صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

گذری بر علوم قرآن با تکیه بر برهان و اتقان

 

جِین دَمن مک‌اولیف

ترجمه‌ی مهرداد عباسی

 

اشاره

در چند دهه‌ی اخیر، محققان حوزه‌ی مطالعات قرآنی بحثهای فراوانی را درباره‌ی تعریف، خاستگاه، محدوده و موضوعات «علوم قرآن» مطرح کرده‌اند و هر یک طریقی را پیموده‌اند. این موضوع در پژوهشهای غربی نیز مورد توجه بوده و مقالاتی جدّی در این باره به زبانهای اروپایی تألیف شده است. در این پژوهشها، کتاب مشهور الاتقان فی علوم القرآن نوشته‌ی جلال‌الدین سیوطی (د 911) اثری جامع و گویا در معرفی علوم قرآن سنتی تلقی شده و مبنای تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. محمد ارکون در 1982 مقاله‌ای درباره‌ی وضعیت مطالعات قرآنی در گذشته و حال و آینده به زبان فرانسه نوشت و در آن از اتقان و فصلها و موضوعات مختلف آن سخن گفت؛ ترجمه‌ی این مقاله را غلامعباس توسلی در 1369 منتشر کرد. در سال 2005 در جلد پنجم دایرةالمعارف قرآن لیدن، کلود ژیلیو در مدخلی مرتبط با علوم قرآن زیرِ عنوان «رشته‌های سنتی مطالعات قرآنی» بر اساس اتقان سیوطی مروری بر موضوعات علوم قرآن کرد وکوشید تا دسته‌بندی قابل‌قبولی از فصول هشتادگانه‌ی این کتاب به دست دهد؛ ترجمه‌ی این مقاله به قلم نگارنده در شماره‌ی 107-108 همین نشریه به چاپ رسید. مقاله‌ی پیش‌رو به قلم خانم جین دمن مک‌‌اولیف، استاد دانشگاه جرج‌تاون و سرویراستار دایرةالمعارف قرآن لیدن، نیز پژوهشی از همین قبیل است که در سال  2006 در کتاب راهنمای قرآنِ انتشارات بلَک‌وِل منتشر شد. مؤلف در این مقاله با در نظر داشتن مقالات پیشین کوشیده است تا ضمن معرفی کتاب البرهان فی علوم القرآن نوشته‌ی بدرالدین زرکشی (د 794) در کنار اتقان، به بررسی ساختار و محتوای این دو کتاب و به ویژه اتقان بپردازد و همچنین نیم‌نگاهی به سیر تحولات و وضعیت علوم قرآن پیش و پس از این دو کتاب داشته باشد. این مقاله علاوه بر اینکه حاوی نگاهی از بیرون و محققانه به مباحث سنتی علوم قرآن است، اطلاعات منبع‌شناختی ارزشمندی را در حوزه‌ی مطالعات قرآنی در اختیار خواننده خواهد گذاشت. نظام استناد و ارجاع مؤلف به منابع در اصل انگلیسی مقاله به شیوه‌ی دایرةالمعارفی (درون‌متنی و بر مبنای سال انتشار اثر) بود که در ترجمه‌ی فارسی، به پیشنهاد مسئولان نشریه، بر اساس شیوه‌ی معمول در مقالات آینه‌ی پژوهش سامان یافت.

مترجم

در برنامه‌ی دانشکد‌ه‌های الهیات در همه‌ی کشورهای اسلامی درسی به نام «علوم قرآن» ‌گنجانده شده است. تعبیر علوم قرآن احتمالاً به گوش انگلیسی‌زبانان اندکی ناآشناست، اما «حوزه‌ی» مورد مطالعه در این درس در اعتقاد و عمل مسلمانان اهمیت فراوانی دارد. موضوعاتی که در کلاس‌های این درس تدریس می‌‌شود برای دستیابی به فهمی صحیح و معتبر از قرآن ضروری است. در فضای دانشگاهی جهان اسلام، این موضوعات مقدمه‌ای لازم و اساسی برای هر گونه آموزش یا پژوهش صحیح و معتبر درباره‌ی قرآن به حساب می‌آید.

انتخاب واژه‌ی «حوزه» برای مباحث مورد مطالعه در علوم قرآن بدان جهت است که موضوعات یا رشته‌های متعددی در آن با هم ترکیب می‌شود و برنامه‌ی کامل مطالعه‌ی آنها مستلزم کاری جدی در همه‌ی زیرحوزه‌های تشکیل‌دهنده است. اگرچه فقط عده‌ی نسبتاً اندکی از دانشجویان دانشگاه‌های اسلامی این برنامه را به‌طورکامل به انجام می‌رسانند، با این حال، بسیاری از آنها دست‌کم با رئوس کلّی علوم قرآن آشنا می‌شوند و ناشران نیز به طور مستمر منابع جدیدی از متون مربوط را در اختیار آنان می‌گذارند.  دانشجویان دوره‌های تحصیلات تکمیلی به مطالعات جزئی و متمرکزتری روی می‌آورند و بدین‌سان پژوهش‌های آکادمیک در این حوزه به حیات و رونق خود ادامه می‌دهد. برای فهم چگونگی شکل‌گیری این برنامه‌ی آموزشی و موضوعات مرتبط با آن باید به دست‌کم پنج قرن پیش‌ بازگردیم و بکوشیم تا آن را بر مبنای میراث گذشته بازسازی کنیم.

دو اثر چکیده و جامع

نتیجه‌ی نهایی فرایند بنای رشته‌ی علوم قرآن در دو کتاب قابل مشاهده است که یکی از آنها در اواخر قرن هشتم و دیگری حدود یک‌صد سال بعد تألیف شد: البرهان فی علوم القرآنِ بدرالدین زرکشی (د794) و الاتقان فی علوم القرآنِ جلال‌الدین سیوطی (د911). این دو کتاب نخستین ارجاعات و استنادات در تمامی متون درسی راجع به این موضوع‌اند. از گزارشی که نشان‌دهنده‌ی ارتباط این دو اثر است برمی‌آید که در اواخر قرن هشتم در مصر رقابت علمی به نحوی مطلوب وجود داشته است.

ارتباط بین این دو کتاب با این ماجرا آغاز می‌شود که محققی کتابی را می‌یابد و در آن کتاب می‌بیند که فرد دیگری کار مورد نظر وی را پیش از او انجام داده است و در نتیجه آشفته و ناآرام می‌شود. با توجه به گفته‌های سیوطی در صفحات آغازین اتقان،احساسات متضادی را که وقوع چنین ماجرایی در یک محقق به وجود می‌آورد به سادگی می‌توان فهمید. سیوطی در مقدمه‌ی اتقان ساختاری نمادین را به کار می‌گیرد و کتاب را با اظهار تأسف برای فقدان تألیفی در علوم قرآن ـ نظیر آنچه در علوم حدیث موجود است ـ آغاز می‌کند. وی پس از آنکه به برخی از تلاش‌های پیشینیان با بی‌اعتنایی اشاره می‌کند، از نخستین تلاش خود برای پر کردن این خلأ سخن می‌گوید. سیوطی خبر می‌دهد که در سال 872 و در سنین جوانی تألیف کتابی را با نام التحبیر فی علوم القرآن به انجام رساند و سپس فهرست مطالب این کتاب را ذکر می‌کند و تمامی یکصدودو فصل آن را برمی‌شمارد. او که به نحو توجیه‌پذیری به موفقیت چشمگیرش مباهات می‌کند از این نکته خبر می‌دهد که پس از اتمام این کتاب از وجود کتابی پیش‌تر و جامع‌تر از کتاب خودش، یعنی کتاب زرکشی، مطلع شد.

وی فهرست کاملی از مطالب برهان را به دست می‌دهد و شادمانی خود را از یافتن آن ابراز می‌دارد. سیوطی بی‌درنگ تصمیم می‌گیرد که تألیفی را بر مبنای کتاب زرکشی عرضه کند و بدین ترتیب اتقان متولد می‌شود و سیوطی وعده می‌دهد که کتابش نظام‌یافته‌تر از کتاب قبلی و حاوی مطالبی اضافه بر آن باشد «تا رضایت مخاطبان را جلب کند». مقایسه‌ی این دو کتاب نشان می‌دهد که سیوطی گاه به استفاده‌اش از برهان اذعان داشته و گاه از اعتراف به این مطلب شانه خالی کرده است. به هر حال، با در نظر گرفتن مقتضیات امروزی، بحث از ارتباط میان این دو کتاب نسبت به ساختار و طبقه‌بندی موضوعی آنها اهمیت کمتری دارد.

 

مقایسه‌ی برهان و اتقان

جلال‌الدین سیوطی از جمله‌ی پرکارترین عالمانی است که مصر تا کنون به خود دیده است.  گفته‌اند که خانواده‌ی وی اصالتاً از ایران و بین‌النهرین بوده‌اند، اما به هنگام ولادت او در مصر، و به طور خاص اسیوط، اقامت داشتند. خودِ سیوطی در قاهره متولد شد و تحصیل کرد و بیشتر عمرش را در سده‌ی پایانی حکومت ممالیک گذراند. از میان آثار وی، زندگی‌نامه‌ی خودنوشت مفصلی با نام التحدّث بنعمة الله باقی مانده است که به شیوه‌ی معمول، اطلاعاتی جزئی را درباره‌ی مطالعات، سفرها و موقعیت‌های وی در مقام تدریس و افتا به دست می‌دهد. این کتاب همچنین شامل فهرستی از تألیفات اوست که آنها را با شیوه‌ای نامتعارف دسته‌بندی کرده است. وی برخی از تألیفاتش را بر اساس حجم و برخی دیگر را بر حسب کیفیت دسته‌بندی می‌کند. مثلاً وی هجده تألیف خود را که در زمینه‌ی تخصصی‌شان بی‌نظیر می‌انگارد در یک گروه و پنجاه تألیف دیگرش را که به نظرش مهم‌اند اما بی‌نظیر نیستند در گروهی دیگر جای می‌دهد. به علاوه، نام‌های چهل مورد از نوشته‌های قبلی‌اش را که در حال حاضر نامناسب می‌داند و عناوین هشتادوسه مورد دیگر را که نوشتن آنها را آغاز کرده اما به دلیل بی‌علاقگی کنارشان گذاشته است ذکر می‌کند.

سلف سیوطی یعنی زرکشی نیز متولد مصر بود اما خانواده‌اش اصالتاً ترک بودند. دودمان وی اهل علم نبودند؛ لقب وی (زرکشی) برگرفته از حرفه‌ی زری‌دوزی است که احتمالاً او این حرفه را از پدرش آموخته بود. با وجود این، وی توانست دانشی فوق‌العاده درباره‌ی قرآن و رشته‌های تخصصی مربوط به آن کسب کند. ابن‌عماد کسانی چون جلال‌الدین اسنوی (د772)، سراج‌الدین بُلقینی (د805)، و شهاب‌الدین اَذرعی (د783) را در زمره‌ی استادان اصلی وی ذکر می‌کند و از سفرهای او در طلب علم به دمشق ـ و شاگردی نزد ابن‌کثیر در آنجا ـ و حلب خبر می‌دهد. وی در جایگاه عالمی خبره زندگی‌اش را وقف تدریس، قضا، و تألیف درباره‌ی موضوعات متنوع فراوان کرد. شرح‌حال‌نویسان در وصف او نوشته‌اند که چنان مستغرق در کارهای علمی‌اش بود که اداره‌ی امور دنیایی‌اش را به نزدیکان خود واگذاشته بود. بنا بر نقلی، وی فقط برای رفتن به کتاب‌فروشی از خانه‌اش خارج می‌شد و تمام روز را در آنجا به مطالعه‌ی دقیق و جلدبه‌جلد کتاب‌ها و یادداشت‌برداری از آنها برای استفاده در تألیفاتش می‌گذراند و در پایان بی‌آنکه کتابی بخرد از کتاب‌فروش بینوا خداحافظی می‌کرد.

اینک در بحث از این دو کتاب جامع، گفتنی است که اتقان در درجه‌ی نخست شامل معرفی برخی از تألیفات خودِ سیوطی است که به آنها بسیار مباهات می‌کند. علت این مباهات مسلماً تغییرات مهمی است که سیوطی در کتاب سلف ارجمندش، زرکشی، از حیث تنظیم و دسته‌بندی مطالب ایجاد کرده است. مقایسه‌ی ساختار اتقان و برهان نشان می‌دهد که سیوطی اصلاح و بهبودی آشکار را در سازماندهی برهان به انجام رسانده است. با اینکه اتقان در هشتاد فصل پیاپی، بدون هیچ‌گونه دسته‌بندی موضوعی، سامان یافته است، پی‌بردن به روش سازماندهی مؤلف در این کتاب چندان دشوار نیست. سیوطی در تنظیم مطالب این کتاب به روشی عمل می‌کند که من آن را «تلسکوپی» یا «تاشونده» می‌خوانم، به این معنا که وی در ابتدا با موضوعات کلّی و کلان شروع می‌کند و به تدریج به موضوعات کوچک و کوچک‌تر می‌رسد.     اتقان با بحث از ماهیت و فرایند وحی آغاز می‌شود که شامل بررسی رویداد قرآن به طور کامل از حیث گاه‌شماری و شرایط نزول است (فصل‌های 1-16). فصل نخست به بررسی مقوله‌ی مکانی‌ـ زمانی و اساسی مکی‌ومدنی اختصاص دارد و در پی آن آیاتی که در روز یا شب، در تابستان یا زمستان، و در سفر یا حضر بر پیامبر نازل شده‌ است طرح می‌شود.

سیوطی سپس فصل‌هایی را می‌آورد (17-27)که به جمع و انتقال قرآن مربوط است و جزئیات دقیقی را درباره‌ی میزان اعتبار شیوه‌های انتقال قرآن به دست می‌دهد. وی پس از اینکه بیش از یک‌سوم از هشتاد فصل خودش را به این موضوعات کلان اختصاص می‌دهد، دوباره به خودِ متن باز می‌گردد و از چهار منظر مرتبط با یکدیگر به آن می‌پردازد: تلفظ و ادا (28-35)، لغت و ریخت‌شناسی (36-42)، بلاغت (43-58) و ساختار متنی (59-63). گروه نخست امور ویژه و تخصصی علم تجوید نظیر نکات مربوط به وقف و ابتدا، انواع ادغام، اخفا و اقلاب و نیز مدّ و قصر را شامل می‌شود. گروه دوم به بررسی مسائلی چون چندمعنایی و موضوعات زبانی اختصاص دارد؛ مثلاً در دو فصل پیاپی (37 و 38) آن دسته از واژگان قرآن که به لهجه‌ی غیرحجازی و برگرفته از زبان‌های غیرعربی است بررسی می‌شود.

بخشی طولانی که می‌توان گفت قسمت عمده‌ی آن با بلاغت قرآن مرتبط است به مجموعه‌ای گسترده از ترکیبات دوتایی معناشناختی می‌پردازد. این فصل‌ها شاخص‌ترین بخش‌های علوم قرآن را تشکیل می‌دهد و نوعی طبقه‌بندی تفسیری از چندین مقوله‌ی متداخل را پدید می‌آورد. اگرچه معنای دقیق چندین مورد از این اصطلاحات محلّ بحث و نزاع است، مهم‌ترین آنها به‌طور گذرا از این قرار است: محکم و متشابه، تقدیم و تأخیر، عام و خاص، مجمل و مبین، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، منطوق و مفهوم، حقیقت و مجاز، تشبیه و استعاره، کنایه و تعریض، ایجاز و اطناب، و خبر و انشاء. آخرین گروه از میان چهار گروه مرتبط با متن قرآن فصل‌هایی است که با ساختار متن سروکار دارد. سیوطی در اینجا از آغاز و پایان سوره‌ها، تقسیم‌بندی موضوعی آیات، و روابط یا مناسبات میان آیات و سوره‌ها به‌تفصیل سخن می‌گوید.

سیوطی، پیش از چهار فصل پایانی (77-80) که از تفسیر و مفسران قرآن بحث می‌کند، سیزده فصل را جای می‌دهد که به‌راحتی نمی‌توان آنها را در قالب یک گروه درآورد (64-76). به نظر من، این قسمت در حکم ضمیمه‌ای مفصّل برای کتاب و شامل موضوعاتی است که در گروه‌های پیشین قرار نمی‌گرفته است. این مجموعه‌ی متنوع طیف گسترده‌ای از موضوعات، از اعجاز تا رسم‌الخطّ قرآن، را دربرمی‌گیرد. برخی فصل‌ها به فضائل قرآن و برخی دیگر به گونه‌های خاصی چون قَسم ومَثل و جَدل اختصاص دارد.

ساختار متن اتقان، بر اساس آنچه آمد، در نمودار زیر نشان داده شده است:

 

 

میزان موفقیت سیوطی در سازماندهی اتقان را زمانی می‌توان بهتر فهمید که آن را با کتاب پیش از خودش یعنی برهان مقایسه کنیم. با اینکه بخش عمده‌ای از همین موضوعات در برهان هم بحث و بررسی شده است، هیچ نظام متنی مشابهی را نمی‌توان برای این کتاب در نظر گرفت. برهان که دارای چهل‌وهفت فصل، در مقابل هشتاد فصل اتقان، است چند گروه زنجیره‌وار را شامل می‌شود. مثلاً فصل‌های 16 تا20 برهان به موضوعاتی اختصاص دارد که من آنها را در اتقان گروه «لغت و ریخت‌شناسی» نام نهادم. دیگر گروه قابل‌تشخیص در برهان به برخی از مسائلی می‌پردازد که در اتقان آنها را ذیل عنوان «بلاغت» گنجاندم. اما در مجموع، برهان مجموعه‌ای از چهل‌وهفت موضوع را عرضه می‌کند که به ترتیب و ارتباط آنها توجه اندکی شده است. البته باید گفت که عناوین فصل‌ها، به خودی خود، موجب هم‌ارزی و شباهت این دو اثر نمی‌شود. چه بسا موضوعاتی که سیوطی فصلی مستقل را به آنها اختصاص داده در کتاب زرکشی به صورت زیرفصل آمده است و به عکس.

 

گزیده‌ای از برخی فصل‌ها

اگرچه مقایسه‌ی ساختار دو کتاب برهان و اتقان برداشتی اجمالی از موضوعات اصلی طرح‌شده در این رشته را فراهم می‌آورد، حال و هوای اصلی و واقعی آن را باید در بررسی جزئی محتوای فصول جست. دامنه‌ی موضوعات فرعی گسترده است، اما گزیده‌ای مختصر نیز نمونه‌هایی گویا را به دست خواهد داد.

1. تقسیم‌بندی وحی

در میان بخش‌های آغازین اتقان که به اقسام وحی اختصاص دارد فصلی با این عنوان به چشم می‌خورد: «بخش‌هایی از قرآن که بر برخی پیامبران [پیشین] نازل شده و بخش‌هایی که بر هیچ پیامبری پیش از پیامبر اسلام نازل نشده است». در این صفحات چند حدیث گرد آمده که بیشتر آنها از ابن‌عباس (د68)، پسرعموی کوچک‌تر پیامبر، است که معمولاَ او را به نقش تعیین‌کننده‌اش در سنت نوپای تفسیر می‌شناسند. سیوطی بر اساس احادیث مرتبط با نیمه‌ی دوم عنوان این فصل، سوره‌ی فاتحه، آیه‌ی 255 بقره (آیةالکرسی)، و آیات پایانی سوره‌ی بقره را بخش‌هایی دانسته که فقط بر پیامبر اسلام نازل شده است. احادیثی که سیوطی در تأیید این دیدگاه نقل می‌کند در اینکه دو یا سه آیه‌ی پایانی سوره‌ی بقره جزو این آیات باشد با هم اختلاف دارند. بنا بر روایات، آیه‌ی دیگری نیز در این مقوله می‌گنجد. سیوطی به نقل از ابوالقاسم طبرانی (د360) این حدیث نبوی را از طریق ابن‌عباس می‌آورد: «برای زمان مصیبت به امت من آیه‌ای عطا شده که به هیچ امت دیگری داده نشده است: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ [ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می‏گردیم؛ بقره:156]». سیوطی از فضائل القرآن ابوعبید قاسم بن سلّام (د224) عبارتی را درباره‌ی آیاتی که به پیامبر اسلام وحی شده اما به موسی وحی نشده، و آیه‌ای که به موسی وحی شده اما به محمد وحی نشده است نقل می‌کند. آیه‌ی قسم دوم از این قرار است: «خدایا شیطان را به دل‌های ما وارد نکن و ما را از او خلاصی ده تا اینکه ملکوت، قدرت، چیرگی، فرمان‌روایی، ستایش، زمین، آسمان، و چرخ گردون برای همیشه و تا ابد از آنِ تو باشد. آمین آمین».

در بحث از آن دسته از آیات قرآن که بر پیامبران گذشته نیز وحی شده است، احادیث نقل‌شده بیشتر حول سوره‌های اعلی و نجم دور می‌زند و بیانگر آن است که این آیات یا نظایر آنها را در صحیفه‌های ابراهیم و موسی می‌توان یافت. دلیل قرآنی برای این مدعا آیه‌ی 18 سوره‌ی اعلی است: «مسلماً این در صحیفه‌های پیشین (الصُحُف الاولی) هست». روایات دیگر به آیاتی از سوره‌های توبه، مؤمنون، احزاب و معارج اشاره دارد و به ویژه ارتباطی میان تورات و چندین سوره‌ی قرآن (انعام، هود، اسراء) برقرار شده است. در سخنی از کعب الاحبار (د32)، به نقل از فضائل القرآن ابن‌ضُریس (د294)، آمده است که تورات با نخستین آیات سوره‌ی انعام آغاز می‌شود: «ستایش خدایی را كه آسمانها و زمین را آفرید و تاریكی‌ها و روشنایی را پدید آورد ...» ـ که آشکارا یادآور داستان خلقت در سفر پیدایش است ـ و با آخرین آیه‌ی سوره‌ی اسراء پایان می‌یابد: «ستایش خدایی را كه نه فرزندی گرفته و نه در جهانداری شریكی دارد و نه خوار بوده كه [نیاز به‏] دوستی داشته باشد». نقل‌های مختلف این حدیث، آغاز تورات را با آیات 151 تا 165 سوره‌ی انعام و پایان آن را با آیه‌ی 123 سوره‌ی هود مرتبط می‌سازد.

2. شمارش‌ و کنجکاوی‌

در این قسمت، از مسائل مربوط به زیرمتن به جنبه‌های مربوط به متن منتقل می‌شویم. در برهان زرکشی فصلی هست که مثالی جالب توجه را از بررسی‌های فوق‌العاده دقیقِ عالمان سنتی درباره‌ی متن قرآن به دست می‌دهد. فصل چهاردهم این کتاب به نام‌ها و تعداد سوره‌های قرآن اختصاص دارد. بخشی از این فصل درباره‌ی تعداد سوره‌ها، آیات، کلمات و حروف قرآن است. حاصل‌جمع‌ها به دلایل پیچیده‌ای تا حدودی با هم تفاوت دارند، اما تلاشی همگانی که در این راستا انجام گرفته در قالب داستانی جذاب طرح شده است: حاکم اموی، حجاج بن یوسف (د95)، قاریان بصره را گردهم‌آورد و از میان آنها چندین نفر را انتخاب کرد از جمله حسن بصری (د110)، ابوالعالیه (د90)، نصر بن عاصم (د89)، عاصم جَحدَری (د128) و مالک بن دینار (د131). سپس از هیئت منتخب خواست تا تعداد حروف قرآن را بشمارند؛ این کار که از طریق شمارش دانه‌های جو به انجام رسید چهار ماه طول کشید. اعداد نهایی حاصل‌شده 323015 حرف و 77439 کلمه بود. بر اساس دیگر گزارش‌ها، مجموع آیات، به اختلاف، از 6014 تا 6236 آیه ذکر شده و همچنین محاسباتی برای بلندترین سوره (بقره)، بلندترین آیه (بقره:282 شامل 128 کلمه)، کوتاه‌ترین آیه (فجر:1 یا ضحی:1 که تنها یک کلمه‌اند) و حتی بلندترین کلمه («فأسقَیناکُموه» در حجر:22) انجام گرفته است.

بلافاصله بعد از این فهرستِ اعداد و ارقام، در بخشی دیگر آمده است که قرآن هشت وسط دارد: بر حسب سوره‌، بین سوره‌ی حدید و مجادله؛ بر حسب آیه، بین آیات 45 و 46  سوره‌ی اسراء؛ بر حسب کلمه، بین کلمه‌ی آخر آیه‌ی 20 و کلمه‌ی اول آیه‌ی 21 سوره‌ی شعراء؛ و بر حسب حرف، بین دو حرف «نون» و «کاف» در کلمه‌ی «نُکراً» در آیه‌ی 74 کهف. زرکشی سپس بحثی را در پیش می‌گیرد که صرفاً می‌توان آن را «کنجکاوی قرآنی» خواند. این قسمت مجموعه‌ای از چندین پرسش‌وپاسخ است نظیر اینکه تعبیر «الّا غُروراً» چند بار در قرآن به کار رفته است؟ چند آیه با حرف «شین» آغاز می‌شود؟ و چند آیه به این حرف ختم می‌شود؟ بلندترین عبارت شامل حروف متحرک متوالی چیست؟ اطلاعات جزئی دیگری نیز در ادامه آمده است: در سوره‌ای از قرآن (مجادله) تمامی آیات شامل نام خداست؛ آیه‌ای در قرآن هست (بقره: 282) که 33 میم دارد؛ سوره‌ای با بیش از صد آیه در قرآن وجود دارد (یوسف) که در آن هیچ اشاره‌ای به بهشت یا جهنم نمی‌شود؛ و فقط در دو جای قرآن (بقره:200؛ مائده:42) دو حرف کاف بلافاصله پشت هم در یک کلمه قرار گرفته‌اند.

3. جایگزینی و نسخ حُکم

اکنون به موضوعی مهم‌تر در میان علوم قرآن می‌رسیم. هم زرکشی و هم سیوطی در آثارشان به نسخ قرآن که دارای معانی و نتایج فقهی است توجه زیادی داشته‌اند. تأکید آموزه‌ی نسخ، به طور خلاصه، بر آن است که حکم فقهی برخی از آیات قرآن (و برخی احادیث) با آیات (یا احادیث) دیگر جایگزین شده است. بررسی این موضوع از سوی این دو نویسنده در جای خود جالب توجه است و در ضمن، نمونه‌ای گویا از آن مواردی است که سیوطی مطالب خود را به طور کلی از زرکشی گرفته است.

فصل‌های این دو کتاب درباره‌ی نسخ با فهرستی از آثار گذشته راجع به این موضوع آغاز می‌شود و سپس مبحث نسخ دانشی کاملاً ضروری برای هر جستجوگر تفسیر قرآن معرفی می‌شود. سیوطی به نحوی نظام‌مند به سراغ مباحث مربوط می‌رود: 1) معانی مختلف واژه‌ی نسخ؛ 2) آیا قرآن فقط با قرآن نسخ می‌شود یا با سنت نیز قابل نسخ است؛ 3) انواع آیات قرآن که می‌تواند ناسخ یا منسوخ باشد؛ و 4) انواع نسخ. با توجه به میل وافری که در این دو کتاب جامع به دسته‌بندی وجود دارد، عجیب نیست که سیوطی 114 سوره‌ی قرآن را به چهار گروه تقسیم می‌کند: 1) سوره‌هایی که نه شامل آیات ناسخ‌اند نه منسوخ (43 سوره)؛ 2) سوره‌هایی که هم شامل آیات ناسخ‌اند هم منسوخ (25 سوره)؛ 3) سوره‌هایی که فقط شامل آیات ناسخ‌اند (6 سوره)؛ و 4) سوره‌هایی که فقط شامل آیات منسوخ‌اند (40 سوره). تعاریف و توضیحات بیشتری نیز در ادامه آمده و سپس فهرست آیات منسوخ ذکر شده است. با چند مثال می‌توان کارکرد این جنبه از پژوهش در قرآن را نشان داد.

در مواردی نظیر آیه‌ی 65 انفال آیه‌ای با آیه‌ی دیگری در همان سوره نسخ می‌شود. این آیه به مؤمنان دستور می‌دهد که با این وعده‌ی الهی که بیست جنگجوی نیرومند و مقاوم بر دویست تن غلبه خواهند کرد به جنگ بروند، اما آیه‌ی 66 همین سوره پیش‌بینی واقع‌بینانه و معتدل‌تری یعنی غلبه‌ی دو تن بر یک تن را طرح می‌کند. یا مثلاً آیه‌ی 41 توبه از مؤمنان می‌خواهد که برای جنگ پیش بروند چه اینکه توانایی جسمی و مالی داشته باشند یا نه (واژه‌های عربی به‌کار رفته برای این معنا به ترتیب عبارتند از «خِفافاً» و «ثِقالاً»). سیوطی در پی این آیه به آیاتی چون آیه‌ی 17 فتح و آیات 91 و 122 توبه اشاره دارد که شدت و سنگینی این دستور خدا را تعدیل می‌کند. دست آخر، در بحث از احکام ازدواج، آیه‌ی 3 نور که به حکم آن مرد زناکار فقط می‌تواند با زن زناکار ازدواج کند با آیه‌ی 32 این سوره که دستور عمومی‌تری را برای ازدواج همه‌ی افراد بی‌همسر صادر می‌کند نسخ شده است.

4. پاکیزگی و ادب

قواعد و آداب و رسوم تلاوت قرآن و پرداختن به آن موضوع دیگری است که هم زرکشی و هم سیوطی فصل‌های طولانی و مفصّلی را به آن اختصاص داده‌اند. این فصل‌ها شامل موضوعاتی از این قبیل است: تأمین مکانی پاک برای تلاوت ـ که بهتر است مسجد باشد ـ و نشستن به نحوی آرام و موقّر به سمت قبله. زرکشی برای تأکید بر اهمیت طرز نشستن مؤدبانه و محترمانه داستانی را درباره‌ی صحابی پیامبر، سعید بن مسیب مخزومی (د94)، نقل می‌کند که وقتی به جایی تکیه داده بود از او درباره‌ی حدیثی سؤال کردند. وی بی‌درنگ نشست و گفت: «بیزارم از اینکه حدیث پیامبر خدا را در حالی به زبان آورم که به جایی تکیه داده‌ام؛ و [رعایت] کلام خدا سزاوارتر است.» همچنین درباره‌ی استحباب وضو قبل از تلاوت و نیز میزان ناپاکی شرعی که مانع تلاوت یا حتی مسّ قرآن است بحث می‌شود. حدیثی منسوب به علی بن ابی‌طالب بهداشت دهان را به عنوان آمادگی جسمی دیگری برای تعظیم خدا توصیه می‌کند: «دهان‌هایتان مسیر [عبور] قرآن است؛ آنها را با مسواک پاک و خوش‌بوکنید. »

در هر دو کتاب، امور توصیه‌شده و نهی‌شده هنگام تلاوت قرآن آمده است: 1) تأکید بر نیت صحیح و پرهیز از هرگونه بی‌توجهی هنگام تلاوت؛ 2) تمجید از تلاوت قرآن با صدای بلند؛ 3) اذکاری که در پایان تلاوت برخی آیات گفته می‌شود؛ 4) بی‌احترامی که از مصادیق آن کارهایی چون وقفه انداختن در تلاوت و مشغول به صحبت شدن است؛ 5) آیاتی که پس از تلاوت‌شان باید سجده کرد.

پرسشی که هم زرکشی و هم سیوطی در فصل‌های راجع به «آداب» تلاوت قرآن مطرح کرده‌اند این است که آیا تلاوت قرآن از حفظ بهتر است یا از روی مصحف. با توجه به اهمیت حفظ و جایگاه حافظان قرآن، پاسخ این پرسش بدیهی به نظر می‌رسد. اما هر دو نویسنده قویاً از تلاوت قرآن از روی مصحف حمایت کرده‌اند. زرکشی بحث طولانی‌تری در این باره دارد (و این موضوع از آن دسته موضوعاتی است که سیوطی در آنها به طور مستقیم از کتاب زرکشی بهره می‌برد). او به عده‌ای از عالمان بزرگ نظیر ابوحامد غزالی (د505) و محیی‌الدین بن شرف نَووی شافعی (د676) نویسنده‌ی کتاب التبیان فی آداب حملة القرآن در تأیید دیدگاهش استناد می‌کند. نخستین دلیل برای این ترجیح آن است که نگاه کردن به مصحف عبادت است و این کار را با اعمالی چون نگاه کردن به کعبه و نگریستن به صورت پدر و مادر مقایسه کرده‌اند. در پایان، وی عباراتی را از پیامبر می‌آورد که بنا بر آن، تلاوت از روی مصحف ثوابی دو برابر بیشتر از تلاوت از حفظ دارد؛ این امر در قالب دلیلی منطقی نیز مطرح شده است: چون در تلاوت از مصحف دو قسمت از بدن یعنی دهان و چشم به کار گرفته می‌شود، تلاش بیشتر ثواب بیشتری را در پی خواهد داشت. به نظر می‌رسد توجه به جنبه‌ی فیزیکی متن قرآن مبنای دلیلی دیگر بوده است: «هر کس نسخه‌ای از قرآن در اختیار داشته باشد، باید در هر روز چند آیه‌ای از آن را تلاوت کند و آن را بی‌استفاده نگذارد.»

هم در برهان و هم در اتقان نظریه‌ی رقیب مبنی بر اینکه تلاوت از حفظ بهتر است فقط با استناد به یک منبع یعنی امالی ابومحمد بن عبدالسلام (د660) ذکر شده است. دلیل این امر با عنصر کلیدی «تدبّر» در قرآن مرتبط است. ابن‌عبدالسلام با نقل عبارت قرآنی «لیتَدبّروا آیاته» (ص:29) تأکید می‌کند که تدبر زمانی به درستی محقق می‌شود که چشمان فرد مشغول نباشد. اما زرکشی و سیوطی، هر دو، از نووی نقل می‌کنند که این مسئله ممکن است در افراد مختلف تفاوت داشته باشد؛ مهم تدبر در کلام خداست خواه  تلاوت از مصحف و با نگاه به متن باشد خواه از حافظه و با چشمانی آزاد.

5. رتبه‌بندی وحی

آخرین بخش منتخب از موضوعات علوم قرآن موضوعی است که موجب طرح سؤال کلامی جالبی شده و بحث و اختلاف قابل توجهی را در پی داشته است: آیا برخی قسمت‌های قرآن از برخی دیگر برترند؟ هر دو نویسنده فصل‌های مربوط به این موضوع را با آرای کسانی آغاز کرده‌اند که این سؤال را به خودی خود زائد و بی‌معنا می‌دانند و معتقدند که اگر قرآن تماماً کلام خداست چگونه می‌توان برخی قسمت‌های آن را مهم‌تر از برخی دیگر دانست. اما در مقابل این استدلال صدها حدیث قرار دارد که از فضایل و امتیازات آیات و سوره‌هایی خاص سخن می‌گوید.‌ طیفی از شخصیت‌های نامدار در زمره‌ی مدافعان دیدگاه دوم قرار می‌گیرند، از جمله غزالی که جواهر القرآنِ او منبعی اساسی در این موضوع است و زرکشی و سیوطی نیز فراوان از آن نقل کرده‌اند؛ اسحاق بن راهویه (د238) محدث اهل خراسان؛ و دو مفسر اندلسی یعنی ابوبکر محمد بن عربی (د543) و ابوعبدالله محمد قرطبی (د671).

استدلال حامیان این دیدگاه حول محتوا و ساختار یا معناشناسی و بلاغت دور می‌زند. نمونه‌ای که اغلب نقل می‌‌شود آیه‌ی نخست سوره‌ی توحید «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» در مقابل آیه‌ی نخست سوره‌ی مسد «تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» است. از حیث محتوا، یکی عبارتی قاطع و محکم درباره‌ی یگانگی خدا و دیگری نفرینی بسیار تند و تیز است و بسیاری معتقدند که هر گفتاری درباره‌ی خدا ذاتاً از هر گفتار دیگری ـ به ویژه یک نفرین ـ برتر است. اما از حیث صورت و ساختار، دیدگاه عالمان بلاغت قرآن این است که آیه‌ی سوره‌ی مسد نفرینی کاملاً پرداخت‌شده است درست همانطور که آیه‌ی سوره‌ی توحید عبارتی کاملاً پرداخت‌شده درباره‌ی توحید و یگانگی خداست.

به‌علاوه، برخی از سوره‌ها نظیر فاتحه، توحید و یس را بسیار تحسین کرده‌اند. یکی از روایات منقول در این باره قول حسن بصری درباره‌ی سوره‌ی فاتحه است: «خدا تمامی علوم کتاب‌های مقدس پیشین را در قرآن و تمامی علوم قرآن را در سوره‌ی فاتحه قرار داده است؛ بنابراین هر کس تفسیر این سوره را بداند همانند کسی است که تفسیر تمامی کتاب‌های پیشین را می‌داند.» از تک‌آیه‌هایی نیز تمجید کرده‌اند به ویژه آیه‌ی 255 بقره یا آیةالکرسی که در آن اعلام می‌شود که «کرسی او [خدا] آسمانها و زمین را دربرگرفته است». زرکشی و سیوطی، هر دو، این سؤال را می‌پرسند که «آیا آیةالکرسی از سوره‌ی توحید برتر است؟» و در پی آن پاسخ منفی ابن‌عربی را نقل می‌کنند. این پاسخ بر دو دلیل استوار است: 1) سوره‌ها به طور کلی از آیه‌ها برترند؛ 2) سوره‌ی توحید شامل تعلیم کامل توحید فقط در پانزده کلمه است در حالی که در آیةالکرسی برای این منظور از پنجاه کلمه استفاده شده است.

زرکشی این فصل از کتابش را با عباراتی درباره‌ی امیدبخش‌ترین و ترس‌آورترین آیات قرآن به پایان ‌برده است. سیوطی نیز به این مطلب پرداخته اما فصلی مستقل را به آن اختصاص ‌داده که یک‌چهارم پایانی آن رونویسی بخشی از برهان است و همان موضوعی را پی می‌گیرد که من پیش‌تر آن را «کنجکاوی قرآنی» نامیدم. وی در اوایل فصل حدیثی را از پیامبر نقل کرده است:

عظیم‌ترین آیه‌ی قرآن «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ ... » [بقره:255]، دعوت‌کننده‌ترین آیه به عدل در قرآن «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ ... » [نحل:90]، ترس‌آورترین آیه‌ی قرآن «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ وَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» [زلزله:7-8،]، و امیدبخش‌ترین آیه‌ی قرآن «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» [زمر:53] است.

سیوطی در ادامه پانزده قول دیگر را برای امیدبخش‌ترین آیه به نقل از منابع مختلف عرضه می‌کند: آیات زمر:53؛ بقره:260؛ ضحی: 5؛ نساء:48؛ نور: 22؛ توبه: 102؛ احقاف: 35؛ رعد: 6؛ بلد: 15-16؛ اسراء: 84؛ سبأ: 17؛ طه: 48؛ شوری: 30؛ انفال: 38؛ و بقره: 282. آخرین این آیات (آیه‌ی دین) نیاز به توضیح دارد، زیرا به جای آنکه در وهله‌ی نخست به نحوی موجز به رحمت خدا اشاره کند، به تفصیل از ضرورت و راه و رسم ثبت تعهدات مالی سخن می‌گوید. آنچه این آیه را به موضوع «امیدبخشی» مرتبط می‌سازد تناظر بین توجه خدا به راهنمایی انسانها در مسائل مالی و عنایت فراوان او به درگذشتن از خطاهای آنهاست.

این بحث مختصر درباره‌ی چند موضوع منتخب از میان فصل‌های هشتادگانه‌ی اتقان و نظایر آنها در برهان چیزی شبیه به یک آب‌تنی در اقیانوس پهناور علوم قرآن است. در اینجا از موضوعاتی که بخش‌های قابل توجهی از این دو کتاب صرف آنها شده، به ویژه آنهایی که فهمیدن‌شان نیاز به دانش کافی نسبت به زبان عربی دارد، سخن به میان نیامد. در این کتاب‌ها بررسی‌هایی دقیق و تفصیلی درباره‌ی مسائلی چون اَشکال مختلف آواشناختی مورد نیاز برای تلاوت صحیح قرآن، قواعد تلفظ و رسم‌الخط صحیح، و دامنه‌ی قرائات مُجاز صورت گرفته است. آموزه‌ی اعجاز که عمدتاً مبتنی بر دفاع از تفوّق بلاغی قرآن است به بررسی دقیق تمامی عناصر تشکیل‌دهنده‌ی بلاغت قرآن انجامیده است، چنانکه زرکشی حدود نیمی از برهان را به وجوه گوناگون موضوعات بلاغی اختصاص داده است.

 

جستجوی منابع

اگرچه مطالعه‌ی این دو کتاب جامع علوم قرآن مدخلی آسان‌یاب را به این رشته‌ی گسترده و پیچیده فراهم می‌آورد، اما اکتفا به این کار و بی‌توجهی به چشم‌اندازی که در نتیجه‌ی شناخت تکوین و تحول تاریخی این رشته حاصل می‌شود در حکم قدم‌گذاشتن در نیمه‌ی ‌راه و مشکل‌آفرین خواهد بود. هر کتاب جامعی مبتنی بر کتاب‌های پیشین است. در نتیجه این سؤال مهم پیش می‌آید که موضوعاتی که در نهایت به تکوین علوم قرآن انجامید چگونه و در چه زمانی پدید آمد؟ از طریق بررسی عمیق‌تر این مسئله ـ که البته خارج از حوصله‌ی این نوشتار است ـ می‌توان به کاوش درباره‌ی برخی سؤالات پرداخت: نخستین تلاش‌ها و پژوهش‌های مهم و سرنوشت‌ساز چه بود؟ موضوعات مختلف مجزا چگونه در رشته‌ی گسترده‌ و جامع علوم قرآن با یکدیگر ارتباط یافت؟ آیا تعیین زمان دقیق تکوین علوم قرآن به مثابه رشته‌ای مستقل امکان‌پذیر است؟

خودِ سیوطی در استناد به منابع پیشین سرنخ‌های زیادی را به دست می‌دهد. بیشتر فصل‌های اتقان با اشار‌اتی کتاب‌شناختی به برخی آثاری که پیش‌تر به یک موضوع خاص پرداخته‌اند و بررسی دیدگاه‌های عالمان پیشین درباره‌ی آن موضوع آغاز می‌شود. در بسیاری از منابع سیوطی تلاش‌های پیشین در جهت تثبیت عناصر این رشته‌ی در حال تکوین ترسیم شده است. در بازسازی میراث گذشته، نه تنها به این آثار بلکه، فرا‌تر از اینها، به مراحل آغازین همه‌ی زیرموضوعاتی که سرانجام برای شکل‌گیری رشته‌ی فراگیر علوم قرآن درهم‌آمیختند باید توجه کرد. بدیهی است که تفسیر و مطالعه‌ی قرآن با انتشار رسمی آن گسترش یافت، چنانکه نخستین آثار سیره و مغازی مطالبی راجع به اسباب نزول، مکی‌ومدنی، ناسخ‌ومنسوخ و تفسیر قرآن را در اختیار می‌گذارد. آثار حدیثی، به ویژه جوامع معتبر حدیثی سنی و شیعی، دیگر منبع متقدم برای علوم قرآن است. صحیح بخاری و مسلم شامل فصل‌هایی راجع به تفسیر و فضائل قرآن است. دیگر جوامع حدیثی اهل‌سنت یعنی سنن ابوداوود، ابن‌ماجه، ترمذی و نسائی و نیز کتاب کلینی منابعی مهم‌اند. کتابی دیگر که پیش از کتاب‌های صحاح تألیف شده المصنف عبدالرزاق صنعانی (د211) است. فصل‌ها یا بخش‌های مربوط به فضائل در این کتابها جنبه‌هایی از علوم قرآن را تشکیل می‌دهد که در نهایت یا نویسندگان بعدی به طور مستقل به آنها پرداخته‌اند یا زرکشی و سیوطی آنها را به طور جداگانه در مباحث‌شان وارد کرده‌اند.

فقه و تکوین اصول آن حاکی از دیگر رشته‌ی اسلامی نوظهوری است که در شاخ و برگ دادن به علوم قرآن سهیم بوده است. محمد بن ادریس شافعی (د204) در رساله‌ی تأثیرگذار فقهی‌اش، الرسالة، ادعا می‌کند که در قرآن چیزی جز به زبان عربی مبین وجود ندارد و در تأیید مدعایش به آیات متعدد قرآنی استناد می‌کند. وی در بیان نمونه‌ای از آیات ناسخ و منسوخ می‌‌نویسد که آیات 1 تا 4 سوره‌ی مزمل با آیه‌ی 20 همین سوره نسخ شده است و در جایی دیگر از تفاوت آیات عام و خاص سخن می‌گوید. یکی از شرح‌حال‌نویسان شافعی برای نشان دادن تبحر وی در علوم قرآن پرسش خلیفه هارون‌الرشید را از وی گزارش می‌کند. وقتی خلیفه از شافعی می‌پرسد: «از قرآن چه می‌دانی؟» او این سؤال را با پرسشی متقابل پاسخ می‌دهد: «ای امیرمؤمنان از کدام علم می‌پرسی؟» و در ادامه فهرست‌وار موضوعات فرعی بسیاری را برمی‌شماردکه پیش‌تر در همین مقاله از آنها به عنوان عناصر پدیدآورنده‌ی علوم قرآن سخن گفته شد.

نخستین آثار مهم و اساسی علم لغت و علم نحو نیز در ایجاد و تثبیت علوم قرآن سهیم‌ بوده‌اند که البته در میان منابع برهان و اتقان نیز قرار دارند. جنبه‌هایی از پژوهش لغوی و نحوی در آثار متقدمانی چون ابوعبیده (د210) درباره‌ی بیان ادبی قرآن (مجاز القرآن)، ابن‌قتیبه (د276) درباره‌ی تفسیر واژگان و عبارات دشوار قرآن (تأویل مشکل القرآن)، و نحّاس (د338) درباره‌ی دستور زبان قرآن (اعراب القرآن) بر جای مانده است.

آخرین گروه از منابع سهیم در علوم قرآن که فواید فراوان آنها بعدها در عمل معلوم شد خودِ تفاسیر، به ویژه مقدمه‌های آنها، است. در پژوهشی مهم درباره‌ی نخستین تحولات نحو عربی آمده است که «در یک کلمه می‌توان گفت تفاسیر اولیه نه تنها تمامی عناصر موجود در تفاسیر بعدی را دربرداشتند، بلکه بالاتر از آن، حاوی مطالبی بودند که در دوره‌های بعدی به حوزه‌‌هایی تخصصی در علوم مختلف اسلامی بدل شدند.» یاقوت حموی در ارشاد الاریب به نقل از ابوبکر بن کامل (د350) معرفی و ارزیابی موجزی را از مهم‌ترین تفسیر قرآن در اوایل دوره‌ی کلاسیک یعنی جامع البیان عن تأویل آی القرآنِ ابوجعفر بن جریر طبری (د310) به دست می‌دهد. مسئله‌ی شایان توجه در این کتاب مباحثی مقدماتی است که مؤلف در آغاز شاهکارش آورده است. مقدمه‌های او شامل مطالب مختلفی است از جمله واژه‌شناسی/ گویش‌‌شناسی تطبیقی، جنبه‌های گوناگون تفسیر (وجوه التأویل)، و حدیث پیامبر درباره‌ی احرف سبعه ـ اصطلاحی بسیار بحث‌برانگیز که آن را پدیده‌های متنوعی چون اختلاف لهجه‌ها در زبان عربی دوره‌ی کلاسیک یا سطوح مختلف برداشت‌های تفسیری معنا کرده‌اند. یاقوت در ادامه به ذکر مطالب دیگری که در مقدمه‌ی طبری آمده است می‌پردازد: روایات نهی‌کننده از تفسیر به رﺃی، مدح یا ذمّ گروهی از مفسران متقدم، معنای نام‌های قرآن و برخی سوره‌ها و آیات، و معنای عبارات خاصی که پیش از تلاوت قرآن خوانده می‌شود.

اما جامع البیان خود اثری جامع است که مجموعه‌ای گسترده از تلاش‌های تفسیری متقدمان در آن انعکاس یافته است. پیش از طبری نیز می‌توان نمونه‌های کهن‌تری از مقدمه‌های تفسیر را یافت که به موضوعاتی می‌پردازند که بعدها در قالب علوم قرآن با هم ادغام شدند. مثلاً عالم خراسانی، مقاتل بن سلیمان (د150)، در دو بخش از مقدمه‌ی تفسیرش به بررسی جنبه‌های (اوجُه) قرآن می‌پردازد. وی ابتدا این عبارت را نقل می‌کند: «قرآن بر پنج وجه نازل شد: امر، نهی،‌ وعد، وعید، و داستان‌های پیشینیان». پُل نویا از این میان سه مقوله را استنباط می‌کند: زوج نخست (امر و نهی) قلمرو تفسیر لفظی است؛ زوج دوم (وعد و وعید) موضوعات معادشناختی را پیش می‌کشد؛ و دست آخر داستان‌های پیشینیان ـ که نباید آنها را نقل تاریخ گذشته بلکه باید نمونه‌هایی از دخالت خدا در جهان با وساطت پیامبران دانست ـ تفسیر استعاری و خیالی را پدید می‌آورد. مقاتل سپس نقل مشهور و رایجی از ابن عباس را ذکر می‌کند: «قرآن چهار وجه دارد: تفسیر که همگان می‌دانند، عربیت که عرب می‌شناسد، حلال و حرام که همه به دانستن آن مکلّف‌اند، و تأویل که فقط خدا از آن آگاه است. اما اختلاف بین این وجوه و وجوه پیشین تأمل‌برانگیز است: در نقل نخست مطالب قرآن بر اساس محتوای آنها تقسیم می‌شود مثلاً آیات شامل امر و نهی یا توقعات اخروی یا داستان‌های ارزش‌مدارانه، اما در نقل دوم تقسیم وجوه نه بر اساس مضمون و محتوا بلکه بر مبنای سطح یا ظرفیت فهم است. به عبارت دیگر، زاویه‌ی دید تغییر می‌یابد و تمرکز بر گونه‌ی قابل شناسایی جای خود را به مسئله‌ی میزان فهم و درک فکری می‌دهد.

پیش از مقدمه‌ی مقاتل می‌توان پاره‌ای از ترکیبات دوتایی را یافت که به عناصر شاخص آثار علوم قرآن بدل شدند: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، تقدیم و تأخیر، وجوه و نظایر، و مانند اینها.

موضوع تقسیم‌بندی همچنین از جمله‌ی مطالب شاخص در مقدمه‌ی تفسیر فقیه و متکلم اباضی، هود بن محکّم (د حدود 280 یا 290)، ـ که بخشی از آن بازسازی شده است ـ به شمار می‌آید. وی عبارتی را از ابوالدرداء انصاری (د32) نقل می‌کند که در آن مضامین قرآن بر اساس نوع آیات تقسیم می‌شود: «آیات قرآن بر شش نوع است: بشارت‌دهنده، انذاردهنده، فرایض، امر‌کننده، نهی‌‌کننده، و قصص و اخبار.» او همچنین در عبارتی جامع گونه‌شناسی قرآن را به دست می‌دهد: «تفسیر قرآن را فقط کسی می‌داند که دوازده چیز را بداند: مکی و مدنی، ناسخ و منسوخ، تقدیم و تأخیر، مقطوع و موصول، عام و خاص، اضمار و عربیت.» در اینجا نیز مانند فهرست‌های مشابه پیشین، موضوعات بلاغی (مانند تقدیم و تأخیر)، معناشناختی (مانند عام و خاص)، زبان‌شناختی (مانند عربیت)، و فقهی (مانند ناسخ و منسوخ) با یکدیگر درآمیخته‌اند.

برای نشان دادن اینکه مقدمه‌های تفاسیر منبعی برای تاریخ علوم قرآن به حساب می‌آیند، از مقدمه‌ی تفسیر مفسر صوفی، سهل تُستری (د283)، به عنوان آخرین نمونه سخن خواهم گفت. چیزی حدود یک قرن و نیم میان وی و مقاتل بن سلیمان فاصله است، اما خاستگاه مشترک آنها در بخش شرقی جهان اسلام و محل وفات مشترک آنها نشان‌دهنده‌ی پیوند این دو از حیث جغرافیایی است. مقدمه‌ی تفسیر تستری به دو بخش تقسیم شده، اما این تقسیم‌بندی موجب تفکیک جدی میان مضامین آنها نشده و گاهی اصطلاحات و تأکیدات خاص بین این دو بخش پس‌وپیش طرح شده است. موضوعی که از همان عبارات حمد و ستایش در آغاز مقدمه نمایان می‌شود ارتباط ناگسستنی بین فهم و عمل و همچنین تلاوت و رفتار است. ترکیب دوگانه‌ی ظاهر و باطن درون‌مایه‌ای را طرح می‌کند که حاکی از گرایش اصلی مفسر در متن این تفسیر است. این موضوع، نخست، در اثنای عبارات آغازینِ حمد و ستایش جلوه می‌کند که در آنجا ویژگی قرآن این گونه بیان می‌شود: «ظاهرش دل‌ربا و باطنش ژرف است.» ذکر ویژگی‌های بعدی این ترکیب دوگانه را با معانی چهارگانه‌ی قرآن، فهم عام یا خاص، و امر ونهی مرتبط می‌سازد. ذکر آیه‌ی 52 سوره‌ی شوری، «ولی ما آن را نوری گردانیدیم كه هر كه از بندگان خود را بخواهیم با آن هدایت می‌کنیم»، که وصف قرآن درباره‌ی خودش است موضوع ظاهر و باطن را با دیگر موضوع همواره‌مهم در این مقدمه یعنی «نور» می‌آمیزد که هم وصفی برای قرآن است و هم رحمتی که به دل صوفی راه می‌یابد. چندین آیه درباره‌ی نور نقل می‌شود و قرآن که منبع نور است وسیله‌ی جدایی ظاهر از باطن را فراهم می‌آورد.

این سه تفسیر کهن که به نظر می‌رسد با فاصله‌ی تقریبی یک و نیم قرن از هم تألیف شده‌اند گستره‌ی فرقه‌ای جالب توجهی (سنی، اباضی، صوفی) را نشان می‌دهند، به طوری که در این کتابها علایق گونه‌شناختی و دسته‌‌بندی‌های تثبیت‌شده در این دوره‌ی زمانی انعکاس یافته است. وجه ارتباط این سه تفسیر علاقه‌ای دائم به تقسیم‌بندی تفصیلی و رفته‌رفته تفصیلی‌تراست که پیوسته پدیدار می‌شود و به این ترتیب بود که رشته‌ی علوم قرآن به سوی تألیفات جامع خود حرکت کرد. این مقدمه‌ها، چنانچه در قالب یک گروه در نظر گرفته شود، شاهدی بر ظهور اولیه‌ی گرایش‌های مختلف در تجزیه و تحلیل قرآن است. گرایش نخست بر ایجاد یک گونه‌شناسی برای انواع گونه‌ها، عناصر بلاغی و ویژگی‌های متن قرآن متمرکز است و مضامین قرآن را از زوایای مختلف تحلیل و تقسیم‌بندی می‌کند. گرایش دوم توجه را از متن به دریافت‌کننده‌ی متن معطوف می‌کند، درجات فهم طبقات مختلف مخاطبان را می‌سنجد، و تنوع استعدادهای زبانی و فکری آنان را به رسمیت می‌شناسد. گرایش سوم متن و مخاطب را به شیوه‌ای تعاملی‌تر کنار هم می‌گذارد. در اینجا سطوح معنایی متن با ویژگی‌ها و ظرفیت‌های اخلاقی و معنوی مخاطب تناظر دارد و هر یک از این دو طرف به نحوی فعال در تعامل و رابطه‌ی متقابل با دیگری است. ویژگی‌های اخلاقی و معنوی برخی مخاطبان را به سطوحی از معنا می‌رساند که برای دیگران دست‌نیافتنی است. بر عکس، عمق پایان‌ناپذیر معنای قرآن موجب پدید آمدن فهم‌ها و برداشت‌هایی می‌شود که فقط افراد دارای این ویژگی‌ها می‌توانند به آن دست یابند.

رشد و گسترش

اگرچه باستان‌شناسی متن کامل دو کتاب جامع زرکشی و سیوطی هم‌چنان جای کار دارد، طرح کلی چنین کاوشی را از گونه‌های مختلف منابع اولیه‌ی اسلامی که پیش‌تر ذکر شد می‌توان استنباط کرد. سده‌های تثبیت و تحکیم به امر تدوین و عرضه‌ی صورت کاملاً کلاسیک علوم قرآن اختصاص یافت و این امر، در جای خود، تألیف مداوم آثاری در این زمینه را در پی داشت. میراث برجای‌مانده از این سده‌ها، به شیوه‌ای مشابه با شیوه‌ی انتشار الهیات و فلسفه‌ی مَدرسی در قرون وسطا، هم در برنامه‌های درسی جای گرفت و هم در قالب سنتی ادبی ظهور یافت. من در وصف برهان و اتقان واژه‌ی جامع (summa) را به کار بردم که در وهله‌ی نخست یادآور شاهکار قرون وسطایی توماس آکوئینی، جامع علم کلام (Summa theologica)، است. درست همانطورکه این کتاب بر تعلیم و تربیت کلیسایی در سده‌های متوالی اثری تعیین‌کننده داشت، به همان نحو، این دو کتاب علوم قرآن نیز در شکل‌گیری طرح و نمای همه‌ی مطالعات قرآنی بعدی اثر گذاشتنند. نگاهی گذرا به کتاب‌های درسی جدید این رشته به زبان عربی که در اوایل مقاله به آنها اشاره رفت مؤید این مدعاست. مروری مشابه بر بدیل‌های انگلیسی‌زبان نیز این نکته را تأیید می‌کند. اگرچه ممکن است ساختار و ترتیب این کتاب‌ها ـ و ده‌ها کتاب مشابه آنها ـ از یکدیگر متفاوت باشد، همه‌ی آنها را می‌توان نسخه‌ای ثانی از عمده‌ی مطالب آثار کلاسیک علوم قرآن به حساب آورد.

اما فقط در برنامه‌های درسی مدارس و دانشگاه‌های اسلامی نیست که این کتاب‌های جامع و ملخّص سنتی علوم قرآن نسل‌به‌نسل رونویسی می‌شود؛ پژوهش‌های مهم غربی درباره‌ی قرآن نیز مبتنی بر همین کتاب‌هاست. در تاریخ قرآن تئودور نولدکه که برای هر پژوهش‌گر انتقادی در زمینه‌ی قرآن کتابی لازم و مورد نیاز است به دفعات و به طور خاص به کتاب اتقان استناد شده است. نولدکه در این کتاب بحث مهمی درباره‌ی ترتیب تاریخی نزول سوره‌های قرآن را مستقیماً بر کتاب سیوطی و منابع آن مبتنی ساخته و البته پالایش و تغییر قابل توجهی را در آن ایجاد کرده است. هم ساختار و هم محتوای مطالعات قرآنی در غرب به میزان بسیار گسترده‌ای با مسائل، علایق و مقولات سنتی مسلمانان سده‌های میانی گره خورده است. اما عملکرد این مطالعات در چارچوب الهیاتی علوم قرآنِ سنتی نیست و در نتیجه استنباط آن از تاریخ، فقه‌اللغه و پیدایی ادبیات متفاوت است. مطالعات قرآنی در غرب موضوعات جدیدی را نیز مطرح کرده است نظیر نسخه‌های خطی قرآن، نسخه‌های چاپی قرآن، و تاریخ ترجمه‌ی قرآن که امروزه از جمله‌ی موضوعات آموزشی و پژوهشی مسلمانان است. دست آخر، در نمونه‌ای جالب توجه از گفتگوی فرهنگی، آثار محققان غربی (خاورشناسان) به موضوعی تحقیقی در برنامه‌های گسترده‌ی قرآن‌پژوهان مسلمان معاصر بدل شده است.


منابع

الف) عربی

ابن‌حجر عسقلانی، الدرر الکامنة، مجلس دایرةالمعارف العثمانیة، حیدرآباد  1929-1932.

ابن‌عماد، عبدالحی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، المکتب التجاری، بیروت 1966.

ابوسنّة، عبدالفتاح، علوم القرآن، دار الشروق، بیروت 1995.

بنی‌عامر، محمد امین،  المستشرقون و القرآن الکریم، دار الامل، اربد، اردن 2004.

بیهقی، احمد بن حسین، مناقب الشافعی، تصحیح احمد صقر، 2 جلد، مکتبة دار التراث، قاهره 1970-1971.

تستری، سهل بن عبدالله، تفسیر القرآن العظیم، مصطفی البابی الحلبی، قاهره 1911.

حیدر، حازم سعید، علوم القرآن بین البرهان و الاتقان: دراسة مقارنة، مکتبة دار الزمن للنشر و التوزیع، مدینه 1999.

رومی، فهد بن عبدالرحمن، دراسة فی علوم القرآن، چاپ هفتم، مکتبة  التوبة، ریاض 2000.

زرکشی، بدرالدین،  البرهان فی علوم القرآن، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، 4 جلد، مکتبة  دار التراث، قاهره 1959.

سیوطی، جلال‌الدین،  الاتقان فی علوم القرآن، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، 4 جلد، دار التراث، قاهره 1967.

شافعی، محمد بن ادریس،  الرسالة، تصحیح احمد محمد شاکر، مکتبة  دار التراث، قاهره 1399/1979.

صابونی، محمد، التبیان فی علوم القرآن، عالم الکتب، بیروت 1985.

صالح، صبحی، مباحث فی علوم القرآن، دار العلم للملایین، بیروت 1990.

صباغ، محمد بن لطفی، لمحات فی علوم القرآن و اتجاهات التفسیر، المکتبة  الاسلامیة، بیروت 1986.

صغیر، محمد حسین علی، المستشرقون و الدراسات القرآنیة، دار المؤرخ العربی، بیروت 1999.

طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تصحیح محمود محمد شاکر و احمد محمد شاکر، 16 جلد، دار المعارف، قاهره 1969.

عنایة، غازی، هدی الفرقان فی علوم القرآن، عالم الکتب، بیروت 1996.

قطب، محمد، دراسة قرآنیة، دار الشروق، بیروت 1980.

کافیجی، محمد بن سلیمان، التیسیر فی قواعد التفسیر، تصحیح ن. مطرودی، دار القلم، دمشق 1990.

مرکز الثقافة و المعارف القرآنیة، علوم القرآن عند المفسرین، 3 جلد، مکتبة  الاعلام الاسلامیة، قم 1995-1997.

مقاتل بن سلیمان، تفسیر القرآن، تصحیح عبدالله محمود شحاته، 5 جلد، الهیئة المصریة العامة للکتاب، قاهره 1989.

هود بن محکّم، تفسیر کتاب الله العزیز، تصحیح ب. س. شریفی، دار الغرب الاسلامی، بیروت 1990.

یاقوت حموی،1907-1927، ارشاد الاریب الی معرفة الادیب، تصحیح د.س. مارگلیوث، بریل، لیدن 1990.

ب) لاتین

Afsaruddin، Asma، The Excellences of the QurÞÁn: Textual sacrality and the organization of early Islamic society. Journal of the American Oriental Society 122 (2002)، PP. 1-24.

Arkoun، Mohammad، Lectures du Coran. G.-P. Maisonneuve et Larose. Paris 1982.

Balhan، J. –M.، La révélation du coran selon al-suyÙÔÐ: Traduction annotée du chapitre seiziéme de Éalal al-DÐn al-suyÙÔÐ، al-ItqÁn fÐ Ýulåm al-QurÞÁn. Pontificio Istituto di Studi Arabi e d’Islamistica، Rome 2001.

Berkey، J.، The Transmission of Knowledge in Medieval Cairo: A Social History of Islamic Education. Princeton University Press، Princeton 1992.

Böwering، G.، Chronology and the QurÞÁn. In: McAuliffe، Jane Damman (ed.) Encyclopaedia of the QurÞÁn. Brill، Leiden 2001، vol. 1، pp. 316-35.

Böwering، G.، The Scriptural “senses” in medieval ‘ÙfÐ QurÞÁn exegesis. In: McAuliffe، J.، Walfish، B.، and Georing، J. (eds.) With Reverence for the Word: Medieval Scriptural Exegesis in Judaism، Christianity and Islam، Oxford University Press، New York 2003، pp. 346-65.

Brustad، K.، Imposing order: Reading the conventions of representation in al-suyÙÔÐ’s autobiography. Edebiyât 7، 1997، PP. 327-44.

Burton، John،  The Collection of the QurÞÁn. Cambridge University Press، Cambridge 1977.

Dallal، A. (2004) Sciences and the QurÞÁn. In: McAuliffe، Jane Damman (ed.) Encyclopaedia of the QurÞÁn. Brill، Leiden، vol. 5، pp. 540-58.

EI2، The Encyclopaedia of Islam، CD-ROM of the New Edition. Brill، Leiden 2004.

Gilliot، Claude، Exégèse، Langue et théologie en Islam. L’exégèse coranique de Tabari (m. 311/923)، J. Vrin، Paris 1990.

Gilliot، Claude، Le commentaire coranique de Håd b. MuÎakkam/MuÎkim. Arabica  44 (1997)، PP. 197-82.

Gilliot، Claude، Traditional disciplines of QurÞÁnic studies. In: McAuliffe، Jane Damman (ed.) Encyclopaedia of the QurÞÁn. Brill، Leiden 2005، vol. 5، pp. 318-39.

Goldfeld، Y.، The development of theory on QurÞÁnic exegesis in Islamic scholarship. Studia Islamica 67 (1988)، 5-27.

Goldziher، I.، Zur Charasteristik Gelâl ud-Dîn us-SujûÔî’s und seiner literarichen Thätigkeit. Sitzungsberichte der philosophisch-Historischen Klasse der Kaiserlichen Akademie der Wissenschaften 69 (1871)، PP. 7-28. (trans. M. Barry، Ignaz Goldziher on Al-SuyÙÔÐ. The Muslim World 68 [1978]، 79-99).

Jeffery، Arthur، Two Muqaddimas to the QurÞÁnic Sciences. Brothers al-Khaniji، Cairo 1954.

McAuliffe، Jane Damman، Ibn al-JawzÐ’s exegetical propaedeutic: Introduction and translations. Alif: Journal of Comparative Poetics، 8 (1988)، 101-13.

McAuliffe، Jane Damman، Disparity and context: Teaching QurÞÁnic studies in North America. In: Wheeler، B. (ed.) Teaching Islam، Oxford University Presss، new York  2002، pp. 94-107.

McAuliffe، Jane Damman، The genre boundaries of QurÞÁnic commentary. In: McAuliffe، J.، Walfish، B.، and Georing، J. (eds.) With Reverence for the Word: Medieval Scriptural Exegesis in Judaism، Christianity and Islam، Oxford University Press، New York 2003، pp. 455-61.

Meursinge، A.، Specimen e litteris orientalibus exhibens sojutii Librun de interpretibus Korani. S. and J. Luchtmans، Lugduni Batavorum 1839.

Nöldeke T.، Geschichte des qurÁns، new edition by F. Schwally، G. Bergeshträsser and O. Pretzl، 3 vols. Dieterich’sche Verlagbuchhandlung، Leipzig 1909-1938.

Nolin، K.، The ItqÁn and its sources. A study of al-ItqÁn fÐ ÝulÙm al-QurÞÁn by JalÁl al-DÐn al-SuyÙÔÐ with special reference to al-BurhÁn fÐ ÝulÙm al-QurÞÁn by Badr al-DÐn al-ZarkashÐ. PhD dissertation، Hartford Seminary، Hartford، CT 1968.

Nwyia، Paul، Exégèsecoranique et langage mystique. Nouvel essaisur lexique technique des mystiques musulmans. Dar el-Machreq، Beirut 1970.

Powers، David S.، The exegetical Genre nÁsikh al-QurÞÁn wa mansÙkhuh، In: Rippin، Andrew (ed.)، Approaches to the History of the interpretation of QurÞÁn. Oxford University Press، Oxford 1988، pp. 117-38.

Qadhi، Y.،  An introduction to the Sciences of the QurÞÁn، Al-Hidaaya Publishing، Birmingham.

Rippin، Andrew ، a-ZuhrÐ، naskh al-QurÞÁn and the problem of early TafsÐr texts. Bulletin of the School of Oriental and African Studies 47 (1984)، 22-43.

Saleh، Walid A.، The formation of the classical tafsÐr tradition. The QurÞÁn commentary of al-ThaÝlabÐ (d. 427/1035). Brill، Leiden 2004.

Sartain، E. M.، JalÁl al-DÐn al-SuyÙÔÐ: Biography and Background. Cambridge University Press، Cambridge 1975.

Versteegh، K.، rabic grammar and QurÞÁnic exegesis in early Islam، Brill، Leiden 1993.

von Denffer، A. ÝulÙm al-QurÞÁn: An introduction to the Sciences of the QurÞÁn. The Islamic Foundation، Leicester 1983.

Wansbrough، John، QurÞÁnic Studies. Sources and methods of Scriptual interpretation. Oxford University Press، Oxford 1977.

 



1. این مقاله ترجمه‌ای است از:

Jane Damman McAuliffe، ‘Exegetical Sciences’، in Andrew Rippin (ed.)، The Blackwell Companion to the QurÞÁn، Madlen: Blackwell publishing 2006، pp. 403-419.

2. کاربرد صورت جمع «علوم» در اینجا از آن جهت مهم است که موجب تمایز این حوزه با کاوش‌‌های آرمان‌گرایانه‌ی برخی از محققان و دانشمندان مسلمان معاصر برای یافتن اشارات قرآن به دانش جدید خواهد شد (Dallal، “Sciences and the QurÞÁn”).

3. بنگرید به: McAuliffe، “Disparity and context: Teaching QurÞÁnic studies in North America”.

4. قطب، دراسة قرآنیة؛ صابونی، التبیان فی علوم القرآن؛ صباغ، لمحات فی علوم القرآن و اتجاهات التفسیر؛ صالح، مباحث فی علوم القرآن؛ ابوسنّة، علوم القرآن؛ عنایة، هدی الفرقان فی علوم القرآن؛ رومی، دراسة فی علوم القرآن.

5. بنگرید به: EI2، s.v. “Al-ZarkashД.

6. سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص14.

7. استادِ سیوطی، محمد بن سلیمان کافیجی (د879)، نیز اثری مرتبط را با هدف اصلاح بر اساس آثار پیشین تألیف کرد (کافیجی، التیسیر فی قواعد التفسیر، ص116-117). اما سیوطی تلاش وی را ناکافی ‌دانسته است (سیوطی، الاتقان، ج1،  ص4).

8. برای بررسی‌های تفصیلی درباره‌ی ارتباط میان این دو اثر بنگرید به: Nolin، “The ItqÁn and its sources” ؛ حیدر، علوم القرآن بین البرهان و الاتقان.

9. شمار آثار وی به 600 عنوان می‌رسد؛ برای دشواری‌های تنظیم گزارشی قطعی از همه‌ی آثار وی بنگرید به:

 Sartain، JalÁl al-DÐn al-SuyÙÔÐ: Biography and Background.

10. برای فضای علمی قاهره در دوره‌ی ممالیک بنگرید به:

Berkey، The Transmission of Knowledge in Medieval Cairo.

11. Sartain، JalÁl al-DÐn al-SuyÙÔÐ: Biography and Background.

برای پژوهشی ادبی درباره‌ی این زندگی‌نامه‌ی خودنوشت بنگرید به:  Brustad، “Imposing order”.

12. تمایل فراوان سیوطی به خودستایی از نگاه انتقادآمیز محققان مخفی نمانده است. ایگناتس گلدتسیهر، ضمن تمجید از امتیازات اتقان، «خودبینی» و شیوه‌ی خودپسندانه‌ی مؤلف آن را نکوهش می‌کند (Goldziher،Zur Charasteristik Gelâl ud-Dîn us-SujûÔî’s und seiner literarichen Thätigkeit”). سخاوی (د902)، از شرح‌حال‌نویسان معاصر سیوطی، او را متهم می‌کند به اینکه مرتکب سرقت ادبی شده و آثار دیگران را صرفاً با ایجاد تغییراتی اندک به نام خودش عرضه کرده است (Meursing، Specimen e litteris orientalibus exhibens sojutii Librun de interpretibus Korani، p. 22).

13. Sartain، JalÁl al-DÐn al-SuyÙÔÐ: Biography and Background، pp. 46-7.

14. ابن‌عماد، شدرات الذهب، ج6، ص335.

15. ابن‌حجر عسقلانی، الدرر الکامنة، ج3، ص398.

16. همکاران دیگری نیز کوشیده‌اند تا فصل‌های هشتادگانه‌ی اتقان را سازماندهی کنند؛ بنگرید به:

Arkoun، Lectures du Coran؛ Balhan، La révélation du coran selon al-suyÙÔÐ: Traduction annotée du chapitre seiziéme de Éalal al-DÐn al-suyÙÔÐ؛ Gilliot،  “Traditional disciplines of QurÞÁnic studies”.

17. سیوطی، الاتقان، ج1، ص112.

18. سیوطی، الاتقان، ج1، ص113-114.

19. سیوطی، الاتقان، ج1، ص114.

20. زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص249.

21. زرکشی، البرهان، ج1، ص252.

22. زرکشی، البرهان، ج1، ص253.

23. زرکشی، البرهان، ج1، ص253-255.

24. Burton، The Collection of the QurÞÁn؛ 2001؛ Rippin، “a-ZuhrÐ، naskh al-QurÞÁn and the problem of early TafsÐr texts”؛ Powers، “The exegetical Genre nÁsikh al-QurÞÁn wa mansÙkhuh”.

25. زرکشی، البرهان، ج1، ص28 به بعد؛ سیوطی، الاتقان، ج3، ص79 به بعد.

26. سیوطی، الاتقان، ج3، ص66-68.

27. زرکشی، البرهان، ج1، ص459.

28. سیوطی، الاتقان، ج1، ص296.

29. زرکشی، البرهان، ج1، ص463.

30. زرکشی، البرهان، ج1، ص468؛ سیوطی، الاتقان، ج1، ص35.

31. زرکشی، البرهان، ج1، ص438-439؛ سیوطی، الاتقان، ج4، ص117-118.

32. زرکشی، البرهان، ج1، ص440.

33. سیوطی، الاتقان، ج4، ص120.

34. زرکشی، البرهان، ج1، ص442؛ سیوطی، الاتقان، ج4، ص122.

35. سیوطی، الاتقان، ج4، ص129؛ که این مطلب را از فضائل القرآن ابوذر هروی [د 435] نقل می‌کند.

36. سیوطی، الاتقان، ج4، ص129-131.

37. سیوطی، الاتقان، ج4، ص131.

38. برای عناوین مربوط بنگرید به: .EI2، s.v. “MaghazД and “SÐra”

39. Afsaruddin، “The Excellences of the QurÞÁn: Textual sacrality and the organization of early Islamic society”.

40. شافعی، الرسالة، ص41-53.

41. شافعی، الرسالة، ص113-117.

42. شافعی، الرسالة، ص53-62.

43. بیهقی، مناقب الشافعی، ج، ص131-132.

44. مرکز الثقافة و المعارف القرآنیة، علوم القرآن عند المفسرین؛

 McAuliffe،Ibn al-JawzÐ’s exegetical propaedeutic: Introduction and translations”.

45. Versteegh، Arabic grammar and QurÞÁnic exegesis in early Islam، p. 92.

46. ظاهراً تفسیر طبری تا چندین قرن بعد از مؤلفش رواج چندانی نداشته است. یکی از مصححان این تفسیر در دهه‌های اخیر از کمبود نسخه‌های خطی این تفسیر اظهار تأسف کرده و، با وجود این، یادآور شده است که مفسران بعدی نظیر قرطبی (د671)، ابوحیان غرناطی (د745)، ابن‌کثیر (د774)، سیوطی و شوکانی (د1250) از این تفسیر استفاده کرده‌اند (بنگرید به مقدمه‌ی محمود محمد شاکر و احمد محمد شاکر در: طبری، جامع البیان، ج1، ص13-14).

47. یاقوت حموی، ارشاد الاریب، ج6، ص439-441.

48. در سال‌های اخیر نشان داده شده است که الکشف و البیان عن تفسیر القرآن ثعلبی (د427) مهم‌ترین مجرای انتقال این مطالب متقدم بوده است (Saleh، The formation of the classical tafsÐr tradition؛ همچنین بنگرید به مقاله‌ی صالح در همین کتاب). بسیاری از تفاسیر پس از طبری با مقدمه‌هایی درباره‌ی جنبه‌های مختلف علوم قرآن آغاز می‌شود. از جمله نمونه‌های قابل توجه در این زمینه تفاسیر ابن‌عطیه (د541) و ابن‌بسطام (بنگرید به: Gilliot، “Traditional disciplines of QurÞÁnic studies”) است که آرتور جفری (Jeffery، Two Muqaddimas to the QurÞÁnic Sciences) مقدمه‌های آنها را منتشر کرده است. همچنین  اتقان سیوطی، در اصل، مقدمه‌ای بر تفسیر ناتمام وی، مجمع البحرین و مطلع البدرین، بوده است (سیوطی، الاتقان، ج1، ص14).

49. مقاتل بن سلیمان، تفسیر القرآن، ج1، ص26؛ بنگرید به نخستین یادداشت مصحح در همین صفحه؛ وی نسخه‌ای خطی را شناسانده است که این مقدمه را ندارد.

50. Nwyia، Exégèsecoranique et langage mystique، PP. 67-68.

51. کلود ژیلیو در تعلیقه‌ای بر ترجمه‌ی نویا از این متن آن را با استفاده‌ی طبری از عبارتی مشابه به نقل از ابن‌عباس مرتبط کرده است: «خدا قرآن را بر پنج حرف نازل کرد: حلال و حرام، محکم و متشابه و امثال» (Gilliot، Exégèse، Langue et théologie en Islam ،P. 118).

52. مقاتل بن سلیمان، تفسیر القرآن،ج1، ص27.

53. جان وَنزبرو این نقل را با نقلی متأخرتر در اتقان سیوطی (سیوطی، الاتقان، ج4، ص188) که در آن فقط واژه‌ی تفسیر، نه تفسیر و تأویل، آمده مقایسه کرده است (بنگرید به: Wansbrough، QurÞÁnic Studies، P. 155).

54. برای برداشت‌های نسبتاً متفاوت از این فهرست بنگرید به:

Gilliot، Exégèse، Langue et théologie en Islam ،P. 118-119؛ Goldfeld، “The development of theory on QurÞÁnic exegesis in Islamic scholarship”، P. 24.

55. درباره‌ی وی بنگرید به:

 Gilliot، “Le commentaire coranique de Håd b. MuÎakkam/MuÎkim”، PP. 179-182.

56. هود بن محکّم، تفسیر کتاب الله العزیز، ج1، ص69.

57. هود بن محکّم، تفسیر کتاب الله العزیز، ج1، ص71.

58. تستری، تفسیر القرآن العظیم، ص2-4.

59. برای ارتباط دو واژه‌ی متقابل ظاهر و باطن با مفهوم چندمعنایی بنگرید به:

 Böwering، “The Scriptural “senses” in medieval ‘ÙfÐ QurÞÁn exegesis”، PP. 346-65.

60. درست است که برهان و اتقان ویژگی دایرةالمعارفی دارند، اما ساختار پرسش‌وپاسخی کتاب جامع علم کلام (Summa theologica) به برخی تفاسیر قرآن نظیر التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) فخررازی (د606) نزدیک‌تر است.

61. e.g. von Denffer، ÝulÙm al-QurÞÁn: An introduction to the Sciences of the QurÞÁn؛ Qadhi، An introduction to the Sciences of the QurÞÁn.

62. Nöldeke، Geschichte des qurÁns.

63. Nöldeke، Geschichte des qurÁns، 1/58 ff؛ cf. Böwering، “Chronology and the QurÞÁn”، PP.  320-6.

64. Arkoun، Lectures du Coran، xx-xxv.

65. صغیر،  المستشرقون و الدراسات القرآنیة؛ بنی عامر،  المستشرقون و القرآن الکریم؛

 McAuliffe، “The genre boundaries of QurÞÁnic commentary”، PP. 445-6.

   دانلود : مک اولیف-11.pdf           حجم فایل 177 KB