا را بیشتر و بهتر بشناسد. شاید پدیده‌ی «استشراق» را از این منظر هم بتوان دید. به‌راستی می‌توان نشان داد که این غربیان شرق‌گرا یا شیفته‌ی شرق یا شاید بشود گفت «شرق‌زده» (در برابر اصطلاحِ «غرب‌زده») در بسیاری موارد انگیزه‌های علم‌دوستانه و حقیقت‌جویانه‌ای داشته‌اند، هرچند ممکن است اشتباهاتی کرده باشند یا نتایج تحقیقاتشان مورد استفاده‌ی سازمان‌های سیاسی و حتی امنیتی غربی قرار گرفته باشد، چنانکه شاید حتی گاه برخی از آنها آگاهانه چنین خدمتی را به کشور متبوع‌شان کرده باشند.

 

* نهضت اصلاح دینی

رخداد مهم دیگر در طی چند سده‌ی گذشته نهضت اصلاح دینی بود. ازجمله پدیده‌های هم‌‌زمان با این نهضت و نیز از نتایج روشنگری همچنین می‌توان به جریان «نقادی کتاب مقدس» (و به‌ویژه نقد تاریخی و ادبی) اشاره کرد، به این معنا که برخی از اندیشمندان غربی از متألهان و فیلسوفان آنها به سراغ تجزیه و تحلیل متن عهدین رفتند. اگرچه کسانی هم با این کار مخالفت داشتند، رفته‌رفته جریان نقد تاریخی کتاب مقدس به جریانی شناخته‌شده در مطالعه‌ی کتاب مقدس تبدیل شد.

 

* غلبه‌ی گفتمان علمی بر گفتمان دینی

ویژگی مهم دیگر در قرن‌ نوزدهم و بیستم غلبه‌ی گفتمان علمی بر گفتمان دینی در پژوهش‌های آکادمیک غربی است. یکی از نتایج این پدیده کنارگذاشتن پیش‌فرض‌های دینی در بررسی متن مقدس است، چنانکه در غالب موارد رهیافت پژوهش‌گر علمی است و باید آن را به مثابه فعالیتی آکادمیک در نظر گرفت. ما در کشور اسلامی‌ خودمان دانشکده‌ها و گروه‌های مختلفی داریم که در آنها مسیحیت و یهودیت و آیین بودا و زردشتی را مطالعه می‌کنیم. چنانچه کسی از ما امروزه مثلاً راجع به آیین بودا تحقیق کند معنایش این نیست که می‌خواهد بودایی شود یا می‌خواهد با اطلاع از جزئیات آیین بودا یا مثلاً یهودیت و مسیحیت ضربه‌ای به آنها بزند. خود این هم در دوره‌ی جدید فرآورده‌ای غربی است که در محافل آکادمیک دانشکده‌ها و گروه‌های دین‌پژوهی مدرن شکل گرفته است. باید اذعان کنیم که همین‌که ما در اینجا رشته‌ی مطالعات ادیان (یا «رلیجس استادیز») داریم آن را هم مثل خود «دانشگاه» از فرنگی‌ها گرفته‌ایم. مطالعه‌ی علمی ادیان خود پدیده‌ای غربی در دوره‌ی مدرن است که شاخه‌هایی چون تاریخ ادیان، مطالعه‌ی مقایسه‌ای ادیان، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی دین و نظایر اینها را دربرمی‌گیرد. امروزه هیچ عجیب نیست که یک مسیحی یهودیت بخواند، یک مسلمان مسیحیت بخواند، و البته یک یهودی/مسیحی/هندو یا هر غیرمسلمان دیگری اسلام بیاموزد. در واقع، مطالعه‌ی آکادمیک یک دین فارغ از دین و هویت شناسنامه‌ای و آبا و اجدادی فرد است. آیا ما امروزه مطالعات اسلامی و قرآنی را به نحوی عرضه می‌کنیم که مخاطب آن بتواند از هر دین و هر فرقه‌ای باشد یعنی مسلمان سنی باشد یا شیعه، یهودی باشد یا مسیحی، بودایی باشد یا زردشتی، یا حتی لاأدری باشد؟ در یک کلام، چنانچه فارغ از پیش‌فرض‌های دینی گوینده و شنونده درباره‌ی موضوعات و مسئله‌ها و نتایج پژوهش دینی سخن بگوییم، آن‌گاه وارد گفتمان علمی شده‌ایم.

 

*انگیزه ها و اهداف

پس از این مقدمه‌ی نسبتاً طولانی، به‌جاست که اندکی هم درباره‌ی برخی نکات ناظر به انگیزه‌ها و اهداف غربیان از مطالعات قرآنی سخن بگویم. از پرسش‌‌های پربسامد در این ارتباط این است که انگیزه‌ی این افراد غیرمسلمان اگر سیاسی و دشمنی با دین اسلام نیست پس چه می‌تواند باشد. چنانکه گفتم، در دوره‌ای تاریخی حتماً از نتایج تحقیقات شرق‌شناسان خواه ناخواه برای تسلط بیشتر بر کشورهای اسلامی استفاده شده، اما این بدان معنا نیست که همه‌ی مستشرقان انگیزه‌های سیاسی داشته‌اند. این خاصیت علم است که به انحای گوناگون می‌توان از نتایج آن بهره برد. اگر مستشرقی با زحمت فراوان اطلاعاتی درباره‌ی یک کشور اسلامی گردآورد شما نمی‌توانید مانع دیگران شوید که از آن اطلاعات بهره بگیرند. در یک کلام، بهتر است کمی از «تئوری توطئه» دور شویم و با تأمل و تأنی بیشتری به موضوع نگاه کنیم. از این گذشته، باید به مغالطه‌ی «خلط انگیزه و انگیخته» هم توجه داشته باشیم. گیرم که کارهای شرق‌شناسان همگی یکسره با انگیزه‌های فاسد و مغرضانه صورت گرفته باشد. آیا این بدان معناست که همه‌ی یافته‌های آنها نادرست است و ما بی‌نیاز از مطالعه‌ی کارهای آنها. فارغ از اینکه انگیزه‌ی یک محقق چه باشد ممکن است انگیخته‌اش و نتایج و یافته‌هایش مفید و کارا باشند. بسیاری از این محققان که من کارهای‌شان را قابل‌دفاع می‌دانم هر کدام چند زبان اروپایی و چند زبان شرقی اسلامی می‌دانسته‌اند و می‌دانند و با همت‌های والا و حوصله‌های زیاد و دقت‌های فراوان وارد کار اسلام‌شناسی شده‌اند. برخی از آنها نبوغ زبانی داشته‌اند و برخی اراده‌های بسیار قوی. برخی با عزم جزم از آن طرف دنیا مهاجرت کرده‌اند و به این سو آمدند تا فلان نسخه‌ی کتاب را از نزدیک ببینند یا با فلان شخص دیدار کنند. ما به حکم «به گفته بنگر نه به گوینده» هم که شده دست‌کم برویم زبان آلمانی و فرانسه و ایتالیایی یا دست‌کم انگلیسی بیاموزیم تا ببینیم اینها چه می‌گویند و چگونه می‌گویند. البته پس از آن هم شاید نوبت به آن برسد که ببینیم چرا می‌گویند.

 

*علوم انسانی و مطالعات قرآنی

اگر دنبال انگیزه و اهداف مطالعات قرآنی در غرب هستیم باید برویم سراغ انگیزه‌های کلی آنان در علوم انسانی و اجتماعی. باید پرسید چرا آنها می‌روند سراغ مردم‌شناسی، زبان‌شناسی، باستان‌شناسی، جامعه‌شناسی، نشانه‌شناسی، تاریخ، نقد ادبی، زبان‌های سامی، ادیان سامی، علوم سیاسی، مطالعات خارمیانه و نظایر اینها؟ همه‌ی اینها رشته‌هایی دانشگاهی است که یک‌جایی و به یک نحوی ممکن است با دین و به‌ویژه دین اسلام گره بخورند. مثلاً در دپارتمانی غربی مختص انتروپولوژی یا همان مردم‌‌شناسی اگر یک غربی راجع به قوم عرب کار کند و ناگزیر به نظریاتی درباره‌ی خاستگاه‌های اسلام برسد تکلیف چیست؟ باید دید که او مغرض است یا منصف؟ با چه ملاک و معیاری؟ مگر می‌شود به کسی گفت که درباره‌ی این یا آن موضوع پژوهش نکند؟ و مگر می‌توان در نتایج پژوهش او خدشه کرد مگر با انجام پژوهشی هم‌سنگ کار او؟ بی‌آنکه بخواهم متهم به ساده‌انگاری شوم، باید بگویم واقعیت آن است که پژوهش‌های متعددی درباره‌ی قرآن و اسلام در دپارتمان‌های مختلف دانشگاه‌های گوناگون غربی انجام می‌شود با انگیزه‌های علمی و فارغ از دغدغه‌های ضربه‌زننده به دین اسلام. همان‌طورکه در این سو برای برخی از ما خط‌قرمزهایی دینی و اعتقادی وجود دارد، شاید در آنجا هم خطوط قرمزی علمی و تعهداتی آکادمیک وجود داشته باشد که آنها را وامی‌دارد تا دقیق و منصفانه و البته صریح و صادقانه پژوهش کنند.

 

*ویژگی های گفتمان معاصر مطالعات قرآنی

چند ویژگی مهم را می‌توان برای گفتمان معاصر مطالعات قرآنی در غرب برشمرد: نخست اینکه این گفتمان علمی است و رهیافت جدلی و ایدئولوژیک کمتر به آن راه دارد. همه‌ی افراد فعال در این پژوهش‌ها محققان دانشگاهی و اعضای هیئت علمی در رشته‌های مربوط دانشگاهی‌اند. پژوهش‌های آنها نیز در نشریات ادواری آکادمیک منتشر می‌شود. آنچه در مجموعه‌ی مفصل مطالعات قرآنی در غرب منتشر می‌شود عمدتاً مخاطب عام ندارند و چنین نیست که در کتاب‌فروشی‌های کشورهای اروپایی به راحتی یافت شوند. بسیاری از این پژوهش‌ها صرفاً به کار محققان و متخصصان حوزه‌ی مطالعات اسلامی‌ می‌آید و تیراژش به زحمت به هزار نسخه می‌رسد. مثلاً همین دائرةالمعارف قرآن لیدن را در نظر بگیرید. آیا انگلیسی‌زبانان به صرف اینکه زبان انگلیسی می‌دانند و نام قرآن به گوش‌شان خورده شروع به خواندن این دائرةالمعارف می‌کنند یا مخاطبان آن محققان و متخصصان این رشته‌اند. در یک کلام، گفتمان مطالعات قرآنی در غرب کاری ترویجی و تبلیغی نیست که بخواهیم در مقام داوری‌اش بگوییم که ضداسلامی است. این قبیل کارها در آنجا کار علمی و آکادمیک به حساب می‌آید و باید با زبان و ادبیات علمی و پژوهشی درباره‌ی آن داوری کرد.

ویژگی دیگر این گفتمان حضور افراد متنوع از ادیان و ملیت‌ها و فرهنگ‌‌های گوناگون در آن است. در نیم‌قرن گذشته، علاوه بر یهودیان و مسیحیان، مسلمانان  بسیاری را می‌بینید که وارد این گفتمان شده‌اند از اروپایی و آمریکایی گرفته تا آفریقایی و آسیایی کنار هم قرار می‌گیرند و شاید اشتراک‌شان فقط همان موضوع همایش است که به‌سادگی درباره‌اش حرف می‌زنند و بحث می‌کنند. این خود یک دستاورد بزرگ است که شاید چندین دهه تلاش و پژوهش زمینه‌ساز آن بوده که حالا چنین مبنای مشترکی شکل گرفته، مجموعه‌ای از روش‌ها و نظریه‌ها تدوین شده، و می‌شود راجع به مسائل مهمی در فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی به زبان علمی حرف زد و به نتایج جدید رسید. شاید دویست سال یا حتی صد سال پیش این اتفاق نمی‌توانست بیفتد.

ویژگی دیگر به محل و فضاهای تولید ادبیات این گفتمان در غرب مربوط است که کاملاً با کشور ما تفاوت دارد. آنجا رشته‌ی مطالعات قرآنی یا مطالعات تفسیری یا نظایر اینها دست‌کم تا سالهای اخیر وجود نداشته، دپارتمان‌ها در آن سو مثلاً شرق‌شناسی یا مطالعات ادیان یا مطالعات خاورمیانه یا زبان‌های سامی یا چیزهایی از این قبیل یا البته مطالعات اسلامی است. مثلاً در یک گوشه‌ای از اروپای غربی یا آمریکای شمالی یک استاد زبان‌های سامی نظریه‌ای درباره‌ی زبان عربی دارد که ارتباطی با قرآن پیدا می‌کند و زمینه‌ساز رساله‌ای تحقیقی درباره‌ی قرآن می‌شود. در گروه مطالعات ادیان یک استاد که متخصص مطالعات مقایسه‌ای ادیان است تحقیقی درباره‌ی نسبت یهودیت و اسلام کرده و دانشجویی مسلمان یا غیرمسلمان آن را پی می‌گیرد و حاصل تحقیقش را در قالب کتاب یا مقاله منتشر می‌کند. یا مثلاً در رشته‌ی مطالعات خاورمیانه به اسلام به عنوان یکی از مهم‌ترین ادیان خاورمیانه توجه می‌شود. مقاله‌‌ها، کتاب‌ها، پایان‌نامه‌ها و رساله‌های فراوانی از دل همین گروه‌های خاورمیانه درآمده که بخشی از آنها به اسلام سنتی پرداخته‌اند و بخشی از آنها به اسلام معاصر. بنابراین، تصور ما چنین نباشد که در غرب هم مثلاً دانشگاه قرآن و حدیث هست یا دانشکده‌های مطالعات قرآنی با این مقیاس و ابعاد وجود دارد، یا مثلاً این تعداد دانشجو هر ساله جذب دانشگاه‌ها و دانشکده‌های علوم قرآنی می‌شوند.

شما اگر خودتان را به جای یک غیرمسلمان غربی به مثابه ناظری بیرونی بگذارید که می‌خواهد راجع به دین دیگری تحقیق کند، باید توجه داشته باشید که سؤالات و مسئله‌های این محقق همچون هر فرد دیگر از یک‌سری دانسته‌ها و انگاشته‌های پیشین او برمی‌خیزد. محقق غربی با ذهنیت نقد تاریخی و فرض مطالعه‌ی مقایسه‌ای ادیان به قرآن می‌نگرد. او به مسئله‌ی شفاهی یا مکتوب بودن متون مقدس اسلامی توجه دارد. او به علل و اسباب گسترش روزافزون اسلام در سال‌های نخست اهمیت می‌دهد. فرایند وحی بر پیامبر اسلام و تفاوت آن با وحی‌های پیشین برایش سؤال است. پراکندگی موضوعی قرآن، اختلاف قرائت‌ها و گویش‌ها و کتابت‌ها همگی از دغدغه‌های یک محقق مطالعات دین و به‌ویژه محقق مطالعات اسلام است. 

 

*تحول در مطالعات قرآنی

از نیمه‌ی قرن بیستم به این‌سو وضع مطالعات اسلامی به‌طورعام و مطالعات قرآنی به‌طورخاص واقعاً تفاوت کرده و این جریان با شتابی زیاد در حال حرکت است. این تحول اسباب و زمینه‌های متعددی دارد، ازجمله فروپاشی امپراتوری عثمانی و تغییر نقشه‌ی جغرافیایی جهان، وقوع جنگ‌های جهانی اول و دوم، پایان دوره‌ی استعمار، فزونی مهاجرت مسلمانان به کشورهای غربی، پیشرفت وسایط نقلیه‌ی عمومی و وسایل ارتباط جمعی، رواج نسخه‌های چاپی قرآن و نظایر اینها. در این دو سه دهه‌ی گذشته وضع چنین است که وقتی در جلسه یا کلاسی در مقطع دکتری در لندن یا برلین یا پاریس چند دانشجو می‌نشینند ممکن است یکی از آنها جوان مسلمانی عرب باشد، دیگری زنی آلمانی و مسیحی که علاقه‌مند به اسلام است، دانشجوی دیگر آلمانی ترک‌تبار، و آن دیگری یک خانم محجبه‌ی آمریکایی و دیگری از مسلمانان آفریقایی‌تبار فرانسه. استاد هم ممکن است مسلمان یا مسیحی یا از هر دین دیگری باشد. واقعاً چنین تنوع و تکثری در فرهنگ‌ها و ادیان و قومیت‌ها چه نتیجه‌ای خواهد داشت. با چنین وضعیتی، از یک‌سو به نظر می‌رسد که دیگر نمی‌توان با روش‌های سنتی و جدلی از مفاهیم اسلامی و قرآنی سخن گفت و از دیگرسو، شاید بهتر بتوان فهمید که نوشته‌های غربیان در مطالعات اسلامی تا چه حد همدلانه‌تر و برای مسلمانان ملموس‌تر شده است.

 

*«غرب»ی که یکپارچه نیست!

به‌عنوان نکته‌ی پایانی مایل‌‌ام به این موضوع مهم توجه دهم که ما یک چیز بسته‌بندی‌شده‌ی مشخص و معین به‌نام «غرب» نداریم که بتوانیم به‌سادگی از این صحبت کنیم که ـ مثلاً در حوزه‌ی مطالعات قرآنی ـ غرب چنین می‌گوید یا چنان. باید تنوع و تکثر حاکم بر مطالعات قرآنی در غرب را به‌مثابه یک واقعیت پذیرفت. زبان یک نوشته نمی‌تواند معیار غربی یا اسلامی بودن آن باشد، چه‌بسا کتاب یا مقاله‌ای انگلیسی را مسلمانی مقیم غرب با مبانی کاملاً اسلامی و مدافعانه نوشته باشد. افزون بر این، نوشته‌ای که در بریتانیا یا ایالات متحده منتشر می‌شود با نوشته‌ای که در آلمان یا فرانسه چاپ می‌شود متفاوت است. مگر ما که در ایران درباره‌ی قرآن حرف می‌زنیم و دست‌اندرکار «مطالعات قرآنی» هستیم همه بر یک سبک و سیاق و با مبانی مشترک و روش‌های یکسان می‌نویسیم که توقع داریم در جای دیگری وضع چنین باشد. برخی از استادان آلمانی به‌هیچ‌وجه سر سازگاری با برخی استادان آمریکایی و کانادایی و بریتانیایی (یا به‌اصطلاح آنگلوآمریکن‌ها) و شاید به‌یک‌معنا با آنها اختلاف مبنایی داشته باشند. فرانسه خود دنیایی دیگر است و پر از مکاتب گوناگون فکری و فلسفی و ادبی که ممکن است هر قرآن‌پژوه بالیده در آن فرهنگ را تحت تأثیر قرار دهند. ایالات متحده هم قصه‌ی دیگری دارد؛ گاهی شما از دانشگاه پرینستن حرف می‌زنید و گاه از دانشگاه شیکاگو و نوبتی دیگر از دانشگاه نوتردام. فضای اینها با هم متفاوت است و بین خود آنها اختلافات زیادی وجود دارد. در میان فعالان حوزه‌ی مطالعات قرآنی افرادی وجود دارند که اگرچه مسیحی‌اند اما شخصیتی دین‌دار و دین‌خو دارند و همچون مسلمانان سنتی برای قرآن احترام و جایگاه ویژه‌ای قائل‌اند. در مقابل، ممکن است قرآن‌پژوهی پش‌تر کشیش مسیحی بوده باشد و در جایی مطلبی متعصبانه در نقد اسلام هم نوشته باشد. اما واقعیت جالب‌توجه در این میان آن است که رهیافت آکادمیک و اخلاق حرفه‌ای همه‌ی این افراد را در گفتمانی واحد در قالب همایش‌ها و نشریه‌ها و مثلاً در اثری مثل دائرةالمعارف قرآن کنار هم می‌نشاند و مجموع آنها در کنار یکدیگر نماینده‌ی گفتمانی واحد با صداهای مختلف می‌شوند.

 

*نتیجه: لوازم مطالعه و شناخت و سپس نقد آثار قرآن‌شناسی غرب

غرض من از طرح این بحث تأکید و تشویق بر مطالعه و مطالعه و مطالعه‌ی آثار تولیدشده در حوزه‌ی مطالعات قرآنی در غرب است. باید زبان‌های اروپایی را آموخت، باید با مبانی و روش‌های این محققان آشنا شد، باید نقد تاریخی را درک کرد، باید بر زبان‌های سامی اشراف داشت، باید از تاریخ‌پژوهی و باستان‌شناسی و سکه‌شناسی و کتیبه‌شناسی و خط‌شناسی اطلاع داشت. در چنین شرایطی است که می‌توان دریافت که هر یک از این محققان از کدام ابزار برای بازسازی تاریخ اسلام و فهم قرآن استفاده کرده و کدام یک موفق بوده و کدام یک توفیقی نداشته است. امروزه روز حرف‌های کلی، نقدهای ایدئولوژیک و ادبیات جدلی راه به جایی نمی‌برند. آگاهی عمیق نسبت به این مطالعات است که ما را از درافتادن به ورطه‌ی به‌اصطلاح «نقد» (یعنی همان نوشته‌هایی که به اسم «نقد آثار خاورشناسان» رواج دارند) نجات می‌دهد. با مطالعه‌ی دقیق این آثار طبعاً نمی‌توانیم به راحتی رساله‌ی دکتری بنویسیم با عنوان مثلاً «شبهات مستشرقان درباره‌ی اعجاز یا جمع و تدوین قرآن» و در واقع، کمی محتاطانه‌تر و متواضعانه‌تر درباره‌ی این گفتمان پژوهشی سخن خواهیم گفت. نمی‌خواهم بگویم که در پژوهش‌های غربیان همه چیز عالی است؛ هرگز. خود غربیان هم درباره‌ی خودشان چنین چیزی نمی‌گویند، در میدان عمل و در مجلات و در مقالات نقد و بررسی کتاب‌ها به قدر کفایت درباره‌ی کتاب‌ها داوری می‌شود و گاه به‌اصطلاح پنبه‌ی یک کتاب زده می شود و گاه نیز کتابی تحسین می‌شود؛ در مقالات تخصصی نیز احیاناً پاسخ‌هایی به نظریات مختلف داده می‌شود. این خاصیت ذاتی کار علمی است. نظریه‌های محققان غربی در مطالعات قرآنی ـ هر چه باشند ـ همراه با نقدهای آنها در تاریخ «مطالعات قرآنی» به‌مثابه رشته‌ای آکادمیک باقی خواهند ماند.

 



صورت اولیه‌ی این متن در نشستی در پژوهشگاه علوم انسانی القا شده است. 

   دانلود : maghale21.pdf           حجم فایل 145 KB