صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

ویژگیهای مشترک نقد حدیث نزد محققان مسلمان و غربی:

اقسام واضعان حدیث از نگاه ابنجوزی

آلبرشت نُت

ترجمه‌ی مهرداد عباسی

 

هر خاورشناسی میداند که تفاوتهایی اساسی میان حدیثپژوهی مستقل اسلامی از یکسو و حدیثپژوهی خاورشناسان از سوی دیگر وجود دارد. این تفاوتها را میتوان به عبارتی ساده تقلیل داد: عمده‌ی توجه محققان اسلامی معطوف به اِسناد است درحالیکه موضوع اصلی پژوهشهای خاورشناسان متن است و به اسناد تنها زمانی توجه میکنند که به تعیین تاریخ یا توضیح متن (در گستردهترین معنای ممکن آن) کمک کند.

اما این دو گروه از محققان حدیث در این دیدگاه ـ که در واقع بنیاد کارشان است ـ مشترکاند که احادیث مرتبط با اقوال و افعال پیامبر دستخوش وضع و تحریف قرار گرفتهاند،یعنی وضع حدیث علت وجودی اصلی هر دو گروه است. پس این واقعیت عینی که احادیثی وضع شده، موجب پیدایش روشهای متفاوت در حدیثپژوهی مسلمانان و خاورشناسان نشده است. آنچه به ایجاد این روشها انجامیده صرفاً ارزیابی متفاوت محققان اسلامی از یکسو و خاورشناسان از سوی دیگر از این واقعیت عینی بوده است. مشخصه‌ی این ارزیابیهای متفاوت را میتوان بهطورخلاصه چنین بیان کرد: وضع حدیث در نظر محققان اسلامی استثنا اما در نگاه خاورشناسان قاعده تلقی میشود.

در چنین شرایطی موضع حدیثپژوهان مستقل اسلامی قابل مقایسه با متخصص فن فرمانشناسی است که بهخوبی میداند قشرهای گوناگون مردم تمایل داشتهاند از طریق وضع سند برای خود عنوان و اعتباری دست و پا کنند و در عین حال بنابه دلایلی معتقد است که اَسناد اصیلی نیز وجود دارد. در نتیجه کار اصلی او باید توجه به ابزارهای ارزیابی سند و راههایی باشد که اسناد از آن طریق به دست ما رسیده است: او ضوابطی صوری را در کانون توجه خود خواهد داشت. بررسی دقیق این ضوابط صوری وی را قادر خواهد ساخت میان صحیح و سقیم تمیز دهد.

در حدیثپژوهی اسلامی که در آن مجموعهای معین از احادیث اصیل مفروض است، اِسناد یک حدیث نبوی ابزار ارزیابی و همچنین منبعی برای اطلاع از نوع و طرق روایت است. نظم و دقتی که محققان علمالحدیث در پژوهش اسناد اِعمال میکنند مشابه دقتی است که متخصصان فن فرمانشناسی در رابطه با عوامل صوری و انتقال اسناد حقوقی به خرج میدهند. در علمالحدیث نیز همانند این فن اصطلاحشناسی ویژه و نیز الگوهایی برای تشخیص وضع تدوین شده است. چنانچه ثابت شود وضعی صورت گرفته است، حکمی بیش از این صادر نمیگردد: آن حدیث باید کنار گذاشته شود.

حدیثپژوهی خاورشناسان، که بر این فرض استوار است که احادیث نبوی موضوع یا محرف قاعدهاند نه استثنا، ناگزیر با جهتگیری کاملاً متفاوتی تدوین شده است. تمیز بین صحیح و سقیم بهعنوان یک مسأله‌ی اصلی به کار نمیآید: اسناد که برای ارزیابی حدیث و منبعی آگاهیبخش درباره‌ی نوع انتقال آن کاربرد دارد مورد تردید قرار میگیرد. یک حدیث بهعنوان منبع اندیشه و آرای مسلمانان و بازگوکننده‌ی تحولات تاریخی پس از مرگ پیامبر ـ و در برخی موارد مدتی طولانی پس از مرگ وی ـ جالب است. در هر صورت، نخست باید ارتباط مستقیم با پیامبر ثابت شود. مسأله‌ی اصلی تلاش بر سر قرار دادن یک یا چند حدیث در جایگاه مناسبشان در زمینه‌ی تاریخی معینی است که معمولآً زمینهای است که بتوان فراتر از محدودیتهای حیات پیامبر یافت. نقطه‌ی آغاز برای هر مطالعه و تأمل اساسی باید متن باشد و مطالعه‌ی اسناد در درجه‌ی دوم اهمیت قرار میگیرد. از منظر روششناختی با آنکه استفاده از قواعد فرمانشناسی نتیجهای در بر ندارد، بهکارگیری ابزار قابل دسترسی برای نقد ادبی و نقد منابع تاریخی ضروری است. در واقع این دقیقاً همان کار پیچیدهای است که گاهی با جرمشناسی شباهت دارد و همیشه به نتایج صریح و روشن ـ که برای همه‌ی خاورشناسان شناخته شده است و ازینرو نیازی به توضیح بیشتر ندارد ـ نمیانجامد.

صرفنظر از این واقعیت که در علمالحدیث مستقل اسلامی و حدیثپژوهی خاورشناسان وجود وضع در حدیث پذیرفته شده است، به نظر میرسد که در این دو اشتراک چندانی نیست. زیرا دلیل اصلی وضع حدیث در نظر این دو گروه متفاوت است: برای حدیثپژوهان مسلمان باید ثابت شود که یک حدیث، موضوع است؛ حال آنکه این برای خاورشناسان یک اصل است. ناگزیر روشهای حاصل از نقدالحدیث یکسره متفاوتاند. اما تحت شرایطی خاص میتوان تصور کرد میان این دیدگاهها و روشها آشتی برقرار شود. چنین شرایطی در حدیثپژوهی خاورشناسان زمانی پدید میآید که محققان ـ که روشهای خودشان را به کار میبرند ـ گاهی هم به این نتیجه برسند که دستهها یا بخشهایی از احادیث را میتوان با شخص پیامبر مرتبط دانست. بنابراین در چنین مواردی اسناد یا بخشها میتواند بهعنوان ابزار ارزیابی بهکار رود و اطلاعات قابل اعتمادی را در ارتباط با سلسله‌ی سند در اختیار گذارد. اما قصد ما در اینجا این نیست که این مطالب را بیش از این ادامه دهیم.

در مقابل، آنچه ما از آن بحث میکنیم گزینهای مشابه است، برآوردی از حدیثپژوهان مستقل اسلامی. در این شرایط باز هم مقایسه با فن فرمانشناسی خود را نشان میدهد. مطالعه‌ی اسناد حقوقی در آغاز عمدتاً بر تمیز صحیح و سقیم متمرکز بود و اسنادی که جعلی بودن آنها ثابت شده بود، اسنادی بیارزش و بدون استفاده تلقی میشد. با تحول در مرحله‌ی بعدی، توجه به پدیده‌ی جعل بهتدریج گسترش یافت. یکی از دلایل اصلی این تحول آن بود که معلوم شد شناخت دقیق خاستگاه، نوع، هدف و محتوای این جعلها ارزشمندترین معیارهای "منفی" برای تمیز بین اصیل و جعلی است. مثلاً اگر جعلی بسیارخوب صورت میگرفت، دانستن اینکه این جعل در محیطی پدید آمده که ممکن است بهویژه عناوین حقوقی جعلی مورد توجه بوده و به جعلهای نافذ معروف باشد، اهمیت مییافت. بهندرت پیش میآید که چنین اطلاعی تنها معیار یا معیار اصلی برای برملاشدن یک جعل نباشد.

حدیثپژوهی مستقل اسلامی در موضع و روشها مسیری مشابه با مسیر فن فرمانشناسی را طی کرده است. تلاشهای نخستین برای حذف احادیث موضوع با تألیف تکنگاری درباره‌ی انواع وضع حدیث ادامه یافت. نتیجه‌ی منطقی ویژگی اسناد این بود که مهمترین سهم این مطالعات به راویان اختصاص یافت: اشخاصی که مظنون به وضع، تحریف و بیدقتی در نقل اقوال پیامبر بودند. توجه اینچنینی به وضع حدیث به معنای دقیق کلمه را در نوشتههایی درباره‌ی ضعفا یا متروکین، و بعدها ـ با گرایشی انتزاعی از فرد به اندیشه ـ در رسالههایی درباره‌ی وضع حدیث یعنی کتبالموضوعات، میتوان یافت.

ابوالفرج ابنجوزی (1126-1200م) مؤلف اثری بسیار مهم به نام کتابالموضوعات است. این کتاب با آنکه مسلماً نخسـتین تألیف در نوع خود نیست، نزد محققان متأخر اثری نمونه به شمار میآید. در اینجا به ساختار و محتوای این کتاب نمیپردازیم. آنچه در بحث حاضر در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد ـ به نظر من ـ عبارات موجزی است که ابنجوزی در بخش پایانی مقدمه‌ی کتابش درباره‌ی اقسام احتمالی واضعان حدیث بیان کرده است. وی پس از ذکر عبارت: «بدان راویانی که در حدیثشان موضوع و کذب و مقلوب وجود دارد، بر پنج قسماند»، تصویری کاملاً متفاوت را عرضه میکند و در حدود ده صفحه‌ی چاپی از خاستگاهها، دلایل، و انواع وضع در حدیث سخن میگوید. ابنجوزی در این مقدمه اطلاعاتش را بر اساس نظامی کاملاً صورتگرایانه ـ از همان نوعی که معمولاً از علمای اسلامی سراغ داریم که به طبقهبندی چیزها علاقه‌ی فراوانی دارند ـ به خواننده ارائه میدهد. باآنکه عبارات مرتبط با سیاق حاضر در چارچوب این سیستم اهمیت چندانی ندارد، حدود نود درصد از کل متن را تشکیل میدهد و بدینترتیب در عمل هسته‌ی اصلی مقدمه‌ی اوست. طبقهبندی واقعی مهمی که ابنجوزی در این بخش عرضه کرده، صرفاً با دو اصطلاح نظاممند صورتگرایانه یعنی خطأً و عمداً ـ که از فقه وام گرفته شده ـ معین شده است. وضعهای مورد بحث در اینجا ذیل عنوان "عمد" قرار گرفته و به همین جهت تخطئه شدهاند. از نگاه ابنجوزی چه کسانی، به چه دلایلی و به چه صورتی احادیث نبوی را بهعمد وضع کردهاند؟

وی در درجه‌ی نخست زنادقه را ذکر میکند. قصد آنان از این کار تباه کردن شریعت، ایجاد شک در دل عامه‌ی مردم و بازی با دین بوده است. زنادقه که در برخی شرایط به انجام این کار اعتراف کردهاند، گفته میشود جعل چندصد یا در واقع هزاران حدیث نبوی را بر عهده گرفتهاند. ابزار مورد استفاده‌ی زنادقه برای گسترش احادیث موضوع بهگفته‌ی خودشان از این قرار است: آنان احادیث جعلی خود را بهگونهای مخفیانه به مکتوبات راویان و عالمان مشهور و معتبر حدیث وارد میکردند. بدینترتیب عالمان معتبر از عاملان ترویج احادیث موضوع اطلاعی نداشتند و این احادیث به سبب اعتبار آنان پذیرفته میشد.

علاوه بر این، بهنوشته‌ی ابنجوزی بسیاری از احادیث نبوی را پیروان فرقههای غیرسنّی به هدف حمایت از عقایدشان ـ که به نظر ابنجوزی بدعتآمیز بوده ـ وضع کردهاند. گفته میشود که در برخی موارد افرادی صریحاً به انجام این کار اعتراف کردهاند. ابنجوزی چندین نمونه از این اعترافات را گزارش کرده که در آنها آمده است: «چنانچه دیدگاهی را درست میدانستیم، برای آن حدیثی وضع میکردیم»

نیت خوب فاعلی سبب وضع حدیث گروه سوم است. بهنوشته‌ی ابنجوزی «هدف آنان ترغیب مردم به انجام کارهای خیر و پرهیزدادن آنها از کارهای زشت بوده است.» دلیل کار این گروه اعتقاد به آن است که شریعت اسلامی ناقص و نیازمند اضافات است؛ وضعحدیث‌‌های آنان نیز صرفاً به منظور ایجاد این اضافات ضروری انجام گرفته است.

ابنجوزی برخی از کسانی را که مرتکب چنین دروغهایی شدهاند نام برده است که در زندگیشان افرادی متشرع و مقید به رعایت آداب اسلامی و از سرآمدان سنت در دوران خود بودهاند (أصلبُ أهل زمانه فی السنه/ و أذبّهم عنها/ و أقمعهم لمن خالفها). گفتههای یکی از واضعان احادیث فضائل قرآن ـ که هنگام برملاشدن کارش در مقام توجیه خود برآمده ـ نشان میدهد که اقدام او کاملاً آگاهانه بوده است. وی میگوید او چون دیده که مسلمانان بیش از پیش به فقه و مغازی سرگرم شدهاند و دیگر به قرآن توجهی ندارند، کار خیری را انجام داده است. دلیلی که این گروه از واضعان برای کارشان بیان میکنند حِسبة / احتساب است یعنی نیت صادقانه در انجام کاری ازآن جهت که فضیلتمندانه است بدون هیچگونه منفعت شخصی.

نوعی مشابه از حدیث زمانی پدید آمد که برای اقوالی نیکو از حیث ساختار و سند ـ که از منابع مختلفی گرفته شده بود ـ اسنادی ساخته شد و این اقوال به جایگاه حدیث ارتقا یافت. مهمتر آنکه بهنظرمیرسد این کار غالباً امری ناخوشایند بهشمار نمیآمد.

قسم پنجم از واضعان حدیث و احادیث موضوع ذیل عنوان غرض شخصی قرار میگیرد.دلیل این قسم وضع حدیث منافع شخصی است که میتواند فرصتطلبی محض نظیر تأیید و حمایت از آنچه مورد علاقه و تأیید سلطان است یا لطمه وارد کردن به دشمنی شخصی باشد. جعلهایی از این دست طبیعتی ارتجالی دارند و انگیزههای واضعان در آن بیشمار است.

فردی ممکن است با روایت احادیث عجیب و غریب نبوی مخاطبان فراوانی را به خود جلب کند و از این طریق به شهرت برسد که این خود میتواند برای راویان جاهطلب دلیلی برای وضع حدیث باشد. ابنجوزی اطلاعات مفصلی را درباره‌ی چگونگی پدید آمدن این احادیث غریب عرضه کرده است: احادیث نبوی از منابع مختلف و با خاستگاههای متفاوت، با یکدیگر ترکیب شده، در نتیجه حدیثی جدید شکل میگیرد و با اسنادی اصیل روایت میشود. بنابراین غریب بودن این احادیث به این معناست که در آنها متنی جدید و دستکاریشده با سندی قدیمی ترکیب شده است.

در بیان هفتمین وآخرین گروه از واضعان حدیث نگرانی شخصی ابنجوزی را بهگونهای ویژه و آشکار میتوان دریافت. این گروه، راویان قصههای عامهپسند یا همان قُصّاصاند. در اینجا نیز ابنجوزی تجربهها و یافتههای (منفی) خودش را نقل میکند؛ بعلاوه او تألیفی جداگانه را به قصاص و کارهای آنان اختصاص داده است. وضع حدیث این گروه اساساً از روی تنبلی و خودخواهی بوده است. اینان میدانستند که نقل احادیث فوقالعاده مهیج نبوی جلب مخاطبان و درنتیجه تأثیرگذاری بر آنها و بهویژه هدایایی از سوی آنان را در پی خواهد داشت. حفظ احادیث جدی برای آنان امری بسیار دشوار بود؛ بنابراین این افراد از تمامی روشهای مختلف برای جعل حدیث استفاده میکردند. با وجود این، رویکرد آنان در بیشتر موارد چندان هم ساده و ابتدایی نبود نظیر قصهپرداز سائلی که وقتی یکی از عالمان حدیث او را به جعل متهم کرد صریحاً اعتراف نمود: « من تنها یک اسناد میشناختم و هرگاه داستانی میشنیدم همان سند رابه آن اضافه میکردم.»

اشارات آگاهیبخشی که درباره‌ی جنبه‌ی صرفاً عملی وضع حدیث در تحلیل ابنجوزی هست صرفاً اتفاقی بهنظرمیرسد. تاآنجاکه به اسناد مربوط است، چند نکته‌ی بجا را میآموزیم: حدیث مرسل به مرفوع و حدیث موقوف به مسند ارتقا مییابد،راویان ممدوح جایگزین راویان مجروح میشوند (تدلیس)، اسناد ممکن است بهطورکامل دگرگون گردد (قلب)، هر نوع حدیثی ـ چنانکه دیدیم ـ میتواند با سندی معتبر و شناختهشده آغاز شود و درنهایت خلق سند جدید نیز امری محتمل است. دست آخر افراد بیتجربه ممکن است با این بداقبالی مواجه شوند که سلسله‌ی راویان سند حدیث از لحاظ تاریخی جهتی معکوس داشته باشد.

طبیعتاً برای تصور جعل متن حدیث نیز محدودیتی وجود ندارد، اما دانستن این نکته هم بیاهمیت نیست که جعل از طریق ترکیب چند متن با یکدیگر ظاهراً امری رایج بوده است. در این شرایط بازگشتن به این کار یعنی داخل کردن مخفیانه‌ی اقوالِ برساخته به نوشتههای عالمان معتبر حدیث ـ که چنانکه پیشتر گفته شد از سوی زنادقه صورت میگرفت ـ مهم بهنظرمیرسد.

به نظر من با توجه به مسائل طرح شده در این مقاله، نکته‌ی اساسی در این عبارات موجز و نظاممند از مقدمه‌ی ابنجوزی در بررسی احادیث موضوع آن است که: در حال حاضر ترسیم مدلی کلی و درنتیجه قابل انتقال از زمینه‌ی تاریخی وضع حدیث ـ که از سنت مستقل اسلامی آغاز شود ـ دستکم از حیث نظری امکان پذیر شده است. این مدل شامل مراحل زیر است: ابتدا نقد اسناد، سپس توجه به واضعان، و در نهایت بررسی اسباب و شرایط وضع. در این مدل درحالیکه تأکید بر راویان ـ که در حدیثپژوهی اسلامی مرسوم بوده ـ همچنان مورد توجه است، مسلماً انتقال به تأکید اصلی بر محتوا نیز صورت گرفته است.

این چکیده باآنکه همچنان عمدتاً نظری است، شرایطی استثنایی را پدید آورده که بر اساس آن، اختلاف حدیثپژوهان مسلمان از یکسو و خاورشناسان ـ یعنی خودمان ـ از سوی دیگر بر سر این مسأله از میان رفته است. در طبقهبندی ابنجوزی هیچ ملاک یا جنبهای که باید در ارزیابی صحیح تاریخی حدیث مورد توجه باشد مغفول نمانده است. در مقابل: به نظر من خاورشناسان باید با دقت بیشتری به جنبه‌ی سخیف و کموبیش سهوی وضع حدیث که در طبقهبندی ابنجوزی آشکارا ـ و بیش از یکبار ـ ذکر شده، توجه کنند.

به هر حال: مطالعه‌ی اختصاصی وضع حدیث، بهویژه آنگونه که در نظام ابنجوزی طرح شده، تحولی نسبتاً متأخر در حدیثپژوهی اسلامی است ـ مهم است که مقایسه با تحول فرمانشناسی را بهخاطرداشته باشیم. نه ابنجوزی نه دیگرانبرای اینکه معیار بدستآمده را در مورد تمامی احادیث، بهنحو بازنگرانه و قاطعانه بهکار گیرند تلاش جدی نکردهاند. ممکن است محققان مسلمان روزی این کار را انجام دهند. چنانچه آنان این کار را با سؤالاتی مشابه یا حتی با همان سؤالات خاورشناسان آغاز کنند، همواره میتوانند به ابنجوزی حنبلی سنت گرا و پیشینیان وی استناد کنند. بااینهمه، مسلماً آنها در خدمت هیچ ایدئولوژی ضداسلامی نبودهاند.

 



این مقاله ترجمهای است از:

Albrecht Note, "Common Features of Muslim and Western Hadīth Criticism: Ibn al-Jawzī's Categories of Hadīth Forgers", in Hadīth: …., …pp. 309-316.

 

باآنکه گلدتسیهر و دیگران کاملاً روشن ساختهاند که در علمالحدیث اسلامی ـ دقیقاً همانند مطالعات خاورشناختی ـ وضع حدیث عاملی مهم در تمامی جنبهها به حساب میآید، به نظر من این واقعیت در میان خاورشناسان جایگاه مهمی نداشته و در واقع استفادهای هم از آن نشده است.

فرمانشناسی (diplomatics) فنی است که بر اساس آن اصالت یا جعلی بودن فرمانها و دستخطهای پادشاهان و اسناد دولتی و دیپلومها را تشخیص میدهند (مترجم).

اینان در رابطهای موقتی و نیز مسلماً واقعی با جوامع "منتخب" حدیثی رشد یافتند. نگاه کنید به فهرستهای عناوین ذکرشده در دو منبع زیر:

Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur (= GAL), Leiden 1937, 49; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums (= GAS), I, Leiden 1967.

 [3]نگاه کنید به: GAL، فهرست عناوین، عنوان موضوعات.

ابنجوزی، کتاب الموضوعات، تصحیح عبدالرحمن محمد عثمان، 3 جلد، مدینه 1966-1968، 1/35-47. 

همان، 1/37-47.

نگاه کنید به: همان، 1/36، 37.

همان، 1/37-38.

همان، 1/37.

همان، 1/37، 38.

همان، 1/37، 38.

همان، 1/38-39.

همان، 1/38.

همان، 1/38، 39.

همان، 1/39-41.

همان،1/41.

همان، 1/41.

همان، 1/41. برای اصطلاحشناسی نگاه کنید به:

Albrecht Noth, Heiliger Krrieg und heiliger Kampf in Islam und Christentum. Beitrage zur Vorgesvhichte und Geschichte der Kreuzzuge (Bonn, 1966), 32 and n. 83.

ابنجوزی، موضوعات، 1/41-42.

همان، 1/42-43.

همان، 1/43-44.

همان،1/43.

همان، 1/44-47. درباره‌ی قصاص بهطورکلی، نگاه کنید به:

Tilman Nagel, Die Qisas al-anbiya'. Ein Beitrage zur arabischen Literaturgeschichte (Bonn, 1967), esp. 122ff.

ابنجوزی، کتاب القصاص و المذکرین، تصحیح و ترجمه‌ی مرلین س/شوارتس/ز، بیروت 1971.

ابنجوزی، موضوعات، /47.

همان،1/36.

همان، 1/36.

همان، 1/36.

همان، 1/42-43.

همان، 1/43-44.

همان، ÷1/36، 43.

برای تفصیل مطالب در این باره در ابنجوزی و محققان معاصر علمالحدیث نگاه کنید به:

G.H.A. Juynboll, "Ahmad Muhammad Shakir (1892-1958) and his Edition of Ibn Hanbal's Musnad", Der Islam 49 (1972), 221-47, esp. 223-24 and 233ff., also 247.

رجوع کنید به حدیثی (جعلی) درباره‌ی «کذّابون» که ابنجوزی در بخش اقسام وضع حدیث نقل کرده است (موضوعات، 1/46). این حدیث باید متعلق به قسم "وضع حدیث به نیت خیر" یا "تبدیل گفتاری نیک به یک حدیث" از اقسام چندگانه‌ی ابنجوزی باشد.

   دانلود : نت-4.pdf           حجم فایل 212 KB