صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

مطالعات قرآن و حدیث در غرب

گفتگو با دکتر مهرداد عباسی ـ منوچهر دین پرست

 

اشاره

در بسیاری از دانشگاهها و مراکز علمی به خصوص در حوزه علوم اسلامی، تحقیقات جدی و قابل تأملی ازجمله در مقوله مطالعات قرآنی انجام شده و می‌شود. در کنار این تحقیقات، گروهی نیز به ترجمه آثار غربی در این زمینه روی آورده‌اند که فضای داخل کشور را با چنین دستاوردها و تحقیقاتی آشنا می‌كنند. در یکی دو سال اخیر آثاری از محققان طراز اول غربی گزینش و ترجمه و منتشر شده است كه از آن میان می‌توان به مجموعه «مطالعات قرآن و حدیث» اشاره كرد كه انتشارات حکمت منتشر كرده است. از این مجموعه تا کنون «رهیافتهایی به قرآن» (مجموعه مقالات ویراسته‌ی جرالد هاوتینک)، «شفاهی و مکتوب در نخستین سده‌های اسلامی» (مجموعه مقالات گریگور شولر)، «رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن» (مجموعه مقالات ویراسته‌ی اندرو ریپین)، «قرآن و زن» (نوشته آمنه ودود) و «تاریخ‌گذاری حدیث» در دسترس عموم قرار گرفته است. به همین مناسبت گفتگویی با دکتر مهرداد عباسی، دبیر این مجموعه و پژوهشگر دانشنامه جهان اسلام، صورت دادیم و كوشیدیم تا ضمن بررسی مطالعات اسلامی در غرب، از تنوع روشها و نظریه‌‌پردازی‌های علمی در این حوزه نیز دورنمایی كلی به دست آوریم.

 

***

 

ـ گفتگو را با رویکرد غربیان به مطالعات اسلامی آغاز کنیم. به عنوان پرسش نخست بفرمایید که چرا غربیان به مطالعات اسلامی به خصوص مطالعات قرآن و حدیث روی آوردند و انگیزه آنها چه می‌توانست باشد؟

ـ این پرسش یکی از جذاب‌ترین و پرتکرارترین پرسشها در پیوند با مطالعات اسلامی در غرب است. من بارها و بارها در کلاسهای درس یا گفتگوهای خصوصی و عمومی با این پرسش پیچیده مواجه شده‌ام که غربیان با چه انگیزه‌ای به مطالعه‌ی اسلام و اسلام‌شناسی و به‌طورخاص قرآن‌پژوهی روی می‌آورند؟ پاسخ جامع به این پرسش، نیازمند بررسیی چندجانبه از منظرهای گوناگون است و باید گفت که متأسفانه جای چنین پژوهشهایی در زبان فارسی خالی است؛ اما به ‌اجمال می‌توان نکاتی را برای روشن‌تر شدن موضوع مطرح کرد:
نخست باید به تقابلهای اسلام و مسیحیت به‌مثابه دو تمدن و دو امپراتوری در سده‌های دور توجه کرد؛ ازجمله اینکه مسیحیان در دوره‌ای در پی شناخت هر چه بیشتر دشمنان سیاسی‌شان یعنی عثمانی بودند که در دوره‌ای نماینده‌ی اسلام تلقی می‌شدند. دومین منظری که باید بدان توجه داشت، پیدایی گفتمان مطالعات شرقی یا شرق‌شناسی است که به دوره‌ی استیلای سیاسی و فرهنگی تمدن غرب بازمی‌گردد؛ یعنی آن زمان که غربیان به فکر شناخت تمدنهای دیگر افتادند و به مطالعه‌ی زبان و فرهنگ اقوام دیگر پرداختند. منظر سوم بررسی تاریخ فکر و فلسفه در غرب و شکل‌گیری مکاتب و نظریه‌های علوم انسانی در اروپاست. رخدادهای مهم معرفت‌شناختی در غرب از رنسانس تا روشنگری و نهضت اصلاح دینی و پیدایی مفاهیم و مکاتبی چون تفکر انتقادی، هرمنوتیک، نقد تاریخی، رمانتیسیسم و نظایر اینها همگی به‌نوعی غیرمستقیم در روند شکل‌گیری مطالعات اسلامی تأثیرگذار بودند؛ برای مثال بعد از دوره‌ی رنسانس، حوزه‌ای به نام «مطالعات کلاسیک» در غرب شکل گرفت که به‌ویژه به بررسی متون یونان باستان می‌پرداخت. از دل همین الگو مفهوم «فیلولوژی» بیرون آمد، یعنی مطالعه‌ی یک فرهنگ از دریچه‌ی متونی که پدید آورده. شرق‌شناسان آلمانی‌زبان سرآمدان این کار بودند و درنتیجه بسیاری از متون تاریخی، ادبی، اجتماعی، دینی و سیاسی فرهنگ و تمدن اسلامی از قرن نوزدهم به این سو به ‌دست فیلولوژیست‌های آلمانی معرفی و تصحیح و مطالعه شده است. بدیهی است که همین مطالعات اولیه بر روی این متون سنگ‌بنای مطالعات تفصیلی‌تر و دقیق‌تر بعدی درباره‌ی اسلام می‌شود. گفتن ندارد که در این میان، قرآن که مهمترین متن اسلامی است تا چه اندازه توجه غربیان را جلب کرده و تفسیرها و متون مرتبط با آن تا چه حد برای آنان جذاب و پراطلاع بوده است. نکته‌ی دیگر اینکه انگیزه‌های اسلام‌شناسی در غرب را باید در مقیاسی گسترده‌تر با انگیزه‌های آنان در مطالعه‌ی تاریخ، زبان‌شناسی، مردم‌شناسی، باستان‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، دین‌شناسی، نقد ادبی و در یک کلام علوم انسانی و اجتماعی مقایسه کرد و ریشه‌ی همه‌ی اینها را باید در حس کنجکاوی و میل به دانستن و شناخت انسان دانست. این حس و انگیزه در همه‌ی افراد بشر هست؛ اما زمانی مجال بروز و ظهور می‌یابد که حال یک تمدن و مردمانش خوب باشد، به ‌نحوی ‌که‌ از پسِ نیازهای اولیه و اساسی خود برآمده باشند تا پس از خود به فکر شناخت دیگران نیز بیفتند. غربیان از آن زمان که خود را برتر دیدند، به تمدنهای دیگر و مناطق دیگر هم سرک کشیدند. دین پدیده‌ای انسانی است و طبعاً هر محققی برای شناخت انسان و جامعه و فهم خود و دیگری نیازمند مطالعه‌ی آن است. دین محدود به دین خود نیست، دینهای دیگران هم می‌توانند موضوع مطالعه‌ی یک محقق باشند از جمله دین اسلام با این همه تأثیرگذاری به‌ویژه در منطقه‌ای مثل خاورمیانه. آنچه امروزه با عنوان «مطالعات اسلامی در غرب» می‌شناسیم، حاصل آن چیزی است که ممکن است در سده‌ها و دهه‌های گذشته در دانشکده‌ها و مراكز مختلف اروپایی و آمریکایی از جمله در حوزه‌هایی همچون مطالعات تاریخ، زبان‌شناسی، عرب‌شناسی، شرق‌شناسی، دین‌شناسی و حتی مردم‌شناسی و اسطوره‌شناسی انجام شده‌ باشد که شاید در نگاه اول با اسلام‌شناسی مرتبط به نظر نیاید، درحالی‌که هر یک از اینها به ‌نوعی پرتوی بر مسئله انداخته‌اند و جنبه‌ای از آن را روشن کرده‌اند.


ـ شما در سالهای اخیر مجموعه «مطالعات قرآن و حدیث» را منتشر کرده‌اید که موضوع یکی از مجلداتش رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن است و كار محققانی همچون فردلیمهاوس، مک اولیف، ادرین براکت، مارستن اسپیت، چارلز آدامز و... در آن درج شده است. اساساً رویکرد این محققان به تفاسیر قرآنی چگونه بوده و بر اساس چه روشی به پژوهش در باب تفسیر قرآن روی آورده‌اند؟

ـ اسلام‌شناسی در غرب، به‌ویژه در دو سده‌ی اخیر، فراز و فرودهای زیادی به خود دیده است. رخدادهای سیاسی مهمی چون جنگهای جهانی اول و دوم، فروپاشی امپراتوری عثمانی و پایان دوره‌ی استعمار، تألیف آثاری چون شرق‌شناسی ادوارد سعید و پیدایی گفتمان پسااستعماری، اوج و حضیض مکاتبی چون اثبات‌گرایی، تاریخ‌گرایی، پدیدارشناسی و نظایر اینها همگی بر روشهای محققان غربی درباره‌ی اسلام تأثیرگذار بوده‌اند. درباره‌ی روش‌شناسی و سیر تطور رهیافتهای محققان مطالعات اسلامی متأسفانه پژوهشهای علمی زیادی در دست نیست، هرچند درباره‌ی شرق‌شناسی به ‌طورخاص و به‌ویژه در واکنش به آثار ادوارد سعید کتابها و مقالاتی به زبانهای اروپایی و زبان‌ عربی منتشر شده‌اند. یکی از نیازهای جامعه‌ی پژوهشی ما در حوزه‌ی اسلام‌شناسی جدید، آگاهی از تبارشناسی این روشها و توانایی ترسیم جغرافیای این مطالعات در طی دو قرن گذشته است. خوشبختانه آثار معدودی در این باب در اروپا و آمریکای شمالی تدوین شده‌ که برخی از آنها در برنامه‌ی ترجمه و انتشار مجموعه‌ی مطالعات اسلامی انتشارات حکمت نیز قرار گرفته‌اند. در سال 1997 در برلین کتابی حاوی چندین مقاله زیر نظر عظیم نانجی منتشر شد که هدفش تأکید بر تنوع روشها و نمایاندن رهیافتهای متعدد مطالعات اسلامی در کشورهای مختلف اروپایی بود. پنج مقاله‌ی نخست این مجموعه به‌ترتیب به اسلام‌شناسی در آلمان، فرانسه، بریتانیا، هلند و روسیه اختصاص دارند که به‌قلم افرادی صاحب‌نظر و برخاسته از آن منطقه تألیف شده‌اند. در بررسی روشهای مطالعات اسلامی در غرب، یکی از عوامل تعیین‌کننده، بی‌تردید ملیت و قومیت شخص محقق و مبانی فکری و پیش‌دانسته‌های اوست. سبک کار محققان با پیشینه‌ی یهودی در قرن نوزدهم، که عموماً هم آلمانی بودند، از دیگران متمایز است و گرایش به فیلولوژی و کارهای مقایسه‌ای میان اسلام و یهودیت در آنها بیشتر دیده می‌‌شود. در دوره‌ی معاصر، روش و نگرش محققی آلمانی مثل آنگلیکا نویورت با روش و نگرش محققی فرانسوی مثل کلود ژیلیو یا محققی آمریکایی همچون جین مک‌اولیف متفاوت است. شاید برای سخن‌گفتن از «مکتب»های اسلام‌شناسی در غرب هنوز زود باشد؛ یعنی هنوز پژوهشهای بنیادی مفصلی برای تحلیل و طبقه‌بندی افراد یا جریانهای فعال در این حوزه انجام نشده است؛ اما گاه تقسیم‌بندی‌هایی با نوعی ساده‌سازی عرضه می‌شود، نظیر محققان محافظه‌کار در برابر تجدیدنظرطلب، یا مثلاً محققان سنت آلمانی در برابر محققان سنت آمریکایی یا بریتانیایی، یا محققان دیندار در برابر محققان لائیک.

گاه این اختلاف در نحوه‌ی تحلیل و تفسیر متون مقدس اسلامی است و یک طرف دعوا جان ونزبرو قرار دارد که سامی‌شناس و مورخ ادیان با خاستگاه آمریکایی است و مدافع تحلیل ادبی متون دینی و در سوی دیگر فضل‌‌الرحمن قرار دارد که مسلمانی پاکستانی‌‌الاصل و اسلام‌شناسی مبرز و اهل فلسفه است و مدافع تحلیل تاریخی متون مقدس. بدیهی است که این دو محقق با روشهای متفاوت به نتایج متفاوتی می‌رسند. نیاز امروز ما شناخت این روشها و جریانها و تحلیل خاستگاهها و پیش‌فرضهای آنان و نتایجی است که از آنها حاصل می‌شوند.

‌نکته‌ی قابل‌توجه در این میان آن است که در محافل آکادمیک غربیان در ادوار مختلف نقدهای روش‌شناختی جدی بر جریان کلی مطالعات اسلامی در غرب وارد شده است. گذشته از ضربه‌ی کارایی که نگرش سعید به شرق‌شناسی وارد آورد، در دهه‌ی 1980 رهیافتهای نوظهور دین‌شناسانی چون ویلفرد کنتول اسمیت و ژاک واردنبورخ ایده‌هایی جدید را به گفتمان مطالعات اسلامی وارد کرد. بر این اساس، عده‌ای کوشیدند تا با بهره‌گیری از نظریات جدید در مطالعات فرهنگی، نشانه‌شناسی، اسطوره‌شناسی و آرای کسانی چون ویلهلم دیلتای، روحی تازه در مطالعات اسلامی بدمند و بر این نکته تأکید كنند که وقت آن رسیده است که به اسلام به‌مثابه یک دین در مطالعات ادیان بیشتر اهمیت داده شود و از این منظر نیز به آن نگریسته شود.

نکته‌ی جالب‌توجه اینجاست که واردنبورخ که خود از منتقدان برخی جنبه‌های سنت شرق‌شناسی است، نویسنده‌ی مقاله‌ای مفصل ذیل مدخل «مستشرقان» در ویرایش دوم دایرة‌المعارف اسلام است. سخن وی در این مقاله آن است که اسلام و مسلمانان را تنها نباید از منظر متون به‌جای‌مانده از سده‌های گذشته شناخت و شناختی که از این رهگذر به دست می‌آید کافی و وافی نیست، بلکه باید به پدیده‌ی دین با همه‌ی ابعاد مردم‌شناختی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی آن توجه کرد‌. محمد ارکون نیز در مقاله‌ای مفصل با عنوان «روشهای انتقادی معاصر و قرآن»، که اخیراً در جلد سوم ترجمه‌ی فارسی دایرة‌المعارف قرآن منتشر شده، به‌نوعی منتقد روشهای صرفاً تاریخی‌ـ زبان‌شناختی در قرآن‌پژوهی غربیان است. او که بیش از هر چیز در پی ارج‌گذاری بر «محقق متفکر» است و برای «متخصص آکادمیک» صِرف، اهمیت چندانی قائل نیست، محققان معاصر در حوزه‌ی اسلام‌شناسی را به استفاده از ابزارهایی چون روان‌شناسی تاریخی دعوت می‌کند و بر نقش علوم اجتماعی در فهم آنچه «واقعیت قرآنی» می‌خواند تأکید می‌گذارد. همین مقاله نمونه‌ی خوبی است برای نشان دادن تأثیر پیش‌فرضها و پیش‌انگاشته‌های یک اسلام‌شناس در روش و نگرش او. ارکون متفکری پست‌مدرن است که در سنت فکری فرانسوی می‌اندیشد و وامدار اندیشه‌های کسانی چون ژاک دریدا و پی‌یر بوردیو است. او همچنین تألیف ژاکلین شابی به‌زبان فرانسه (1997) را اثری درخشان در مطالعات اسلامی با رهیافت تاریخی‌ـ ‌مردم‌شناختی می‌داند که به مقوله‌های ایمانی متن و جامعه توجه داشته است.


ـ با چنین توضیحی، باید مجموعه مطالعات قرآن و حدیث را با نگرش و اهداف جدی آغاز کرده باشید؟

ایجاد مجموعه‌ای با عنوان «مطالعات قرآن و حدیث» در وهله‌ی نخست با هدف نمایاندن این روشها و رهیافتهای متنوع انجام شد. دوستان انتشارات حکمت سالهاست که عزمی جدی بر ترویج و نشر مطالعات اسلامی به ‌معنای جدید کلمه داشته‌اند. در این میان، من به تناسب اشتغال و رشته‌ی تحصیلی‌ام، مسئولیت شاخه‌ی قرآن و حدیث از مجموعه‌ی کلی مطالعات اسلامی این انتشارات را بر عهده گرفته‌ام. بنای ما در حال حاضر بر ترجمه‌ی آثار شاخص‌ و تأثیرگذار غربی در حوزه‌ی قرآن و حدیث است که در گفتمان آکادمیک و محافل علمی و پژوهشی تدوین و انتشار یافته‌اند. در یک کلام، هدف این مجموعه تولید ادبیات آکادمیک برای بحث و گفتگو درباره‌ی مطالعات قرآن و حدیث در آینده‌ای نه‌چندان دور است. ما در قالب این مجموعه می‌کوشیم تا از ترجمه به ‌عنوان پلی برای انتقال برخی مفاهیم، روشها و دیدگاههای نو در مطالعات اسلامی به افراد محقق، کتابخوان و علاقه‌مند استفاده کنیم. هدف این مجموعه در وهله‌ی نخست معرفی این آثار و توصیف و تبیین روشها و دیدگاههای موجود در آنهاست و گفتن ندارد که نقد دقیق و عالمانه در مرحله‌ی بعدی قرار می‌گیرد. ما فعلاً باید زمان زیادی را صرف شناخت عمیق این قبیل پژوهشها کنیم. تا کنون پنج کتاب از این مجموعه منتشر شده که سه موردش به حوزه‌ی مطالعات قرآن و دو موردش به حوزه‌ی حدیث اختصاص داشته‌ است. جدیدترین کارهای منتشرشده هم یکی «رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن» است و دیگری «تاریخ‌گذاری حدیث؛ روشها و نمونه‌ها». کتاب «رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن» در این مجموعه، مقالات متعدد و متنوعی دارد که حائز اهمیت تاریخی و علمی است. قدری در مورد این اثر صحبت کنیم. این کتاب مجموعه‌ی یازده مقاله و حاصل کنفرانسی است که سی سال پیش در دانشگاه کلگری کانادا برگزار شد. ریپین که در حال حاضر یکی از سرشناس‌ترین و فعالترین محققان حوزه‌ی مطالعات قرآنی در عرصه‌ی بین‌المللی است، برگزارکننده‌ی این کنفرانس بود و در 1988 نسخه‌ی انگلیسی این کتاب حاوی مقالات ارائه‌شده در کنفرانس را منتشر کرد. هدف ریپین از انتشار این کتاب، عرضه‌ی جایگزینی برای اثر ماندگار گلدتسیهر بود که حدود صدسال پیش به زبان آلمانی تألیف شده بود. اصل انگلیسی کتاب «رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن» زمانی به چاپ رسید که هنوز آثار چندانی در مطالعات تفسیری تدوین نشده بود و می‌توان مجموعه‌ی مقاله‌های آن را نقطه‌ی عطفی مهم در این مطالعات تلقی کرد. اگرچه از زمان انتشار این کتاب تا به امروز کتابها و مقاله‌های فراوانی درباره‌ی تاریخ تفسیر و روش‌شناسی تفاسیر قرآن تدوین شده‌اند. از دیگر دلایل انتخاب این کتاب برای ترجمه، آن بود که مقالات این کتاب ازجمله‌ی پژوهشهای پرمراجعه در ادبیات مطالعات قرآنی‌اند و با گذشت زمان همچنان ارزشمند تلقی می‌شوند. همچنین این کتاب یکی از منابع پربسامد در آثار مرجع مطالعات قرآنی ازجمله دایرة‌المعارف قرآن است.

در صفحات آغازین ترجمه‌ی فارسی کتاب، کوشیده‌ام حرف اصلی و محوری هر یک از مقاله‌ها را در دو سه سطر بیان کنم و همچنین معرفی مختصری از نویسندگان مقالات به‌دست دهم. در میان مقاله‌های این کتاب هم مقاله‌ی توصیفی هست، هم مقاله‌ی تحلیلی و هم مقاله‌ی اکتشافی. اما همه‌ی مقاله‌ها خوب و محققانه نوشته شده‌اند. در میان نویسنده‌های کتاب هم مسلمان هست و هم غیرمسلمان؛ اما همه‌ی آنان کم‌وبیش در گفتمان علمی و با رهیافتی انتقادی به موضوع پرداخته‌اند. مثلاً مقاله‌ی مئیر قسطر درباره‌ی داستان خلقت آدم در منابع اسلامی، در عین سادگی ساختار، بسیار منضبط و دقیق نوشته شده است. یا مقاله‌ی بلاطه جزو معدود مقالاتی است که به ‌نحوی موجز تاریخ نظریه‌های اعجاز قرآن را مرور کرده است. واقعاً در بسیاری از مقالات این مجموعه، علاوه بر آنچه از محتوای آنها به دست می‌آید، ساختار مقاله می‌تواند الگویی برای آموزش مقاله‌نویسی در اختیار دانشجویان و محققان جوان ما در عرصه‌ی مطالعات اسلامی قرار دهد.

 

ـ  یکی از شخصیت‌های مشهور مطالعات قرآنی، گلدتسیهر است. او از جمله كسانی بود که سعی داشت مطالعات قرآنی و خاستگاه تفاسیر آن را به مثابه رشته‌ای علمی مطرح کند. به نظر شما آیا اساساً چنین رویکردی به توجه به دامنه و گستره تفاسیر قرآنی امکان‌پذیر است؟

محققان غربی ایگناتس گلدتسیهر (درگذشته‌ی1921) را پدر «مطالعات اسلامی» به‌ معنای امروزی کلمه می‌خوانند و از او به بزرگی یاد می‌کنند. در چند دهه‌ی اخیر، مقاله‌ها ویادنامه‌ها و حتی کتابهایی درباره‌ی زندگی و آثار او منتشر شده و از این جهت، او جایگاهی ویژه در میان خاورشناسان هم‌نسل خود دارد. او در طول زندگی‌اش درباره‌ی موضوعات متنوعی نوشته؛ ازجمله درباره‌ی زندگی اعراب بادیه، فرهنگ مسلمانان اسپانیا، تحولات حدیث اسلامی، نظریه‌ی شعر عرب و نظریه‌ی ادبی عربی و نظایر اینها. برخی از نکاتی که او در کتاب مهم «پژوهشهای اسلامی» حدود یک قرن پیش به زبان آلمانی نوشته است، همچنان قابل‌استفاده به نظر می‌رسد. کتاب مهمی نیز درباره‌ی مکتب ظاهریه دارد که ازجمله‌ی بهترین پژوهشها در این باره است؛ اما به‌واقع شاید هیچ ‌یک از آثار او به اندازه‌ی همین تألیفش درباره‌ی تاریخ و گرایشهای تفسیر قرآن ماندگار نشده باشد، به نحوی که مطالب آن تقریباً در بیشتر پژوهشهای مرتبط با این موضوع تا به امروز محل بحث و گفتگوست. به این معنا، من نوشته‌های گلدتسیهر را در زمره‌ی آثار علمی و پژوهشی می‌دانم که باید درباره‌ی آنها با زبان علمی داوری کرد. متأسفانه ادبیات برخی نویسندگان ما در برخورد با این قبیل شخصیت‌ها و آثارشان ادبیات عالمانه و محققانه نیست. گلدتسیهر یهودی مجاری است که به دانشگاه رفته، دکتری‌اش را از دانشگاه لایپزیک گرفته، دوره‌ی پست‌دکتری را در لیدن و وین گذرانده، و در مسیر پژوهشهایش با زبانهای عربی، عبری و سریانی آشنا شده، مکاتب مختلف مطلعات عهدین را به‌خوبی می‌شناخته، به اصلاح دینی معتقد بوده، سفری به خاورمیانه داشته، در الازهر سخنرانی کرده و قس‌علی‌‌هذا. چنین شخصیتی با این سابقه و اندوخته‌ی علمی را نمی‌توان به‌سادگی کنار گذاشت و سخنانش را نشنید. البته که باید او را نقد کرد، اما پیش از آن باید اندیشه‌ی او را خوب توصیف و تحلیل کرد. باید دانست که او ادامه‌دهنده‌ی راه تئودور نولدکه و استادش فلایشر بوده. باید در نظر داشت که وی همچون بسیاری از خاورشناسان قرن نوزدهم سخت متأثر از روشها و نگرشهای جدید میان محققان عهدین بود و ازجمله به این دیدگاه آبراهام گایگر اعتقاد داشت که متون دینی تحت تأثیر زمینه‌ها و شرایط تاریخی بوده‌‌اند. طبعاً او در کار و بار مطالعات اسلامی ‌نیز این مبانی و پیش‌فرضها را با خود آورده و از آنها بهره گرفته است. بدیهی است که قصد من در اینجا دفاع از آرا و دیدگاههای گلدتسیهر نیست، بلکه می‌خواهم از روش مواجهه‌ی علمی و آکادمیک دفاع کنم. در همین دو کتاب اخیر مجموعه‌ی ما می‌توانید ببینید که دیدگاه گلدتسیهر یا محققان همتراز او چگونه از جانب محققان نسلهای بعدی نقد و گاه رد شده‌اند.

 

ـ حدیث در سنت اسلامی همواره منبع مهمی برای فقه، اخلاق، تفسیر و حتی تاریخ بوده است. محققان غربی احادیث را موادی برای شناخت و بازسازی جنبه‌های مختلف تاریخ اسلام به شمار آورده‌اند و برای ارزیابی اعتبار و تعیین اصالت این مواد، به تاریخ‌گذاری آنها پرداخته‌اند. این كار چه نتایجی در تاریخ مطالعات اسلامی در غرب داشته است؟

ـ این کتاب مجموعه‌ی دوازده نوشتار غربی است که حول موضوعی مهم در ‌حدیث‌پژوهی گرد آمده‌اند، یعنی «تاریخ‌گذاری روایات». انتخاب، گردآوری و ویراستاری علمی این دوازده فصل بر عهده‌ی دوستی فاضل بوده که رساله‌ی دکتری‌اش را در همین باب نوشته و با توجه به اشراف و تسلطش بر ادبیات موضوع، کوشیده است تا از لابلای کتابها و نشریات غربی، مهمترین و تأثیرگذارترین نوشته‌ها درباره‌ی این موضوع اساسی در حدیث‌پژوهی غربیان را در قالب مجموعه‌ای به خوانندگان و علاقه‌مندان عرضه کند. در این کتاب، هم نوشته‌ای از گلدتسیهر هست که حدود 120‌سال از نگارشش می‌گذرد و به نوعی آغازکننده‌ی بحث بوده، و هم مقاله‌ای از هارالد موتسکی که حدود ده سال پیش منتشر شده است. هم ترجمه‌ی فصلی از کتاب «خاستگاههای فقه اسلامی» یوزف شاخت آمده که حاوی نگاه انتقادی و شکاکانه‌ی او به حدیث است و هم ترجمه‌ی فصلی از کتاب محمد مصطفی اعظمی مسلمان در نقد و رد دیدگاههای شاخت. در واقع تلاش بر این بوده تا تصویری حتی‌الامکان جامع و نزدیک به واقع از تلاشها و تکاپوها در ادبیات حدیث‌پژوهی به‌زبانهای اروپایی به دست داده شود. به نظرم حاصل کار، مجموعه‌ی مفید و پراطلاعی شده و می‌تواند به ‌عنوان مرجعی کارا در اختیار محققان و علاقه‌مندان این گونه مباحث قرار بگیرد. مقاله‌ی نخست مجموعه با عنوان «ارزیابی تاریخ‌گذاری احادیث» که مروری کلی بر مباحث و نظریه‌های مرتبط با تاریخ‌گذاری است، می‌تواند برای خوانندگانی که آشنایی کمتری با این موضوعات دارند، شروع خوبی باشد.

 

ـ یکی از مشکلات جدی در مسیر مطالعات حدیثی، بحث اصالت و اعتبار تاریخی باشد. شما رویکرد محققان غربی به این موضوع را چگونه می‌بینید؟

ـ «تاریخ‌گذاری حدیث» اساساً زاییده‌ی اندیشه‌ی تاریخ‌محور غربی است و در بستر نقادی تاریخی متون مقدس از جمله متن عهدین شکل گرفته است. به ‌عبارتی، در نوشته‌های غربیان درباره‌ی این موضوع بحث اصلی حول اصالت و اعتبار تاریخی روایات و میزان صحت و سقم حدیث به ‌مثابه داده‌ای تاریخی است. برای محقق غربی، حدیثِ «موضوع» یا «مجعول» هم اهمیت دارد؛ زیرا تحلیل علل و اسباب وضع و جعل آن حدیث ممکن است حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی دوره‌‌ای باشد که جعل در آن رخ داده است. حجیت حدیث یا اثبات صدور حدیث از معصوم، دغدغه‌ی محقق غربی نیست. او به این نمی‌اندیشد که آیا بر اساس فلان روایت ضعیف می‌شود حکم فقهی صادر کرد یا خیر. اینها دغدغه‌های عالمان مسلمان در طول تاریخ بوده است. فقیه در حدیث به دنبال منبعی برای شریعت بوده است، عده‌ای دیگر در پی استخراج نکات اخلاقی و اعتقادی بوده‌اند و از این رو، در پی ارزیابی صحت و ضعف احادیث رفته‌اند؛ اما محققان غربی در حدیث به دنبال اطلاعاتی بوده‌اند که تا به ‌تعبیری به «آنچه واقعاً رخ داده است» دست یابند. اسلام‌شناس غربی حدیث را داده‌ای تاریخی برای بازسازی هرچه دقیق‌تر تاریخ اسلام به‌ویژه در دوره‌ی نخستین می‌بیند و از آن به ‌عنوان ابزاری برای فهم تحولات و تطورات تاریخ فقه، تاریخ تفسیر، تاریخ عقاید و حتی تاریخ فکر و فرهنگ و سیاست در جامعه‌ی نوپای اسلامی بهره می‌گیرد. ازاین‌روست که «تاریخ‌گذاری حدیث» برای محقق غربی اهمیت پیدا می‌کند. به این کتاب باید از این منظر نگریست. تاریخ‌گذاری مفهوم و اصطلاحی عام در مطالعات نوین تاریخی است و یک محقق ممکن است این کار را درباره‌ی یک پوست‌نوشته یا یک پاییروس که حاوی فرمانی از جانب یک پادشاه دوره‌ی باستان باشد هم انجام دهد. در واقع غربیان با به‌کارگیری روشها و ابزارهای نوین در مطالعات تاریخی همچون نقد منبع و نقد اسناد و نقد متن می‌کوشند تاریخ واقعی ظهور یک حدیث در منابع اسلامی را تعیین کنند. انبوه اصطلاحات جدید و ناآشنا و انواع نمودارهای مفصل و پیچیده در این کتاب همگی با این موضوع مرتبط و در خدمت تبیین و توضیح هرچه دقیق‌تر فرایند تاریخ‌گذاری ‌است.

 

ـ اساساً ترجمه مطالعات اسلامی با تأکید بر قرآن و حدیث تا چه اندازه می‌تواند در مطالعات محققان داخلی که تنها با شیوه سنتی آشنا هستند، تأثیرگذار و محلی برای تعاطی اندیشه‌ها باشد؟

ـ مجموعه‌ی مطالعات قرآن و حدیث بنا دارد همچون آینه‌ای بازتاب‌دهنده‌ی تلاشها و تکاپوهای محققان غربی در دو سده‌ی گذشته در حوزه‌ی مطالعات قرآن و حدیث باشد. از رهگذر آنچه در این آینه می‌بینیم، می‌توانیم وضعیت جاری خودمان را با آنچه در عرصه‌ی بین‌المللی در جریان و در حال انجام است، مشاهده کنیم. می‌توانیم ببینیم که در روزگاری که خیل کثیر دانشجویان ما در رشته‌های مرتبط گاه حتی زبان عربی را هم به‌ خوبی نمی‌دانند، در برخی تحقیقات غربی، نویسنده بر چند زبان شرقی و غربی تسلط دارد، به‌ نحوی که در رساله‌اش از متون آن زبانها استفاده می‌کند. می‌توانیم ببینیم که در دوره‌ای که محققان ما بسیاری از منابع را تنها از طریق لوح فشرده و نسخه‌های دیجیتال می‌شناسند، محقق غربی در کتابش از چندین نسخه‌ی خطی منابع اسلامی استفاده کرده است. محققان جوان ما از طریق مطالعه‌ی تحقیقات غربیان در حوزه‌ی قرآن و حدیث، با همت‌ها و حوصله‌ها و دقت‌های آنها آشنا می‌شوند و از روشها و دیدگاهها و مبناهای آنها آگاهی می‌یابند. همه‌ی اینها می‌تواند کمک کند تا توانایی مسئله‌سازی در ما تقویت شود. یک رشته‌ی علمی با مسئله‌هایش زنده است و با آنهاست که می‌تواند به حیاتش ادامه دهد. یکی از اساسی‌ترین معضلات ما در رشته‌های مرتبط دانشگاهی، فقدان مسأله است که بی‌انگیزگی و بی‌همتی را در پی می‌آورد و همه‌ی تلاشها را هم عقیم می‌کند. مطالعه‌ی آثار غربیان می‌تواند مسأله‌هایی نو را به ما نشان دهد، رهیافت انتقادی به مسأله‌های علمی را ترویج کند، و نگاه از بیرون به موضوع را تسهیل کند. این آثار می‌تواند زمینه‌ساز این باشد که ما از گفتمان دینی و ایدئولوژیک به سمت گفتمان علمی و دانشگاهی حرکت کنیم و بی‌طرفانه و فارغ از پیشداوری‌ها به مسأله‌هایمان بیندیشیم. در پایان به این نکته اشاره می‌کنم که مطابق وعده‌ی مدیران انتشارات حکمت، قرار است که سالانه دو عنوان از مجموعه‌ی مطالعات قرآن و حدیث در برنامه‌ی انتشار قرار بگیرد. خوشبختانه در دو سال اخیر موفق به انجام این کار شده‌ایم. چنانچه توفیق یار باشد، دو عنوان بعدی یعنی شماره‌های شش و هفت مجموعه که در حال آماده‌سازی آنها برای سال آینده هستم، از این قرارند: یکی ترجمه‌ی کتاب «تفاسیر صوفیانه‌ی قرآن از سده‌ی چهارم تا هشتم‌هجری» نوشته‌ی کریستین سندز، و دیگری ترجمه‌ی کتاب «پیامبران عهدین در قرآن و منابع اسلامی» نوشته‌ی روبرتو توتولی محقق ایتالیایی. فهرست ما برای سالهای بعد نیز تا حد زیادی آماده است که امیدوارم مجال نشر همه‌ی آنها فراهم آید. برخی از این عنوان‌ها که تقریباً قطعی شده‌اند، از این قرارند: «قرآن به ‌مثابه متن» که مجموعه‌ی مقالاتی ویراسته‌ی اشتفان ویلد است؛ «مضامین اصلی قرآن» نوشته‌ی فضل‌‌الرحمن، «تحولات تفسیر قرآن در نخستین سده‌های اسلامی» نوشته‌ی هربرت برگ؛ و دست ‌آخر «قرآن و تفسیر در نخستین ادوار شیعه‌ی امامیه» نوشته‌ی مئیر باراشر.

   دانلود : 7-روزنامه اطلاعات.pdf           حجم فایل 1102 KB