صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

معادل‌گذاری حال در ترجمه‌های فارسی معاصر قرآن تحلیل اختلافها و اشکالها

مریم قیدر ؛ مهرداد عباسی

 

چکیده

مطالعه‌ی پیش رو به بررسی و نقد معادلهای فارسی در پاره‌ای از ترجمه‌های قرآن برای اعراب نحوی حال اختصاص دارد؛ اعرابی که بر اساس شمارش منابع، حدود 700 مورد از کاربرد آن در قرآن کریم دیده می‌شود. پیچیدگی اِعراب حال در برخی آیات قرآن سبب شده است که تلاشهای مترجمان در معادل‌یابی برای آن سمت‌وسوهای مختلف بیابد؛ امری که جلوه‌اش را در تنوع ادبی اسلوبهای فارسی معادل‌گرفته برای این نقش نحوی عربی می‌توان یافت. به‌طبع تلاش این مترجمان، خود هم از جهات مختلفی شایان مطالعه است. می‌توان با مطالعه‌ی تطبیقی این کوششها، اولا، برخی لغزشها و خطاها در تشخیص این اعراب نحوی یا اشکال در استفاده از اسلوبهای فارسی را بازشناخت. گذشته از این، می‌توان به ظرفیتها و محدودیتهای زبان فارسی در ترجمه‌ی آن پی برد و بدین سان، در کوششهای آینده ترجمه‌ی دقیق‌تری از آیات قرآن کریم حاصل کرد. بدین منظور، برخی از مهم‌ترین موارد اختلافی کاربرد این نقش در قرآن را برخواهیم گزید و معادلهای انتخابی مترجمان برای این موارد را بازخواهیم شناخت، همچنان که معادلها را نیز با توجه به الگوهای ترجمه‌ی حال در فارسی ارزیابی و نقد خواهیم کرد.

کلیدواژگان

حال؛ ترجمه‌ی قرآن؛ نقد ترجمه‌ی قرآن؛ ترجمه‌های فارسی قرآن

 

درآمد

نخستین ترجمه‌ی رسمی قرآن به فارسی، در سده‌ی 4ق روی داد؛ همان که در ضمن ترجمه‌ی تفسیر طبری مندرج است. از آن زمان تا عصر حاضر، کوششها برای ترجمه‌ی قرآن در عصرهای مختلف با فراز و نشیبهایی همراه بوده است. میزان آگاهی ادبی و علمی مترجمان، باورهای مذهبی و نگرشهای تفسیری هر یک، نیازهای عصری که در آن می‌زیسته‌اند، و مخاطبی که پیشاروی خود می‌دیده‌اند سبب شده است که شیوه‌ی ایشان در معادل‌گذاری واژه‌ها و عبارات بسیار متنوع باشد؛ چنان که ـ مثلا ـ در برخی ترجمه‌ها تعهد به متن اصلی و تحت‌اللفظی بودن ملاک مترجم بوده است و در برخی دیگر، هم‌زبانی با خواننده؛ همچنان که برخی دیگر نیز، برای روزمرگی‌زدایی اقدام به ترجمه‌ی ادیبانه کرده‌اند؛ و همچنان که برخی دیگر نیز، خواسته‌اند که میان ترجمه‌ی نامأنوسِ تحت‌اللفظی، و ترجمه‌ی هم‌زبان با خواننده، حدی نگاه دارند (رک‍‍: پاکتچی، 155ـ156).

طرح مسأله

آگاهی از همه‌ی اصول و ضوابط ترجمه‌ی صحیح ـ که گاه از آن با تعبیر «ترجمه‌شناسی» یاد می‌شود ـ البته بسیار مشکل، و این دانش بسیار پردامنه است. به همین سبب، ترجمه‌ی قرآن کریم با در نظر گرفتن همه‌ی دغدغه‌ها شاید امری دشوار یا ناممکن باشد. یک راه برای کاستن از مشکلات ترجمه، مطالعه‌ی انتقادی ترجمه‌های قرآن کریم است. نقّادی ترجمه‌های قرآن، دقّت مترجمان را بالا می‌بَرَد و به تولید ترجمه‌هایی با سطح کیفی بالاتر می‌انجامد. ملاحظه‌ی انتقادی ترجمه‌ها ممکن است گاه ترجمه‌ی یک ریشه، یک واژه یا یک اصطلاح را دربر گیرد و ممکن است سطحی فراتر از واژگان را شامل شود؛ مثل مطالعه‌ی نحوه‌ی ترجمه‌ی جملات، یا نحوه‌ی ترجمه‌ی اسالیب بیان، یا نقشهای مختلف نحوی.

مطالعه‌ی پیش رو، تلاشی از نوع اخیر است. می‌خواهیم با آن دریابیم که اولاً، دقّتِ هر یک از مترجمان فارسی قرآن در دوران معاصر، برای ترجمه‌ی نقش نحوی حال از عربی به فارسی چه قدر بوده است؛ ثانیاً، مترجمان مختلف برای ترجمه‌ی این نقش به فارسی، از کدام ظرفیتهای فارسی بهره جسته‌اند؛ ثالثاً، چه نکات دیگری نیز هست که باید این مترجمان بدان توجه بیش‌تری مبذول دارند.

بدین منظور، نخست مفهوم حال و اقسام آن را در جملات عربی بر پایه‌ی توصیف نحویان بازمی‌شناسیم و در جستجوی معادلی فارسی برای آن برمی‌آییم. آن گاه مسائلی را مرور خواهیم کرد که در ترجمه‌ی حال باید مورد توجه قرار گیرد. سرآخر، در مروری بر اهم ترجمه‌های فارسی قرآن کریم، پایبندی مترجمان را بدین یافته‌ها بازخواهیم سنجید.

به‌طبع ترجمه‌های فارسی قرآن در دوران معاصر بسی پرشمارند. برخی از آنها تحت اللفظی هستند، برخی ترجمه‌ی معنایی، ترجمه‌ی آزاد، ترجمه‌ی ادبی، ترجمه‌ی ساختاری، ترجمه‌ی تفسیری، ترجمه‌ی معادل یا ترجمه‌ی وفادار. کوشش خواهیم کرد از میان ترجمه‌های فراوان معاصر، نمونه‌هایی را برگزینیم که بازنمایانند پیروان هر سبکی از چه روش برای ترجمه‌ی حال بهره جسته، و هر یک درگیر چه مشکلاتی بوده‌اند.

1. آشنایی با حال

در تعریف حال گفته‌اند وصفی است زائد که معنای جمله بدون آن هم کامل می‌شود و برای دلالت بر هیأت وضع شده است (ابن عقیل، 1/ 625). با یادکرد قید «زائد»، خواسته‌اند میان حال با وصفی که خبر واقع می‌شود و وجود آن برای کامل شدن معنای جمله ضروری است، فرق نهند. به همین ترتیب، ذکر قید «هیأت» از آن رو ست که میان حال با تمییز مرز نهند که در برخی موارد استعمالش مشتق است (همانجا؛ قس: شرتونی، 297). برخی دیگر، حال را لفظی دانسته‌اند که بر بیان حالت فاعل یا مفعولٌ به دلالت می‌کند (الهدایة، 94؛ نیز رک‍: خوانساری، 218). سرآخر، برخی دیگر هم آن را وصف زایدی برای بیان هیئت ذوالحال دانسته‌اند؛ خواه آن ذوالحال فاعل، مفعولٌ به، اسم مجرور یا غیر آنها باشد (ابراهیم، 3/ 3).

الف) اقسام و احکام حال

در کاربردهای قرآنی، حال بیشتر به صورت مفرد مشاهده می‌شود. بااینحال، گاه نیز به صورت جمله و شبه جمله می‌آید. به هر روی، این وصف خواه مفرد باشد یا جمله و شبه جمله، به اعتبارات متفاوت به اقسام متعددی تفکیک‌پذیر است. نخست، حال ممکن است وصفی غیر ثابت برای ذوالحال باشد که گاهی بر آن بار می‌شود و گاه ممکن است از آن انفکاک حاصل کند. به چنین حالی، حال منتقل می‌گویند؛ مثل «جاءَ زَیدٌ راکباً»، که وصف «راکب» ممکن است بر زید حمل شود، یا نشود (و زید مثلا پیاده بیاید). گاه نیز، ممکن است حال وصفی باشد که با ذات ذوالحال پیوستگی دارد و همواره با آن همراه است؛ مثل «سمیع» در «دَعَوتُ اللهَ سَمیعاً». به چنین حالی، «حال لازم» می‌گویند (ابن عقیل، 1/ 626).

به همین ترتیب، گاه ممکن است غرض متکلم از آوردن حال، اراده‌ی معنای خود حال باشد؛ چنان که اغلب نیز چنین است. گاه نیز ممکن است غرضش مقدمه‌چینی برای ذکر حال حقیقی باشد، بدین معنا که نخست موصوفی جامد ـ که به سبب مشتق نبودنش، نمی‌توان آن را حال دانست ـ ذکر گردد و بعد، آن وصف مشتقی که غرض از یادکرد حال، بیانش بوده است، همچون صفتی برای آن موصوف ذکر شود. به نوع اول، حال مقصوده، و به دومی، حال مُوَطـّـِئه می‌گویند. مثلا، در عبارت «سٰـافَرتُ مُنفَرِداً»، «منفرداً» حالی از نوع اول است و در عبارت قرآنی «فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیّاً» (مریم/ 17)، «بشراً» حال موطئه است (رک‍: غلایینی، 3/ 100؛ نیز برای دسته‌‌‌‌‌‌‌بندی اقسام حال از دیگر حیثها، رک‍: ابن هشام، 20ـ 22).

کاربرد حال از هر یک از اقسام فوق ممکن است به نحو متعدد هم صورت گیرد؛ بدین معنا که چند حال پشت سر هم آورده شود. هر گاه چنین شود، اگر قبل از حال، چند اسم قرار گیرند که تک‌تکشان بتوانند ذوالحال تلقی شوند، آن اسمی را ذوالحال خواهیم دانست که حال بی‌درنگ پس از آن ذکر شود؛ حتی اگر این امر سبب شود که در برخی موارد، مجبور شویم ذوالحال را در تقدیر بگیریم. اگر حال و ذوالحال هر دو متعدد باشند، حال اول را به ذوالحالی متعلق می‌دانیم که حال، بلافاصله پس از آن آمده است؛ اما حال دوم را برای کلمه‌ای در نظر می‌گیریم که قبل از ذوالحال اول ذکر شده باشد. البته، اگر احتمال بروز خطا و فهم نادرست کلام نباشد، می‌توان این ترتیب را وانهاد (رک‍: شرتونی، 4/ 298ـ 305).

ب) معادل فارسی حال

حال در زبان فارسی دارای ساختار معادل است. معادل حال در زبان فارسی، قید حالت و قید کیفیت است (وفایی، 243). این البته بدان معنا نیست که همواره می‌توان به‌سادگی برای هر یک از حالها در زبان عربی، به‌سادگی قیدی معادل یافت.

در مقام توضیح بر معادل بودن حال و قید حالت و قید کیفیت باید نخست گفت که در تعریف قید گفته‌اند کلمه‌ای است با صورتی ثابت و صرف ناشدنی، که به بخشی یا تمام جمله می‌پیوندد و نکته‌ای را به مفهوم جمله می‌افزاید (ناتل خانلری، 193). در تعریف دیگری نیز آمده است که قید، کلمه یا گروهی از کلمات است که در ساختار جمله‌های زبان در درجه‌ی نخست فعل، و در درجه‌ی دوم، دیگر اجزای جمله، و گاهی نیز کل مفهوم جمله را به موضوع معینی محدود و مُقَـیَّد می‌سازد (یوسفی، 95).

قید را در زبان فارسی به اشکال مختلف می‌توان دید. گاه قید صرفاً یک واژه است و گاه، عبارتی مرکب از گروهی از واژگان. در فرض اول، باز قید ممکن است ساختی بسیط داشته باشد و تنها از یک واژه‌ی ساده، بدون هیچ پیشوند یا پسوند شکل گیرد؛ مثل «سریع». گاه نیز ممکن است آن واژه‌ی ساده، مشتق باشد و از یک واژه‌ی ساده به همراه یک وند پدید آید؛ مثل «شادان». به همین ترتیب، قید حالت تک واژه‌ای ممکن است از یک واژه‌ی مرکب درست شده باشد؛ همچون «سجده‌کنان». گاه نیز قید، نه یک واژه، که متشکل از یک عبارت یا گروه قیدی است؛ عبارتی که در ساختمان آن حروف اضافه، ربط، و دو یا چند واژه به‌کار رفته‌اند؛ مثل «به یگانگی»، «با جد و جهد». سرآخر، گاه نیز قید، خود یک جمله‌ی کامل است با مفهوم قیدی؛ مثل «در حالی که تلوتلو می‌خورْد» (رک‍: ؟؟؟).

از میان قیدهای مختلف، قید کیفیت، چگونگی انجام گرفتن فعل را نشان می‌دهد و در جواب «چگونه» گفته می‌شود؛ همچنان که قید حالت نیز، حالت و چگونگی فاعل یا مفعول را در حین انجام دادن یا انجام گرفتن کار می‌رساند (انوری، 2/ 234). این گونه، همان معنا که در عربی با کاربرد حال افاده می‌شود، در فارسی با قید حالت و کیفیت بیان می‌گردد.

پ) مشکلات ترجمه‌ی حال

حال در زبان عربی به هریک از قالبهای سه‌گانه‌ی مفرد، جمله یا شبه جمله که بیاید، باید به یکی از شکلهای بالا ترجمه شود. رعایت ترتیب عناصر ساختاری جمله ـ خاصه، جایگاه قید حالت ـ بسیار مهم است؛ زیرا فصاحت و بلاغت نحوی ترجمه با جابه‌جایی ارکان آن رابطه‌ی مستقیم دارد. برخی مترجمان که در ترجمه‌ی خویش به ارائه‌ی متنی فصیح و بلیغ اهتمام داشته‌اند، کوشیده‌اند برای ترجمه‌ی حال از قید ساده بهره بَرَند و هر گاه کاربرد قید ساده دشوار بود به سلاست جمله آسیب می‌رسانْد، عبارت یا جمله‌ی قیدی را به‌کار گرفته‌اند (رک‍: قلی‌زاده، 72ـ73).

به هر حال، می‌توان توقع داشت که در ترجمه‌ی فارسی حال، اعم از مفرد یا جمله، مترجمان قرآن رویکردهای مختلفی پی گرفته باشند. گذشته از آن که گاه ممکن است نقش نحوی حال نادیده گرفته، و به شکل دیگری ـ مثل صفت، مفعولٌ به یا مفعولٌ له ـ ترجمه شود، گاه نیز ممکن است مشکلاتِ بازنمودن متنی سلیس و شیوا سبب شود مترجم از قواعد نحوی و دستوری عدول کند و به ترجمه‌ی «روان» روی آورد. اکنون بنا داریم شیوه‌ی مترجمان مختلف را در حل این مشکلات بازکاویم.

2. ترجمه‌ی حال مفرد

در قرآن کریم 392 مورد حال مفرد آمده است (کریمی‌نیا، فرهنگ نحوی...، 122ـ140). اکنون بنا داریم شیوه‌ی برخورد مترجمان مختلف را با این کاربردها بازشناسیم. به‌طبع کوشش بر آن است که مثالها از میان آن قبیل نمونه‌ها انتخاب شوند که مترجمان بر سر آنها بیش از دیگر موارد اختلاف کرده باشند.

الف) کاربرد نعت به جای حال

بسیار اتفاق افتاده است که در آیاتی واژه‌ای نقش نحوی حال داشته باشد، اما مترجمان آن را نَعْت تلقی کنند؛ یا دستکم در ترجمه‌ی فارسی، متنی بازنمایند که چنین نقشی را در ذهن تداعی می‌کند. به‌طبع یک تمایز آشکار نعت و حال در آن است که نعت از حیث عدد و اعراب و جنسیت و تعریف یا تنکیر، تابع منعوت است؛ اما حال چنین نیست.

یک نمونه از این قبیل را می‌توان در ترجمه‌های آیه‌ی «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنیفاً» (روم/ 30) ملاحظه کرد (رک‍: جدول شم‍ 1). در این آیه «حَنیفاً» حال مفرد، و ذوالحال ضمیر «انتَ»یِ مستتر در «اَقِمْ» است (نحاس، 3/ 185؛ نیز رک‍: درویش، 7/ 502؛ صافی، 21/ 41). بااینحال، ولی بیشتر مترجمان ترکیب «الدِّینِ حَنیفاً» را به شکل ترکیبی وصفی در معنای آیین خالص، آیین پاک اسلام و دین یکتاپرستی ترجمه کرده‌اند.

جدول شم‍ ‌1 ـ ترجمه‌ها از عبارت « فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنیفاً...»

مجتبوی

پس روی خویش را به سوی دین یکتاپرستی فرادار...

مکارم

پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن...

فولادوند

پس روی خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوی این دین کن ...

خرمشاهی

پاکدلانه روی به دین بیاور...

این مترجمان بی‌توجه به نقش حال برای «حنیفاً»، آن را صفت برای دین گرفته‌اند؛ حال آن که صفت باید تابع موصوف باشد و اگر حنیف صفت بود، باید مثلا گفته می‌شد «للدین الحنیف» (برای تصریح بدین معنا، رک‍: کریمی‌نیا، «نقد...»، 225). از میان دیگر مترجمان معاصر، موسوی همدانی، رهنما، و معزی نیز با کاربرد تعابیری مشابه، «حنیفاً» را صفت برای دین انگاشته‌اند. در برابر، مترجمانی چون فولادوند با ترجمه به عبارت قیدی «با گرایش تمام به حقّ»، و خرمشاهی با استفاده از قید مرکب «پاکدلانه» توانسته‌اند این آیه را ـ گرچه با کاربرد شیوه‌هایی متفاوت ـ به‌درستی ترجمه نمایند. شیوه‌ی مترجمانی چون آیتی، پورجوادی، حدادعادل و گرمارودی نیز چنین است. آنها نیز با استفاده از قید مرکب و عبارت قیدی آیه را صحیح ترجمه نموده‌اند.

نمونه‌ی دوم را می‌توان در آیه‌ی 84 سوره‌ی غافر جست: «قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَه...». در این آیه، «وَحْدَه» حال برای الله است (رک‍: درویش، 8/ 525؛ صافی، 24/ 281). بااینحال، اغلب مترجمان «وحده» را صفت برای الله تلقی کرده‌اند. آنها با کاربرد ترکیب وصفی «خدای یکتا» یا «خداوند یگانه» عبارت را ترجمه کرده‌اند؛ امری که نشان از بی‌توجهی ایشان به نقش حال دارد (رک‍: جدول شم‍ 2).

جدول شم‍ ‌2 ـ ترجمه‌ها از عبارت «قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَه...»

آیتی، الاهی قمشه‌ای، بهبودی، مشکینی، حداد

گفتند ما به خدای یکتا ایمان آوردیم...

پورجوادی

گفتند به خدای یکتا ایمان آوردیم...

مجتبوی، مکارم، گرمارودی

گفتند به خداوند یگانه ایمان آوردیم...

رهنما

گفتند (تنها) به خدای یگانه ایمان آوردیم...

خرمشاهی

گفتند تنها به خداوند ایمان آوردیم...

موسوی همدانی

فقط به خدا ایمان آوردیم...

معزی

گفتند ایمان آوردیم به خدا تنها...

فولادوند

گفتند فقط به خدا ایمان آوردیم...

چنان که مشهود است، رهنما با آوردن همزمان قید «تنها» و صفت «یگانه»، نقش حال و نقش صفت را با هم در ترجمه‌اش به کار گرفته، و بااینحال، بیش‌تر صفت «یگانه» را مد نظر قرار داده، و نقش حال را داخل پرانتز آورده است. این میان، فقط خرمشاهی توانسته است با استفاده از قید ساده‌ی «تنها» این واژه را در نقش نحوی خودش ترجمه نماید. مترجمان دیگری چون پاینده، فولادوند، معزی و موسوی همدانی نیز با در نظر گرفتن نقش نحوی حال، معنای معادل و درستی را جایگزین کرده‌اند: «تنها به خداوند ایمان آوردیم»/ «فقط به خدا ایمان آوردیم». ترجمه‌ی حال به قید ساده، چنان که اینان کرده‌اند، مقبول است.

نکته‌ی جالب توجه آن است که عمده‌ی همین مترجمان در تلاشها برای ترجمه‌ی آیه‌ی «وَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَة...» (زمر/ 45) متفاوت عمل کرده‌اند. «وَحْدَه» در این آیه نیز، حال برای الله است (درویش، 8/ 427؛ صافی، 24/ 192). خلاف آیه‌ی پیشین، مترجمانی همچون پاینده، پورجوادی، خرمشاهی، فولادوند، مجتبوی، مشکینی، معزی، و مکارم در این آیه به نقش حال توجه نشان داده، و «وحده» را بیش‌تر به شکل عبارت قیدی ترجمه کرده‌اند؛ عباراتی همچون به‌تنهایی، به‌یگانگی، یا به‌یکتایی. موسوی گرمارودی نیز، به شیوه‌ی مترجمان مزبور عمل نموده؛ ولی عامل حال را که فعل مجهول «ذُکرَ» است به فعل معلوم برگردانده: «و چون خداوند را به یکتایی یاد کنند...». البته، ترجمه‌ی صیغه‌ی مجهول در زبان عربی به صیغه‌ی معلوم در فارسی، از اسلوبهای ترجمه‌ی صحیح به‌شمار می‌رود و مترجم بیشتر به سلاست و روانی ترجمه نظر داشته است. جالب‌تر آنجا ست که موسوی همدانی که در ترجمه‌ی آیه‌ی پیش‌گفته‌ی سوره‌ی غافر درست عمل کرده بود، اینجا دچار خطا شده است: «چون سخن از خدای یگانه می‏شود». به‌وضوح ترجمه‌ی وی نشان می‌دهد که او «وحده» را در این آیه صفت انگاشته است.

نمونه‌ی سوم از این قبیل را می‌توان در آیه‌ی 105 سوره‌ی مائده بازدید: «إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکمْ جَمیعاً فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ». «جمیعاً» در این آیه نقش نحوی حال مفرد دارد (درویش، 3/ 34؛ صافی، 7/ 42) و صفت برای مضافٌ الیه «کُم» نیست. زیرا که «کُم» محلاً مجرور است و صفت نیز، تابع است. بدین سان، «جَمیعاً» را در نقش «حال»، باید به قید ساده ترجمه کرد و بهتر است قیدهای معادلی مثل همه/ همگی/ به‌تمامی/ جملگی بعد از صاحب حال ذکر گردد (رک‍: قلی‌زاده، 76). پس ترجمه‌ی آن به صورت صفت تأکیدی یا مبهم، نشان از این دارد که مترجم در این مورد چندان پایبند به نحو عربی نبوده است؛ یا شاید به این مهم عنایت کافی دارد؛ اما سلاست و شیوایی ترجمه سبب می‌شود شیوه‌ی دیگری برگزیند (رک‍: جدول شم‍ 3).

جدول شم‍ ‌3 ـ ترجمه‌ها از عبارت «إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکمْ جَمیعاً...»

مجتبوی، فولادوند، مشکینی، موسوی همدانی، پورجوادی، مکارم، آیتی، الاهی قمشه‌ای، پاینده، حداد عادل، رهنما، مجتبوی، موسوی گرمارودی و موسوی همدانی

بازگشت همه‌ی شما به سوی خداست....

معزی

به سوی خدا است بازگشت شما همگی

بهبودی

بازگشت شما آدمیان همه یکسر به پیشگاه خداوند است...

خرمشاهی

بازگشت همگی شما به سوی خداوند است...

چنان که مشهود است اغلب مترجمان «جمیعاً» را صفت ترجمه کرده‌اند. مترجمانی هم که «مرجعکم جمیعا» را «همه‌ی شما» ترجمه کرده‌اند، یا به نقش قیدی آن توجه نداشته‌اند، یا شیوایی ترجمه برایشان مهم‌تر از دقت در نفشهای نحوی بوده است. به هر روی، در این مورد خاص، به نظر می‌رسد که اختلاف شیوه‌ی مترجمان، اثر مهمی بر معنا نداشته است.

در ترجمه‌ی تعبیر مشابه «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً» (زمر/ 44)، تنها معدودی از مترجمان «الشَّفاعَةُ جَمیعاً» را همچون ترکیبی وصفی ترجمه کرده‌اند؛ یکی مجبتوی که آن را «همه‌ی شفاعت» برگردانده، و دیگری، مکارم که آن را با «تمام شفاعت» برابر نهاده است. اغلب مترجمان دیگر، ترجمه‌ای صحیح و روشن طبق نظر نحویان ارائه کرده‌اند (برای اعراب صحیح عبارت، رک‍: درویش، 8/ 427؛ صافی، 24/ 191)؛ مترجمانی چون آیتی، پاینده، حداد عادل، موسوی گرمارودی، موسوی همدانی، معزی، مشکینی، خرمشاهی و فولادوند که ترجمه‌ی دقیقی بر پایه‌ی نقش نحوی «جمیعا» ارائه کرده، و بیشتر آن را به قید ساده‌ای همچون سراسر، یکسره، همه، تماماً، یا عبارت قیدی «به‌تمامی» بازگردانده‌اند. از جمله، فولادوند نوشته است «بگو شفاعت، یکسره از آنِ خدا ست».

ب) جمله‌ی معطوف به جای حال مفرد

در ترجمه‌ی حال به شکل جمله‌ی قیدی، استفاده از واو عطف به جای تعابیری مثل «در حالی که...»، «حال آن که...» و مشابه اینها فراوان دیده می‌شود. بااینحال، اغلبِ عالمان دستور زبان فارسی، چنین روشی را در شمار شیوه‌های ترجمه‌ی صحیح حال نیاورده‌اند (رک‍: ناتل خانلری، 193؛ انوری، 2/ 9). بااینحال، می‌توان با توجه به کاربرد این روش در عصر کهن، خاصه در ترجمه‌ی تفسیر طبری، تاج التراجم، کشف الاسرار، یا اشعار شاعرانی چون حافظ آن را صحیح دانست (وفایی، 245).

برای نمونه، در آیه‌ی «یا قَوْمِ لَکمُ الْمُلْک الْیوْمَ ظاهِرینَ فِی الأرْض» (غافر/ 29)، «ظاهِرینَ» حال مفرد است (نحاس، 4/ 24؛ عُکبری، 1/ 334). مترجمان فارسی، راههای کمابیش مشابهی را در ترجمه‌ی آن پیش گرفته‌اند (رک‍: جدول شم‍ 4).

جدول شم‍ ‌4 ـ ترجمه‌ها از عبارت «یا قَوْمِ لَکمُ الْمُلْک الْیوْمَ ظاهِرینَ فِی الأرْض»

حداد عادل

ای قوم من، امروز فرمانروایی از آن شماست، و شما بر این سرزمین مسلطید.

مکارم

ای قوم من! امروز حکومت از آن شماست و در این سرزمین پیروزید.

مشکینی

ای قوم من، امروز مالکیت و حاکمیت از آن شماست و در این سرزمین غالب و برترید.

رهنما

... (و) در زمین (مصر) غالبید.

فولادوند

... [و] در این سرزمین مسلطید.

موسوی گرمارودی

ای قوم من! امروز فرمانروایی از آن شماست در حالی که در این سرزمین چیرگی دارید.

چنان که در جدول فوق می‌توان دید، حداد عادل، مکارم و مشکینی «ظاهِرینَ» را با کاربرد واو عطف ترجمه نموده‌اند؛ روشی که می‌تواند صحیح باشد. بهبودی، پاینده، پورجوادی، خرمشاهی و موسوی همدانی نیز، گرچه با تعابیری متفاوت، به همین شیوه عمل نموده‌اند. برخی دیگر مثل فولادوند و رهنما نیز، همین شیوه را به کار بسته‌اند، با این فرق که حرف واو عطف را درون پرانتز قرار داده، و بدین سان یادآور شده‌اند که از اضافات خود ایشان است. شیوه‌ی گرمارودی با همه‌ی اینان متفاوت است. وی حال را با استفاده از «در حالی که» و کاربرد جمله‌ی قیدی ترجمه کرده است.

جدول شم‍ ‌5 ـ ترجمه‌ها از عبارت «وَ إِذا ذَکرْتَ رَبَّک فِی الْقرآن وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً»

آیتی

و چون پروردگارت را در قرآن به یکتایی یاد کنی، بازمی‏گردند و می‏رمند.

قمشه‌ای

و چون تو در قرآن خدایت را به وحدانیت و یگانگی یاد کنی آنان روی گردانیده و به پشت گریزان می‏شوند.

مکارم

و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد می‏کنی، آنها پشت می‏کنند و از تو روی بر می‏گردانند.

فولادوند

و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگی یاد کنی با نفرت پشت می‏کنند.

خرمشاهی

و چون پروردگارت را به‌تنهایی در قرآن یاد کنی، از سر نفرت پشت کنند.

 نمونه‌ی دیگر، آیه‌ی 46 سوره‌ی اسراء است: «وَ إِذا ذَکرْتَ رَبَّک فِی الْقرآن وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً». در این آیه، «وَحْدَهُ» و «نُفُوراً» هر دو حال مفرد هستند (درویش، 5/ 450). باری، اکنون تنها ترجمه‌ی «نُفُوراً» مد نظر است. چنان که در جدول شم‍‌ 5 دیده می‌شود، آیتی، الاهی قمشه‌ای و مکارم واژه‌ی «نُفُوراً» را همچون جمله‌ای همراه با واو عطف ترجمه کرده‌اند. بهبودی، موسوی همدانی و پورجوادی نیز روش مشابهی پیش گرفته‌اند. از آن سو، فولادوند با استفاده از عبارت قیدی «با نفرت» معادل فارسی بهتری برای نقش نحوی حال یافته است. خرمشاهی هم با کاربرد عبارت قیدی ترجمه‌ی معادل و صحیحی بازنموده است. مشکینی و موسوی گرمارودی نیز، رویکردی مشابه خرمشاهی داشته‌اند.

آخرین مثال از این قبیل، آیه‌ی «وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیه...» (روم/ 33) است. «مُنیبینَ» در این آیه، حال مفرد است (نحاس، 3/ 186). بااینحال، برخی مترجمان فارسی، از جمله آیتی و بهبودی، آن را به شکل جمله‌ی معطوف بازگردانده‌اند. بی‌تردید این مترجمان به حال بودن «مُنیبینَ» توجه داشته‌اند؛ ولی شیوه‌ی آنها در ترجمه‌ی حال، استفاده از جمله‌های همراه با واو عطف بوده است. در ترجمه‌ی خرمشاهی، اصول ترجمه‌ی حال مفرد کاملاً رعایت شده است. او با بهره‌گیری از قید مرکب «انابت‌کنان» این آیه را به روشی صحیح از نظر نحوی و بلاغی ترجمه نموده است. برخی مترجمان دیگر، مثل رهنما و گرمارودی، «منیبین» را به یک عبارت قیدی (رهنما: به حال توبه/ گرمارودی: با بازگشت به سوی او)، برخی دیگر مثل فولادوند، مجتبوی و مشکینی (فولادوند: در حالی که به درگاه او توبه می‏کنند/ مجتبوی: در حالی که روی دل بدو می‏کنند/ مشکینی: در حالی که به سویش انابه و بازگشت دارند) به جمله حالیه، و برخی نیز همچون معزی، به قید ساده‌ی مرکب (زاری کنان) ترجمه کرده‌اند. همه‌ی این شیوه‌ها از نظر بلاغی و هم ساختار نحوی پذیرفتنی است.

جدول شم‍ ‌6 ـ ترجمه‌ها از عبارت «وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیه...»

آیتی

چون بر آدمیان زیانی رسد، پروردگارشان را بخوانند و به درگاه او توبه کنند...

بهبودی

چون به مردمان رنج و محنتی درآید، پروردگار خود را به کمک می‌خوانند و رو به سوی او می‌روند...

پاینده

و چون کسان را محنتی رسد پروردگارشان را بخوانند، و بدو باز گردند...

خرمشاهی

و چون بلایی به مردم رسد انابت کنان پروردگارشان را می‌خوانند و رو به سوی او می‌آورند...

پ) مفعولٌ له به جای حال

از اشتباهاتی که در ترجمه‌ی نقش دستوری حال دیده می‌شود، ترجمه‌ی این نقش دستوری همچون مفعول له است. برای نمونه، در ترجمه‌ی «وَ الَّذینَ سَعَوْا فی‏ آیاتِنا مُعاجِزینَ أُولئِک أَصْحابُ الْجَحیمِ» (حج/ 51) در عین حال که «مُعاجِزینَ» حال مفرد است (عکبری، 1/ 227)، برخی مترجمان با در نظر گرفتن نقش مفعولٌ له برای آن، معنای جدیدی برای آیه آورده‌اند که دور از معنا و مراد اصلی آیه است (رک‍: جدول شم‍ 7). از این قبیل، می‌توان ترجمه‌ی بهبودی و مجتبوی را مثال زد. مترجمان دیگری نیز همچون پاینده، مشکینی، و الاهی قمشه‌ای کوششهای مشابهی را پی گرفته‌اند. این میان، خرمشاهی با توجه و دقت لازم به نقش حال توانسته است معادلی صحیح ارائه کند.

جدول شم‍ 7 ـ ترجمه‌ها از عبارت «وَ الَّذینَ سَعَوْا فی‏ آیاتِنا مُعاجِزینَ...»

بهبودی

و آن کسانی که در سیاه کردن آیات ما تلاش کنند تا رسولان ما را از هدایت مردم عاجز و ناتوان سازند...

مجتبوی

کسانی که در باره آیات ما کوشیده‏اند که [با انکار آنها] ما را عاجز کنند...

رهنما

و آن کسان که کوشیدند تا آیات ما را سست گردانند، آنانند اهل آتش.

موسوی همدانی

کسانی که کوشیده‏اند از آیات ما گریزان باشند...

پاینده

کسانی که در [تکذیب‏] آیات ما کوشیده‏اند که [مؤمنان را] به عجز آرند

مشکینی

و کسانی که در (مقابله با) آیات و نشانه‏های ما می‏کوشند به هدف این که عاجزکننده ما باشند...

الاهی قمشه‌ای

آنان که در رد و انکار آیات ما سعی و کوشش کردند تا ما را به زانو درآورند...

خرمشاهی

و کسانی که در [رد و انکار] آیات ما مقابله‌کنان [و بی‌حاصل] می‌کوشند...

نمونه‌ی دیگر از این قبیل را می‌توان در آیه‌ی «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذیراً» (فرقان/  56) دید. در این آیه، تعبیر «مُبَشِّراً» حال مفرد، و «نَذیراً» معطوف به آن است (صافی، 19/ 33). اغلب ترجمه‌ها از این آیه، مفهوم مفعولٌ له را تداعی می‌کند (رک‍: جدول شم‍ 8)؛ مثلا، ترجمه‌ی الاهی قمشه‌ای، یا ترجمه‌ی حداد عادل، یا زین العابدین رهنما. مترجمان دیگری نیز همچون آیتی، بهبودی، پورجوادی، و گرمارودی، با در نظر گرفتن نقش مفعولٌ له برای این دو لفظ، از مراد اصلی آیه دور شده‌اند.

جدول شم‍ 8 ـ ترجمه‌ها از عبارت «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذیراً»

الاهی قمشه‌ای

و ما تو را نفرستادیم مگر برای آنکه (خلق را به رحمت ما) بشارت دهی و (از عذاب ما) بترسانی.

حداد عادل

و ما تو را تنها برای آن فرستاده‌ایم که بشارت دهنده باشی و هشدار دهنده.

رهنما

و ما تو را برای بشارت دادن و بیم کردن فرستادیم.

مجتبوی

و ما تو را جز مژده دهنده و بیم‏کننده نفرستادیم.

پورجوادی

... برای بشارت و بیم دادن

موسوی گرمارودی

... (برای آنکه) نویدبخش و بیم دهنده باشی

آیتی

... برای آنکه مژده دهی و بترسانی

بهبودی

برای بشارت به نعمت های بهشتی و اخطار و تحذیر از سختی های دوزخ

از میان دیگر مترجمان، مجتبوی با کاربرد قید مرکب ترجمه‌ای مطابق با حالت نحوی حال ارائه کرده است. پاینده، گرچه نقش حال را در نظر گرفته، ترجمه را ناقص انجام داده و تنها لفظ «نذیراً» را ترجمه کرده است. خرمشاهی، فولادوند، معزی و موسوی همدانی از نظر بلاغی و نحوی ترجمه‌ای صحیح ارائه داده‌اند و معادلهای بشارتگر، مژده رسان، مژده دهنده، نوید دهنده را برای «مُبَشِّراً»، و هشدار دهنده، بیم دهنده، بیم کننده، بیم رسان، بیم رساننده و ترساننده را برای «نذیراً» برگزیده‌اند.

ت) مفعولٌ به به جای حال

از دیگر شیوه‌های مترجمان فارسی قرآن، ترجمه‌ی حال به مفعولٌ به است. از میان نمونه‌های مکرر، یکی را می‌توان در ترجمه‌ی «أَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوی‏ نُزُلاً بِما کانُوا یعْمَلُون» (سجده/ 19)  مشاهده کرد. در این آیه، «جَنّات» مبتدای مؤخر است و «نُزُلاً» حال مفرد برای آن (عکبری، 2/ 109). بااینحال، بیش‌ترِ مترجمان «نُزُلاً»، را به گونه‌ای ترجمه کرده‌اند که معنای مفعولی از آن به ذهن متبادر می‌شود (رک‍: جدول شم‍‍ 9). این میان، تنها استثناء، موسوی گرمارودی است. وی با استفاده از عبارت قیدی، ترجمه‌ای معادل با حالت نحوی حال ارائه داده است.

جدول شم‍ 9 ـ ترجمه‌ها از عبارت «... فَلَهُم جَنّاتُ المأوی نزلا بما کانوا یعملون»

آیتی

اما آنان که‌ایمان آورده‏اند و کارهای شایسته کرده‏اند، به پاداش اعمالی که می‏کرده‏اند منزلگاهی در باغهای بهشت خواهند یافت.

الاهی قمشه‌ای

اما آنان که (در دنیا) با ایمان و نیکو کار بودند به پاداش اعمال صالح منزلگاه پر نعمت در بهشت ابد یابند.

موسوی همدانی

اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‏اند، به پاداش اعمال صالح، منزلگاه پر نعمت در بهشت ابد یابند.

موسوی گرمارودی

اما آنان که ایمان آورده‏اند و کارهای شایسته کرده‏اند برای آنچه انجام می‏دادند به پذیرایی، آنان را بوستانسراها ست.

نمونه‌ی مشابه را می‌توان در کوششها برای ترجمه‌ی «... وَ لا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدینَ» (بقره/ 60) بازدید. «مُفْسِدِینَ» حال مُؤَکّـِد است (عکبری، 1/ 27؛ درویش، 1/ 111). توضیح این که گاه می‌توان حال را برای تأکید بر مفاد جمله به کار برد؛ به شرط آن که آن جمله، اسمیه و هر دو جزء آن معرفه و جامد باشد. گاه نیز حال، معنای عامل خود را تأکید و تشدید می‌کند؛ خواه در لفظ با عامل خود یکسان باشد یا نباشد (رک‍: طبیبیان، 222). در این آیه، حال مؤکده از نوع اخیر به کار رفته است. پورجواردی این واژه را همچون مفعول ترجمه نموده است: «فساد را بر زمین نگسترانید». موسوی گرمارودی هم از قید مرکب «تبهکارانه» بهره جسته است: «در زمین تبهکارانه آشوب نورزید». این هر دو شکل اخیر، برای ترجمه‌ی حال مفرد البته مناسب است؛ اما به نظر می‌رسد که برای ترجمه‌ی حال مؤکد، مناسب‌ترین شیوه نباشد. برخی دیگر از مترجمان، هوشیارانه کوشیده‌اند از قیدها بهره بجویند. مثلا، آیتی از عبارت قیدی بهره جسته است: «در روی زمین به فساد سرکشی مکنید». رهنما و حداد عادل نیز چنین کرده‌اند. از میان اینان، برخی از قید مرکب استفاده کرده‌اند که به نظر می‌رسد بهترین و دقیق‌ترین شیوه برای ترجمه‌ی حال مؤکد است. از این جمله، می‌توان پاینده، فولادوند و موسوی همدانی را یاد کرد که با کابرد عبارت قیدی «به تبهکاری»/ «به فساد» حال موکد را ترجمه کرده‌اند.

3. جمله‌های حالیه

می‌توان در قرآن کریم 283 مورد جمله‌ی حالیه پیدا کرد که از این میان، 192 جمله با واو حالیه همراه شده‌اند و 91 مورد دیگر، واو حالیه ندارند (رک‍: کریمی‌نیا، فرهنگ نحوی، 140ـ154). این جمله‌ها را نیز می‌توان مشابه حال مفرد به فارسی ترجمه کرد؛ یعنی ضرورت ندارد که حتما از قید ساده، عبارت قیدی یا جمله‌ی قیدی برای ترجمه آنها بهره جست. به هر روی، مترجمان فارسی قرآن، در ترجمه‌ی برخی از این آیات با هم دچار اختلاف شده، و راههای متفاوتی را برگزیده‌اند.

جدول شم‍ 10 ـ ترجمه‌ها از عبارت «قَدْ جاءَکمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکمْ...»

حداد عادل

پیامبر ما، پس از وقفه‌ای در بعثت رُسُل، نزد شما آمد که (حقایق را) برایتان روشن سازد ...

آیتی

ای اهل کتاب فرستاده ما در دورانی که پیامبرانی نبودند مبعوث شد تا حق را بر شما آشکار کند ...

پاینده

ای اهل کتاب! فرستاده ما، بدوران فترت پیمبران، بسوی شما آمده که [حق را] برای شما روشن کند ...

موسوی گرمارودی

ای اهل کتاب! فرستاده‌ی ما در دوره‌ی نیامدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الاهی را) برای شما روشن می‏گرداند

بهبودی

که بعد از یک دوره‌ی فترت و توقفی پانصد ساله در امر بعثت و رسالت انحرافات شما را بیان کند.

رهنما

(که) در دوره فترت پیامبران، برای شما حقایق را بیان کند.

موسوی همدانی

تا بعد از گذشتن دوران فترت، که فرستادن رسولان را تعطیل کردیم معارف حقه‌ی ما را برایتان بیان کند

پورجوادی

... تا حقایق را برایتان بیان کند

 الف) جمله‌ی سببی به جای جمله‌ی حالیه

در برخی آیات، مترجمان جمله‌های حالیه را به شکل جمله‌ی سببی ترجمه می‌کنند. مثلا، در ترجمه‌ی «یا أَهْلَ الْکتابِ قَدْ جاءَکمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکمْ عَلی‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل ...» (مائده/  19) شماری از مترجمان چنین کرده‌اند (رک‍: جدول شم‍ 10). در این آیه، «یبَینُ لَکمْ عَلی‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل» جمله‌ی حالیه‌ی بدون واو است (درویش، 2/ 440). حداد عادل، آیتی، و پاینده این جمله‌ی حالیه را به شکل سببی ترجمه کرده‌اند؛ شیوه‌ای که نمی‌تواند برای ترجمه‌ی حال، بهینه باشد. بهبودی، رهنما، موسوی همدانی، و پورجوادی نیز، ترجمه‌هایی مشابه ارائه داده‌اند. این میان، گرمارودی، مجتبوی، مکارم، فولادوند و الاهی قمشه‌ای با بهره‌جویی از جمله‌ی قیدی توانسته‌اند ترجمه‌ای سازگار با نقش نحوی حال بازنمایند.

مشابه همین رویکردها را می‌توان در ترجمه‌ی «… یذَرُهُمْ فی‏ طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ» (اعراف/  186) هم دید. جمله‌ی «یعْمَهُونَ»، حالیه است (درویش، 3/ 503؛ صافی، 9/ 139). عمده‌ی مترجمان فارسی آن را به شکل جمله‌ی سببی برگردانده‌اند (رک‍: جدول شم‍ ‌11). فقط فولادوند، خرمشاهی و موسوی گرمارودی در این میان استثناء هستند که با کاربرد قید مرکب یا ساده ترجمه‌ای صحیح بازنموده‌اند (نیز رک‍: کریمی‌نیا، «توضیحی...»، 272).

جدول شم‍ 11 ـ ترجمه‌ها از عبارت «یذَرُهُمْ فی‏ طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ...»

آیتی

آنان را وامی‏گذارد تا هم چنان در سرکشی خویش سرگردان بمانند.

حداد عادل

خدا آنان را رها می‌کند تا در سرکشی خود سرگردان بمانند.

مجتبوی

آنان را وامی‌گذارد تا در سرکشی خویش سرگشته و کوردل بمانند.

خرمشاهی

آنان را در طغیانشان سرگشته وامی‌گذارد.

بهبودی

... وامی‌گذارد تا در سرکشی و طغیان خود سرگشته بمانند.

پاینده

در طغیانشان رهاشان میکند که کور دل بمانند

پورجوادی

آنان را در گمراهی رها می‏کند تا سرگردان بمانند

رهنما

آنها را در طغیانشان فرو می‏گذارد که سرگردان باشند

مکارم

آنها را در طغیان و سرکشی‏شان رها می‏سازد، تا سرگردان شوند

موسوی همدانی

در طغیانشان رهاشان می‏کند که کور دل بمانند

فولادوند

آنان را در طغیانشان سرگردان وا می‏گذارد

موسوی گرمارودی

آنان را سرگردان در سرکشی‏شان وا می‏گذارد

ب) جمله‌ی معطوف به جای جمله‌ی حالیه

فراوان اتفاق افتاده است که مترجمان با جملات حالیه به سانِ جملات معطوف رفتار کرده‌، و این جملات را با واو عطف به جملات پیشین متصل نموده‌اند. چنین شیوه‌ای البته خطا نیست؛ اما ممکن است خواننده پی نبرد که در اصل عربی، جمله‌ای حالیه ذکر شده است و بدین سان، جمله‌ی معطوف را در ذهن بپرورد. از این رو، مترجمانی که پایبندی و التفات بیش‌تری به دستور زبان داشته‌اند، الگوهای متداول‌تر و صحیح‌تری را در ترجمه‌ی خود برگزیده‌اند؛ آن سان که خواننده بهتر به مراد اصلی کلام نزدیک شود.

برای نمونه، در ترجمه‌ی «یسَبِّحُونَ اللَّیلَ وَ النَّهارَ لا یفْتُرُونَ» (انبیاء/  20)، «لا یفْتُرُونَ» جمله‌ی حالیه بدون واو است (عکبری، 1/ 263). اغلب مترجمان بی‌اعتنا به جمله‌ی حالیه‌ی عربی، آن را با ذکر واو عطف به فارسی برگردانده‌اند. ظاهراً موسوی گرمارودی تنها کسی از معاصران است که با کاربرد جمله‌ی قیدی و استفاده از قید مرکب «در حالی که»، ترجمه‌ای معادل از نظر نحوی عرضه نموده است: «در حالی که سستی نمی‏ورزند».

نمونه‌ی دوم را می‌توان در «وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِی یریدُونَ وَجْهَه» (انعام/ 52) جست. «یریدُونَ وَجْهَه» جمله‌ی حالیه‌ی بدون واو است (عکبری، 1/ 144). عمده‌ی مترجمان فارسی، این جمله را همچون عبارتی معطوف به جمله‌ی قبل ترجمه کرده‌اند. به نظر می‌رسد فقط موسوی گرمارودی و خرمشاهی هستند که با استفاده از عبارت قیدی در ترجمه‌ی دقیق این سیاق نحوی کوشیده‌اند. خرمشاهی عبارت را به «در پی به دست آوردن خشنودی وی» ترجمه کرده است و فولادوند، به «در حالی که خشنودی او را می‏خواهند».

آخرین نمونه از این قبیل را می‌توان از «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ یتَساءَلُونَ» مثال آورد (صافات/  27). «یتَساءَلُون» در این آیه جمله‌ی حالیّه‌ی بدون واو است (عکبری، 1/ 323). عمده‌ی مترجمان، در این مورد نیز جمله‌ی حالیه را همچون معطوفی به جملات پیشین ترجمه کرده‌اند. این میان، خرمشاهی، موسوی گرمارودی، پاینده، پورجوادی و معزی با کاربرد قید مرکب، ترجمه‌ی دقیق‌تری بازنموده‌اند (رک‍: جدول شم‍ 12).

جدول شم‍ 12 ـ ترجمه‌ها از آیه‌ی «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ یتَساءَلُونَ»

حداد عادل

و روی به یکدیگر آورند و از هم سؤال کنند.

خرمشاهی

و بعضی از آنان به بعضی دیگر به همپرسی روی آورند.

موسوی همدانی

بعضی به بعضی رو می‏کنند و از یکدیگر پرسش می‏کنند.

فولادوند

و بعضی روی به بعضی دیگر می‏آورند [و] از یکدیگر می‏پرسند.

موسوی گرمارودی

و پرسش‏کنان به یکدیگر روی می‏آورند.

پ) جمله‌ی خبری به جای جمله‌ی حالیه

به ترتیبی مشابه، گاه برخی مترجمان بدون توجه به نقش جمله‌ی حالیه، آن را همچون یک جمله‌ی خبری ترجمه کرده‌اند. برای نمونه، در ترجمه‌ی «وَ إِذْ نَجَّیناکمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکمْ سُوءَ الْعَذابِ یذَبِّحُونَ أَبْناءَکمْ وَ یسْتَحْیونَ نساءَکم» (بقره/ 49) که دو جمله‌ی «یَسُومُونَکمْ سُوءَ الْعَذابِ» و «یذَبِّحُونَ أَبْناءَکمْ» حالیه هستند (نحاس، 1/ 52)، برخی مترجمان چنین کرده‌اند. آیتی، عبارت را چنین آورده است: «شما را شکنجه‏های سخت می‏کردند، پسرانتان را می‏کشتند...». حدادعادل گفته است: «آنها با عذابی سخت شکنجه‌تان می‌دادند، پسرانتان را سر می‌بریدند...». فولادوند، پورجوادی و رهنما نیز طبق همین شیوه و الگو عمل کرده‌اند. الاهی قمشه‌ای، موسوی گرمارودی، خرمشاهی، مجتبوی، مشکینی، معزی، مکارم و موسوی همدانی با کوشش برای بهره‌جویی از جمله‌ی قیدی، معنای دقیق‌تری به دست داده‌اند (رک‍: جدول شم‍ ‌13).

جدول شم‍ 13 ـ ترجمه‌ها از آیه‌ی «... یسُومُونَکمْ سُوءَ الْعَذابِ یذَبِّحُونَ...»

آیتی

و به یاد آرید آن گاه که شما را از فرعونیان رهانیدیم: شما را شکنجه‏های سخت می‏کردند، پسرانتان را می‏کشتند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند.

حداد عادل

و (یاد آرید) آن زمان را که شما را از فرعونیان نجات دادیم، آنها با عذابی سخت شکنجه‌تان می‌دادند، پسرانتان را سر می‌بریدند و زنان و دخترانتان را (برای کامجویی) زنده می‌داشتند.

فولادوند

و [به یاد آرید] آن گاه که شما را از [چنگ‏] فرعونیان رهانیدیم [آنان‏] شما را سخت شکنجه می‏کردند پسران شما را سر می‏بریدند و زنهایتان را زنده می‏گذاشتند.

موسوی گرمارودی

و (یاد کنید) آنگاه را که شما را از فرعونیان رهانیدیم که به شما عذابی سخت می‏چشاندند، پسرانتان را سر می‏بریدند و زنانتان را زنده می‏گذاردند.

مثال دیگر از این قبیل را می‌توان در آیه‌ی «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یتیهُونَ فِی الأرْض...» (مائده/  26) بازدید. در این آیه، «یتیهُونَ فِی الأرْض» جمله‌ی حالیه است (صافی، 6/ 323). بااینحال، برخی آن را به شکل جمله‌ی خبری ترجمه کرده‌اند. از عبارات موسوی گرمارودی، الاهی قمشه‌ای، معزی و رهنما صرفاً مفهوم یک جمله‌ی خبری به ذهن متبادر می‌شود (رک‍: جدول شم‍‌14). برخی از مترجمان ـ همچون خرمشاهی و فولادوند ـ کوشیده‌اند با بهره‌جویی از حروف عطف، قدری از بار مشکل ترجمه‌ی این سیاق به فارسی بکاهند و ترجمه‌ی بهتری بازنمایند.

جدول شم‍ 14 ـ ترجمه‌ها از آیه‌ی «فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یتیهُونَ...»

موسوی گرمارودی

(خداوند) فرمود: که (آمدن به) این سرزمین چهل سال بر آنان حرام است روی زمین سرگردان می‏شوند ...

الاهی قمشه‌ای

خدا گفت: (چون مخالفت امر کردند) شهر را بر آنها حرام کرده، چهل سال بایستی در بیابان حیران و سرگردان باشند ...

رهنما

(خدا) گفت پس بی‏شک آن (زمین) چهل سال بر آنها حرام گردانیده شد، در (آن) زمین سرگردان می‏شوند ...

فولادوند

[خدا به موسی‏] فرمود: « [ورود به‏] آن [سرزمین‏] چهل سال بر ایشان حرام شد، [که‏] در بیابان سرگردان خواهند بود ...

معزی

گفت همانا آن حرام است بر ایشان چهل سال سرگردان مانند در زمین

نتیجه

همان گونه که از نظر گذشت، گاه مترجمان در ترجمه‌ی اشکال مختلف کاربرد اسلوب نحوی حال به زبان فارسی، از شیوه‌های متعددی بهره جسته‌اند که همگی صحیح و قابل دفاع است و نشان از تبحر و توانمندی ایشان در ترجمه‌ی حال دارد. گاه نیز البته در تشخیص این نقش نحوی به خطا رفته‌اند، یا به هر دلیل، نتوانسته‌اند معادل مناسبی برای آن در فارسی بیابند، یا ترجیح داده‌اند برای بازنمودن متنی روان و خوش‌خوان، از دقت خویش بکاهند.

باری، در مجموع می‌توان گفت از میان مترجمانی که در این مطالعه نقد شدند، موسوی گرمارودی، خرمشاهی، مشکینی، فولادوند و مجتبوی بیش از دیگران به نحو عربی توجه داشته، آن را پایه و مبنای ترجمه‌ی خویش قرار داده، و تلاش کرده‌اند حال را به شیوه‌ای هماهنگ با دستور زبان فارسی ترجمه کنند. از میان ایشان هم گرمارودی و خرمشاهی به حفظ بلاغت اهتمام بیشتری نشان داده‌اند. آنها معمولا حال عربی را از همه‌ی انواعش، به قید ساده بازگردانده‌اند و در مواردی نیز که استعمال این قید مشکل بوده است، از عبارت قیدی و جمله‌ی قیدی استفاده کرده‌اند.

 

مراجع

 

علاوه بر قرآن کریم؛

1ـ             ‌‌آیتی، عبد‌المحمد، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، سروش، 1374ش.

2ـ             ابراهیم برکات، إبراهیم، النحو العربی، دار النشر للجامعات، قاهره، 1428 ق.

3ـ             ابن عقیل، عبدالله، الشرح علی الفیة ابن مالک، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریة الکبری، 1384ق/ 1964م.

4ـ             ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب، باب چهارم، قم، دار العلم، 1376 ش.

5ـ             انوری، حسن و احمدی گیوی، حسن، دستور زبان فارسی، تهران، فاطمی، 1386ش.

6ـ             الاهی قمشه‌ای، مهدی، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، قم، فاطمة الزهراء، 1380ش.

7ـ             بهبودی، محمد باقر، معانی القرآن، تهران، سرا، 1379ش.

8ـ             پاکتچی، احمد، ترجمه‌شناسی قرآن کریم (رویکرد نظری و کاربردی)، تهران، دانشگاه امام صادق (ع)، 1392ش.

9ـ             پاینده، ابوالقاسم، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، 1339ش.

10ـ          پور‌جوادی، کاظم، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1346ش.

11ـ          حداد عادل، غلام‌علی، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1392ش.

12ـ          خرمشاهی، بهاء الدین، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، دوستان، 1382ش.

13ـ          خوانساری، محمد، صرف و نحو و اصول تجزیه و ترکیب، تهران، ناهید، 1384ش.

14ـ          درویش، محیی الدین، اعراب القرآن و بیانه؛ دمشق/ بیروت، دار یمامه/ دار ابن کثیر، 1415ق.

15ـ          رهنما، زین العابدین، ترجمه و تفسیر رهنما، تهران، کیهان، 1346ش.

16ـ          شرتونی، رشید، مبادئ العربیة، تهران، اساطیر، 1381ش.

17ـ          صافی، محمود بن عبد‌الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، دمشق، دار الرشید، 1418ق.

18ـ          طبـیـبـیان، حمید، برابرهای دستوری در عربی و فارسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1387ش.

19ـ          عکبری، عبدالله بن حسین، التبیان فی اعراب القرآن، عمان، بیت الافکار الدولیه.

20ـ          غلائینی، مصطفی بن محمد، جامع الدروس العربیه، صیدا/ بیروت، المکتبة العصریه، 1414ق/ 1993م.

21ـ          فولادوند، محمد مهدی، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، دار القرآن الکریم، 1415ق.

22ـ          قلی‌زاده، حیدر، مشکلات ساختاری ترجمه از عربی به فارسی، تبریز، مؤسسه‌ی تحقیقاتی علوم اسلامی ـ انسانی دانشگاه تبریز، 1380 ش.

23ـ          کریمی‌نیا، مرتضی، «توضیحی درباره‌ی یک جوابیه»، ساختهای زبان فارسی و مسئله‌ی ترجمه‌ی قرآن، تهران، هرمس، 1389ش.

24ـ          ــــــــــــــــــــ فرهنگ نحوی ساختارهای قرآن کریم، تهران، هرمس، 1393ش.

25ـ          ــــــــــــــــــــ «نقد و بررسی ترجمه‌ی قرآن کریم از آیت الله مکارم»، بینات، شم‍‌ 9، بهار 1375ش.

26ـ          مجتبوی، ‌جلال الدین، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، حکمت، 1371ش.

27ـ          مشکینی، علی، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، قم، الهادی، 1381ش.

28ـ          معزی، محمد کاظم، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، اسوه، 1372ش.

29ـ          مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، قم، دار القرآن، 1373ش.

30ـ          موسوی گرمارودی، ‌علی، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، تهران، قدیانی، 1384ش.

31ـ          موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه‌ی قرآن کریم (همراه با اصل عربی)، ضمن ترجمه‌ی المیزان محمد حسین طباطبایی، قم، جامعه‌ی مدرسین، 1374ش.

32ـ          ناتل خانلری، پرویز، دستور تاریخی زبان فارسی، تهران، طوس، 1372ش.

33ـ          نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیة‏، 1421ق.

34ـ          وفایی، عباسعلی، دستور تطبیقی فارسی ـ عربی، تهران، سخن، 1391ش.

35ـ          الهدایة فی النحو، منسوب به شریف جرجانی، به کوشش حسین شیرافکن، قم، جامعة المصطفی، 1387ش.

36ـ          یوسفی، حسینعلی، دستور زبان فارسی، تهران، روزگار، 1378.

 

 

   دانلود : maghale22.pdf           حجم فایل 432 KB