صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

قرآن‌پژوهی از منظر غربی‌ها

                         

فرید دانشفر

 

 مرتضی کریمینیا: این کتاب شامل مجموعه پراکندهای است که به سلیقه بنده از یک مجموعه عظیمی از مطالعات قرآنی و تفسیری که به زبان انگلیسی بوده، با توجه به علایق و نیازسنجیهای خودم انتخاب شده است، و در واقع یک برش کوتاهی از مطالعات قرآنی و تفسیری است که در جهان غرب وجود دارد. به طبع مخاطب این مقالات که هم در غرب و هم در ایران منتشر شدهاند، مخاطب آکادمیک و دانشگاهی است. یعنی کسی که میتواند این نوشتهها را درک کند و از آنها بهره ببرد، چه در زبان اصلی و چه الآن که ترجمه شدهاند، باید به یک مقدماتی آگاه باشد، به دنبال منابع کهن اسلامی رفته باشد، با مشکلات این متون درگیر شود و دغدغهای ادبی و تاریخی داشته باشد؛ بیشتر چنین افرادی میتوانند از کتاب بهره لازم را ببرند. کسانی که علاقهمند به تاریخ باشند و بخواهند از لابلای متون کهن، موضوع جدیدی کشف کند و شخصی که چنین ذهنیتی دارد طبیعتا میتواند از این مقالهها استفاده کند. بیشتر وقتها در یک محیط آکادمیک این مطالب بیان میشوند و کسانی که آنجا حضور دارند به این زمینهها آشنایی دارند؛ اما گاهی وقتها هم این کتاب در اختیار افرادی قرار میگیرد که اهل رسانه هستند و مخاطب عام را مد نظر قرار میدهند و تلاش میکنند در سطح پایینتری این موضوعات را منتقل کنند. به این دلیل گفتم یک برش کوتاهی از آن مطالعات است که مسالهها، روشها و نظریههایی که پیرامون آن مسائل تولید شده، در غرب فرضیههایی که مطرح شده، حتی آزمایشهایی که انجام گرفته، بعضی از آنها بازخورد پیدا کرده و یک موضوعی بیشتر پذیرفته شده، که تعداد اینها زیاد است و در جامعه ما تعداد بسیار بسیار اندکی از آنها فرصت طرح داشتند؛ از بین همه مطالبی که در جامعه ما این فرصت را نداشتند، بخشی که من آوردم در واقع یک برش کوتاهی است. بسیاری موضوعات دیگر هم وجود دارند که در چنین کتابی جای طرح آنها نبود. من این کتاب را مدخلی بسیار ابتدایی میدانم برای کسی که در محیط دانشگاهی جامعه ما با مطالعات قرآنی و تفسیری سنتی ما آشناست و میخواهد بداند که در این دنیای بزرگ در فضای علم، چه مسالهها، چه فرضیهها و چه نتایجی مطرح میشود.

 

مهرداد عباسی: شاید بد نباشد ابتدا مقدمهای کلی برای آشنایی با فضای مطالعات قرآنی غربیان و بازتاب آن در ایران ذکر شود. به طور کلی بحث مطالعات اسلامی به صورت یک رشته آکادمیک شاید حدود 150سال است که در غرب شکل گرفته است؛ با کارهای کسانی چون «آبراهام گایگر» و «تئودور نولدکه» و بعد از آنها افراد دیگری مثل «ایگناتس گلدتسیهر» آمدند، که از قضا تمامی این اشخاص آثار خود را به زبان آلمانی نگاشتند. از این دوران به بعد نگارش آثاری شروع شد که میتوان مجموعاً به آنها عنوان «مطالعات آکادمیک قرآنی در غرب» داد. این جریان پژوهشی که با این افراد آغاز شد، تا به امروز هم ادامه دارد و در دهههای اخیر با سرعت بیشتری در حال حرکت است. اما درباره بازتاب این مطالعات در ایران باید بگویم تعداد کتابهای ترجمهشده به فارسی از مجموعه مطالعات قرآنی در غرب انگشتشمار هستند. اگر بخواهم چند نمونه از کارهای شاخص را نام ببرم، میتوانم به دو کتاب «توشیهیکو ایزوتسو» یکی با عنوان «خدا و انسان در قرآن» و دیگری «مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن» اشاره کنم (البته با تعریفی که ما از غرب داریم -دستکم از نظر جغرافیایی- ایزوتسوی ژاپنی مسلماً غربی نیست، اما با توجه به نوع روش و زبان آثار او میتوان آنها را به این مجموعه مطالعات نزدیک و حتی متعلق دانست). این دو کتاب به قلم مرحوم «احمد آرام» و «فریدون بدرهای» ترجمه شده و در دست ما است. همچنین میتوان به کتاب مهم «آرتور جفری» اشاره کرد که درباره واژههای دخیل در قرآن است، و احیانا دو سه کتاب دیگر که مهمترین آنها کتابی است از «رژی بلاشر» فرانسوی با ترجمه مرحوم «رامیار» (البته خود ایشان کتابی ارزشمند در حوزهی تاریخ قرآن تألیف کرد که به نوعی بازتاب آراء بسیاری از غربیان را در آن میتوان دید). از سویی، در دهه شصت و هفتاد شمسی نقدها و پاسخهایی به برخی از نوشتههای گلدتسیهر هم در قالب تألیف و هم ترجمه (با عناوینی مثل «محاکمه گلدزیهر صهیونیست») منتشر شد که ادبیات آنها عمدتاً جدلی و ردیهنویسانه بود. این ردیهها عموماً بر مبنای ترجمههای عربی و تحت تأثیر نقدهای جهان عرب نوشته میشد. تا یکی دو دهه بعد از انقلاب وضعیت به همین شکل بود و تصویر مطالعات قرآنی غرب در ایران چندان مطابق با واقع نبود و نقدها و واکنشها بر مبنای دانش کافی انجام نمیگرفت. به عبارتی این نوشتهها را نمیتوان در زمره نوشتههای علمی و آکادمیک گنجاند. با این مقدمه را عرض کردم تا ارزش کار دوست عزیزمان آقای کریمینیا در دهه 70 و بهویژه دهه 80 شمسی بیشتر مشخص شود. ایشان با انتخاب و ترجمه و انتشار بخشی هرچند کوچک از مطالعات قرآنی در غرب نقش عمدهای در آشنا کردن جامعه علمی کشور با این مطالعات داشته است. ایشان شبیه همین کار را با ترجمه کتاب مهم نصر حامد ابو زید برای معرفی پژوهشهای قرآنی جهان عرب به جامعه علمی انجام داد که از بحث ما خارج است. بنده به عنوان یک فرد علاقهمند به مطالعات غربیان درباره قرآن خودم را مدیون کارهایی که ایشان انجام دادند میدانم و از نتیجه کارهای ایشان بسیار آموختهام.

 

امیر مازیار: پیش از آنکه وارد بحث خود کتاب شوید، چون صحبت از صاحب اثر شد، میخواستم همینجا نکتهای را اضافه کنم. من به عنوان کسی که حیطه کار تخصصیاش مطالعات قرآنی یا مطالعات اسلامی است و در 10سال اخیر هم بسیار به این موضوع علاقهمند شدم و سعی کردم منابع داخلی و خارجی و هر چیزی که وجود دارد را مطالعه و جمعآوری کنم و از آنها بهره ببرم، میخواستم بگویم که واقعا جا دارد که ما تشکر ویژهای از دکتر کریمینیا انجام دهیم. خصوصیات خاصی ایشان دارند که چنین ویژگیهایی را در حوزه مطالعات قرآنی کسی به این شکل نداشته؛ به این معنا که آن مطالعات قرآنی که به صورت آکادمیک در غرب و در کل، خارج از ایران دارد انجام میگیرد. دکتر عباسی اشاره کردند که کارهایی صورت گرفته بود، آثاری نوشته شده بود، کتابهایی ترجمه شدند ولی افراد شاخصی که در واقع تمام هم و غم خودشان را صرف چنین کاری کنند و با یک پشتوانه قرآنی و علمی خوب، که چنین وقت و همتی را در این راه بگذارند، نداشتیم. به غیر از مرحوم رامیار که در این حوزه اثری تالیف و ترجمه کرد، اما شاید به آن شکل که باید، بازتابدهنده وجوه مختلف مطالعات قرآنی و مطالعات اسلامی در غرب نبود. چنانچه ما به اسامی اشخاصی که در این بخش فعالیت داشتند نگاه کنیم، متوجه میشویم که دکتر کریمینیا یک مجموعهای از متون و منابع و روشهای تحلیلی جدید را به درستی انتخاب و گزینش کردند، آنها را به خوبی به فارسی برگرداندند و معرفی کردند و نشر دادند. نکته جالب اینجاست که ایشان چنین کاری را در عین جوانی انجام دادند. امروز اگر ما بخواهیم بگوییم یک مرجع مطالعات قرآنی میخواهیم که به درستی و به خوبی این حوزه را بشناسد، ارزیابی داشته باشد و انواع مختلف این مطالعات را دستهبندی کند، همه انگشت اشارهشان به سمت دکتر کریمینیا میگیرند.

 

مهرداد عباسی: اگر بخواهیم به خود کتاب بپردازیم، میتوانم بگویم که دغدغه مترجم این مجموعه مقالات حتماً این نبوده که از یک اندیشه خاص، یک نظریه خاص یا یک نحله و جریان خاصی در غرب دفاع کند یا بخواهد یک روش خاصی که در محافل غربی حاکم است یا آن چیزی را که با اسلام و جریان اصلی اندیشه اسلامی سازگار است یا نیست ترویج و تبلیغ کند. همانطورکه از مقدمه کتاب برمیآید، تلاش مترجم بر این بوده که طیف متنوع و گسترده محققان غربی در زمینه اسلام و قرآن را به خواننده بشناساند و به تعبیر جالب خود مترجم، شاید بتوان در میان محققانی که از آنها مقاله یا مقالاتی در کتاب آمده بتوان دانشمندانی معتزلی یا اشعری یا سنتگرا یا تجدیدنظرطلب یافت. مثلاً در کتاب بخشی مستقل به کتاب جنجالبرانگیز «جان ونزبرو» یعنی «مطالعات قرآنی» اختصاص یافته است؛ روش تحلیل ونزبرو در این کتاب در زمان تألیف کتاب با بخش عمدهای از مجموعه مطالعات پیش از او در تقابل بود و نهتنها با برخی دیدگاههای مسلمانان بلکه با نظرات بسیاری از خود غربیان نیز در تعارض بود. آقای کریمینیا در این کتاب هم از خودِ ونزبرو مقاله آورده، هم از شاگردان و پیروان اندیشه او مقاله آورده، و هم البته نقدهای مهمی که بر ونزبرو نوشته شده را انتخاب و ترجمه کرده است. این کار باعث میشود کسی که این کتاب را مطالعه میکند، تصویری نسبتا جامع و تا حد امکان واقعبینانه از موضوع به دست آورد؛ یعنی خواننده و محقق میتواند موضوع را پیش رویش بگذارد و درباره آن اندیشه و تحقیق کند. کسی که نسبت به مطالعات قرآنی در غرب آگاهی داشته باشد و آن سیر را -به ویژه در 50سال اخیر- دنبال کرده باشد نیک میداند که در مقاطعی نقاط حساس و خاصی وجود داشته که اتفاقات مهمی در گفتمان مطالعات اسلامی در غرب افتاده که موجب واکنشها و بازاندیشیهایی شده است، که البته این موضوع منحصر به مطالعات اسلامی و قرآنی نیست و در جریان هر اندیشه و در تاریخ هر علمی رخ میدهد. در دیسیپلین یا رشته علمی مطالعات قرآنی قطعاً یکی از این نقاط عطف سال 1977 میلادی است که سال بسیار مهمی است، از این جهت که در آن سه کتاب مهم منتشر میشود: همین کتاب ونزبرو، کتاب جان برتن درباره جمع و تدوین قرآن و همچنین کتابی با عنوان «هاجریسم» به قلم مایکل کوک و پاتریشیا کرونه به صورت مشترک. میبینیم که آقای کریمینیا از این میان به خوبی به کتاب ونزبرو توجه کرده و چند مقاله از کتاب خودش را به بحثهای حول این کتاب اختصاص داده است. یکی دیگر از بزنگاههای مهم در تاریخ مطالعات قرآنی غرب در سالهای اخیر شاید نگارش کتابی با عنوان «قرائت آرامی‌‌ـ سریانی از قرآن» به قلم «کریستف لوکسنبرگ» باشد. بعد از انتشار این اثر در بحثهای محافل غربی تغییرجهتهایی ایجاد شد و موضوعات پژوهشی تمرکزهای ویژهای پیدا کرد، که این مساله را از موضوعات کنفرانسها و همچنین مجموعه مقالات منتشرشده در آن زمان میتوان فهمید. مترجم ما این موضوع را نیز در بخش سوم کتابش بازتاب داده و به نوعی اهمیت کتاب لوکسنبرگ و البته نقایصش را به خواننده فارسیزبان نشان داده است.

 

امیر مازیار: شاید سوالها و صحبتهایی مطرح شود مبنی بر اینکه چرا این مقالات انتخاب شدند و مطالب و مقالههای دیگری میتوانست باشد؛ میتوان حرفهایی زد و مسائل مختلفی را بیان کرد، ولی فکر میکنم هر کسی که به کتاب نگاه کند و دقیق مقالات را مورد مطالعه قرار دهد، متوجه میشود که تمامی مطالبی که آورده شده نکتهدار و سخنگو هستند و حرفهای جدی دارند. نکته دیگری که میخواستم بیان کنم این است که این مقالهها دقیقا مطالعات قرآنی جدید را به مثابه یک علم پویا و زنده نشان میدهند. متاسفانه در کشور ما در مرحلهای از تاریخ خودمان هستیم که نمیتوانیم به شیوههای علمی روشمند، درست، پویا و زنده با سنت خودمان ارتباط برقرار کنیم. یعنی من اگه بخواهم تاریخ درست سنت خودم را بخوانم، امروز نیازمند هستیم که دست دراز کنیم به سمت جای دیگری، به کار آکادمیکی که در زمینه تاریخنگاری شده، به کارهای علمی که در مورد تاریخنگاری علوم قرآنی سنتی شده، و از اینها یاد بگیریم که چگونه با متون سنتی خودمان روبرو شویم. زمانی که کارهای بنیادی علوم قرآنی سنتی ما شکل گرفت، در یک مرحلهای از تاریخ تمدن خودمان بودیم که مرجعیت علمی داشتیم که با علم روز همراه بودیم، و جامعه ما یک جامعه علمی متکامل بود و دوره بلوغ فرهنگ و تمدن اسلامی را داشتیم. در آن دوره ما توانستیم کارهای بسیار عالی در حوزه پژوهشهای قرآنی انجام بدیم که اینها امروزه هم یک مرجع ناگزیر هستند برای هر کسی که قصد دارد در حوزه قرآن فعالیت کند. امروزه وقتی ما به این کارها نگاه میکنیم، میبینیم که چقدر حیرتانگیز است تلاشی که صورت گرفته، جمعآوری آنها، زحمت و دقتی که داشتند. تلاشی که آنها انجام دادند تا از علوم زمانه خودشان استفاده کنند برای اینکه مطالب پربارتر و جدیتری را ارائه دهند تا آن حدی که از تاریخ جهان و تا حدی که از تاریخ ادیان میدانستند و تا حدی که از فلسفه و علم زمان خودشان اطلاع و آگاهی داشتند، همه را به کار بستند و استفاده کردند تا یک علم قرآنی و یک مواجهه زنده قرآنی جدی داشته باشند. اما به نظر میرسد که ما از یک زمان و دورهای به بعد در تاریخ خودمان، در چند قرن اخیر از آن مرجعیت علمی فرو افتادیم. دیگر آنچنان با عالم زنده علمی ارتباط نداریم و حداکثر کاری که  انجام دادیم این است که آثار گذشتگان را تکرار و نقل کردیم، نه اینکه یک اثر علمی زنده و پویا ایجاد کنیم. ما باید سعی کنیم از این رکود تاریخی فاصله بگیریم و قطعا این فاصله گرفتن به گونهای باید باشد که به حیطههای زنده علم دسترسی پیدا کنیم. یکی دیگر از ویژگیهای مقالات این کتاب این است که وقتی شما آن مطالب را میخوانید، ارتباط این مقالهها را با علم زنده و جدی امروز میفهمید. من در اینجا میخواهم این سوال را مطرح کنم که برای فرا رفتن از این فضا، برای اینکه بتوانیم مطالعات علمی قرآنی خودمان را در جامعه خود به یک سطح مطالعات پویا و به روز کنیم، چه کاری باید انجام دهیم؟ چگونه ما میتوانیم از این فضا خارج شویم؟ قطعا یکی از قدمهای اساسی، ترجمه همین نوع مقالات است، اما آیا همین کارها کافی است؟ و اگر کافی است چرا جدیتر به چنین مسائلی پرداخته نمیشود؟

 

مرتضی کریمینیا: به عقیده من امروزه و در شرایط فعلی، چه بخواهیم و چه نخواهیم اتفاق بزرگی در آنطرف دنیا افتاده و چندین قرن هم است که چنین مسالهای شکل گرفته و امروزه هر چه بیشتر و بزرگتر میشود. تاثیراتش خواه ناخواه خطراتی هم برای ما در پی خواهد داشت و احتمالا نتایج خوبی هم دارد. موضوع این است که ما چگونه با آن برخورد میکنیم. 2 راه وجود دارد: منفعلانه و فاعلانه. بخش عظیمی از برخورد جامعه علمی سنتی ما با ادبیات مطالعات قرآنی در غرب منفعلانه است؛ یعنی آنها را به چشم یک دشمن که قصد دارد تمام تار و پود گذشته ما را از بین ببرد نگاه میکنند و از همان ابتدا به قصد بریدن سر این خصم وارد میدان میشوند. و با بدترین شکل علمی (منظورم از «بدی»، بدیِ علمی است) چیزی که در علم به هیچ وجه صحیح نیست و هیچکسی آن را روا نمیداند و خود آن افراد هم حاضر نیستند جای دیگری این کار را انجام دهند، در برخورد با کسی که دشمن حسابش میکنند چنین کاری را انجام میدهند. در واقع اغلب افرادی که مطالعات قرآنی و یا اسلامشناسی در غرب را یک دشمن خیلی خطرناک میپندارند و ادبیات مطالعات قرآنی در غرب را مستقیم نگاه نمیکنند؛ یعنی خود متن با زبان اصلی را مطالعه نمیکنند و با آن درگیر نمیشوند، مسالهها را در خود آن زبان تشخیص نمیدهند، از روی ترجمههای دست چندم عربی با آنها برخورد میکنند. این کار منفعلانه است. راه فاعلانه نمونه هم دارد: راه فاعلانه کاری است که در زمان دو قرن نخستین اسلام در برخورد با فلسفه، در برخورد با طب و ادبیات غیر دینی و وارداتی از زبان دیگر از جمله یونانی، فارسی و سانسکریت. عصر ترجمه در قرن دوم همین تصویری را که امروزه ما از مطالعات قرآنی در غرب داریم را در برابر جامعه اسلامی ایجاد کرد. جامعه اسلامی میتوانست بهترین مترجمهای و عالمهایش را در خانه نگه دارد و عدهای مبلغ که فقط از روم و یونان و هند بدشان میآمد، تعدادی کتاب دست چندم را به دست بیاورند و چند جمله با این مضمون و معنی که "خدا وجود ندارد" و چنین حرفهای کفرآمیز از درون آنها پیدا کنند و بعد برگردند به جامعه خودشان و این صحبتها را به زبان عربی پخش کنند و بگویند که روم و یونان و هند و ... حرفهای کفرآمیز میزنند. ولی چنین کاری نکردند، و آن کسی به پیروزی رسید که فاعلانه وارد میدان شد. بهترین مترجمها را برگزیدند و این ادبیات را وارد جامعه کردند و جامعه اسلامی اولیه حتی توانست در مورد متون قرآنی نگاه فلسفی داشته باشد. و این اتفاق در مورد طب، ادبیات و نجوم هم شکل گرفت، و انواع فلسفههایی که وارد جامعه اسلامی شد و تمدن اسلامی را شکوفا کرد. باید افراد دلسوزی پیدا شوند، بهترینها و روشمندترینها را بشناسند. حرف من این است که اگر این کارها درست انجام شود، کار فاعلانه است. همچنانکه امروزه طب ما در مرحله کهن باقی نمانده و تمامی دانشگاههای ما حاضر هستند تا هر مقداری سرمایهگذاری کنند و از طب جدید آگاهی یابند. یکی از مشکلات پرداخت منفعلانه به این حوزهها این است که کسانی این ادبیات پاسخگویی را تولید میکنند و در جامعه ما فقط در حال نوشتن ردیه مینویسند؛ یعنی برای مثال مینویسند نقد و بررسی فلان شخص. یعنی ما هیچوقت نمیتوانیم مسالهای چه به زبان فارسی، چه عربی و چه زبانهای اروپایی تولید کنیم که بتواند در آن جامعه مطرح شود. تا زمانی که اینگونه باشد، ما در آن عرصه حضور نخواهیم داشت. مثل این میماند که پزشکی دنیا دائما در حال تولید علوم جدید پزشکی، نظریهها و نتایج مختلف است و ما با نگاه پزشکی سنتی خودمان کار آنها را نقد کنیم. به طور مثال بگوییم این سیستم گردش خون که شما کشف کردید، در طب قدیم مثلا ابن سینا گفته بوده که اصلا این باطل است، چند جوابیه هم برایش بنویسیم. تا هنگامی که ما در موضوع برخورد چنین ادبیاتی داریم و فقط ردیه بنویسیم هیچ نتیجهای نمیگیریم. من نمیگویم ما باید مقاله به زبان انگلیسی بنویسیم؛ اگر یک مقاله محکم و خوب بنویسیم، 5 صفحه حرف جدی داشته باشد، 10 سال برای آن 5صفحه زحمت کشیده باشیم، به دورترین زبان هم بنویسیم این متن به سرعت در جامعه خودش حضور پیدا خواهد کرد. موضوع این است که ما یک پرسش جدی برای ادبیات مطالعات قرآنی خودمان تولید نمیکنیم که بتواند مطرح شود. ما مشارکت نمیکنیم، بنابراین مشارک نیستیم و فقط بیرون ایستادهایم و میگوییم که این اشتباه است، این بد است.

 

مهرداد عباسی: مطالعات غربیان درباره قرآن را میتوان از منظر مطالعات ادیان هم نگریست، به این معنا که محققانی عمدتاً مسیحی آمدهاند و به تحقیق درباره اسلام و قرآن پرداختهاند. جالب این است که برای اطلاع از تاریخ و پیشینه روابط بینالادیانی اسلام و مسیحیت هم راهی جز مراجعه به آثار تحقیقی و آکادمیک تولیدشده در محافل علمی غرب نداریم. با مطالعه این قبیل آثار این تصویر کلی به دست میآید که تا همین دویست سال پیش عمده آثار مسیحیان درباره اسلام جدلی و در قالب ردیه و دفاعیه بوده است. مورخان ادیان غربی خودشان صادقانه به ما میگویند که چه اشتباهات و احیاناً غرضورزیهایی از جانب کشیشهای مسیحی در قرون وسطا رخ داده و انگیزههای کلیسایی چگونه به نوشتههای آنان راه یافته است. اما همین مورخان دورههای مختلف تاریخی را از هم تفکیک میکنند و درباره دوره جدید یعنی از میانه قرن نوزدهم به این سو به نوع دیگری داوری میکنند و از پیدایی روشهای جدید و علمی در پرداختن به ادیان به طور کلی و اسلام به طور خاص خبر میدهند. البته معلوم است که محققان غربی در این دوره نیز تحت تأثیر روشها و گرایشهای حاکم بر فضای علمی ادوار خودشان بودهاند، و بدیهی است که احتمالاً خطاهایی هم در نتایج تحقیقاتشان داشتهباشند. حتی ممکن است برخی نگرشهای آنان در یکصد سال پیش امروزه در اثر پیشرفتهای علمی در خود غرب منسوخ شده باشد، اما باید دانست که اینها درباره همه رشتههای علمی صادق است و اختصاصی به مطالعات اسلامی و قرآنی ندارد. نکته مهم این است که در بررسی تاریخ مطالعات قرآنی غربیان وقتی به شخصی مثل نلدکه و کتابی مثل اثر دورانساز او یعنی «تاریخ قرآن» (و نیز بسیاری از آثار و محققان پس از او) میرسیم دیگر میدان میدان پژوهش است و باید قواعد بازی پژوهش را رعایت کرد و با ادبیات علمی به نقد و بررسی این کتاب و کتابهای مشابه پرداخت و ادبیات جدلی و انگیزهخوانیهای متداول را کنار گذاشت. تازه اینجاست که برای نقد و بررسی باید به ابزارهایی مجهز شد، ازجمله باید این منابع را به زبان اصلی خواند، باید ادبیات موضوع را به خوبی شناخت، باید از جایگاه اثر و نویسنده آن در ادبیات غربی آگاه بود، و بایدهای متعدد دیگری که لازمه نقد علمی و روشمند است. به باور من، شناخت عمیق و آگاهی از مبانی، منابع و روش پژوهشی غربیان در مطالعه دین به طور عام و مطالعه اسلام و قرآن به طور خاص از مقدمات لازم برای نقد عالمانه و محققانه در این حوزه است. بدون این شناخت نقد ما روشمند و آکادمیک نخواهد بود و طبیعتاً در محافل علمی مورد توجه قرار نخواهد گرفت.

 

امیر مازیار: جدا از اینکه مطالعات غربیها مثبت باشد یا منفی، غرضورزانه باشد یا نه، هر کاری که انجام میدهند ما باید یک موضوعی را متوجه باشیم و آن هم این است که چیزی امروزه پیدا شده به نام علم مطالعات قرآنی؛ یعنی یک شاخه علمی به این نام داریم. وقتی از «علمی» بودن این موضوع صحبت میکنیم، در واقع یعنی از روشهای استاندارد علمی امروز در آن استفاده میشود و باید متوجه باشیم که متاسفانه امروزه به رغم گذشته درخشان و عالی ما در این زمینه، چیزی که به نام مطالعات قرآنی در دانشگاههای ما تدریس میشود، علم مطالعات قرآنی نیست. ما باید در دانشگاهها شیوه تاریخنگاری علمی جدید را به دانشجو آموزش بدهیم. وقتی بلد نیستیم و نمیدانیم، این کار را نمیکنیم. این کتاب حسنش این است که همه مقالاتش با شیوه استاندارد امروز نوشته شده. وقتی ما در دانشگاه خودمان شیوه علمی مطالعه قرآنی آموزش نمیدهیم، آدمهای هوشمند و توانمند هم به این مطالعات علاقهمند نمیشوند. باید حوزه مطالعات قرآنی را در دانشگاههای خودمان آنقدر جذاب و روزآمد کنیم که آدمهای باهوش جذب شوند و این کار را ادامه دهند. کما اینکه در فلسفه شاید چنین فضایی ایجاد شده؛ یعنی به خاطر اینکه کتابها فلسفه تازهای آمده، بحثها جدید شده، استادهای جدیدتری آمدهاند و حرفهای تازهای میزنند. این اتفاق باعث شده دانشجوهای رشتههای فنی (چون در سیستم ما اینگونه است که افراد باهوش جذب رشتههای فنی میشوند) بسیار علاقهمند شدند که وارد رشته فلسفه شوند. این موضوع رساله را قوی کرده، ترجمه و نگارش را قوی کرده. ما باید همین جذابیت را در بخش علوم قرآنی ایجاد کنیم.

 

مرتضی کریمینیا: بعضی کشورها در این زمینه موفقتر بودند، مثل ترکیه. ما مشاهده میکنیم که جامعه علمی ترکیه بسیار به مطالعات قرآنی غرب نزدیک است. من نمیگویم که کاملا در فضای روز است، ولی با غرب تبادلات زیادی دارد؛ هم استادهای غربی به ترکیه میروند و هم آنها به غرب میروند و کنفرانس میدهند، بحث و مجادله و نقد دارند و مقاله ارائه میدهند.

 

 به نظر من مشکلی که اجازه نمیدهد ما مطالعات قرآنی به عنوان یک رشته علمی به آن شکلی که در دنیای جدید چند دههای است که وجود دارد و جدیتر هم میشود، مساله تولید میکند، ذهنها را به خودش مشغول میکند و باعث نوشتن مقالات و کتابهای متعدد میگردد، این است که در نگاه متولیان رشتههای مطالعات قرآنی و همه رشتههای وابسته به آن، یک خلط ظریفی بین عرصه امور تحقیقی و روشهای علمی با عرصه امور ترویجی و تبلیغی میشود. یعنی آن انتظاری که ما از برنامههای تبلیغی و ترویجی داریم، همان انتظار را هم از محیطهای آکادمیک داریم. برنامههای تبلیغی که بسیار مهم هستند و برای عموم جامعه باید این نظامسازیها انجام شود، برنامهریزیها شود و از رسانههای عمومی تا کلاسهای تفسیر و مسابقات سراسری در این کار حضور داشته باشند. این تفاوت و تفکیک در موارد بسیاری ایجاد نمیشود. در حالی که در رشتههای دیگر اینطور نیست. ما باید روشها را بشناسیم و حاضر باشیم این روشها را به کار ببندیم. بسیاری از این روشها مثل جراحی است؛ در ابتدا شاید سخت باشد اما بعد از آن نتایج سودآوری برای ما خواهد داشت. با روشهای تاریخی، روشهای ادبی و با استفاده از ابزارهای روز. اگر ابزارهای مدرن امروزی را درست بشناسیم و در اختیار ما باشد، با بهرهگیری از آنها میتوانیم نتایج دلخواه خودمان را به دست بیاوریم. جهان غرب امروز که ادبیات اسلامی تولید میکند، با جهان غرب 100سال یا 50سال پیش تفاوت دارد. جهان امروز عرصههای محققان غربی که هماهنگ و یکدست بودند به هم خورده است و انبوهی عالم اسلامی یا کسانی که از جهان اسلام به آنجا مهاجرت کردند و غربیها آن افراد را پذیرفتهاند. وقتی «نولدکه» کتابش را مینوشت، در اطراف خودش فقط غربیها حضور داشتند، ولی امروز آقا یا خانم ایکس که در غرب کتابی را مینوبسد، تعداد زیادی شاگرد مسلمان دارد یا همکارهای مسلمان دارد، که بعضی از این اشخاص هم به اسلام مومنانه باور دارند، و اینطور نیست که فقط ادای مسلمان بودن را داشته باشند و در همان محیط غربی با همان ابزارهای آکادمیک کار میکنند. این موضوع، فضا را در رابطه غرب با کشوری مثل ترکیه و تا حدودی مالزی و اندونزی، بسیار به همدیگر نزدیک کرده. شاید نزدیک به 30درصد کسانی که در جهان غرب و در حوزه مطالعات قرآنی در حال فعالیت هستند، کنفرانس میدهند، تدریس میکنند یا مقاله مینویسند از جهان اسلام هستند و مطالعات ما در این فضا غایب است.

   دانلود : 2-کتاب هفته.pdf           حجم فایل 317 KB