صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

مبانی و روش سید مرتضی در فهم اخبار آحاد با تکیه بر کتاب امالی

                                                              دکتر مهرداد عباسی

سیدعلی آقایی

چکیده

موضوع اصلی مقاله حاضر بحث در خصوص مبانی و روش عالم نامدار شیعی سیدمرتضی در فهم و تفسیر اخبار و روایات است. در این مقاله آرای سیدمرتضی در مورد اعتبار و حجیت خبر واحد بررسی شده و همچنین با استناد به روایات کتاب امالی روش فقهالحدیثی سیدمرتضی و ابزارها و شیوههای مورد استفاده او در تفسیر و تأویل احادیث شناسانده شده است.

این پژوهش نشان میدهد سید مرتضی قائل به عدم حجیت اخبار آحاد است، اما این به معنای رد کامل این اخبار نیست؛ او در آثار خود، به ویژه امالی، بارها به تأویل و تفسیر اخبار آحاد پرداخته است. رویکرد وی در فهم و نقد روایات متنی است نه سندی؛ در بررسی او هر معنای احتمالی که شاهدی در لغت و زبان عربی داشته باشد قابل طرح است. سیدمرتضی روایات امالی را به دلایل و اسباب گوناگونی از جمله: اشتمال بر واژگان غریب و دشوار، وجود اشکال و ابهام در معنای خبر، تعارض با ظاهر آیات، احادیث قطعی، عقل، یا مبانی کلامی و فقهی خود برگزیده و به شرح و تأویل آنها پرداخته است.

کلید واژهها: سیدمرتضی، امالی، فقهالحدیث، تأویل حدیث، خبر واحد.

 

مقدمه (طرح مسأله)

 سید مرتضی (355-436 ق) متکلم، فقیه، مفسر و ادیب سرشناس شیعی از پیشگامان اجتهاد در فقه و پایهگذار اصول فقه شیعی است که با بهرهمندی از دانشی گسترده در لغت، صرف و نحو و بلاغت و با بهرهگیری از مبانی اصولی و کلامی شیعی – اعتزالی شیوهای مستقل در تفسیر قرآن و حدیث ابداع کرد. او در دورهای میزیست که مجموعههای حدیثی عمده (سنی و شیعه) تدوین شده بود و عالمان مسلمان آثار متعددی را درباره دانشهای جنبی حدیث نظیر غریبالحدیث، مشکلالحدیث و علم رجال تألیف کرده بودند و بدنی ترتیب سرمایه عظیمی از علوم حدیث در اختیار داشت و از این اندوخته علمی بهره وافی برد.

یکی از مهمترین بحثهای حدیثی در آثار سیدمرتضی و یکی از شاخصترین آرای او دیدگاه وی در خصوص حجیت خبر واحد است. سید مرتضی در بحثهایش در علم اصول فقه، برخلاف بسیاری از عالمان امامیه، حجیت خبر واحد را نپذیرفت و با ادله عقلی و نقلی از عدم حجیت خبر واحد دفاع کرد. از سویی او در شرح و توضیح اخبار و روایات بیآنکه توجهی به اسناد روایات داشته باشد در عمل به نقد متنی اخبار و روایات پرداخته است. از مهمترین این آثار کتاب درخشان غررالفوائد و دررالفلائد معروف به امالی است که در این مقاله به روایات آن استناد خواهیم کرد.

آنچه ما در پی آن هستیم شناسایی و بررسی مبانی و روشهای سیدمرتضی در تفسیر و تأویل اخبار آحاد است. برای شناخت مبانی نظری وی در مواجهه با این اخبار، نخست به بررسی دیدگاههای او درباره خبر واحد و میزان اعتبار و حجیت آن خواهیم پرداخت. در ادامه ابعاد گوناگون روش او را در فهم این اخبار در بخش «تأویل خبر» کتاب امالی نشان خواهیم داد.

 

دیدگاه سیدمرتضی درباره حجیت خبر واحد

فم دیدگاه سید مرتضی درباره حجیت خبر واحد، با تعریف او از خبر متواتر و پیش از آن با معیار وی درباره اعتبار و حجیت اخبار پیوند میخورد. این بحث چه از منظر کلامی (رک: مرتضی، الذخیره، 341) و چه از منظر فقهی و اصولی (همو، الذریعه، 2/1-79) مورد توجه سید مرتضی بوده است. کلید نظریه سید مرتضی در پذیرش اخبار حصول یا عدم حصول علم قطعی و یقینی با توجه به متن خبر(نه سند آن) است. بدین منظور او اخبار را به سه قسم معلومالصدق، معلومالکذب و نامعلوم (متوقف فیه) تقسیم میکند (همان، 2/6-8). و خبر متواتر را از قسم اول دانسته که از آن ضرورتاً یا اکتساباً علم حاصل میشود و شروطی را برای این دست اخبار برمیشمارد (همان، 2/22-31: همو، الذخیره، 351-3559. در مقابل، خبر واحد را در قسم سوم جای داده و میگوید: در خبری که صدق و کذبش معلوم نیست – یعنی خبر که روایت شده ولی ضرورتاً یا اکتساباً طریقی برای دستیابی علم نسبت به صدق و کذب آن نیست = احتمال صدق و کذب وجود دارد (همان، 2/39). از نگاه او، خبر واحد مفید علم نیست و در بهترین حالت اگر خبر از واحد عدل نقل شده باشد، ظنّ غالب نسبت به صدق آن حاصل میشود.

(همو، الذریعه، 2/41). بنابراین، سیدمرتضی به هیچ روی حجیت خبر واحد را نمیپذیرد، حتی اگر «راوی در غایت عدالت باشد» (همو، رسائل، 3/270) و مستندش در ردّ خبر واحد احتمال کذب در آن است. به همین سبب او از پرداختن به فروع  بحث خبر واحد از قبیل رد یا قبول خبر مرسل یا وجه ترجیح اخبار هنگام تعارض پرهیز میکند، زیرا به گفته وی کسی به مباحث جزیی در این باب میپردازد که اصل بحث یعنی عمل به خبر واحد را پذیرفته باشد (همو، الذریعه، 2/78-79). از نگاه سید مرتضی، «هر خبری که ظاهرش دلالت بر جبر و تشبیه و نظایر آن داشته باشد که بر محال بودن آن یقین داریم بیآنکه که قرینهای ]بر صحتش[ وجود داشته باشد و بر وجه حکایت هم نباشد، و حمل آن بر وجه صحیح با تکلف و دشواری همراه باشد، باید به بطلان آن حکم کرد» (همان، 2/40).

سیدمرتضی نه تنها خودش حجیت خبر واحد را نمیپذیرد بلکه با قاطعیت بیان میکند که «علمای امامیه معتقدند که عمل به اخبار آحاد در شریعت جایز نیست» و وضوح بطلان عمل به خبر واحد را هم پایه بطلان عمل به قیاس میشمارد (مرتضی، الرسائل، 1/24-25؛ نیز همان، 1/203)، تا جایی که اعتقاد به بطلان عمل به قیاس و خبر واحد را شعار امامیه میداند (همان، 1/211، 3/309؛ نیز برای موارد مشابه رک: همان 1/7، 26-27، 206، 316-317، 2/60). سوال پراهمیتی که در این جا مطرح میگردد آن است که اگر علمای امامیه بر عدم حجیت خبر واحد اتفاق نظر دارند، وجود این حجم انبوه روایات در آثار امامیه که در مباحث فقهی و کلامی بدانها استناد میشود چه معنایی میتواند داشته باشد؟ مضمون این سوال بارها در رسائل تکرار شده  و سید مرتضی از زوایای مختلف به آن پاسخ داده است.

سید مرتضی انتساب عمل به خبر واحد به شیعه را مستلزم تناقض میان قول و فعل ایشان میداند و چنین اتهامی را به بزرگان شیعه ناشایست میشمارد (مرتضی، الرسائل، 1/22-24، 211). به گفته او، تنها اصحاب حدیث به این روایات عمل میکنند و در کتابهایشان به آنها احتجاج مینمایند (همان، 1/26). گاهی علمای امامیه در مقام احتجاج با مخالفان، به روایات آحاد ایشان استناد کردهاند که کاربرد آن صرفاً جنبه جدلی دارد نه حجت شرعی (همان، 1/27). از سوی دیگر سید مرتضی بر آن است که به خبر محفوف به قرینه قطعی یا خبری که شیعه بر اخذ آن اجماع کرده است میتوان عمل کرد (همان، 1/19). بنابراین، بسیاری از روایات امامیه، متواتر یا ملحق به آن به شمار میآید نه اخبار آحاد (همان، 1/26). به عبارت دیگر، در نگاه او بسیاری از اخبار امامیه قطعی و یقینی است یا به سبب تواتر یا به دلیل قرائن قطعی محیط بر آن. خلاصه اینکه سیدمرتضی عمل نکردن طائفه شیعه به خبر واحد را امری واضح میداند که نمیتوان صرفاً به دلیل وجود احتمالی روایات آحاد در مصنفات شیعی – که خود محل تردید و اشکال است – در آن تردید ایجاد کرد (همان، 1/25-26، 211).

پرسش دیگر این که با وجود این دیدگاه سیدمرتضی درباره خبر واحد، چرا وی برای تأویل روایت آحاد شیعی و سنی تلاش گسترده کرده است؟ در پاسخ باید گفت درست است که سید مرتضی به بطلان اخباری که ظاهر آنها بر اموری نظیر جبر و تشبیه دلالت دارد و حمل آنها بر وجه صحیح مستلزم تکلف زیاد است، حکم کرده لیکن از این عبارت برمیآید که این اخبار را حتیالامکان باید تأویل کرد و وجهی صحیح برای آنها برشمرد که با عقاید  و اصول قطعی در تعارض نباشد. سیدمرتضی میگوید: «در اعتقادات، به چیزی میتوان اعتماد کرد که ادله بر آن دلالت کند. بنابارین هر گاه ظاهر خبری خلاف اعتقادات باشد، آن را تأویل میکنیم... در قرآن نیز که صحتش قطعی است همین کار را میکنیم، چه رسد به اخبار آحاد که موجب علم نیست و یقینی از آن حاصل نمیشود... اما چنان که تأویل خبر ممکن نباشد، چارهای جز ردّ آن نیست» (همو، الامالی، 2/350 و الرسائل، 1/408-411).

نباید پنداشت که سید مرتضی ناگزیر دست به تأویل روایات زده و در واقع هیچ اعتباری برای آنها قائل نبوده است؛ وی در جایی دیگر تأکید میکند: «کسی که به تأویل خبری میپردازد، نه تنها معتقد به بطلان آن نیست بلکه در صحت آن نیز تردید ندارد. زیرا در غیر این صورت به تببین بطلان و اثبات عدم صحت آن میپرداخت» (همو، الشافی، 2/262-263). حتی سیدمرتضی صریحاً میگوید «واجب است اخباری را که علم قطعی بر صحت آنها داریم ]بر وجه معنایی صحیح[ تأویل کنیم» (همو، الرسائل، 2/125). بنابراین میتوان نتیجه گرفت وی روایاتی را تأویل کرده که آنها را تلقی به قبول کرده و با فرض صحت، به ذکر وجوه مختلف معنایی برای روایت پرداخته است.

سیدمرتضی با ردّ حجیت خبر واحد، یکی از مهمترین منابع استنباط احکام فقهی را کنار نهاده لیکن اجماع امامیه بر یک حکم شرعی را جایگزین آن کرده است. بنابراین، چنان که با مراجه به ظاهر کتاب و سنت قطعی استنباط فقهی میسر نباشد، به اجماع اتکا میکند (همان، 1 11-20، 89، 204-205، 3/312-313) و اگر مسأله اختلافی باشد، عقل معیار نهایی استنباط او خواهد بود (همان، 3/312-313).

 

روش سید مرتضی در فهم خبر واحد

نگاهی اجمالی به توضیحات سیدمرتضی ذیل روایاتی که در کتاب امالی آورده است نشان میدهد که او در مواجهه با این روایت به اسناد توجهی ندارد و صرفاً به متن میپردازد. وی غالباً سند روایات را ذکر نمیکند و اگر هم گاهی سند را میآورد. در نقد حدیث از آن بهرهای نمیبرد (برای نمونه رک: همو، الامالی، 1/304: مجلس 26؛ ص 454: مجلس 34: 2/172: مجلس 65). این شیوه با دیدگاه وی دربارهی خبر واحد که پیشتر ذکر شد. کاملاً سازگار است؛ از نگاه او، خبر واحد فاقد حجیت شرعی و در موضوعات کلامی بیاعتبارا ست؛ بنابراین نیازی به بررسی احوال سند و راویان آن نیست (رک: همو، الذریعه، 2/79-80). همچنین اگر خبر متواتر باشد یا قرائن قطعی آن را احاطه کرده باشد، در این صورت تلقی به قبول میشود و باز هم نیازی به بررسی سلسله راویان نیست. در این قسمت از مقاله، با بررسی مطالبی که سید مرتضی در بخشهای مربوط به «تأویل خبر» در کتاب امالی آورده است به شیوهها و ابزارهایی میپردازیم که در فهم و تأویل روایات بدانها تمسک جسته است. پیش از پرداختن به این شیوهها ذکر دو نکته ضروری مینماید.

نخست این که تأثیر شخصیت چند بعدی سید مرتضی در فهم و تفسیر او از احادیث کاملاً مشهود است. او از توانمندیهای ادبی خود نهایت بهره را برده، در موضوعات فقهی به اندیشههای خاص خود و مشرب اصولیاش اتکا کرده، بارها در مقام متکلم براساس اندیشه اعتزالی – شیعی به نقد و تأویل احادیث پرداخته، و چونان مفسری توانا از آیات قرآن در تبیین مراد و مقصود خود سود جسته است. گفتنی است کاربرد نکات و شگردهای ادبی و ادله عقلی و کلامی نقش عمدهای در روش سید مرتضی در فهم و تأویل روایات ایفا میکند تا جایی که میتوان رویکرد او را ادبی – کلامی به شمار آورد.

نکتهی دوم مربوط به حدّ و مرز سید مرتضی در تأویل روایات و معیار او در ذکر یا عدم ذکر معنایی خاص است. او گفته است: «هر احتمالی که شاهدی در لغت و زبان عربی داشته باشد، قابل طرح است. کسی که به بررسی کلام غریب میپردازد، باید همه وجوه معنایی را ذکر کند، زیرا ممکن است هر یک از این وجوه مراد گوینده باشد اما علم به عین مراد او ممکن نیست و از ما نهان است.» (همو، الامالی، 1/18-19). به عنوان نمونه در توضیح روایتی، علاوه بر دو تعبیر مختلف که از قاسم بن سلام و ابن قتیبه نقل میکند، وجه سومی را از نگاه واژهشناسی آورده که به ادعای او پیشتر سابقه نداشته است (همان، 1/17-18: مجلس2). افزون بر این، او هیچ یک از وجوه معنایی پیشین را نادرست نمیداند و کنار نمیگذارد و حداکثر به رتبهبندی آنها در مقایسه با یکدیگر میپردازد.

وی گاهی برای حدیثی سه تفسیر مختلف ذکر میکند و پس از تعیین بهترین و دورترین معنا، در نهایت با استفاده از شواهد لغوی معنای چهارمی را به عنوان یکی از وجوه معنایی معتبر دربارهی این روایت، میافزاید (همان، 1/31-36: مجلس3). وی در مواردی میان احتمالات مختلف ترجیحی قائل نمیشود چرا که هر یک از این وجوه شاهدی در لغت دارد و هیچ یک بر دیگری ترجیح ندارد (برای نمونه رک: همان، 1/454-457: مجلس 34).

معیار تأویل از نگاه سید مرتضی آن است که بتوان برای آن شاهدی در ادبیات عرب یافت که البته این کار نباید با تکلف همراه باشد. او ابایی ندارد که وجوه معنایی مختلف در تضاد یا تعارض قرار گیرند (مثلاً رک: همان، 1/75-76: مجلس6). گاه و هم و خطای راوی در نقل صحیح روایت را از جمله احتمالات دربارهی یک روایت و در کنار سایر تفاسیر روایت آورده است (برای نمونه رک: همان، 1/34-342: مجلس 25).

در مجموع، میتوان گفت روایت امالی سید مرتضی به دلایل و اسباب گوناگونی برای شرح و تأویل انتخاب شدهاند و توضیحات درباره این روایات نیز عمدتاً ناظر به یک یا چند مورد است؛ این دلایل عبارتند از: 1) اشتمال بر واژههای غریب و دشوار؛ 2) وجود اشکال و ابهام در معنای خبر؛ 3) تعارض با ظاهر آیات یا احادیث قطعی؛ 4) تعارض با مبانی فقهی؛ 5) تعارض با مبانی کلامی؛ 6) تعارض با عقل.

در ادامه به تفصیل به هر یک از این موارد خواهیم پرداخت و از این رهگذر روش سید مرتضی در شرح و تأویل روایات و شیوه او در حلّ مسائل پدید آمده را نشان خواهیم داد.

1. شرح واژههای غریب

سید مرتضی ذیل بیشتر روایات به، شرح واژگان دشوار آنها پرداخته است. محقق کتاب امالی فهرستی از این واژههای غریب تهیه کرده است. البته برخی از این واژههای در خور روایات آمده است و برخی دیگر در اشعار و شواهدی که برای بیان معنا، یا تأویل آیه یا روایتی ذکر شده، به کار رفته است (رک: همان، 2/460-474: فهرس اللغه). وی در شرح واژهها آن چنان که معمول است به گفته لغتشناسان استفاده کرده و اشعار شاعران برجسته عرب را شاهد آورده است. البته در مورد برخی روایات صرفاً به شرح و تفسیر لغوی بسنده شده است و آنچه به اصطلاح تأویل خبر مینامد، لازم و ضروری نداشته است.

گاهی هم در کنار وجوه تأویلی مختلف که برای یک روایت ذکر کرده، با استناد به لغت عرب، معنایی تازه برای واژگان غریب روایت آورده و روایت را به گونهای بدیع تأویل کرده است. همهی اینها گواهی از چیرگی او بر زبان و ادبیات عرب دارد.

2. تفسیر معنا و مضمون روایت

گاهی با اینکه معنای واژگان و مفردات روایت روشن است، مدلول کلی روایت مشخص نیست. در این موارد سید مرتضی کوشیده است تا با موشکافی در روایت و بررسی آن از زوایای گوناگون وجوه مختلف معنایی خبر را تبیین نماید. البته در این زمینه به اقوال حدیثشناسان پیش از خود همچون ابوعبید قاسم بن سلام (د. 222ق)، ابن قتیبه (د. 276ق) و ابن انباری (د. 304ق) نیز توجه داشته و گاه پس از نقل آنان تکلمهای بر کلامشان میافزاید و در مواردی نیز برداشت آنان را نقد میکند. مثلاً در حدیث نبوی «من تعلم القرآن ثم نسیه لقی الله و هو اجدم» (کسی که قرآن را بیاموزد و سپس آن را فراموش کند، خدا را ملاقات میکند در حالی که «اجدم» (؟) است)، نخست قول ابوعبید و ابن قتیبه را درباره معنای واژه «اجدم» (دست بریده، جذامی، یا...) نقل و سپس نظر خود را ذکر کرده و خطای آن دو را نمایانده است. (همان، 1 5-8: مجلس 1).

گاهی دشواری در مفهوم حدیث، از نگاه سید مرتضی، ارتباط تنگاتنگی با واژها غریب روایت دارد و فهم نادرست یا ناقص از آنها به برداشتهای نادرست از روایت انجامیده است. در این موارد نیز سید مرتضی پس از ذکر وجوه مختلف معنایی – چنانکه در بخش پیش اشاره شد- به تبیین معنای روایت پرداخته است. مثلاً در تأویل روایت «لیس منا من لم یتغن بالقرآن»، برای واژهی «لم یتغن» چهار معنا ذکر کرده است: 1) با وجود قرآن احساس بینیازی نکند (لم یتغن بالقرآن)، 2) قرآن را با صوت و لحن نیکو تلاوت نکند (لم یحسن صوته بالقرآن و لم یرجع فیه)، 3) از خواندن قرآن لذت نبرد (لم یتلذذ بالقرآن)، 4) و همنشینی با قرآن را طولانی نکند (لم یطل مقامه بالقرآن). با هریک از این معانی، مفهومی از روایت حاصل شده و ابهام اولیه از بین میرود. اما چون او معتقد است که همه وجوه معنایی کلام قابل طرح است و نباید هیچ یک از آنها را مردود دانست. صرفاً در  مقام ترجیح برخی از این معانی برآمده است (همان، 1/31-36: مجلس3).

سید مرتضی برای روشن شدن معانی احادیث، افزون بر بررسی واژهها، از فنون ادبی و بلاغی نیز بهره گرفته است. از نظر او، در روایات نیز همچون قرآن کنایه، مجاز و استعاره به کار رفته است و بنابراین نباید به معنای ظاهری روایت بسنده کرد. مثلاً درباره حدیث «لو کان القرآن فی اهاب ما مسته النار» (اگر قرآن درون پوششی قرار بگیرد، آتش بدان نمیرسد). پس از نقد دیدگاههای ابن قتیبه و ابن انباری، تصریح میکند که سخن پیامبر از باب مثل و مبالغه در بزرگداشت شأن قرآن و اخبار از بلندپایگی و گرانقدری آن است. وی بدین منظور شواهد متعددی از قرآن و اشعار عربی آورده است (همان، 1/428-428: مجلس 32).

3. رفع تعارض با ظاهر آیات یا روایات دیگر

سید مرتضی به تفسیر و تأویل روایاتی پرداخته است که ظاهر آنها با آیات و روایات دیگر در تعارض است. مثلاً روایت منسوب به پیامبر: «ان المیت یعذب فی قبره بالنیاحه علیه» (سوگواری برایمیت  موجب عذاب قبر او میشود) و نقلهای مختلف آن، بر فرض صحت، با آیه «... ولا تزرر وازره وزر اخری...» (الانعام، 164) که تصریح دارد هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد، مخالف است. سید مرتضی در این باره چند تأویل عرضه کرده است از جمله مراد از این روایت این است که اگر فرد پیش از مرگ وصیت کند برای او نوحه و زاری کنند، این گریه و زاری بر سر قبر او جز عذاب برایش فایدهای نخواهد داشت. بنابراین عذاب نه به سبب فعل بازماندگان بلکه به دلیل امر و وصیت خود میت است (مرتضی، الامالی، 1/340-341: مجلس 25).

4. رفع تعارض روایت با دیدگاههای فقهی

وجه فقهی روایت از دیگر وجوهی است که سید مرتضی در تأویل اخبار بدان میپردازد. گاه ظاهر روایت با مبانی یا دیدگاه فقهی سید مرتضی ناسازگار مینماید که وی به تبیین و توجیه آن پرداخته است. مثلاً ماجرای ماریه قبطیه همسر پیمبر و اتهام رابطه نامشروع وی با پسر عمویش را به تفصیل نقل کرده و سپس ابهامات و اشکالات فقهی آن را پاسخ داده است. از جمله در جواب اینکه چگونه پیامبر(ص) صرفاً به سبب اتهام و بدون بینه دستور قتل پسر عموی ماریه را صادر  کرد، میگوید: «احتمالاً او از کفاری بوده که با مسلمانان عهد بسته بودند و چون پیامبر وی را از رفت و آمد با ماریه منع کرده و او این نهی را نادیده گرفته بود، که به منزله نقض عهد و محاربه با مسلمانان محسوب میشد، مستحق قتل بوده است». همچنین در توجیه عبارت «بل الشاهد یری ما لایری الغائب» گفته است: نقض عهد در زمرهی حدود نیست و عفو در آن جایز است، تصمیم نهایی دربارهی کشتن یا در گذشتن از پیمانشکن بر عهدهی ولی امر (پیامبر) است؛ بنابراین، اگر پیامبر این عبارت را نگفته بود، قتل آن مرد واجب میشد، اما این عبارت امر را به علی(ع) تفویض کرد». سید مرتضی از این روایت چند حکم فقهی نیز استنباط کرده است. (رک: همان، 1، 77-79: مجلس 6).

پارهای اخبار به خطا مبنای حکم فقهی قرارگرفته که سید مرتضی به بیان خطای دیگران و تفسیر خویش از روایت پرداخته است. مثلاً خوارج با استناد به روایت «لعن الله السارق یسرق البیضه فتقطع یده ویسرق الحبل فتقطع یده» چنین استنباط کردهاند که مبنای قطع دست سارقکم یا زیاد بودن شیء سرقت شده نیست و این موضوع با آیه «والسارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما» (المائده: 38) نیز تأیید میشود. برخی نیز ظاهر این روایت را متعارض با روایت دیگر که در آن برای قطع دست سارق حداقل تعیین شده، شمردهاند. با این که کسانی چون ابن قتیبه و ابن انباری  برای رفع تعارض یاد شده و نیز سوءبرداشت فقهی خوارج، ادلهای ذکر کردهاند ولی سید مرتضی ضمن ردّ اقوال پیشینیان، وجهی بلاغی برای روایت ذکر کرده که روشن میکند پیامبر(ص) اصلاً در مقام بیان حکم نبوده و حدیث در بیان تحقیر و ذم سارق صادر شده است. بدین ترتیب هم تناقض پیش گفته از بین رفته و هم شبهه خوارج باطل شده است (همان، 2/5-9: مجلس 49).

5. رفع تعارض با مبانی کلامی

مهمترین و عمدهترین انگیزهی سید مرتضی در تأویل روایات و اخبار، دفاع از مبانی کلامی شیعی و ردّ شبهات مطرح در این زمینه است. از آنجا که بسیاری از این روایات مستند اعتقادات کلامی دیگر فرق اسلامی است، او کوشیده است با تأویل منطبق بر مبانی کلامی خویش، اولاً در مستندات ایشان خدشه وارد کند و ثانیاً موجبات تقویت و تثبیت مبانی خویش را فراهم آورد. این رویکرد در فقهالحدیث سید مرتضی وجه غالب دارد و حتی در مواردی که به شرح واژگان و بیان مفهوم روایات پرداخته، حضور و حاکمیت ادله عقلی و کلامی در پشت استدلالها و نگرش ادبی سید مرتضی مشهود است. همانگونه که به هنگام پاسخ به شبهات کلامی از توانمندیهای ادبی خویش نهایت بهره را برده است.

نمونهای گویا در این زمینه، تأویل حدیث نبوی «ان قلوب بنی آدم کلها بین اصبعین من اصابع الرحمن یصرفها کیف یشاء» (دلهای آدمیان میان دو انگشت خداوند رحمان است و هرگونه که بخواهد آنها را میگرداند) و نقلهای مشابه آن است. پرسشگر میپرسد: «تأویل این احادیث بدانگونه که با اصول توحید سازگار و با تشبیه مغایر باشد چیست؟ مگر روش شما این نیست که در مورد اخباری که ظاهرشان مخالف اصول بوده و با ادّله عقلی تطابق نکند. زمانی حکم به کذب و بطلان آنها میکنید که تأویل لغوی آنها ممکن نباشد؟ و البته تأویل لغوی اینگونه احادیث نیز نباید با تکلف همراه باشد؟» (همان، 1/318، مجلس22). آنگاه سید مرتضی در تأویل این روایت دو وجه ذکر کرده است. نخست اینکه «اصبع» به معنای اثر نیکو و نعمت است و در این صورت معنای روایت این گونه میشود که قلب انسان بین دو نعمت الهی (نعمتهای دنیا و نعمتهای آخرت) قرار گرفته است؛ دوم این‌‌که مراد از «اصبع» امکان تصرف در قلبهاست  که در این صورت نوعی مبالغه در قدرت خداست و در تأیید این دو وجه به آیاتی از قرآن و شواهدی از لغت عرب استناد جسته است (همان، 1/318-321: مجلس22).

سید مرتضی در تأویل این دسته از اخبار از روشهای متعددی بهره گرفته است. نمونهای گویا برای نشان دادن کاربست این روشها این روایت است: «ان احب الاعمال الی الله عزوجل ادومها و إن قل فعلیکم من الاعمال بما تطیقون فإن الله لا یمل حتی تملوا» (محبوبترین اعمال نزد خدا کاری است که بر آن مداومت بیشتری داشته باشید هر چند اندک باشد، پس به اعمالی بپردازید که توان ]مداومت بر آن[ دارید، زیرا خدا ملول نخواهد شد مگر این که شما ملول شوید). او با استناد به شگردی بلاغی در قرآن انتساب صف «ملال» به خدا در بخش پایانی روایت را توجیه کرده است: «... وجه دیگر آن است که فعل خدا در مقابل فعل انسانها که حقیقتاً ملل است از باب ازدواج و مشاکله دو لفظ «ملل» نامیده شده است هر چند از لحاظ معنا با هم متفاوتند، چنان که در «...فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه به مثل ما اعتدی علیکم...» (البقره، 194) و «وجزؤا سیئه سیئه مثلها» (الشوری، 40) چنین آمده است» (همان، 1/55-57: مجلس5).

همچنین در بررسی آخرین وجه تأویل این روایت به احتمال وهم و خطای راوی در نقل صحیح آن توجه داده است: «شاید راوی ضمه را به اشتباه به فتحه تبدیل کرده باشد که در این صورت «لایمل» دو معنا دارد: یکی «لایعاقب» و دیگری «لایسرع و یحلم» (همان، 1/57). ضمن اینکه از شواهد شعری و ادبیات عرب نیز برای تقویت یکی از وجوه معنایی سود جسته است (همان، 1/56).

توجه به شرایط و اوضاع و احوال صدور حدیث روش دیگر سید مرتضی برای کشف معنای صحیح روایت است. مثلاً سبب صدور روایت «لاتسبوا الدهر فإن الدهر هوالله» پاسخ به اعتقاد اعراب ملحد بوده است که پارهای از افعال خدا نظیر بیماری و تندرستی، خشکسالی و فراوانی و بقا و فنا را به دهر نسبت میدادند، همانطور که در قرآن به نقل از ایشان آمده است: «ما هی إلا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا إلا الدهر» (الأحقاف، 24؛ همان، 1/45: مجلس4).

سید مرتضی برای رفع ابهامات و شبهات کلامی از بلاغت و قواعد زبانی بهره میگیرد. به عنوان نمونه در شرح حدیث «نیه المؤمن خیرٌ من عمله» در پاسخ به این سؤال که چگونه ممکن است نیت مؤمن بهتر از عمل بوده و ثواب افزونتری داشته باشد، میگوید واژهی «خیر» در این حدیث نه به معنای «نیکوتر» بلکه به معنای «نیکی» است. بنابراین مراد حدیث آن است که نیت مؤومن در شمار اعمال نیک اوست و در تأیید این کاربرد شواهد مختلفی آورده است (همان، 2/316-317: تکمله).

هوشمندی سید مرتضی در تأویل روایات را نباید نادیده انگاشت. نمونه آن، روایت مشهوری است منسوب به امام صادق(ع): «لقد آخی رسولالله(ص) بین سلمان و ابیذر و لو اطلع ابوذر علی ما فی قلب سلمان لقتله». چگونه ممکن است پیامبر(ص) بین دو نفر عقد اخوت برقرار کند در حالیکه اگر یکی از ایشان از نهان قلب دیگری آگاه شود، کشتن او را جایز میشمارد؟ سید مرتضی نخست دو وجه تأویل برای این روایت آورده که از نگاه او چندان رضایتبخش نیست. سپس خود روایت را اینگونه تفسیر کرده است: ضمیر «د» در قتله به ابوذر برمیگردد نه سلمان و هو مستتر در فعل «قتل» عائد به مای موصول است نه ابوذر. در نتیجه، معنای روایت چنین میشود: اگر ابوذر در نهان قلب سلمان آگاهی مییافت و از میزان اخلاص او مطلع میشد، محبتش به سلمان چنان زیاد میشد که نمیتوانست تحمل کند و او را از پای درمیآورد. (همان، 2/396-397: تکمله).

6. رفع تعارض با عقل

عقل از معیارهای مهم فهم و تأویل احادیث نزد سید مرتضی است. از این رو او همهی کوشش خود را مبذول داشته همت خود تا با تأویل ظاهر احادیث، برداشتی خردمندانه از روایات عرضه کند. او بر آن است که همواره باید روایت را نخست با محک عقل و خرد و سپس با ادلّه صحیح یعنی قرآن و نظایر آن سنجید و اگر حدیث از این دو آزمون سالم به درآمد، میتوان حکم به صحت مضمون آن خبر داد (رک: همو، الرسائل، 1/410). یکی از این تأویلات در مورد روایاتی است که در آنها مدح یا ذم برخی از انواع پرندگان، چهارپایان، خوراکیها و سرزمینها وارد شده است و اینکه گفته شده گونههای ممدوح به ستایش خدا و اولیای خدا و نفرین بر دشمنان ایشان مشغولند و در مقابل گونههای نکوهیده، به سبّ اولیای خدا میپردازند. حتی حرمت برخی از خوراکیها به سبب انکار ولایت ائمه، دانسته شده است. به نظر سید مرتضی نسبت دادن اعتقاد درست به برخی از جانوران و نسبت کفر و اعتقاد نادرست به برخی دیگر مخالف عقل است، زیرا این جاندارن مکلّف نیستند که به حق یا باطل اعتقاد بورزند. با این حال او این روایات را یکسره کنار ننهاده و در حدّ امکان به تأویل این اخبار پرداخته است، ولی وقتی امکان چنین تأویلی وجود نداشته، حدیث را انکار کرده است (همو، الأمالی، 2/349-353: تکمله).

نتیجه

سیدمرتضی قائل به عدم حجیت اخبار آحاد است و بر آن است که علمای امامیه بر این موضوع اجمال دارند. اعتقاد سید مرتضی به عدم حجیت اخبار آحاد به معنای رد آنها نیست. چنانکه در کتابها و نگاشتههای خود، خصوصاً کتاب امالی، بارها اخبار واحدی را ذکر کرده و به تأویل و تفسیر آنها پرداخته است. سید مرتضی تنها در صورتی حکم به بطلان خبر میدهد که ظاهر آن بر اموری از قبیل جبر و تشبیه و امور خلاف عقل دلالت کند و در عین حال حمل آن بر وجه صحیح مستلزم تکلف زیاد باشد. به عبارت دیگر او تا جایی که امکان دارد ظاهر اخبار را تأویل کرده و وجه یا وجوهی صحیح را برای آنها برشمرده است تا با معتقدات و اصول قطعی در تعارض نباشد.

رویکرد سید مرتضی در فهم و نقد روایات رویکرد متنی است نه سندی. چه خبر واحد نزد وی فاقد حجیت شرعی است و در موضوعات کلامی نیز بیاعتبار است. بنابراین بررسی احوال سند و راویان آن ضرورتی ندارد. معیار و مبنای وی در تحلیل متنی روایات این است که هر احتمالی که شاهدی در لغت و زبان عربی داشته باشد قابل طرح است. فراتر از این، باید همه وجوه معنایی کلام را ذکر کرد. زیرا ممکن است گوینده هر یک از این وجوه را قصد کرده باشد ولی ما از مراد او آگاه نباشیم. بنابراین سید مرتضی وجود معنایی متضاد یا متعارض را نیز ذکر میکند. همچنین او هیچ یک از وجوه مختلف معنایی روایت را نادرست نمیداند و حداکثر به درجهبندی و ارزشگذاری نسبی آنها میپردازد و برخی را نسبت به سایر وجوه محتملتر میشمارد.

سید مرتضی ذیل غالب روایات به شرح واژگان دشوار آنها پرداخته و در این زمینه توانمندی و مهارت خود در لغت و ادبیات عرب را نشان داده است. گاهی با استناد به لغت عرب، معنایی نو برای واژگان غریب روایت به دست داده و روایت را به گونهای بدیع تأویل کرده است. گاهی اوقات نیز با ذکر وجوه مختلف معنایی برای خبر، ابهام و اشکال معنایی آن را زدوده و تعارض آن با آیات قرآن با دیگر اخبار را برطرف کرده و پارهای فواید فقهی و کلامی از آن برداشت کرده است. عقل و مبانی کلامی از مهمترین معیارهای فهم و تأویل احادیث نزد سید مرتضی است. او میکوشد با تأویلی منطبق بر مبانی کلامی خویش، شبهات فرق و مذاهب مخالف را پاسخ دهد و فهمی دولت از روایات ارائه کند و تنها زمانی که امکان چنین تأویلی وجود نداشته، حدیث را انکار کرده است. این رویکرد در فقهالحدیث سید مرتضی وجه غالب دارد و در مواردی که به شرح واژهها و بیان مفهوم روایات پرداخته، حضور و حاکمیت ادلّه عقلی و کلامی در استدلالهای وی مشهود است.

 

منابع

1. حب الله، حیدر، نظریه السنه فی الفکر الامامی الشیعی: التکون و الصیروره، بیروت، 2006م.

2. طوسی، محمد بن حسن، العده فی أصول الفقه، به کوشش محمدرضا انصاری قمی، قم، 1417 ق.

3. کلینی، محمد بن یعقوب، الأصول من الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، 1363 ش.

4. محیالدین، عبدالرزاق، أدب المرتضی من سیرته و آثاره، بغداد، 1957.

5. مرتضی، علی بن حسین، الأمالی (غررالفوائد و درر القلائد)، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، 1954م.

6. همو، الإنتصار، قم، 1415.

7. همو، دیوان، به کوشش رشید صفّار، بیروت، 1418ق / 1998م.

8. همو، الذخیره فی علم الکلام، به کوشش احمد حسین، قم، 1411ق.

9. همو، الذریعه الی أصول الشریعه، به کوشش ابوالقاسم گرجی، تهران، 1363 ش.

10. همو، الشافی فی الإمامه، به کوشش عبدالزهراء، حسینی خطیب، تهران، 1407ق/ 1986م.

 



. استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات.                 abbasimehrdad@yahoo.com 

. دانشجوی دکتری رشته علوم قرآن و حدیث؛ دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات.       aghaeiali@hotmail.com

. در مجموع 34 روایت در امالی شرح و تأویل شده است که 28 روایت در مجالس هشتادگانهی کتاب ذیل عنوان «تأویل خبر» آمده و 6 روایت نیز در بخش پایانی به نام نکمنهامالی المرتضی ذیل عنوان «مسأله» قرار گرفته است. افزون بر اینها مرتضی روایاتی نیز در ضمن دیگر مباحث امالی در مقام استدلال و استشهاد آورده که از بحث این نوشتار خارج است.

. به نظر مرتضی بحث از اخبار و کیفیت حصول علم از آنها ضروری است چرا که مباحث نبوت و امامت مبتنی و متوقف بر اخبار است.

. وی در آثار مختلف خود بارها تکرار کرده است که عمل به خبر واحد جایز نیست. برای نمونه نگاه کنید به: همان، 1/117، 126، 235، 261، 302، 403، 417، 2/13، 30-31، 47، 60، 123، 129-130، 351، 3/125، همو، انتصار، 111، 117، 120، 138، 149، 182، 217، 235، 269، 303، 305، 311، 346، 376، 391، 408، 414، 432، 424، 427، 432، 464، 483، 500، 529، 554.

. چنان که شیخ طوسی در عده (1/146-155) به تفصیل بدان پرداخته است، زیرا وی قائل به حجیت خبر واحد است.

. این در حالی است که شیخ طوسی در عده (ج1 126-129) مدعی شده است که طائفه امامیه در عمل به اخبار آحادی که درباره‌ی مسائل شرعی در کتب و مصنفات شیعه آمده، اجماع کردهاند (برای بحث مبسوط در این باره نک، حبالله، 130-152).

. حتی در مواردی بدون ذکر سند، به ضعف سندی رویت اشاره کرده است ولی بازهم به تاویل و توجیه روایت پرداخته است (برای نمونه نک. همان، 52 مجلس 49).

- البته او تنها در این کتاب به تاویل روایات نپرداخته و در دیگر آثار او نیز شواهدی از این دست یافت میشود (برای نمونه نک، رسائل، 1 113-115، 120، 350، 354، 408، 411، 441، 443، 202، 21، 46، 47، 1333، 134، 233، 239).

. هرچند محقق کتاب، محمد ابوالفضل ابراهیم عنوان این موارد را نیز «تأویل خبر» نهاده است، برای نمونه نک، همان، 1 95-98. مجلس7، ص 107-112: مجلس 8، ص 219-220، مجلس 15، ص 368-370، مجلس 27، ج 2/172-174: مجلس 65، ص 285-286، مجلس 79، ص 398، مسأله.

. برای نمونه نک، همان، 1/18: مجلس2، در شرح «فقر» ص 34-35، مجلس 3، در شرح «لم یتفن»

. برای دیگر نمونهها نک. همان، 1 17-18، مجلس 2، ص 75-75، مجلس 6، ص 405-407، مجس 30ف ص 426-431، مجلس 32.

. برای نمونههای دیگر نک. همان، 1 354-358، مجلس 26؛ ص 492-494، مجلس 37، ص 630-635، مجلس 48.

. برای نمونههای دگر نک، همان، 1 6-7: مجلس 1، ج2 316-317، نکمله.

. «ان المیت لیعذب ببکا، الحی علیه» و «من نیح علیه فإنه یعذب بما نیح علیه».

. برای نمونههایی از رفع تعارض با روایات رک: مرتضی، الامالی، 2 5-9، مجلس 49، 200-204: مجلس 68، رفع تعارض روایت «لاعدوی و لاهامه و لاطیره» با روایات «لایوردن ذو عاهه علی مصخ»، «فر من المجذوم فرارک من الاسد» و «الشوم فی المراه و الدار و الدابه».

. «لاقطع الا فی ربع دینار».

. برای نمونه رک: همان، 2/50-53، مجلس 53، 83-85، مجلس 56.

.  «ما من قلب آدمی الا و هو بین اصبعین من اصابیع الله تعالی فإذا شاء ان یثبته ثبته و ان شاء ان یقلبه قلبه»، «... لیس من آدمی الا و قلبه بین اصبعین من اصابع الله ما شاء اقام و ما شاء ازاغ».

. برای دیگر نمونهها نک، همان، 1-45؛ مجلس4، ص 75: مجلس 6؛ ص 340: مجلس 25؛ ص 428-429: مجلس 32؛ ج 2/83-84: مجلس 56؛ ص 350، 352-353: تکمله. گاهی نیز به دیگر روایات نبوی استناد جسته است؛ برای نمونه نک. همان، 1/76: مجلس 6؛ ص 494: مجلس 37؛ ج 2/351-352: تکمله.

. برای نمونههای دیگر نک. همان، 1/341: مجلس 25؛ ج 2/201-202: مجلس 68، ص 394: تکمله.

- برای نمونهای دیگر نک. همان، 1/429: مجلس 32.

- برای موارد مشابه نک. همان، 1/341: مجلس 25؛ ج 2/201-202: مجلس 68.

. نیز نک. رسائل، 1/120، 3/233-239. برای نمونههای دیگر از تأویلهای بلاغی سید مرتضی نک. امالی، 1/6-7: مجلس1، ص 426-431: مجلس 32.

. برای نمونهی دیگر ازا ین نوع تأویل نک. همان، 1/340-343؛ مجلس 25، در تأویل روایت «إن المیت یعذب فی قبره بالنیاحه علیه» که در آن مراد از عذاب را به معنای رنج و اندوه گرفته نه به معنای عقاب و مجازات.

. برای نمونهی دیگر، نک. همان، 2/392-395: تکمله، مسأله فی المنامات، یک نمونهی جالب روایتی است که کلینی در کتاب توحید کافی (ج1/79) آورده است. بنابراین روایت، هشام بن حکم سوالی را که یکی از زنادقه از او دربارهی قدرت خدا پرسیده بود از امام صادق علیهالسلام میپرسد: «آیا خداوند قادر است دنیا را در تخممرغی بگنجاند بیآنکه تخممرغ را بزرگ یا دنیا را کوچک کند؟» امام در پاسخ میگوید: «کسی که میتواند آنچه را میبینی (دنیا) در مردمک چشم جای دهد، بر این کار نیز قادر خواهد بود». مرتضی (رسائل، 1/410-411) با اینه متذکر میشود که بطلان روایت کاملاً هویداست و از این قبیل احادیث نادرست و خلاف عقل در جوامع روایی شیعی و سنی فراوان است حتی اگر کسی چون کلینی آن را نقل کرده باشد و میگوید نباید به چنین اخباری وقعی نهاد، ولی باز با تکلف بسیار آن را برخلاف ظاهرش چنین تاویل میکند: «احتمالاً زنادقه فرق بنی ممکن و محال را نمیدانستند و امام نگران بوده که اگر بگوید این کار ممکن نیست، آنان حمل بر عجز خدا کنند، لذا به گونهای پاسخ داده که معلوم شود اگر امری مقدور و ممکن باشد، خدا نیز بر انجام آن قادر خواهد بود»!

   دانلود : maghale10.pdf           حجم فایل 506 KB