صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

چکیده

مطالعات و مکتوبات غربیان دربارهی اسلام، قرآن و تفسیر از تنوعی خاص برخوردار است. در این میان عرفان اسلامی شاید در درجه‌ی اول بیش از سایر رشتههای اسلامی در میان غربیان مخاطب دارد. پژوهش‌های غربیان دربارهی تفسیر قرآن نیز در دهههای آخر قرن بیستم و امروزه از رونق فراوانی برخوردار شد. در 2006، خانم دکتر کریستین زهرا سندز کتابی در زمینه‌ی تفاسیر عرفانی در سدههای میانه‌ی اسلامی منتشر کرد. تفاسیر عرفانی قرآن از سده چهارم تا هشتم هجری سهم منحصر‌به‌فرد عارفان در زمینهی تفسیر عرفانی و جایگاه تفاسیر عرفانی در بحثهای کلامی و تفسیری آن دورهی زمانی را بررسی می‌کند. پایان‌نامه‌ی حاضر به ترجمه‌‌ی این کتاب ارزشمند اختصاص دارد. کتاب به دو بخش اصول و مبانی تفسیر و خودِ تفسیر تقسیم میشود. در بخش اول به عمق و پیچیدگی متن قرآنی، راه‌های کسب معرفت در مورد قرآن و روش‌های تفسیری تنی چند از عارفان شاخص در دوره‌ی میانه پرداخته می‌شود. بخش دوم نیز به بررسی آرای چند تن از مفسران عارف در دوره‌ی میانه و تفاسیر عرفانی آنان، و انجام مقایسه‌ای تطبیقی میان این تفاسیر در بستر موضوعاتی شامل داستان موسی(ع) و خضر، آیات قرآنی دربارهی حضرت مریم(س) و آیهی نور اختصاص دارد. در این تحقیق، تمام متن اصلی کتاب ترجمه شده و مقدمه‌ای درباره‌ی تاریخچه‌ی تفسیر عرفانی و پژوهش‌های غربیان درباره‌ی آن، همچنین اطلاعاتی درباره‌ی کتاب و مؤلف گزارش شده و ارزیابی کلی کتاب انجام گرفته است.

 

کلیدواژه‌ها: کریستین زهرا سندز، تفاسیر عرفانی قرآن در اسلام سنتی، تفسیر عرفانی، تصوف و قرآن.

 

 مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی کتاب

مروری بر تفسیر عرفانی

در میان علوم اسلامی تفسیر اهمیت ویژهای دارد. هر نحلهای که در درون اسلام پدید آمده، قرآن کریم را از دیدگاه خود دیده و خواسته است که آن را از همان دید نشان دهد. از این رو تفاسیر گوناگونی پدید آمده است که دیدگاههای جریانهای مختلف را منعکس میکند. یکی از این گونه تفاسیر، تفسیر عرفانی است که دیدگاهی متفاوت دارد و برای فطرت کمالطلب و تعالیجوی انسان، طعمی مطبوع فراهم میآورد. این گونه‌ی تفسیری به دلیل سرشار بودن از تعبیرات لطیف از آیات قرآن، در میان نحلههای تفاسیر قرآن کریم از جایگاهی رفیع برخوردار است. در این نوع تفسیر، عارف بر مبنای تعالیم عرفانی یا ذوق وجدانی حاصل از شهود باطنی، به تأویل ظواهر آیات قرآن میپردازد.

وجه تمایز این نوع تفسیر از دیگر روشهای تفسیری، به کار بردن اصطلاحات ویژهای است که طبیعت تجربهی عرفانی آن را اقتضا میکند. تجربهی عرفانی، تفسیر را از قرائت خطی یا طولی به قرائتی مبتنی بر درون‌نگری میبرد. پُل نویا در این رابطه میگوید: «تجربهی معنوی اصل تفسیر را تشکیل می‌دهد، از این جهت که به تعبیر تِرمِذی، معنی از تلاقی نور باطن با نص مقدس قرآنی حاصل میشود. از این تلاقی تجربه و نص، در عین حال زبانی پدید میآید که همان زبان عرفانی است.» این تفسیر بر مقدمات یا پیشفرضهای علمی استوار نیست، بلکه اساس آن نوعی ریاضت روحی یا مجاهدات نفسانی است که عارف از رهگذر آن به درجهی کشف و شهود نایل میشود. از نتایج این مرتبهی کمالی، حصول ادراک ویژهای از معارف است که به سان باران رحمتی از ابر غیب الهی بر دل عارف فرومی‌ریزد.

در قرآن کریم آیاتی به چشم میخورد که بیانگر نوعی معرفت خاص است که نه از راه بحث و تفکر فیلسوفانه و نه از طریق علم تجربی و طبیعی به دست نمیآید، بلکه تنها راه حصول و تحقق آن، تهذیب نفس، عمل به شریعت، سیر و سلوک به سوی حق تعالی و توجه به عالم قدس خواهد بود. نویا مینویسد: «خواص مؤمنان در لفظ و سبک قرآنی متوقف نمیمانند بلکه از طریق آن‌ها به چیز دیگری رهنمون میشوند. این چیز دیگر ممکن است لطیفهای یا رمزی حاصل از تجربهی درونی باشد که مؤمن از قرائت قرآن کسب میکند. مانند میوهای اسرارآمیز که خداوند به اولیاء خود عطا می‌فرماید.» علامه طباطبایی نیز در این رابطه معتقد است که همهی معارف حقیقی از توحید و خداشناسی سرچشمه می‌گیرد، اما کمال خداشناسی از آن کسانی است که در اثر اخلاص و بندگی به یقین رسیدهاند و ملکوت آسمان و زمین و زندگی جاودانی بر ایشان مکشوف شده است. به گفتهی نویا «صوفی برای بسیاری از مردم مترادف با خیالپردازی است که بیرون از واقعیات و بیرون از خود زندگی میکند. بِکر می نویسد: «برای صوفی حقیقی، زندگی نوعی رؤیاست.» اهل تصوف به هیچ وجه خیالپرداز نیستند بلکه اگر کلمهای باشد که بتواند آن‌ها را توصیف کند و اگر کلمهای باشد که آن‌ها بخواهند کوشش روحانی خود را برای نیل به قابل فهم کردن تجربهی خود با آن بیان کنند همانا کلمهی «تحقق» است که حتی متضاد کلمهی رؤیاست. زیرا تحقق، کوشش برای دستیابی به حقیقت و اتصال تنگانگ به امر واقع، با برداشتن نقاب از چهرهی توهمات است.»

دیدگاه مفسر در تفسیر عرفانی، خاستگاه درون قرآنی دارد. به دیگر سخن رویکرد تأویلی عارفان و عدم اکتفای آنان به ظواهر الفاظ به دلیل اشتمال قرآن به آیاتی است که مبین نوعی معرفت کشف و شهودی است. اما برخی بر این باورند یا چنین ادعا میکنند که منشأ و مأخذ عرفان اسلامی در خارج از حوزهی اسلام قرار دارد. شاید چنین شبهه‌ای به این دلیل به وجود آمده است که اشتراکاتی میان عرفان اسلامی و دیگر عرفان‌ها یا معارف در خارج از اسلام وجود دارد؛ در حالی‌که عرفان، معرفتی مبتنی بر حالتی روحانی و توصیفناپذیر است و اساساً ریشههای آن در درون انسان است. بنابراین صرف وجود اشتراکات عرفان اسلامی با دیگر جریانهای عرفانی که فراگیر و عام است، باعث نخواهد شد که ما آن را مستقل ندانیم. نظریهی استیس میگوید: انسانها فطرتاً دارای گرایش به عرفان هستند.

دکتر زرینکوب، محقق و مورخ ژرفنگر در این زمینه چنین میگوید: «این امر که هر یک از این مذاهب عرفانی در تصوف اسلامی تأثیر کرده باشد نکتهای نظری است لیکن مجرد شباهت بین مذاهب مختلف عرفانی حاکی از تأثیر متقابل نیست بلکه فقط نشانه‌ی آن است که عرفان مثل دین، علم و هنر، امری مشترک و عام است.» مستشرقینی چون نیکلسون و لویی ماسینیون تصوف را نتیجهی اسلام دانسته‌اند؛ ماسینیون در این رابطه در بخشی از کتاب خود که مربوط به تحلیل اصطلاحات صوفیه است، سرچشمههای این اصطلاحات را عمدتاً در قرآن یافته است. پل نویا در کتاب خود تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، آن‌جا که مسئلهی تکوین اصطلاحات عرفانی در اسلام را بررسی میکند، معتقد است که در اسلام همه چیز از قرآن آغاز میشود. بورکهارت نیز بر آن است که سرچشمه‌ی عرفان و تصوف مسلمانان، قرآن است.

والتر استیس در این زمینه می‌نویسد: «فتوحات اسلام در شرق و غرب عالم، مسلمانان را از نظر فکری با میراث تمدنهای بزرگ روم، یونان باستان و دو دین یهود و مسیحیت که از اندیشههای عرفانی تهی نبودند و نیز فرقههای گنوسی و غیره آشنا کرد. نماد این اثرپذیری به ویژه درآمیختگی ذوق عرفانی مسلمانان با سایر ملل و دیگر مکاتب و اندیشههای بشری هویدا گردید.» بنابراین باید گفت که سرمایه‌ی اصلی عرفان اسلامی خود قرآن و سنت است. اما به دلیل فراگیری و عام بودن طریق معرفتی عرفان، تأثیراتی نیز از فرهنگ‌های بیگانه پذیرفته است. شاید به همین دلیل است که نیکلسون و ماسینیون تأثیر اندیشههای هلنیستی را در ارائهی برخی نظریات معرفتی عارفانی چون ذوالنون مصری در تصوف مؤثر دانستهاند. بنابراین بهترین سخن در این رابطه این است که عرفان اسلامی منابع مختلف و متنوعی داشته و یکی از آن منابع مهم که مبدأ و منشأ عرفان اسلامی نیز محسوب میشود، دین اسلام است؛ که به تدریج در مسیر تکامل و تطور خود عواملی را از خارج گرفته و تحلیل و جذب کرده و به شکل اسلامی درآورده است.

از نظر برخی از بزرگان عرفان، سابقهی تأویلات به زمان صدر اسلام و خود پیامبر(ص)  می‌رسد. این نوع تأویلات از زبان ایشان شروع شده و تفسیر باطنی آیات را خود آن حضرت به مسلمانان آموخته است. بورکهارت میگوید: شخص پیامبر(ص) در تعالیم خود همه‌ی تفسیر قرآن را ارائه داده بود. اما آنچه که از تفسیر عرفانی به معنای کلمه و به عنوان شاخهای از تفسیرنویسی شناخته می‌شود، از اواسط سدهی سوم قمری پای گرفت و طی قرون بعد به نحوی پایدار گسترش یافت.

تفاسیر عرفانی در سدههای سوم و چهارم قمری را میتوان در دو گروه طبقهبندی کرد. نخست تفاسیری که از حیث سبک به تفاسیر اصحاب حدیث نزدیک بوده، و از حدیث و اقوال صحابه و تابعین در تفسیر بهرهای وافر بردهاند. و دوم نوشتههای تفسیری که بیشتر پیگیر برداشتهای اشاری و رمزی از قرآن بوده، و از حدیث و علوم ظاهر کاملاً فاصله گرفتهاند. در یادکرد از گروه اول، باید به اثرهایی اشاره کرد که عموم آن‌ها محصول محیط‌‌های بصره و خراسان است. در این شمار پیش از همه باید از تفسیر سهل بن عبدالله تُستَری (د. 283ق.) یاد کرد. از دیگر آثار ماندگار باید به حقایق التفسیر اثر ابوعبدالرحمن سُلَمی (د. 412ق.) اشاره کرد. در این دو تفسیر، نگاه صوفیانه با روش محدثانه کاملاً ترکیب شده است.

در سدهی پنجم و اوایل سدهی ششم هجری، تفاسیر عرفانی در حوزههای خراسان نوشته شد و با تفسیر کبیر ابوالقاسم قشیری (د. 465ق.) با عنوان لطائف الاشارات به اوج خود رسید. لطیف احمد لطائف الاشارات قشیری را اولین تفسیر عرفانی دانستهکه شخصی متکلم و عارف نگاشته است، زیرا آثار تستری و سلمی را، به معنای مصطلح، تفسیر عرفانی نمیداند. در سدهی ششم در ایران، در نواحی فارس، باب دیگری از تفسیر عرفانی گشوده شد که از دستاوردهای این جریان، تحریر مجدد و تکمیل تفسیر خواجه عبدالله انصاری در قالب تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار از رشیدالدین میبدی (زنده در 530ق.) در اواخر سدهی ششم قمری بود. تفسیر میبدی دارای سه لایهی مضمونی است و لایهی سوم به تفسیر عرفانی اختصاص یافته است. بخش مهمی از لایهی اخیر، اقوال تفسیری خواجه عبدالله انصاری را شامل میشود و فراتر، اقوالی تفسیری از دیگر شیوخ صوفیه چون جنید، شبلی، بایزید، سفیان ثوری، سَری سَقَطی و ابوسعید ابوالخیر درآن گرد آمده است. هم زمان روزبهان بَقْلی (د. 606ق.) اهل فارس نیز به تألیف کتاب عرائس البیان فی حقائق القرآن دست زد.

سالهای انتقال از سدهی ششم به هفتم هجری، سالهای ظهور برخی از بزرگ‌ترین طریقههای صوفیه در شرق اسلامی است که سهم مهمی نیز در میراث تفسیری صوفیه داشتهاند. تفسیر عرفانی، پرشکوهترین دورهی خود را در زمان ابن عربی و قونَوی که ادامه دهندهی کار ابنعربی به حساب می‌آید و مفسران بزرگی چون کاشانی و سمنانی گذرانید؛ که اگر از همان مکتب هم نباشند، تحت تأثیر ابن عربی بودهاند. بعد از آن تفسیر عرفانی اصالت خود را از دست داد و تصوف تا حدودی به نماز و روزه و اوراد منحصر شد. اغلب تفسیرهای نوشته شده، هیچ مطلب جدیدی بر تفاسیر پیشین نیفزود و حتی از سطح فکری آن‌ها بسیار پایینتر بود.

ویژگیهای تفاسیر عرفانی در دورهی میانه

1ـ تفاسیر جزئی: طی سدههای میانه، برخی از عالمان، اقدام به تفسیر بخشی از قرآن، یک سوره و حتی یک آیه نمودند و در سدههای پنجم و ششم هجری، تفاسیر موضوعی بر آیات منتخب نوشته شد.

2ـ حاشیه نویسی: از سدهی هفتم هجری، بخش مهمی از تألیفات تفسیری را حاشیه و تعلیق بر تفاسیر مهم تشکیل داده است.

3ـ تکمله و جمعنویسی: این آثار به صورت تکملهای بر تفاسیر پیشین نگاشته میشد. از آن جمله میتوان به تفسیر کشفالاسرار و عدةالابرار از رشیدالدین میبدی اشاره کرد.

4ـ خلاصهنویسی: هم زمان با تألیف تفاسیر پرحجم، برخی از عالمان به خلاصهنویسی نیز روی آوردند.

علاوه بر این ویژگیها که مربوط به تفاسیر دورهی میانههستند، ویژگیهایی هم وجود دارد که مختص تفاسیر عرفانی است. برخی از این ویژگیها به اختصار بدین شرح است:

1ـ تقابل با شیوهی تأویلی باطنیان: تفسیر عرفانی باطن را از پردهی ظاهر بیرون میآورد اما ظاهر را نفی نمیکند؛ برخلاف رویکرد تأویلی باطنیه که منجر به نفی و لغو ظواهر احکام شریعت میشود.

2ـ تفاوت با تأویل متکلمان معتزلی: تفسیر عرفانی با تأویل عقلی اهل اعتزال نیز که از معنی ظاهر به سبب غرابتی که در نزد عقل دارد عدول میکنند، ناسازگار است.

3ـ تأویل کشفی: تأویل عرفانی جنبهی کشفی و ذوقی دارد و متضمن مراتب است. این تفسیر موافق با تفاوت حالات و مقامات شخص سالک، درجات مختلفی پیدا میکند. همین مسئله وقوع تناقضات را در تأویلات عرفانی محتمل و قابل توجیه میسازد.

تفسیر عرفانی در پژوهش‌های غربیان

پس از مرور مختصری بر تفسیر عرفانی، تاریخچه و ویژگی‌های آن، مناسب است که به کارهای غربیان در مورد این روش تفسیری بپردازیم. مطالعات اسلامی که دارای گرایشهای متفاوتی است، در دانشگاههای بزرگی چون جرج واشنگتن آمریکا، مکگیل کانادا و کمبریج انگلیس مخاطبان متعددی از ادیان مختلف جذب کرده است. کم نیستند کسانی همچون جان دیون پورت، هانری کربن، رینولد نیکلسون، آنه ماری شیمل، ادوارد هنری وینیفیلد، ساچیکو موراتا، توشیهیکو ایزوتسو، جان آرتور آربری، ویلیام سی چیتیک، فرانکلین دی لوئیس و افراد دیگری که جذب فرهنگ اسلامی شده و نقش مهمی را در معرفی آن به جهان ایفا نمودهاند. هریک از این دانشمندان بنا به طبع خود به اسلام و فرهنگ اسلامی توجه کردهاند. و به همین دلیل مطالعات و مکتوبات غربیان دربارهی اسلام، قرآن و تفسیر از تنوعی خاص برخوردار است. در این میان عرفان اسلامی شاید در درجهی اول بیش از سایر رشتههای اسلامی در میان غربیان مخاطب دارد. این استقبال شاید به خاطر گرایش فطری افراد به کسب معرفت و پی بردن به راز درون و همچنین ناشی از ظرفیت بالای عرفان اسلامی در جذب افراد مختلف از هر صنف و دسته و گروه و جنس باشد.

تحقیقات و پژوهشهای دانشگاهی در زمینهی تصوف در اروپا از سدهی 12ق./ 18م. با ترجمهی متون عرفانی و ادبی، و انتشار آثار محققان دربارهی عرفان آغاز شد و به تدریج بخشی از رشتهی مطالعاتی که با اصطلاح «شرقشناسی» شناخته میشود گردید. بدیهی است که نخستین گامها در این زمینه، با تصحیح متون کهن عرفانی و ارائه‌ی نسخههایی قابل اعتماد، چاپی و خوشخوان، همراه با حاشیه‌ها و توضیحات برداشته شد. در طرف دیگر، پژوهشهای غربیان دربارهی تفسیر قرآن نیز هر چند عمری کوتاهتر از قرآنپژوهشی و عرفان‌پژوهی ایشان دارد، لیکن در دهههای آخر قرن بیستم و امروزه از محورهای عمده در مطالعات قرآنی شده است.

قدیمیترین اثر غربی در این زمینه، کتابی از گلدتسیهر است که درآن به بررسی مکاتب و روشهای تفسیری از روزگار کهن تا دورهی معاصر پرداخته است. این کتاب با نام مذاهب التفسیر الاسلامی (ترجمهی عبدالحلیم نجار) به عربی و با عنوان گرایشهای تفسیری در میان مسلمانان (ترجمهی سید ناصر طباطبایی با مقدمهای از سید محمد علی ایازی) به فارسی ترجمه شده است. پس از این تاریخ است که تحقیقات گسترده به تدریج صورت میگیرد و آثار متعدد مشرقشناسان غربی در این زمینه به ظهور میرسد. در کتاب پیش‌گفتهی گلدتسیهر، و کتاب التفسیر و المفسرون ذهبی و مباحث فی علوم القرآن صبحی صالح، جایی هم به تفسیر عرفانی اختصاص یافته است، اما اطلاعاتی که در این کتابها گنجانیده شده، دور از آن است که بتواند مفهوم نوعی روش تفسیری را که قرنها روی آن کار کردهاند، چنان که شایسته است، روشن کند و تنها عبارت از نگرشی عام به این موضوع است.

در این میان غربیانی نیز هستند که به طور تخصصی به متون عرفانی ـ و تفسیر عرفانی به عنوان گونه‌ای از این متون ـ پرداخته‌اند. یکی از دانشمندان مورد توجه در این زمینه، لویی ماسینیون (د.1962م.)، بزرگترین خاورشناس فرانسوی در زمینهی فرهنگ و علوم اسلامی و به ویژه عرفان و تصوف و افکار و شخصیت حَلاج، است. وی از جمله محققان غربی است که برای تصوف، خاستگاه مستقل اسلامی و مبادی مأخوذ از قرآن و سنت نبوی قائل است. ماسینیون کتاب مهمی دربارهی تصوف با عنوان تحقیقی دربارهی خاستگاه اصطلاحات فنی در تصوف اسلامی دارد. وی در این رساله، چگونگی شکلگیری عرفان اسلامی از زمان زندگی پیامبر(ص) تا زمان حلاج را بررسی میکند و دربارهی اصطلاحات مهمی که در طی این دوره پدید آمد، به بحث می‌پردازد. در همین رساله است که وی با ادله‌ی متقن ثابت میکند که تصوف برخاسته از اصول ناب اسلامی است و نظریات افراطی شرقشناسان پیش از خود را که با مقایسهی شباهتهای ظاهری، حکم به تأثیرات خارجی بر جریان عرفان اسلامی دادهاند، مردود میشمارد. ماسینیون را از اولین کسانی میدانند که فکر خاستگاه اسلامی برای تصوف را در حلقههای دانشگاهی غرب ارائه کرد، چندان که به رغم دیدگاههای مخالف کسانی چون آر.سی.زنر امروزه طرفداران این نظریه کم نیستند.

هانری کربن (د. 1978م.)، دیگر خاورشناس فرانسوی و شاگرد ماسینیون، به علت علاقههای خاص خود به تشیع به مباحث جهانشناسانه و مابعدالطبیعی مانند حکمت اشراق، حکمت متعالیه و دیگر معرفتهای گنوسی از اسلام پرداخت و آن‌ها را به جهان غرب معرفی کرد. آثار ماسینیون و کربن به سبب تأثیرپذیری از افکار شووان و پیروانش نسبت به تحقیقاتی که مبتنی یر گرایشهای مردمشناسانه و زمینه‌ای عامیانه و بیگانه با متون عرفانی بودند، نقش مؤثرتری در شکلگیری تصوف در اروپا داشتهاند.

تیتوس بورکهارت(د. 1984 م.) نیز دیدگاهی هم‌سو با ماسینیون داشت و همان طور که گفته شد معتقد بود که سرچشمهی عرفان و تصوف مسلمانان قرآن است و شخص پیامبر(ص) در تعالیم خود کلید تفسیر قرآن را ارائه داده بود. او از جملهی محققان و اندیشمندان نامدار سوئیسی است که بیش از هر چیز دلبسته‌ی هنرهای نمادین و رمزی اسلامی بود و اعتقاد داشت که اروپای امروزی فاقد چنین هنرهایی است. از همین رو وی شیفته‌ی عرفان اسلامی شده بود. بورکهارت افزون بر آثاری که در زمینهی هنر و فرهنگ اسلامی دارد، کتابها و مقالاتی در زمینهی عرفان نوشته که از جمله میتوان به "گزیدههایی از کتاب انسان کامل فی معرفة الاواخر و الاوائل اثر عبدالکریم جبلی" و "رمز روحانی اخترشناسی از دیدگاه محییالدین ابنعربی" اشاره کرد.

از میان محققان سوئدی که در زمینهی عرفان تحقیقاتی داشتهاند، میتوان به تور آندره‌آ (د. 1947 م.)، هنریک ساموئل نیبرگ (د. 1974 م.) و بوآندرس اوتاس اشاره کرد. تورآندره‌آ، اسلامشناس و محقق در تاریخ ادیان، از جمله پیشگامان تحقیقات تطبیقی در زمینهی تصوف بود که در آن‌ها ضمن بررسی روابط نخستین زهاد و عارفان مسلمان با راهبان و زاهدان مسیحی، چگونگی تأثیر احتمالی عقاید و آداب مسیحی را در تصوف نشان داد.

عرفانپژوهی در ایتالیا توسط الساندرو باوزانی (د. 1988 م.) و بیشتر در زمینهی شناخت مولانا شکل گرفت. آنه ماری شیمل (د. 2003 م.) محقق برجستهی آلمانی در زمینهی عرفان و استاد مطالعات اسلامی و متخصص در شناخت زندگی، آثار و افکار جلالالدین رومی بود. شیمل به تحقیقات گسترده‌ای در زمینهی زندگی اجتماعی و فرهنگی مسلمانان دست یازید که حاصل آن انتشار کتابهای متعدد و دریافت نشانهای علمی فراوان از کشورهای مختلف است. وی برای عرفان اسلامی، هویتی مستقل از دیگر مکاتب عرفانی قائل بود و آن را گوهر و اصل باطنی اسلام میدانست. احترام خاص او نسبت به عرفان اسلامی، در مقدمهای که شخص وی بر کتابش با عنوان ابعاد عرفانی اسلام نوشته، مشهود است:

نوشتن دربارهی تصوف یا عرفان اسلامی، کاری تقریباً غیرممکن است. در قدم اول، قلل مرتفعی در پیش چشم انسان ظاهر میشوند که هر چند طالب بیشتر در جستجوی راه باشد، وصول به هر گونه هدفی مشکلتر مینماید. وی ممکن است در گلزارهای شعر عارفانهی فارسی سکنا گزیده و یا در صدد رسیدن به قلههای بسیار بلند تفکرات و نظرپردازیهای عرفان و حکمت الهی باشد. ممکن است در وادیهای قابل دسترسی تقدیس از حکما و عرفای مشهور توقف نموده و یا این‌که در بیابانهای بی‌پایان خطابات و مواعظ نظری درباره‌ی ذات خداوند، جهان و یا ماهیت تصوف به پیش راند. و یا این‌که ممکن است به یک نگاه کلی به سرزمین زیبای عرفا رضا دهد، و از قلههای رفیع آن که در دریای پر تلألؤ صبحگاهی و یا غبار بنفش یک غروب سرد پیچیده شده لذت برد. به هر تقدیر، تنها معدودی از افراد میتوانند به دوردست‌ترین کوهسارها، جایی که مرغ افسانهای سیمرغ زندگی میکند، پرواز نمایند ـ و به جایی برسند که بفهمند آن چه را به دنبالش بودهاند در واقع در درون خود ایشان بوده است.

آنچه گفته شد، اشارهای کوتاه و موجز به تلاشهای ارزشمند اندیش‌مندان غربی در زمینهی مطالعات اسلامی و عرفان اسلامی بود. اما مطالب جالب دربارهی اشتیاق آن‌ها به مطالعات اسلامی چیزی نیست که بتوان در این مختصر از آن گفتوگو کرد.

معرفی کتاب و مؤلف آن

در ادامهی این کارهای فراوان و ارزشمند، خانم دکتر کریستین زهرا سندز اقدام به تألیف کتابی در زمینه‌ی تفاسیر عرفانی از سده‌ی چهارم تا هشتم هجری نموده است. این کتاب به سهم منحصر‌به‌فرد عارفان در زمینهی تفسیر عرفانی نظر دارد و این‌که جایگاه این آثار در بحثهای کلامی و تفسیری آن دورهی زمانی چگونه بوده‌است.

کتاب حاضر به دو بخش اصول و مبانی فهم (بخش اول) و تفسیر (بخش دوم) تقسیم میشود. بخش مربوط به اصول و مبانی فهم یا هرمنوتیک، از پنج فصل «قرآن، اقیانوسی از تمام معارف»، «محکم و متشابه قرآنی (آلعمران /آیهی 7)»، «کشف معنا: معرفت و ریاضت معنوی»، «روشهای تفسیری» و «حمله و دفاع نسبت به تفسیر عرفانی قرآن» تشکیل شده است. بخش مربوط به تفسیر نیز به چهار فصل «تفاسیر عرفانی»، «آیات 60 تا 82 سورهی کهف: داستان موسی (ع) و خضر»، «آیات قرآنی دربارهی حضرت مریم (س)»و «آیهی 35 سورهی نور (آیهی نور)» تقسیم‌ می‌شود. در انتهای کتاب و پس از نتیجهگیری، فهرستی توصیفی از تفاسیر قرآنی غیرعرفانی، شامل تفاسیر طبری، زمخشری، فخرالدین رازی، قرطبی و ابنتیمیه گنجانده شده است و سپس فهرستی از اصطلاحات تخصصی که در تفاسیر عرفانی و غیرعرفانی دیده میشود؛ و در نهایت پی‌نوشت‌های فراوان و مفید، و کتاب‌شناسی، و فهرست آیات، احادیث و اعلام موجود در کتاب، ضمیمه شده است.

این تحقیق با نمونههایی از چند فرض هرمنوتیکی کلیدی در میان عارفان آغاز میشود که نشان‌گر فهم آنان از ماهیت پیچیده و چند ظرفیتی متن قرآنی، نقشی که قواعد عقلی و معنوی در دست یافتن به دانش درک آن بازی میکند، و ماهیت همواره متغیر نفس جویای این نوع از معرفت است. نخستین فرض این است که قرآن متنی چندلایه و پیچیده است که موجب تفسیر بیپایان میشود. مفهومی که اکثراً با مثال اقیانوس و ذخایر ارزشمند آن مقایسه شده است. مؤلف برای ورود به این موضوع، ابتدا بحثهای مسلمانان متقدم در مورد عمق قرآن را برجسته میکند. این بحثها در واقع بر حدیثی منسوب به ابنمسعود، صحابی پیامبر(ص) مشهور به فراست و پارسایی، استوار است. در این حدیث عنوان شده است که قرآن چهار جنبه یا «بُعد» دارد: ظاهر، باطن، حد و مُطَّلَع. این مطلب در نسخههای مختلف با معانی مشابهی نقل شده است. احادیثی با مضمون‌هایی مشابه نیز از امام علی(ع) و امام جعفر صادق(ع)، دو تن از چهرههای پرنفوذ در میان سلف، ارائه شده است. بنابراین از آن‌جا که نقل این ابعاد قرآنی به چنین اشخاص برجستهای در سلف منسوب است، مفسران عارف و غیرعارف همگی کوشیدهاند تا با واکاویدن قرآن معنای این جمله را تشریح کنند.

سندز در این رابطه، بحثهای موجود در متون تفسیری که در خصوص این گفتار مطرح شده است و دیدگاههای طبری، مورخ و مفسر غیرعارف و بسیار پرنفوذ، را میآورد و درک او از این روایت را با تفسیر یکی از عارفان متقدم مفسر قرآن، سهل تستری، مقایسه میکند. این تقابلهای مناسب در جای‌جای کتاب، به خوبی موجب آشکار شدن تمایزات میان روشهای تفسیری عرفانی و غیرعرفانی میشود.

دومین فرض مشترک در مورد تفسیر، مربوط به معرفتی میشود که از طرق دیگر بجز مطالعهی سنت تفسیری مأثور و تفکر منطقی قابل دریافت است. بستر ورود به این مبحث، پرداختن به «محکم» و «متشابه» قرآنی با توجه به آیهی هفتم سورهی آلعمران است. این آیه می‌گوید که آیات قرآن می‌توانند واضح یا مبهم باشند. بر حسب این‌که فرد یک آیهی متشابه را چگونه بخواند، معانی متفاوتی از این گونه آیات قابل برداشت است درحالی که از آیات محکم تنها یک معنی فهمیده میشود.

آیهی هفتم سورهی آلعمران، بسته به نوع قرائت دو معنی پیدا میکند که یکی از آن‌ها بدین معناست که «تنها خداوند تأویل آیات متشابه را میداند.» در قرائت دیگر معنی این گونه است که «تنها خدا و راسخان در علم تأویل آیات متشابه را میدانند.» تفاسیر غیرعرفانی، اغلب این آیه را به صورت اول تفسیر و تبیین کردهاند. گرچه برخی روایات منسوب به سلف صریحاً عنوان میکنند که آیات متشابه باید در پرتو آیات محکم و با ارجاع به آن‌ها فهمیده شوند. عارفان مفهوم دوم را برداشت میکنند و معتقدند که آیات متشابه باید با توجه به آیات محکم تفسیر شوند تا احتمال هرگونه تفسیر اشتباه منتفی شود. سندز متذکر میشود که چنین چیزی موجب مسئلهای میشود که فخرالدین رازی، متکلم و مفسر قرآن، آن را مورد توجه قرار داده است: یک مشکل روش‌شناسانهی حاد بدین صورت که آیات واضح در یک نحله میتواند برای نحله‌ی دیگر متشابه باشد و بالعکس؛ اما عارفان با چنین مشکلاتی روبرو نیستند. سومین فرض کتاب این مسئله را باز میکند؛ که عبارت‌ است از این‌که ماهیت نفس جویای فهم معانی قرآن براساس تجربهی درونی، همواره در حال تغییر است. زیرا نفس در عبور از حالات و مقامات متفاوت، در تحول دائمی به‌سر می‌برد. عارفان با توجه به درجات متفاوت کسی که این آیات را فهم می‌کند، میان محکمات و متشابهات تمایز قائل میشوند. آیات محکم عمدتاً احکام جامعهی اسلامی را تشریع میکنند و برای عموم مؤمنان کاربرد دارند. اما آیات متشابه مربوط به خواص است. زیرا خداوند این آیات را همراه با کلیدهایی از معانی ارائه کرده است که تنها آنان قادر به درکشان هستند. این مطلب بدین معنا نیست که عرفا خود را برتر از شرع میدانند، برعکس آن‌ها باتقوا و عمل به ظاهر، به باطن دست یافته‌اند.

در انتهای این بخش، روشهای خلاقانهای که هر یک از عرفای مورد بحث در این کتاب، از طریق آن به تفسیر آیات قرآن پرداختهاند، بررسی شده است. بدین شرح که دو روش برگزیدهی ابونصر سَرّاج (د. 378ق.) روشهای فهم و اشاره است. روش فهم، بر سر موضوع آیات بحث نمیکند بلکه در مورد معنای عبارات قابل بسط و دارای مفاهیم باطنی نظر میدهد. در عوض روش اشاره، قیاسهای تفسیری فراتری را در بر میگیرد و شامل نوعی روش تفسیری بسیار مسئلهدارتر است. این تفسیر بر الهام و اشاراتی مبتنی است که نسبت به مقام عارف، بر قلبش خطور می‌کند. از دو روشی که ابونصر سراج ارائه میدهد، روش اشاره غامضتر است، زیرا از مفهوم تحتاللفظی متن فراتر میرود. اما به هر حال استفادهی جنید، که از سرسلسلگان جریان سهوی است، از این روش نشاندهندهی مقبولیت این نوع تفسیر در میان اکثر عارفان است؛ جریان سَهوی، مقید به انجام ظواهر شریعت بود و در مقابل جریان سُکری قرار داشت که طریقت و حقیقت را مقدم بر شریعت می‌دانست.

روش برگزیدهی ابوحامد محمد غزالی (د. 505ق.)، روش ضربالمثال است. خود او این روش را «سرّ تمثیل و منهاج آن» یا «منهاج ضربالمثال» مینامد. طبق نظر غزالی، هر چه در این جهان است، مثال یا مثالهایی در آن عالم دارد و چیزی در آن عالم نیست که در این جهان مشابهی نداشته باشد. بنابراین روش ضربالمثال یافتن این ارتباطات میان عالم جسمانی و روحانی است.

نام روش برگزیدهی محییالدین بن عربی (د. 638ق.)، روش اشاره است. او میگوید عارفان به تفسیر مورد نظر خود «اشاره» می‌کنند تا خود را از نادانی ظاهرگرایان در امان بدارند. برخی از نمونههای تفسیری ابنعربی، شبیه به روش اشارهی ابونصر سراج است؛ البته با افزودن اصطلاحات تخصصی شخص ابنعربی به آن‌ها. نکته‌ی قابل توجه در روش ابنعربی این است که او کلیهی معانی محتمل مُجاز در زبان عربی را در مورد هر لغت یا عبارت قرآنی معتبر میداند و معتقد است که عدم پذیرش هر یک از این معانی، مستلزم محدود دانستن علم خداوند است و به عدم اطلاع خداوند از امکانات مختلف تفسیر قرآن اشاره دارد. چنین دیدگاهی ابنعربی را قادر ساخته است که گاهی از یک عبارت، معانی متضادی را برداشت نموده و هر دو را قابل قبول بشمارد.

نیشابوری و کاشانی هر دو از روش تأویل استفاده کردهاند. روش تفسیری نظامالدین نیشابوری (د. 728ق.)، در تفسیرش غرائب القرآن و رغائب الفرقان، مشابه مثالهایی است که غزالی میان عوالم مادی و معنوی قائل میشود. عبدالرزاق کاشانی (د. 735ق.) نیز همزمان با نیشابوری، اصطلاحات تفسیر و تأویل را به کار می‌برد، گرچه کاشانی تنها تأویل مینویسد.

سمنانی تفسیر بطون سبعه را مورد توجه قرار داده است. اصطلاح بطون سبعه برگرفته از حدیثی است که میگوید: «قرآن ظاهری دارد و باطنی، و باطن آن دارای بطنی است که به هفت بطن میرسد.»  او قوههای روحی بشر را لطیفه مینامد و هر کدام را بر یکی از پیامبران مورد ذکر در قرآن، منطبق می‌کند. بدین ترتیب بشر قابلیت دستیابی به هفت لطیفه را دارد.

بخش دوم از کتاب خانم سندز، در ابتدا به طور مبسوط و شایسته‌ای به معرفی تفاسیر عرفانی مورد تحقیق در این کتاب، و عرفای نویسندهی این کتابها میپردازد. این عرفا و کتابهای آن‌ها بدین شرح است: ابومحمد سهل بن عبدالله تستری (د. 283ق.) تفسیری با مضمون عرفانی بر قرآن نوشته است. تفسیر تستری قدیمیترین تفسیر یک پارچهی عرفانی بر قرآن است. ابوعبدالرحمن محمد بن حسن سلمی (د. 412ق.) تفسیری با عنوان حقایق التفسیر دارد که بر پایهی تفسیر منسوب به امام جعفر صادق (ع)  و چند تفسیر دیگر نوشته شده است. او همچنین ضمیمهای بر حقایق، با نام زیادات حقایق التفسیر دارد. تفسیر ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازِن قشیری (د. 465ق.)، لطائف الاشارات نام دارد. ابوحامد محمد بن محمد طوسی غزالی (د. 505ق.) بیش از 400 اثر نگاشته است. در میان آثار عرفانی غزالی، میتوان احیاء علومالدین را نام برد. او همچنین دو اثر تفسیری با نامهای جواهر القرآن، حاوی نظریههای متفاوت دربارهی قرآن و تفسیر آن، و نیز مشکاه الانوار، اثری هرمنوتیکی و تفسیری بر آیه‌ی نور دارد. این تفسیر در میان آثار عرفانی مورد مطالعه در این کتاب منحصر به فرد است، زیرا نظریه و تفسیر را در هم میآمیزد. رشیدالدین ابوالفضل احمد میبدی (زنده در 530ق.) تفسیری 10 جلدی با عنوان کشفالاسرار و عدةالابرار از خود به یادگار گذاشته است. ابومحمد روزبهان بن ابی نصر بقلی (د. 606ق.) بیش از چهل اثر به عربی و فارسی نوشته است. تفسیر عرفانی او عرایس البیان فی حقایق القرآن نام دارد. عبدالرزاق کمالالدین بن ابی الغنایم کاشانی (د. 735ق.) تفسیری عرفانی با نام تأویلات القرآن دارد که به علت مدخل مشابه با تفسیر ابنعربی، اشتباهاً به ابنعربی منسوب شده است. نظامالدین بن حسن خراسانی نیشابوری (د. 728ق.) معروف به نظام اعرج عالم مشهوری است که در موضوعات مختلف از نجوم و ریاضیات گرفته تا صرف و قرائت قرآن قلم زده است. مهمترین اثر او، تفسیر قرآنی وی غرائب القرآن و رغائب الفرقان است که در سی بخش و دوازده مجلد به چاپ رسیده است. نکتهی جالب در مورد تفاسیر بررسی شده در این کتاب، این است که مؤلف، تفاسیری را مورد مطالعه قرار داده است که همگی از تفاسیر مهم و شاخص عرفانی در آن دوره‌ی زمانی بودهاند.

او در ادامهی کتاب به طور تطبیقی به بررسی نظرات موجود در این تفاسیر عرفانی در مورد مباحثی در قرآن میپردازد. آیات 60 تا 82 سورهی کهف، در مورد داستان موسی (ع) و ملاقات او با شخصیت اسرارآمیز خضر است. چهرهی قرآنی حضرت مریم (س) و ابعاد شخصیتی این بانوی ممتاز قرآنی، مورد دیگری است که وی به طور مبسوط بدان میپردازد. آیهی نور، آیهی سی و پنجم سورهی نور، آخرین موردی است که نویسنده، نظرات عارفان مختلف را دربارهی آن مورد توجه قرار میدهد. سندز در این بخش نیز، تفاسیر غیرعرفانی را در هر یک از این زمینهها در کنار تفاسیر عرفانی قرار داده است.

آنچه که خواننده از مطالعهی این فصلها برداشت میکند، این است که گرایش‌های فکری مفسران عارف، معنای باطنی قرآن را ارتقا بخشیده است. تفاسیر عرفانی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است، در واقع حاصل رویارویی مستقیم عارف با حقیقت است. این رویارویی نقش جاودانی از هستی آنان بر جای گذاشته است. نقشهایی که با آرایش فکری هر یک از عارفان، رنگی به خود میگیرد و در نتیجه چهره‌ای جدید از وحی الهی را پدیدار میسازد.

خانم دکتر کریستین زهرا سندز، مؤلف کتاب حاضر، استادیار مطالعات اسلامی در دانشکدهی سارالارنس ایالت نیویورک و عضو مرکز دین و رسانهی دانشگاه نیویورک است. وی در سال 2003 برنامهی زبان عربی را در این دانشگاه تدریس نموده است. کرسی مطالعات اسلامی، یک ساله است و مقدمهای جامع بر متون اولیهی اسلام ارائه میدهد و همچنین به پیشرفت تاریخی فرهنگهای مختلف مسلمانان و نشریات معاصری که محرک تجلیات همیشه در تغییر اسلام هستند میپردازد. در این کرسی ابتدا به قرآن و سپس به ریشهی «ایسم»هایی توجه میشود که امروزه به کار میرود که از جمله میتوان سُنیسم، شیعیسم، صوفیسم و سَلَفیسم را نام برد. سندز در دین و اخلاق نیز تدریس نموده است. وی در سال 2006 مقالهای با عنوان "آموزش مطالعات اسلامی(پس از11سپتامبر)" در مجلهی کریستین ساینس مونیتور چاپ کرده و در همایشی در سال 2009 سخنرانی نموده است. علائق علمی وی شامل تصوف، تفاسیر قرآنی، دین و رسانه، و الهیات سیاسی می‌شود.

روند ترجمه و تحقیق

ترجمه‌ی این کتاب حاصل نزدیک یک سال کار مداوم زیر نظر سرکار خانم دکتر لاجوردی، مشاور تحقیق، و تحت نظارت جناب آقای دکتر عباسی، استاد راهنما، می‌باشد. دکتر لاجوردی پس از ترجمه‌ی هر فصل، برخی از صفحات آن را کلمه به کلمه بررسی و بازبینی کرده‌اند. تذکرات مفید و دقت نظر ایشان موجب شد تا کار ترجمه‌ی من هر بار نسبت به قبل ارتقا یابد. همچنین برای تدوین فصل اول و ترجمه‌ی قطعه‌های نقل‌شده از کتب اصلی، از راهنمایی‌ها و حمایت‌های به‌جا و ارزنده‌ی دکتر عباسی بهره‌ بردم. اکثر این کتاب‌های اصلی در کتابخانه‌ی بنیاد دایرةالمعارف اسلامی یافت شد. برای برخی از کتبی که باید مطالعه می‌کردم اما به آن‌ها دسترسی نداشتم، مانند شرح کلمات لعبد القادر ابن تیمیه، به اینترنت مراجعه و آن‌ها را به‌طور آنلاین مطالعه کردم. همچنین برای مسلط شدن بر متن و رفع ابهام در مورد بسیاری از مطالب موجود در کتاب، مقالات فراوانی را از طریق اینترنت مطالعه کردم.در ضمن در قالب یک نامه‌ی الکترونیک، انجام چنین تحقیقی را به اطلاع دکتر سندز رساندم. ایشان نیز در پاسخ، از این‌کار اظهار خرسندی نمودند؛ متن نامه‌ها در پیوست فصل اول آمده است.  

در پایان لازم به ذکر است که در ترجمهی ارجاعات فراوان کتاب حاضر، بجز در مواردی که در تألیف کتاب از اصل منبع استفاده نشده بود مثل مشکاة الانوار غزالی که اکثراً از ترجمه‌ی انگلیسی آن استفاده شده بود و یا در مواردی که تنها یک ارجاع کوتاه داده شده بود مثل فی اثباة النبوه ابنسینا، در بقیه‌ی موارد از اصل منابع فارسی و عربی استفاده شده‌است.

ارزیابی کلی کتاب

شماری از امتیازات و نیز برخی از نقاط ضعف این اثر، در قالب فهرستی به تفکیک بدین شرح است:

نقاط قوت

1- جایگاه علمی کتاب در میان پژوهشهای غربیان. این کتاب نخستین پژوهش منتشر شده به صورت کتاب است که مجموعهی وسیعی از تفاسیر عرفانی را بر مبنای متون اسلامی، مورد بررسی قرار میدهد و اولین مطالعه‌ی جامع از آثار عرفانی در زمینهی تفسیر قرآن است که مروری مبسوط بر کتابهای تفسیر عرفانی در دورهی میانی جهان اسلام انجام میدهد. به همین دلیل میتواند مقدمهای بسیار خوب بر این سبک از کارهای اسلامپژوهی، قرآن پژوهی و عرفان پژوهی باشد. در چند دههی اخیر، فعالیتهای علمی که به آثار، چهرهها و مکاتب عرفان اسلامی توجه دارد، توسعه و رونق یافته است. کتاب حاضر قطعاً یکی از این مطالعات پرمعنی و نغز برای خوانندگانی خواهد بود که علاقمند به مطالعات عرفانی هستند، و برای تحقیقات بعدی در زمینهی تفاسیر عرفانی قرآن، میتواند پژوهشی پایه و تأثیرگذار باشد و سهمی به جا در ادبیات در حال گسترش عرفان اسلامی خواهد داشت.

2- ساختار مناسب کتاب. در زمینهی بررسی تفاسیر باطنی قرآن، این سؤال در میان محققان معاصر مطرح است که فرد محقق چگونه باید این متون را بررسی و مطالب آن‌ها را دستهبندی و ارائه کند. آیا شخص باید مطلب خود را از مباحث مقدماتی دربارهی ماهیت قرآن و تفسیر باطنی آغاز کند و سپس با تمرکز بر چند نمونه‌ی موضوعی، به تفاسیر عرفانی در طی قرون بپردازد؟ یا باید یک زمینهی خاص در تفسیر قرآن را انتخاب کند و تفاسیر ظاهری و باطنی متعددی را در این زمینه با یک دیگر مقایسه کند؟ روش نخست چشمانداز هرمنوتیکی عرفانی و موضوعات مختلف را در طی قرون به خوبی بررسی می‌کند و نحوهی گسترش سنت تفسیر عرفانی را در طول تاریخ نشان میدهد. در دومین روش یک موضوع خاص در نظر گرفته میشود و سپس نشان داده میشود که عرفا و غیرعارفان با توجه به تفاوتهای موجود میان رویکرد عرفانی و غیرعرفانی نسبت به قرآن، چگونه به این موضوع پرداختهاند. این رویکرد نشان دهندهی چگونگی توسعهی سنت تفسیر عرفانی در مقایسه با سنت تفسیر ظاهری است. کتاب حاضر به طرز جالبی هر دو رویکرد را مورد استفاده قرار داده و به خوبی به آن‌ها پرداخته است.

نکتهی دیگر در مورد ساختار کتاب این است که مؤلف به چارچوب مفروض و مورد نظر خود در سراسر کتاب وفادار مانده است و از آنچه که قصد اطلاعرسانی دربارهاش را داشته، فراتر نرفته و دچار فرو افتادن در جوانب و حواشی مطالب نشده است.

3- وضوح متن. نویسنده در سراسر کتاب خود، نثر روان و سلیسی را به کار برده است و بدین ترتیب این مبحث پیچیده را برای افراد غیرحرفهای و دانشجویان مطالعات اسلامی قابل فهم کرده و در عین حال به کسانی که تا حدودی با تفسیر عرفانی آشنا هستند، بینشی جالب داده است.

4- نقل قولهای فراوان. مؤلف برای تبیین مسائل مورد طرح خود، مثالهای فراوانی را از کتابهای مورد تحقیق خود ارائه میدهد که روشن‌گر، توضیح دهنده و راه‌گشا هستند و این مباحث را برای خواننده واضح و شفاف میسازند.

5- استفاده از متون اصلی و ارائه‌ی ترجمههای قوی. مؤلف به زبانهای فارسی و عربی تسلط کامل دارد و در این تحقیق در اکثر قریب به اتفاق موارد به متن اصلی کتابهای مورد تحقیق خود رجوع کرده است. او به ترجمههای بسیار ماهرانهای دست زده و ترجمههای صحیح و ستایشبرانگیزی ارائه داده است که نشان دهندهی برداشت صحیح وی از متن این کتابها و درک مطلب بالای او از این زبانهای به ظاهر بیگانه است. به علاوه او در ترجمه، به متن بسیار وفادار مانده است و به طرز جالبی از کلمات مناسب و به جایی بهره برده است. به طور مثال اگر کلمهای در عربی دوپهلو است و دو معنا از آن برداشت میشود، مؤلف برای ترجمهی آن به زبان انگلیسی نیز، از کلمهای استفاده کرده است که آن هم همان حالت دو پهلویی را ارائه میدهد و همان دو معنا از آن برداشت می‌شود. چنین دقت نظری قطعاً تحسینبرانگیز است. علاوه بر اینها نویسنده در کنار کلماتی که از درک صحیح و معنای آن برای خواننده مطمئن نبوده، اصل کلمهی فارسی یا عربی را آورده است که در بسیاری از موارد برای برگرداندن کلام راه‌گشا بود.

6- پینوشتهای مفید. یکی از نکات قابل توجه در این کتاب، ارائهی پینوشتهای نویسنده در انتهای کتاب است. او علاوه بر این‌که در استناد به نقل قولهای خود دقت فراوانی به کار برده، در تکمیل متن اصلی کتاب نیز یادداشتهایی به صورت پینوشت آورده است که شامل چند موضوع میشود: ذکر شمارهی آیات و روایات، و مآخذ نقل مطالب که گاهی یک مطلب را به نسخههای متعدد یا از کتابهای متعدد و نویسندگان گوناگون ارجاع داده است. چنین کاری نشان‌دهندهی تحقیق مبسوط نویسنده است. این ارجاعات همچنین گاهی شامل گزارشی از سرگذشت افراد مورد بحث میشود. این توضیحات در مواردی مفصل است و حتی گاهی نیمی از یک صفحه را فرا میگیرد.

نقاط ضعف

1- عدم اشاره به سال قمری وفات افراد. در این کتاب سال درگذشت افراد تنها به میلادی آمده است. در حالی که شایسته بود سال قمری آن نیز ذکر شود چرا که این افراد قبل از هر چیز متعلق به دنیای اسلام هستند و افرادی که به این کتاب مراجعه میکنند، نیازمند دانستن این اطلاعات نیز میباشد.

2- عدم ارائهی ارجاع در موارد معدود. در این کتاب در دو مورد ارجاع دقیق ارائه نشده بود. این موارد، دو حدیث منسوب به پیامبر (ص) است که نویسنده بدون ذکر مرجع تنها به آوردن متن آن احادیث بسنده کرده است.

3- اشکالات تایپی معدود. در جاهایی از کتاب اشکالات تایپی به چشم میخورد. این اشکالات شامل اشتباه درآوردن تاریخ وفات (یک مورد)، ارجاع به شماره جلد اشتباه در پی‌نوشت (دو مورد)، نوشتار ناهماهنگ با نوشتار کل کتاب (یک مورد)، اشتباهات تایپی مانند نوشتن they به جای then (چندین مورد) یا کوچک نوشتن حرف در ابتدای جمله (یک مورد) و ذکر نام اشتباه (دو مورد) میشود. البته چنین اشکالاتی در چاپ اول کتاب، طبیعی و قابل چشم‌پوشی است.

4- نویسنده در جایی از کتاب، عبارت «و قالوا قلوبنا غلف» را به دو آیهی 88 سورهی بقره و 155 سورهی نساء ارجاع داده است. در حالی که در سورهی نساء آیه 155، اصل آیه به این صورت است: «و قولهم قلوبنا غلف». چنین اشکالی شاید به دلیل استفادهی نویسنده از ترجمههای انگلیسی قرآن به جای قرآن عربی باشد. احتمالاً در این ترجمهها، این دو جمله یکسان آمده است.

 

5- در نقل قولهای کتاب، در دو مورد متن عربی ظاهراً به طور اشتباه ترجمه شده است و در یک مورد قسمتی از جملهی اصلی جا افتاده است. به طور مثال مؤلف جملهی «ما لم تقدر للأرض لساناً و حیاة» (در صفحه‌ی 39، ارجاع 15) را به «so long as you think that the earth as a…» ترجمه کرده است در حالی که باید «… you don't think…» ترجمه میشد. این اشتباه ممکن است به علت تفاوت در نسخهها بوده باشد. میتوان حدس زد که در نسخهای که مؤلف در دست داشته است، این جمله به صورت «مادام تقدر للأرض...» بوده است؛ گرچه بدین صورت معنای کلبند به کلی تغییر خواهد کرد.

   دانلود : 6-poostin.pdf           حجم فایل 342 KB