صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

قرائتی نو از قرآن با رهیافتی زنمحور

بررسی دیدگاههای آمنه ودود در کتاب قرآن و زن

 

مهرداد عباسی

متینه السادات موسوی

چکیده

تأثیر جنسیت در فهم متون یکی از مباحثی است که در دهههای اخیر در حوزهی فهم متون دینی مطرح شده است. با ورود دانشهای فمینیستی این نظریه حتی تا خوانش زنانهی متون دینی و اسلامی پیش رفته است. آمنه ودود (متولد 1952)، آمریکاییِ آفریقاییتبارِ نومسلمان، یکی از محققان فعال در این حوزه است که قرآن را کانون اصلی کار خود قرار داده است. مقالهی حاضر به بررسی دیدگاههای آمنه ودود در مهمترین اثرش قرآن و زن اختصاص دارد. ودود در این کتاب مدعی شده است که آنچه تا کنون در سنت اسلامی نسبت به زنان عمل میشده چندان عادلانه نبوده و این امر بیش از هر چیز ناشی از این واقعیت بوده که تفاسیر قرآن یکسره به دست مردان نوشته شده و مطابق با فهم و نیازها و دغدعههای آنان سامان یافته است. در نتیجه وی کوشیده است تا از طریق بازخوانی متن قرآن مطابق با فهم و انتظارات زنان در دنیای جدید به تفسیری نو از برخی مفاهیم و احکام اسلامی دربارهی زنان دست یابد.

کلیدواژهها:  قرآن و زن، برابری جنسیتی، حقوق زنان، فمینیسم اسلامی، آمنه ودود.

1.   درآمد

یکی از بحثهای نوین در حوزه‌ی تفسیر متون دینی تأثیر عوامل پنهان بر فهم و تفسیر است. در پژوهشها، از مواردی چون خُلقیات، سن، میزان آگاهی و استعداد، سطح معیشت، فرهنگ بومی و البته جنسیت مفسر بهعنوان عوامل مؤثر بر تفسیر سخن گفتهاند. در مطالعات جنسیتی، بر مبنای یکی از رهیافتها، زنان باید بر پایهی فهم و جهانبینی خاص خود و با عنایت به نیازهای ویژهی زنان که فهم آن هیچگاه به طور صحیح برای مردان امکانپذیر نیست، به تجزیه و تحلیل مسائل بپردازند. بسیاری از صاحبنظران با مفروض گرفتن این تفاوتها به بررسی دستاوردهای معرفتی بشر در حوزههای گوناگون پرداختهاند و خواستار بازسازی معارف بشری با نگاه زنانه شدهاند (بستان،1388: 3). بنابراین، امروزه یکی از مباحث جدی در حوزهی مطالعات زنان مسألهی تأثیر جنسیت بر تفسیرها و تحلیلهاست (مهریزی،35:1385). در طول تاریخ فرهنگ اسلامی، مسلمانان تفاسیر بسیاری بر قرآن نوشتهاند، اما باید توجه داشت که عمده‌ی این تفاسیر را مردان نوشتهاند و زنان مجال اندکی در این عرصه یافتهاند. بنابراین، این مسأله مطرح میشود که با فرض اینکه فهم و شناخت زنان از متون مقدس با فهم و شناخت مردان تفاوت اساسی دارد، چنانچه زنان مجال بیشتری بیابند و تفاسیر خودشان از قرآن را ارائه کنند، آیا محصول تلاش آنان با آنچه مردان ارائه کردهاند متفاوت خواهد بود و این تفاوتها چگونه قابل تبیین و تحلیل است.

آمنه ودود (متولد 1952)، استاد دانشگاه کامنولث در ایالت ویرجینیا در آمریکا، در کتابش با عنوان  قرآن و زن: بازخوانی متن مقدس از منظر یک زن کوشیده است نشان دهد که تلقی موجود از زن در جوامع اسلامی بهسبب آن است که زنان سهمی در فهم و تفسیر قرآن نداشتهاند و نگاه مردسالارانه همواره بر این جوامع حاکم بوده است. همانطورکه عنوان فرعی کتاب نشان میدهد، او مدعی است که با رهیافتی زنمحور متن قرآن را بازخوانی کرده و نگاه واقعی قرآن به زن را از منظر یک زن نمایانده است. هدف مقاله‌ی حاضر معرفی و بررسی مبانی، روش و دیدگاههای آمنه ودود در این کتاب است. در بخش نخست مقاله نکاتی مقدماتی و مبنایی درباره‌ی خوانش متن با رهیافتی زنمحور خواهد آمد؛ بخش دوم شامل گزارشی از کتاب ودود است؛ بخش سوم که بخش اصلی مقاله را تشکیل میدهد به معرفی مبانی و روششناسی و تحلیل دیدگاههای او اختصاص دارد.

 

2. نکات مقدماتی

نکات مقدماتی این مقاله به دو دسته قابلتقسیم است: الف) دسته‌ی نخست به بحث نظری زبانشناختی درباره‌ی ارتباط زبان و جنسیت پرداخته و در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا جنسیت مفسر میتواند در برداشت او از متن تاثیرگذار باشد؟ ب) دسته‌ی دوم به پیشینه‌ی رهیافت زنمحور و فمینیستی متن مقدس پیش از آمنه ودود اختصاص یافته و نشان خواهد داد که رهیافتی مشابه آمنه ودود پیش از او در میان محققان الهیات مسیحی سابقه داشته است.

الف) بحثهای زبانشناختی

تحولات اخیر دنیای امروز وگسترش نظریههای فمینیستی از یک سو و لزوم بررسیهای جدیتر در مباحثی که پیش از این بدیهی و طبیعی قلمداد میشد، به مطالعات و تحقیقاتی دامن زده است که با نگاهی نو و رویکردی نوین عرصههای نابرابری جنسیتی را به چالش میکشد. این مطالعات در حوزههای مختلفی انجام شده است، چنانکه در این میان گروهی از زبانشناسان اجتماعی به مقولهی زبان و جنسیت پرداختهاند.

1) زبان و جنسیت

گروهی از محققان مسألهی جنسیت را عامل بسیاری از گوناگونیهای زبانشناختی به شمار میآورند و این امر را در استفاده از واژگان، تلفظ، بهکارگیری دستور زبان و حتی سبک گفتمان دخیل میدانند. عنوان «زبان و جنسیت» از دهه‌ی 1960 به این سو جای خود را در میان پژوهشهای زبانی باز کرد. طی این سالها کتابها و مقالات متعددی نوشته شد که در آنها اهمیت تبعیض جنسیتی در زبان و نقش جنسیت در به کارگیری زبان مطمح نظر قرار گرفت. محققانی که در این حوزه فعالیت میکردند بر این باور بودند که سلطهی مردان بر زنان باعث ایجاد تفاوت زبانی شده و موقعیت زنان را در اجتماع در سطحی فرودستتر از مردان نگاه داشته است (نوشینفر،184:1381).

از دیدگاه زبانشناسی پرداختن به تأثیر متغیر جنسیت بر زبان لازم و ضروری است، زیرا زبانشناس را قادر به توصیف دقیقتر زبان میکند و ازآنجاکه مفاهیم اجتماعیـ فرهنگی و از جمله مفهوم جنسیت مفاهیمی چندبُعدیاند، برداشتهای تکبُعدی و مطلق از این مفاهیم منجر به نوعی سطحینگری بهویژه در حوزههای پژوهشی میشود (داوری اردکانی، 162:1387).

پژوهشها حاکی از این است که طرز بیان  و نحوهی نگرش به جهان عموماً معرف گرایشهای فردی و اجتماعی روزگاری است که در آن شکل گرفته است، و لزوم تغییر در نحوهی زندگی، شغل و فعالیتهای اجتماعی زنان تغییر در نگاه و در نتیجه ادبیات آنان را میطلبد. زنان در نگاه جدید خود خواهشها و ناگفتههای سرکوبشدهی خود را آشکار میکنند و به بازنگری زبان تکمحور گذشته میپردازند. درحقیقت، نگاه متفاوت دیگری که در مورد جنسیت و زبان وجود دارد جنسیتزدگی و جنسیتگرایی در زبان است، جاییکه رد پای فمینیستها (که به دنبال رفع تبعیض جنسیتی در هر جایی حتی در زباناند) دیده میشود. این نگاه به این مسئله اشاره دارد که زبان اصولاً مردانه است و به نفع مردان به کار می رود (برای تفصیل بیشتر بنگرید به: داوری اردکانی، 1387 :167-172).

2) فمینیسم و زبان

پدیدهی جنسیت در زبان را هم زبانشناسان فمینیست و هم زبانشناسان غیرفمینیست بررسی کردهاند، با این تفاوت که فمینیستها پژوهشهای خود را بیشتر به سوی کشف و تحلیل فرودستی زنان در زبان و نیز رویارویی با آن جهت میدهند (دهقانیزاده:1388).

زبانشناسان با بررسی زبانهای گوناگون دریافتهاند که زنان به گونهای متفاوت با مردان زبان را به کار میبرند. در نقد ادبی فمینیستی تلاش میشود که با نگاه و زبان زنانه، ادبیات رایج نقد و بررسی شود. در زبان شناسی فمینیستی نیز زبانشناسی و خصلتها و ساختار زبان زنانه و نیز تفاوتهای آن با زبان مردانه مدنظر است. اسپندر در کتاب زبانِ مردساخته بیان میکندکه برای نظمبخشی و معنادهی به جهان نیازمند قواعدی هستیم و قواعدی که با آن زندگی میکنیم طبیعی نیستند بلکه این قواعد مردساختهاند. یکی از فراگیرترین و در عین حال مخفیانهترین آنها قواعد معناییِ مردمعیار است، و تا زمانی که از این قواعد استفاده میکنیم، ناگزیر جهان را با این فرض که انسانِ بهنجار و معیار مرد است، طبقهبندی کنیم. از نظر وی، مردان در موقعیتی از قدرت، سلطه و کنترل قرار داشتهاند که توانستهاند جهان را از زاویهی دید خودشان نامگذاری کنند و زبانی را بسازند که برای اهداف خودشان مناسب است. در این فضاست که زنان مجبور بودهاند تا با زبانی که ساختهی آنان نبوده، عقاید و احساسات خود را بیان نمایند و این چنین زبانی محدودیتهایی را برای تجربه و اداراک زنان قرار داده است (برای جزئیات بیشتر بنگرید به: دهقانیزاده:1388).

در پی همین بحثها بود که «زبان زنانه» بعدها به یکی از محوریترین موضوعات فمینیسم بدل شد. البته فمینیستها گامی جلوتر رفتند و بر این باور شدند که با شکلگیری زبان زنانه، میتوانند بار عمدهی مردسالاری را حذف کنند. برای فهم بهتر رهیافت زنمحور آمنه ودود از قرآن شاید بهجا باشد که ابتدا پیشینهی این نوع نگاه را در الهیات مسیحی جستجو کنیم.

ب) بحثهای الهیاتی

1) پیشینهی موضوع در مسیحیت

در پیگیری موضوع خوانش زنانه از متون دینی در مسیحیت نمیتوان از «الهیات فمینیستی» غافل بود. الهیات فمینیستی جریانی فکری مبتنی بر آموزههای مسیحیت است که در دههی 1960 میلادی شکل گرفت و هدف آن احیای حقوق دینی زنان و برابری کامل زن و مرد در جامعهی مسیحیت بود. تأثیر الهیات فمینیستی بر دینپژوهی معاصر انکارناپذیر است و دینپژوهان برجستهی معاصر بهصراحت بدان اعتراف کردهاند؛ به دلیل تأثیر این جنبش فمینیستی در نگاه گروهی از محققان الهیات در دهههای اخیر، مهمترین مدعیات الهیاتی و اعتقادی طرفداران الهیات فمینیستی بهاختصار ذکر خواهد شد.

جنبش زنان مجموعه تحولاتی است که از نیمهی دوم قرن نوزدهم در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در بستر مدرنیته روی داده است. این جریان از یک جنبش اجتماعیـ سیاسی آغاز شده و به مرحلهی نظریهپردازی اجتماعی و از آن به طرح فلسفه و دانشهای فمینیستی و در نهایت به معرفتشناسی فمینیستی منتهی گردیده است. آنچه تحت عنوان فمینیسم از آن یاد میشود آرا و عقاید متنوعی است که از اواخر قرن نوزدهم تاکنون به موقعیت فرودست زنان در حوزه های خصوصی و عمومی زندگی اجتماعی، تبعیض، ظلم و ستم که به واسطهی جنسیت به آنان تحمیل میگردد، اشاره میکند و تصاویر مردسالارانهی کلیشهایِ جنسیت را به چالش میطلبد و آنان را به سوی کسب برابری یا موقعیت برتر زنان فرا میخواند. از جمله حوزههایی که مورد نقد فمینیستها قرار گرفت الهیات است (موحد، 1385  :82). الهیات فمینیستی با دیدگاهی انتقادی نسبت به الهیات سنتی به خصوص آیین مسیحیت از طریق مفهوم جنسیت به عنوان نخستین و مهمترین مقولهی تحلیل به دنبال ایجاد طرحی نو در الهیات بود که ویژگی شاخص آن دوریگزیدن از مردسالاری و تأکید بر جنسیت است.

زمینههای تاریخی الهیات فمنیستی به اندیشههای حاکم بر جنبش زنان در اواخر قرن نوزدهم باز میگردد. الیزابت کدی استانتون (د.1902)، فعال آمریکایی حقوق زنان، را میتوان جزو اولین الهیدانان فمینیست دانست، که نسبت به نمادگرایی و سلسلهمراتب کاملاً مردانهی آیین مسیحیت عکسالعمل نشان داد. وی در سال 1895 با انتشار کتاب مقدس زنان تفاسیری انتقادی بر کتاب مقدس ارائه نمود و اعتبار اخلاقیات کتاب مقدس و سنت یهودی و مسیحی را مورد تردید قرار داد. وی بر این باور بود که همهی ادیان روی زمین زنان را تحقیر میکنند و کتاب مقدس عامل مؤثر  حقارت زنان مسیحی است. بر همین اساس وی تلاش نمود که تفسیری از انجیل ارائه دهد که در آن از پدرسالاری خبری نباشد (گیدنز،  1373 :499).

نکتهی قابل بیان در مورد نگرش فمینیستها در باب دین این است که آنها در انتقادات خود تنها به آیین مسیح بسنده نکردهاند، بلکه تمامی ادیان را در ایجاد پدرسالاری و تبعیض علیه زنان مورد نقد قرار میدهند. اینان معتقدند که در دینهای جدید برداشتهای محافظهکارانه از ادیان ابراهیمی شامل یهودیت، مسیحیت و اسلام در تعارض و تضاد با مدرنیته و اشکال لیبرال قرار دارند، یکی از ویژگیهای این ادیان نه تنها ایجاد تمایز میان خدا و جهان، بلکه میان زن و مرد است (موحد، 1385 : 183).

2) خوانش زنانه از متون دینی

از جمله فعالیتهای نحلههای فمینیستی سعی در بازنگری متون دینی است، زیرا آنان متون دینی را یکی از عوامل تأیید قدرت و برتری مردان میدانند و طبیعی است که به سبب خاستگاه غربی فمینیسم، عمدهی آثار حوزهی الهیات فمینیستی با نظر به دین مسیحیت نوشته شده است، با این حال در ادیان دیگر مانند اسلام، یهودیت و بودیسم هم تلاش هایی برای خوانش فمینستی از دین و نقد قرائت مردسالارانه از آن انجام شده است. متألهان فمینیست به بازخوانی نقش زن در تاریخ ادیان می‌‌پردازند و منتقد قرائت مذکر مسلط در ادیان هستند.

اینان معتقدند که گفتمان پدرسالاری به عنوان گفتمان غالب در تمام تاریخ فضایی را ایجاد کرده است که زیر سایهی آن و تحت تأثیر ارزشهای فرهنگی و سنتیای قرار دارد که برتری مردان از مهمترین عناصر آن است. ازآنجاکه تفاسیر دینی در چنین فضایی به وجود آمدند، تا حدود بسیاری تحت تأثیر این گفتمان قرار گرفتهاند که در قالب متون دینی با تأویل و تفسیری مردانه به راحتی دیدگاهها و برداشتهای زنان از منابع دینی مغفول واقع شد و در نتیجه فهم آنان نایده گرفته شده است (باستانی و دستوری،1386 :7).

اما در دهههای اخیر از یک سو بهواسطهی گسترش نوگرایی در عرصهی جهانی، در جوامع مسلمان نیز تحولاتی در ساختارهای فرهنگی اقشار مختلف و از جمله زنان بهوجود آمد و نقش آنها در بسیاری از عرصههای اجتماعی، فرهنگی و علمی از جمله حوزهی علوم دینی و ترجمه و تفسیر قرآن افزایش یافت. بازخوانی متون دینی به نوعی سبب آشکاری در شکل نگرش و تغییر در برداشت از متون مربوطه میگردد. در این گرایش مسلمانان در برداشت از قرآن انتقاد دارند و معتقدند مردان خود را در معانی لفظی و انعطاف ناپذیر منحصر کردهاند و به فاهمهی تنگ خود اکتفا نمودهاند و این در حالی است که بایستی قرآن را برای معانی انعطافناپذیر و جهانشمول و سازگار با عدالت با مفهوم برابری و مساوات در حقوق و فرصتها خواند و از روح قرآن بهره جست. در این گفتمان جدید بحث برابری زن و مرد در بسیاری از موارد مطرح گردیده و سعی شده تا آیاتی که مبتنی بر برتری ریاست مرد، قیمومیت، تمکین و فرودستی زنان ساختارشکنی شده و معنای جدیدی مبتنی بر برابری زن و مرد و محدودیت اختیارات مردان و توسعهی اختیارات زنان شکل بگیرد (برای تفصیل بیشتر بنگرید به: باستانی و دستوری،1386 :12-15).

3) فمینیسم اسلامی

شاید بتوان ادعا کرد که الهیات فمینیستی و خوانش زنانهی متون دینی در ادیان دیگر از  عوامل تاثیرگذار بر اندیشهی برخی از محققان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی بوده که منجر به طرح فمینیسم اسلامی با موضوع بازنگری در آموزههای اسلامی با محوریت قرآن و تفسیر گردیده است. فمینیسم اسلامی عنوانی است که زنان آزادیخواه و برابرطلب مسلمانان برای کسب حقوق عادلانهی اجتماعی و سیاسی و مبارزه علیه تبعیض جنسیتی در چارچوب ایدئولوژی اسلامی بر خود نهادهاند. فمینیستهای مسلمان، همانند برخی نواندیشان دینی، بر این باورند که تبعیض و بیعدالتی علیه زنان از تفسیرهای مغرضانه و معطوف به منافع مردسالارانه در سنتهای اسلامی سرچشمه میگیرند، نه از متن قرآن که مرجع اصلی دین اسلام است. بنابراین، تفسیری نوین از متون اولیه را با نگرشی بیغرضانه ضروری میدانند. فمینیستهای اسلامی طیف متنوعی را تشکیل میدهند. برخی هدف خود را تأمین عدالت جنسیتی در جوامع اسلامی و برخی پالایش دین از تفاسیر مردسالارانه در پهنهی نظری میدانند که به قرائتی مجدد از قرآن منجر میشود. شایان ذکر است که همه‌ی زنانی که به ترجمه و تفسیر قرآن پرداختهاند در زمرهی فمینیستهای اسلامی قرار نمیگیرند، ازجمله عایشه بنت الشاطی (تفسیر البیانی)، بانو نصرت اصفهانی (مخزن العرفان)، زهرا روستا (بیانی از قرآن)، سیده صاحبکار خراسانی (تفسیر روان)، فرزانه زنبقی (آشنایی با قرآن) و فاطمه صفار زاده (مترجم قرآن) (بنگرید به: مهریزی،1385 :25؛ Roded‚v.5:537). اما تفسیر قرآن با رهیافتی زنمحور به قرآن مقولهی دیگری است که چند تن از مفسران و محققان مسلمان معاصر نظیر محمد عبده، محمود عباس العقاد، ابوالاعلی مودودی، سیدقطب و آمنه ودود بدان پرداختهاند Roded‚v.5:535-540)). از دیگر فعالان این حوزه که تنها بر قرآن تمرکز دارند رفعت حسن و فاطمه نصیف هستند. عزیزة الحِبری از لبنان و سردار علی از پاکستان بر قرائت دوباره از قرآن و اَشکال مختلف شریعت فعالیت میکنند و کسانی چون فاطمه مرنیسی از مراکش، لیلا احمد از مصر و هدایت توکسال از ترکیه در فکر بازخوانی احادیثاند (Badran‚2010:40)

 

3. کتاب قرآن و زن نوشتهی آمنه ودود

شرح احوال ودود

آمنه ودود در سپتامبر 1952 در خانواده‌‌ی سیاهپوست مسیحی در میریلند ایالات متحده آمریکا متولد شد. ودود در سال 1972 به اسلام گروید. آغاز این مسیر تازه برای او زمانی بود که بهصورت تصادفی نسخهای از قرآن به دستش رسید؛ وی نام خود را رسماً به آمنه ودود تغییر داد تا  نشاندهندهی وابستگی او به انتخاب مذهبیاش باشد و همزمان با این تحول، رشتهی تحصیلیاش را به مطالعات اسلامی تغییر داد (Wadud‚ 2004:316). پس از چند سال، ودود به زبان عربی مسلط شد و مدرک کارشناسی ارشد در رشتهی مطالعات خاورمیانه و دکتری در رشتهی مطالعات اسلامی و عربی را از دانشگاه میشیگان دریافت کرد. در 1992 استاد دین و فلسفه در دانشگاه ویرجینیا شد و نیز درلیبی و مالزی به مطالعه و تدریس پرداخت. وی همچنین عضو انجمن «خواهران مسلمان» شد که بهدست زنان مسلمان و برای رفع ستمهایی که به نام اسلام بر آنان اعمال میشود ایجاد شده است. کتاب قرآن و زن ـ که ویرایش نخستین آن در 1992 در مالزی منتشر شد ـ موجب شهرت وی در مجامع علمی گردید. این کتاب بارها تجدید چاپ و به زبانهای مختلف ترجمه شده است، از جمله به اندونزیایی (1994)، به عربی (1999)، به اسپانیایی (2002)، به مالایی (2010) و به ایتالیایی (2011). او موفق به کسب عناوین و جوایزی شده، ازجمله اینکه در 2010 یکی از پانصد زن الهامبخش جهان به شمار آمده است. از دیگر آثار ودود در حوزه‌ی زنان کتاب جهاد جنسیتی: اصلاحاتی در اسلام است. در 2012، جشننامهای به افتخار ودود با عنوان جهاد برای برابری بههمت دوستان و شاگردان او انتشار یافت، که شامل 32 مقاله با محوریت زندگی، آرا و آثار اوست (برای آگاهی از آثار متعدد ودود اعم از کتاب و مقاله، و نیز آثار و کتابهای اختصاصیافته به اندیشههای او بهترتیب بنگرید به.(A Jihad For Justice‚2012:236-259; 253-258)

از اقدامات ودود که در نوع خود بیسابقه بوده و واکنشهای مختلف و گاه تندی را در پی داشته اقدام به امامت جماعت نماز برای مردان بوده است. در 2008، وی به فتوای خودش در مصلای مرکز مسلمانان مطالبی در رابطه با برابری زن و مرد مطرح کرد و گفت که در هیچ جای قرآن مطلب یا حکمی در نفی امامجماعت شدن زنان نیافته است. این اقدام او با واکنشهای گروهی از مسلمانان و تهدید به قتل مواجه شد(ibid:48).

ودود در دو سه دههی اخیر اهتمام خود را بر محور قرآن قرار داده و سعی در بازخوانی آن از منظر زنانه داشته است. وی برای این منظور به بازبینی سنت تفسیری سدههای گذشته پرداخته و کوشیده است قرآن را با نگرشی زنانه تفسیر کند. کتاب قرآن و زن نمایندهی تلاشها و عصارهی دیدگاههای او در این زمینه است.

مروری بر کتاب قرآن و زن

کتاب قرآن و زن شامل مقدمه، چهار فصل، خاتمه، ضمیمه و کتابشناسی است. در مقدمه، مؤلف هدفش را از نگارش کتاب مطرح میکند و سپس چشماندازی بر روششناسی و اهمیت پیشانگاشتههای مفسر بر متن و حتی زبان دارد. در فصل اول، اهتمام اصلی ودود به بیان برابری مرد و زن در قرآن است و برای اثبات این مدعا از آیات مربوط به آفرینش انسان آغاز میکند. او برای این منظور به بررسی کاربرد معناشناختی واژههای مِن، نفس و زوج میپردازد و پس از آن داستان آدم و حوا در بهشت و نحوهی خروج آنها از بهشت را مطرح مینماید و یادآور میشود که در قرآن مسئولیت این فریب هرگز بر عهده‌ی آدم افکنده نشده است. او اغواگری شیطان را در تمام طول حیات بشر جاری می‌‌داند و درخت ممنوعه را نمادی از آزمون الهی معرفی میکند.

فصل دوم به طرح دیدگاه قرآن درباره‌ی زن در دنیا اختصاص دارد. ودود عملکرد زن را از منظر الهی به سه دسته قابل تقسیم میداند: 1) وظایفی که زن بهصورت فردی در جامعه، فرهنگ و شرایط تاریخی ارائه میدهد، بیآنکه مدح و ذمی دربارهی آنها در قرآن وجود داشته باشد؛ 2) وظایف عمومی زنان که قرآن تأیید کرده است مانند تربیت فرزندان؛ 3) وظایفی که فارغ از جنسیت زن و مرد تحقق پیدا میکنند مانند مجاهدت در دنیا. ودود سپس به بیان این نکته میپردازد که قرآن از طریق رویدادهای زندگی افراد پیام خود را منتقل میکند. با ذکر این نکته وی به طرح این دیدگاه مبنایی میپردازد که قرآن «تاریخ اخلاقی» است و البته اصول آن فراتاریخی و متعالی است (p.30). او به نحوهی تقسیم آیات قرآن به مکی و مدنی میپردازد و از این نکتهی رایج که همهی آیات مکی عاماند و تمام آیات مدنی خاص انتقاد میکند و تقسیمبندیِ صرفاً زمانی را قابل قبول نمیداند. او معتقد است که اگر سبب نزول یک آیه را حادثهی خاصی بدانیم ماهیت فراتاریخی قرآن نادیده گرفته میشود. او برای تبیین دیدگاهش به بیان نظریهی حرکت دوگانهی فضلالرحمان در تبیین فرایند تفسیر قرآن میپردازد (p.31).

ودود زنان ذکرشده در قرآن را به دو گروه تقسیم میکند: گروه نخست زنانی که از اهمیت مستقلی برخوردار نیستند که خود دو دستهاند: یا بهصورت گذرا به آنان اشاره شده است یا اینکه وظایفی را متناسب با نقش زن انجام میدهند؛ این گروه برای هدف هدایتی قرآن کماهمیت تلقی میشوند اما برای انسجام وقایع ضروریاند. گروه دوم زنانیاندکه مطابق با محدودیتهای اجتماعی خاص خودشان عمل کردهاند و قرآن آنها را بهعنوان نمونه‌‌های کلی مطرح نمیکند. اما ودود متذکر میشود که قرآن حقایق عینی را برای بکارگیری مفاهیم اخلاقی ارائه میدهد، سپس یادآور میشود که این نمونهها صرفاً برای زنان عنوان نمیشوند بلکه الگوهایی فراجنسیتیاند. در ادامه ودود آرای کسانی را نقل میکند که به برتری مردان بر زنان بواسطهی عوامل مختلفی چون تفاوت در خلقت یا قدرت جسمی، توانایی عقلی و نظایر اینها اعتقاد دارند، اما در نهایت خود او تقوا را تنها عامل برتری در قرآن میداند.

ودود در پایان این فصل به شخصیت سه بانوی متمایز قرآنی یعنی مادر موسی، مریم و بلقیس پرداخته است و برای هر کدام ویژگیهای ممتازی را قایل است که موجب منزلت منحصربهفرد ایشان شدهاست.

در فصل بعد، ودود به بیان برابری زن و مرد در جزا اشاره دارد و برای تبیین این مسأله به مطالبی در خصوص رابطهی آخرت با آفرینش و ارزشها میپردازد. او آخرت را دارای مراحل مختلفی از جمله مرگ، رستاخیز، حساب و جزا میداند و با استناد به آیات قرآن اثبات میکند که همهی این مراحل فراجنسیتیاند و در هیچ یک نشانهای بر برتری مرد بر زن مطرح نشده است. از میان منازل آخرت، جهنم و عذابهای آن فراجنسیتی است، اما استنباط او دربارهی برخی نعمتهای بهشتی این است که بهطورخاص برای ساکنان جزیرةالعرب دوران نزول وحی تصویر شده است، و با وجود این، محدود کردن این اوصاف به زمان وحی را نادرست میداند، زیرا معتقد است که قرآن از جانب خداوند برای هدایت بشریت است و منحصر به زمان و مکانی خاص نیست. در ادامه، ودود در توضیح اوصاف قرآن درباهی لذات بهشتی اشاره میکند که این اوصاف در قرآن در سه سطح ارائه شده است: در سطح نخست که بازتاب سطح فکری جامعهی مکه در آن زمان است قرآن حورالعین را به کار میگیرد؛ در سطح دوم که نشاندهندهی فهم بالاتر مسلمانان در دوران مدینه است، قرآن از لفظ زوج استفاده میکند؛ و در نهایت، در سطح سوم، قرآن از هر دوی اینها بالاتر رفته و دیدگاهی عالیتر را بیان کرده و والاترین ارزش بهشت را دستیابی به آرامشی دانسته است که فقط در قرب به خدا یافت میشود. (p. 58).

در فصل پایانی، ودود با نگاهی دوباره به مبانی ارائهشده در فصول قبلی، به بازنگری برخی آیات مناقشهانگیز قرآن که دستاویزی برای ادعای برتری مردان بوده پرداخته است. وی درحالیکه برای زنِ زایمانکننده احترام قائل است، نمیپذیرد که از دیدگاه قرآن، زایمان و مادری اصلیترین وظیفهی زن است. به نظر او، هم زن و هم مرد دریافتکنندهی وحی‌‌اند، اما اینکه فقط مردان عهدهدار رسالت بودهاند فقط تدبیری الهی برای اثربخشی بیشتر بوده است و دلالتی بر برتری مردان ندارد.

ودود واژههایی نظیر «فضّل» در «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ...» (نساء: 34) و «درجة» (وَ لِلرِّجالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَة) (بقره: 228) را که دالّ بر برتری مردان است بررسی میکند. او درجه را قابل حصول از طریق انجام کارهای خیر با محوریت تقوا میداند، اما درجهای را که خداوند اعطا میکند نامعلوم و برای ابتلای اهل زمین میداند. سپس به تنها آیهای که در رابطهی بین زن و مرد برای مردان درجهای قائل شده است (بقره: 228) میپردازد و خاطر نشان میکند که این درجه فقط در خصوص طلاق مطرح است نه بهصورت بیقید و شرط در همهی شرایط. ودود فضّل را نیز مانند درجه برتریِ اعطا شده برای آزمون انسانها میداند با این تفاوت که فضّل قابل تحصیل نیست. سپس به آیهی 34 نساء اشاره کرده و اینکه مردان بهسبب «تفضیل» اعطاشده و «انفاق» اموالشان برای زنان سرپرست (قوّامون) ایشان محسوب میشوند. او میگوید که همهی مردان برتر از همهی زنان در همهی وجوه نیستند و در ادامه به آرای مفسران و صاحبنظران مختلف اشاره میکند. او «نُشوز» را که از ادامهی آیه استنباط میشود مختص زن نمیداند و معتقد است نباید به معنای تمرد از شوهر معنا شود. او پیشنهاد قرآن برای مشکل نشوز زن را نظاممند میداند و متذکر میشود که اگر مراحل زبانی و دوری در بستر مفید واقع نشد، «زدن» بهعنوان تدبیر نهایی ارائه میشود، اما «ضرب» به معنای زدن مکرر و خشونت را مردود میشمارد.

بهنوشتهی ودود، طلاق یک انتخاب شرعی برای حل مشکلات غیرقابلحل است، اما اصل بر زندگی دوستانه یا طلاق به طرز پسندیده است. به نظر او، اگرچه قرآن قدرت طلاق را در دست مردان قرار داده است، اعطای حق طلاق به زنان موجب میگردد که زنها تحت سلطهی کمتری باشند و با رضایت بیشتری همراهی نمایند. او توافق دوستانه در زندگی یا طلاق را محور اصلی تعاملات زوجین مطرح میکند. بنا بر توضیح او، اصلاحات قرآن در مواردی چون نفی سلطهی مردانه در فضای مردسالارانهی حاکم بر عربستان عصر نزول بهصورت تدریجی صورت گرفته و، بهطور خاص، اصلاحات مربوط به جایگاه زنان به سبب زمینههای موجود بهآرامی امکانپذیر بوده است.

ودود دربارهی یکی از چالشانگیزترین آیات قرآنی که با موضوع تعدد زوجات مرتبط است (نساء: 3) تصریح میکند که راهحل چندهمسری از جملهی تدابیر قرآنی در مواجهه با دختران یتیم است و تنها ملاک آن عدالت همهجانبه است. او با تأکید بر تکهمسری تحقق خانوادهی آرمانی قرآن بر مبنای مودت و رحمت را با وجود چندهمسری دشوار میداند و در ادامه از برخی توجیهات طرفداران تعدد زوجات از جمله مسألهی مالی، ناتوانی زن در بارداری و نیازهای غریزی مردان انتقاد میکند.

سپس به مسألهی شهادت زنان میپردازد و شهادت دو زن را بهواسطهی موقعیت اجتماعی زن و جلوگیری از وقوع انحراف میداند؛ او یکی از زنان را در حکم شاهد و دیگری را بهعنوان یادآوریکننده

 بهشمار میآورد. او شهادت دادن را بطور کلی فراجنسیتی قلمداد میکند. (p. 85).

ودود در خصوص ارث معتقد است معادلهی دو در مقابل یک (اینکه سهم مرد دو برابر سهم زن است) از طریق سادهانگاری بیش از حد در مباحث قرآنی پیرامون ارث تقویت شدهاست و متذکر میشود آیات قرآن مجموعه متنوعی از تقسیم بندی ارث را مشخص مینماید و اینکه زن نصف مرد سهم ببرد تنها اسلوب آن نیست، اما چند نکته حائز اهمیت است ازجمله اینکه همهی افراد اعم از مرد و زن در بهره بردن در ارث سهیماند، تقسیم ارث باید منصفانه باشد و اینکه صاحب اموال میتواند بخشی از داراییاش را واگذار کند.

ودود رهبری و حکومت را خاص مردان نمیداند و بلقیس را بهعنوان یک حکمران مطلوب قرآنی معرفی میکند. او در خاتمه بچهداری و نگهداری از فرزندان را وظیفهی مخصوص زنان نمیداند و در صورت ایجاد فضای مناسب برای فعالیت زنان در جامعه، مردان را به همکاری و مشارکت در امور منزل فرامیخواند.

 

4. تحلیل دیدگاههای ودود در کتاب قرآن و زن

الف) مؤلفههای شکلدهندهی اندیشهی ودود

برای فهم بهتر دیدگاههای یک مفسر باید به زمینهها، پیشفرضها، و ریشههای گرایش مفسر توجه کرد. علل رویآوردن مفسر به معنایی خاص بدون شک تحت تأثیر دلایل مختلفی است، ازجمله خانواده، محیط، حاکمان و نظام اجتماعی و فرهنگی، دانشهای زمان و اطلاعات مفسر، عوامل معیشتی، شیوهی زندگی و نیز استادان و معاصران او. همچنین دانشهای جدید، مسائل روز، وابستگیهای دینی، سیاسی، قومی و فرهنگی بر هر مفسری تأثیرگذار است (ایازی، 1389: 25). در این بخش خواهیم کوشید تا مؤلفههای شکلدهنده‌ی دیدگاههای ودود را بکاویم.

1) محیط و شرایط زندگی

ودود زنی سیاهپوست در جامعهی آمریکا بود که به اذعان خودش دورهی کودکی سختی را پشتسر گذاشت و برای نجات خودش مجبور به تن دادن به انواع Aبازی»هایی شد که عرف اجتماعی اقتضا میکرد. علاوه بر نابسامانیدوران کودکی، وی در دوره‌ی تحصیلاتش در آمریکا، به سبب سیاه بودن و زن بودن محدودیتهای شدیدی را تجربه کرد (بارلاس، 1392: 22). هرچه بزرگتر میشد، تمایزات را بیشتر درک میکرد تا آنجا که پس از ورود به کالج به این موضوع پی بُرد که«سیاه و زن بودن در جامعهی آمریکا»چه معنایی دارد. درک این نابرابریها در زندگی اوست که میتواند روشن کند چرا ودود پس از اینکه به دین اسلام گروید در همان آغاز به مطالعات قرآنی در خصوص برابری زن و مرد پرداخت و نتیجهی بررسیهایش را تأییدی قاطع بر برابری زنان میدانست. این مسأله منجر شد تا او فعالیت خودش را تحت عنوان«جهاد جنسیتی»آغاز کند یعنی پس گرفتن برابری قرآنی همچون وسیلهای برای به چالشکشیدن و اصلاح نگرش مسلمانان نسبت به زنان(Wadud‚1999:x)

ودود در برههای از زمان با مخالفتهای بسیاری از جانب مسلمانان محافظهکار در رابطه با برابری جنسیتی مواجه شد و این مسأله موجب طردشدگی او از اجتماع شد. اگرچه او در واکنش به سخنان آنان گفت که «شاید من به عنوان یک زن آفریقاییالاصل و یک آمریکایی مسلمانشده، موظف نبودم دربارهی چیزی فراتر از آنچه برایم به ارث گذاشتهاند کنکاش کنم»، با این حال، از انجام برنامهاش دلسرد نشد. او سکوت در مقابل بیعدالتی را جایز نمیدانست تا آنجا که بتواند از طریق مقابله با بیعدالتی دایر بر انتساب تبعیض و نابرابری جنسیتی به قرآن هویت کاملاً واقعی یک مسلمان را نمایان کند (بارلاس، 1392 :23).

چنانکه گفتهاند، دغدغهی مفسر یکی از عوامل مؤثر بر تفسیر اوست (ایازی، 1378: 20). در رابطه با ودود میتوان گفت که نگاه تبعیضآمیز جامعهی غربی به سیاهپوستان و دید تحقیرآمیز سیاهان به جنس زن و از سوی دیگر فضای فرهنگی و غلبهی افکار مفسران اهلسنت بر فضای حاکم بر اندیشهی او، موجب موضعگیری خاص او شده است و شاید بتوان گفت که اگر ودود از طبقهی مرفه سفیدپوستان آمریکا میبود تفسیر او از نابرابریهای جنسیتی در قرآن شکل دیگری به خود میگرفت. سراسر تجارب ودود در مواجهه با خصلت مردانهی غربی سلطهگرا شکلگرفته و او که سالها با اندیشهی مسیحیت زیسته پس از ورود به اسلام ریشهی این نوع خاص نگرش را متون مقدس دانسته تا آنجا که بازنگری و بازخوانی آن را کاری لازمالاجرا برای احقاق حقوق زنان دانسته است.

ودود در دورهای از فعالیتهای اجتماعیاش به گروه «خواهران مسلمان» پیوست. این گروه شامل زنان متخصص مسلمانی است که به دفاع از حقوق زنان در چهارچوب اسلام متعهد شدهاند و تلاش ایشان مبتنی بر حمایت از حقوق زنان مسلمان بر اصل برابری، عدالت و آزادی مقررشده در قرآن است که در طی مطالعهی این متن مقدس بر ایشان آشکار شده است. شاید به سبب همین فعالیتهای اجتماعی است که ودود را در جرگهی فمینیستهای اسلامی محسوب میکنند. ضمن اینکه در اندیشههای او نیز میتوان بهوضوح تأثیر آرای بهاصطلاح فمینیستهای اسلامی را مشاهده کرد، هرچندکه خود او از انتساب این عنوان  به خودش ناخرسند است      .(Wadud‚1999:xviii)

2) مبانی قرآنشناخت

ودود پیشفرضها، دیدگاهها و شرایط هر مفسری را به «متن پیشین» تعبیر میکند و هر قرائتی را منحصربهفرد میداند. او هیچ روش تفسیر قرآنی را بطور کامل واقعی و قطعی نمیداند، زیرا مبتنی بر تراوشات ذهنی و انتخابهای درونی است. او جزئیات تفاسیر را بازتاب افکار شخصیت مفسر میداند نه ضرورتاً هدف متن (Wadud‚1999:1). یکی از کمکهای اساسی ودود به گفتمان دینی مسلمانان نشان دادن ارتباط میان پرسشهای نظری و روششناختی است، خصوصاً رابطهی تفسیر قرآن (آنچه ما از گفته های قرآن میفهمیم) و ابزارهای تولید آن (کسی که قرآن را میخواند و نحوهی خواندن او). اهتمام او پرداختن به این مسأله‌‌هاست: «»آنچه را قرآن میگوید، آن را چگونه میگوید، آنچه دربارهی قرآن گفتهمیشود، و کسی که دربارهی قرآن میگوید» و در نهایت، «حذفها و سکوتها» یا آنچه را قرآن به هر دلیلی ناگفته میگذارد  (Wadud‚2004:328). در ادامه، برخی اندیشههای ودود دربارهی قرآن را خواهیم آورد که زیرساخت فکری او را شکل میدهد. به عبارت دیگر، از عناصری سخن خواهیم گفت که او به کمک آنها کوشیده است تا به مسألههایش بیندیشد.

یکم) فراتاریخی بودن قرآن در عین توجه به بافت تاریخی نزول قرآن

نکتهی مهم در قرآن شناسی ودود این است که او قرآن را متنی دارای شرایط تاریخی و کلیتی با هرمنوتیکی پیچیده میداند. او تعالیم قرآنی را بر حسب زمینه‌‌های تاریخی و اجتماعی که اسلام در پی اصلاح آن بود و نیز بر حسب ساختارهای نحوی و زبانشناختی خود متن توضیح میدهد، اگرچه فهم تاریخی قرآن مورد قبول محافظهکاران نیست اما بسیاری از محققان معاصر مسلمان از این مسأله دفاع کردهاند (بارلاس، 1392 :24).

ودود این تلقی را که حیات پیامبر و قرآن به دو دورهی منفصل مکه و مدینه تقسیم شود رد میکند و در عوض، وحی را امری مستمر از حیث تاریخی و متنی میداند، بهگونهای که نه همهی سورههای مکی ماهیتی عام دارند و نه همهی سورههای مدنی ماهیتی خاص. به نظر او، تعیین عام و خاص تنها از روشی هرمنوتیکی قابلحل است، یعنی بر اساس الگویی که اصل اساسی اخلاق را از طریق ترجیح گزارههای عام بر موارد خاص برای تحولات بیشتر و تأملات فقهی و حقوقی فراهم میآورد. به عبارت روشنتر، او اسباب نزول را بهمعنای متداول آن نمیپذیرد و معتقد است که آنها صرفاً مواقع (و البته گاهی دلیل) نزول یک آیهی خاصاند (Wadud‚1999:5). به نظر او، چنین تعریفی کاربرد اصولی مبنایی قرآن را گستردهتر میسازد، و هدف از یادآوری آن فهم زمینهی تاریخی آیه است نه محدودکردن اصول قرآنی به آن زمینه، زیرا در غیر اینصورت، قرآن به کتاب تاریخ در معنای محدود به وقایع تبدیل میشود (همان،7).

از نگاه ودود، قرآن شامل راهنماییهای کلی اخلاقی است، اما واقعیت آن است که این مطالب در زمانی نازل شده است که اعراب تلقی خاص و تصور نادرستی دربارهی زنان داشتند و رفتارهای وقیحانهای علیه آنان انجام میدادند و همین امر منجر به دستورهای خاص آن فرهنگ شده است. او طرفدار کسانی است که در عین اینکه قرآن را همچون کلیتی متنی میخوانند، تعالیم آن را در بستر تاریخ و زمینهی آن مطالعه میکنند (Wadud‚1999:9).

بنابراین، گفتار ودود با نوعی پیچیدگی همراه است. از یکسو، در نگاه او، برای فهم قرآن در فضای معاصر، باید آن را در زمینهی تاریخیاش فهمید و آن را در میان تاریخ قرار داد و از طرف دیگر، وی تلقی قرآن به عنوان سندی تاریخی را نمیپذیرد. بهگفتهی او، قرآن« تاریخی اخلاقی» است که اهداف آن «فراتاریخی»اند (Wadud‚1999:32).

دوم) رویکرد کلنگرانه به قرآن

ودود قرآن را «فرایند کلی و یکپارچه» میداند نه«توالی خطی عبارات» (بارلاس، 1392: 28). توجه به کلیت متنی ودود را به تفسیر قرآن بر اساس روابط درونمتنی سوق میدهد، که همان تفسیر قرآن به قرآن است. این روش توصیهی خود قرآن است و مفسران دربارهی آن در طول تاریخ سخن گفتهاند. اما چنانکه ودود اشاره میکند، رویکردهای درونمتنی به قرآن نادر است و این روش به جای اینکه در خدمت تبین «فضا یا روح قرآنی» قرارگیرد، «به اینکه واژه یا آیهای با واژه یا آیهای دیگر تفسیر شود تقلیل یافته است». به نظر ودود، چنین لفظگرایی محدودی به هیچ هدف تفسیری کمک نمیکند و موجب غفلت از ویژگیهای قرآنی میشود. براین اساس، قرائت ودود از قرآن به معنای فهم خصلت و روح قرآن و نه صرفاً حروف آن است (همانجا). اعتقاد ودود بر ایناست که خواندن قرآن بهصورت مجزا و بدون توجه به بافت آیات موجب غفلت از انسجام درونی یا «نظم» قرآن میشود، تا آنجاکه بیشتر مفسران احکام خاص قرآنی را تعمیم میدهند. ودود معتقد است که این کاری ظالمانه بویژه علیه زنان بوده است و برخی از زیانآورترین محدودیتها علیه زنان نتیجهی ایناستکه«راهحل قرآن برای مسائل خاص به گونهای تفسیر شدهاند که گویی اصولی کلی‌‌اند» (همان، 24).

ودود معتقد است که روش سنتی مسلمانان در مطالعهی قرآن Aجزءنگرانه@ بوده است، یعنی تفاسیر آیات از اولین آیه‌‌ی اولین سوره شروع و تا آخرین آیهی قرآن بهصورت پی در پی ادامه مییابد. اما هیچ تلاشی درباره شناخت موضوعات و بحث دربارهی رابطهی اجزای قرآن با یکدیگر بهصورت موضوعی صورت نگرفته یا بسیار اندک بوده است. و حتی اگر مفسری به رابطهی میان دو آیه اشاره دارد از هیچ «اصل تفسیری» استفاده نکرده است (Wadud‚1999:1).  

سوم) تمایز میان قرآن و تفسیر

نقد ودود بر تفسیر سنتی و نیز طرح تفسیری خود او با تبیین این نکته آغاز میشود که«آنچه از متن تحت عنوان تفسیر نشأت میگیرد نه یکی است و نه همان چیزی است که خداوند اراده فرموده است.» این تفاوت میان کلام خداوند و درک زمینی آن مسألهای قدیمی در کلام اسلامی است که خود قرآن هم دربارهی آن سخن میگوید. با وجود این، در طول زمان مکاتب تفسیری مسلمانان تفسیر خودشان و در نتیجه منابع تفسیری خودشان را مساوی با وحی دانستهاند(بارلاس،1392: 26).

درهمآمیختگی قرآن با تفسیر مانع قرائتهای جدید از قرآن میشود، زیرا به غلط نقد بر تفسیر نقد بر قرآن تلقی میشود. و این روش نتیجهای ندارد جز اینکه این مکاتب تفسیری از نفوذ و اقتدار خودشان محافظت کنند، و هم از تفوق دانش دینیشان که حاصل تلاش عدهای اندک از عالمان مذکور در نخستین سدههای اسلامی است. اینکه ودود بین کلام خدا و تفسیرهای بشری تمایز قائل است نکتهای بسیار تعیینکننده است. این عقیده به او این فرصت را میدهد تا بینش هرمنوتیکی جدیدی را بر این مبنا که تفسیر مسألهای ذهنی و ناتمام است بپذیرد(همان،27).

اگر چه ودود طرفدار عقیدهی تغییرناپذیری قرآن است، استدلال میکند آنچه در قرائتها تغییر میکند خود قرآن نیست، بلکه فهم آن توسط اجتماع است او این فهم را حاصل نحوهی پرداختن به این موضوع و چگونگی درگیری مسلمان با خود متن میداند. او میگوید آنها به پرسشهای بخصوص پاسخ دادهاند و نیازهای بخصوصی را در دورههای خاص برآورده ساختهاند. اما برخی مسائل مطرح نشدند و در نتیجه پاسخی برای آن یافت نشد. پس این سخن به این معناست که مسلمانان گذشته سؤالاتی پیرامون برابری و جنسیت مطرح نکردند، زیرا یا اینکه نیازی به طرح چنین مسائلی نبوده و یا به این سطح از فهم نرسیده بودند. در این روش ودود نه تنها توجهاتی را در مورد بازخوانی خود قرآن انجام داد، بلکه امکان پرسش در مورد سؤالات جدید را برای مسلمانان فراهم نمود(Wadud‚1999:xx).

در مجموع، ودود قرآن را همچون کلیتی منسجم و بر اساس ادعاهای حقیقی خود این کتاب میخواند و هم به مفاهیم تاریخی تعالیمش و هم به ساختارهای زبانشناختی و دستوریاش توجه دارد. لایهی زیرین این اصول مفهومی و روشی دغدغهای اخلاقی است که مسلمانان یاد بگیرند قرآن را برای بهترین معانیاش بخوانند. او خودش تلاش میکند تا این کار را انجام دهد تا هم شخصیت اسلامی معتبری را نشان دهد هم با تنگ نظری آن دسته از مردانی که برای نشان و بزرگی خودشان منزلت زنان را انکار میکنند مقابله کند. بویژه او خاطر نشان میکند بسیاری از مفسران با بیان معانی تنگ نظرانه و منفی متناسب با امیال و ادراکات و تبعیضهای ضد زنانهشان به جای این که خودشان را با قرآن تعالیدهند آن را به سطح خودشان تنزل میدهند. ودود این مسأله را نفرت انگیز میخواند، نه تنها به خاطر اینکه قرآن چنین اندیشههایی را نمیپذیرد بلکه به خاطر اینکه با روح قرآن که به احترام و برابری زن و مرد امر میکند ناسازگار است.

چهارم) اصل برابری در قرآن و تفسیر

در کانون روش تفسیر ودود این ادعا وجود دارد که قرآن مفهوم برتری هستیشناختی مرد و پایینتر بودن زنان یا اطاعت از مردان را تعلیم نمیدهد. او معتقد است قرآن در مقابل ادعای آن دسته از مسلمانانی قرار میگیرد که معتقدند قرآن میان زن و مرد در خلقت، ظرفیت، عملکرد اجتماعی یا قابلیت هدایت و پاداشهای اخروی تفاوت اساسی قائل است(بارلاس،1392:30)، و نیز قرآن نقش خاصی را برای جنسیتی خاص در نظر نمیگیرد و یا عملکردهای ویژهای را بر عهدهی یکی از جنسیتها در هر فرهنگ نمیگذارد.

در همین خصوص، دیدگاه ودود بر این است که قرآن از مقولهی جنسیت حتی برای تمایزگذاشتن میان انسانها استفاده نمیکند، چه برسد به اینکه آن را برای تبعیض علیه زنان بکار گیرد. در حقیقت قرآن نه تنها نظریهی تفاوت جنسیتی را تعلیم نمیدهد بلکه عقیدهی برابر هستیشناختی جنسیتها را میآموزد که  بر اساس برابری است نه بر مبنای تفاوتگذاری و درجه بندی. به عنوان نمونه، قرآن اینکه زن و مرد از مواد متفاوتی بوجود آمدهاند و یا اینکه زن از مرد خلق شده را مطرح نمیکند. ودود استدلال میکند که قرآن نه تنها بیان نمیکند که خداوند خلقت بشر را با آدم آغاز کرده، بلکه با کاربرد واژههایی شبیه نفس و زوج آفرینش انسان را شرح میدهد (نساء: 1) و اینکه والدین نخستین به یکدیگر مربوط بودهاند و اینکه هر یک اندازهای اهمیتدارند و ذاتاً مشابهاند (Wadud‚1999:19) حتی قرآن مسئولیت اخراج از بهشت را نیز متوجه زن نمیکند بلکه همیشه به جز یک مورد برای بیان چگونگی فریب آدم و حوا از صیغهی تثنیهی عربی استفاده میکند (p.23). در حقیقت آنچه در قرآن اهمیت دارد ایمان و عمل اشخاص است که در آخرت بواسطهی آن داوری خواهد شد و نه جنسیت.

نکتهی حائز اهمیت در اندیشهی ودود در این خصوص آن است که وی نگاه برتریطلبانهی مردانه را در سیر تدوین تفاسیر قرآن نیز میبیند. به اعتقاد او، این واقعیت که در طول تاریخ مردان قرآن را تفسیر کردهاند هم ماهیت مردانهی تفسیر هم گرایش ضدزنانهی آن را نشان میدهد. بر اساس توضیحات او، آنچه مغفول مانده زنان و تجربههای آنان است که یا بهکلی حذف شدهاند یا از  منظر و بر اساس خواستهها و نیازهای مردان تفسیر شدهاند (p.2).

به نظر ودود، زن و مرد در اسلام مساویاند، در عین اینکه با یکدیگر متفاوتاند، پس تجارب آنان نیز متفاوت است، اما همواره این مردان بودهاند که گفتهاند زنان چگونه زن باشند و چگونه مسلمان بودن را هم برای مردان و هم برای زنان مسلمان تعیین کردهاند. تلاش ودود نهتنها کاستیهای قرائتهای مردسالارانهی قرآن را آشکار میسازد بلکه به مسلمانان میفهماند که در بازاندیشی دربارهی فهم متن مقدس، در طرحریزی روشهای جدید تفسیری، و در مشارکت دادن زنان در فرایند تولید دانش چه چیزی به خطر میافتد. او امیدوار است وقتی مسلمانان نیاز به بازخوانی مستمر قرآن را احساسکنند تفسیری برابرگرایانهتر و مطمئناً دربردارندهی صدای زنان را نیز بپذیرند(بارلاس،1392: 26).

 

ب) روششناسی ودود

1) نظریهی حرکت دوگانهی فضلالرحمان

نظریهای که شاکلهی روششناختی کتاب ودود را شکل میدهد نظریهی فضلالرحمان (د. 1988) متفکر و پژوهشگر مسلمان قرن بیستم است که بواسطهی اندیشههای متجددانهاش دربارهی اسلام و همچنین مطالعاتی در مورد اصول فهم قرآن شهرت یافته است. ودود از جملهی افرادی است که با پیگیری اندیشههای فضلالرحمان كوشیدند تا زمینههای خاصی از مضامین اخلاقی و حقوقی قرآن را دوباره تفسیر كنند، چنانکه کتاب  قرآن و زن را نمونهای عالی از بكارگیری اندیشههای او دانستهاند (سعید، 1385: 75). پروژهی فکری فضل الرحمان را میتوان در این عبارت خلاصه کرد: عرضهی پاسخی برای این معضل هرمنوتیکی که جاودانگی پیام قرآن، با وجود پذیرش انطباق آن با شرایط تاریخی دوران نزول چگونه ممکن است و این پیام برای مسلمانان امروز چه معنایی دارد (عباسی، زیر چاپ). ودود با مدل قرار دادن نظریهی فضلالرحمان در نگاشتن کتاب قرآن و زن در صدد اثبات این نظریه برآمد که بسیاری از موارد تفاوت احکام زنان و مردان در اسلام جنبهی تاریخی داشته و به عبارت دیگر مربوط به زمان حاضر نیست (علمی، 1386 :116). ودود در قرآن و زن (p.46) برای ارائهی مبنایی تازه به نقل نظریهی مشهور فضلالرحمان میپردازد: «فرایند تفسیر... متشکل از حرکت دوگانه از وضعیت موجود تا عصر نزول قرآن، سپس بازگشت به عصر حاضر... زیرا قرآن پاسخی الهی، از لسان پیامبر در مورد وضعیت اجتماعی و اخلاقی عرب عصر پیامبر است...» طرح پیشنهادی فضل الرحمان در این عباراتی که از او نقل شد شامل دو حرکت است: نخست از جزء به کل و دیگری از کل به جزء. در حرکت نخست در پرتو مطالعهی بافت اجتماعی و تاریخی قرآن و اوضاع و احوال زمانهی نزول وحی، اصولی عمومی نظیر عدالت، برابری، و آزادی به دست میآید که مطالعهی اسباب النزول در این مرحله بسیار حائز اهمیت است. در حرکت دوم، اصول عمومی بدست آمده از حرکت اول مبنای طرحریزی قوانین متناسب با دورهی جدید خواهد بود (عباسی، زیر چاپ).

2) روش تفسیر قرآن به قرآن

روش تفسیری ودود را میتوان روش قرآن به قرآن دانست. ودود قرآن را تعیینکننده اصلی معانی خودش میداند به این معنا که وحی خودبسنده است. این تفکر ودود آن دسته از افرادی که قرآن را بر اساس سنت و قول و فعل پیامبر و در نتیجه بر اساس متون دینی ثانویه، نظیر حدیث تفسیر میکنند از او انتقاد کردهاند. انتقاد از او به اندازهای شدید بود که او ناگریز در ویرایش دوم کتابش از خود دفاع کرد. او میگوید که در قرآن، به خلاف حدیث، خطا راه ندارد و اینکه او نمیتواند بپذیرد که پیامبر با بیان قرآن درباره برابری زن و مرد مخالفت کرده باشد. او اظهار میکند که اگر با موردی خلاف این روبهرو شود، جانب قرآن را خواهد گرفت زیرا اهمیت بالاتری دارد.

3) منابع ودود 

ودود در برخی مواضع ارجاعاتی به تفاسیر سنتی و معاصر دارد. او از بین تفاسیر سنتی، تفسیر زمخشری (د. 538) را برگزیده و از میان معاصران، بیش از همه به آرای سیدقطب (د. 1966) استناد میکند. مودودی(د. 1979) از دیگر مفسرانی است که ودود به او ارجاعاتی دارد. دیگر اندیشمندانی که ودود بصورت گذرا  از نظرات ایشان بهره جسته توشیهیکو ایزوتسو (د. 1993) ، عباس محمود العقاد (د. 1964) و عزیزه الحبری است. ودود برای اثبات نظراتش در دو جبههی موافق و مخالف دیدگاه خودش به این منابع استناد میکند.

ودود از میان مفسران متأخر تفسیر فی ظلال القرآن سیدقطب را در نظر داشته است و در  اکثر اشارات تفسیری به او ارجاع میدهد. اشتهار سید قطب بیشتر به سبب بازنگری وی در تأثیر اصولگرایی اسلامی بر تحولات اجتماعی و سیاسی است. وی معتقد است که اسلام به لحاظ جنسیت و حقوق انسانی، برابری کامل بین زن و مرد برقرار کرده است و برتریای برای یکی بر دیگری قرار نداده است، جز در امور پیچیدهی مربوط به استعداد و تمرین، که هیچکدام بر حقیقت وضع انسانی این دو جنس تأثیر نمیگذارد. ودود در خصوص آیات ارث، شهادت و قوامیت مرد دیدگاهی نظیر سیدقطب دارد.

سید قطب زن و مرد را به لحاظ دینى و معنوى و نیز از جهت شایستگى براى مالکیت و تصرف اقتصادى برابر میداند. اگرچه برخى فروع عملى مانند میراث و شهادت قضایى، گویی ترجیح مرد بر زن است اما ریشه در اختلاف مسؤولیت‏ها و استعدادها دارد، زیرا دو برابر بودن سهم مرد نسبت به سهم زن، به سبب مسؤولیتى است که مرد در زندگىاش بر عهده دارد، مانند دادن نفقه به زن و فرزندانش. دربارهی حق کار و کسب زن، نظر سید قطب این است که اسلام«براى زن این حق را در صورت نیاز قرارداده، ولى حق خانه دارى را بر آن ترجیح داده است». سید قطب تأکید مى‏کند: «زمانى که زن از وظیفه اساسیاش که تربیت نسل جدید است دست بکشد و خود او - یا جامعه‏اش - ترجیح دهد که مهمان دار هتل یا کشتى یا هواپیما باشد... چنین چیزى نشانه پس ماندگى تمدنى... یا همان جاهلیت است» (مرادی، 1382: 209).

از دیگر اندیشمندانی که ودود از آرای ایشان بهره جسته ابوالاعلی مودودی است. مودودی متفکر اسلام گرای پاکستانی قرن بیستم است. او اندیشهی برابری بین مرد و زن را با غفلت از ماهیت، طبیعت  و تمایز کارکرد ایشان در جامعه مردود میداند و ضمن تاکید بر جامعیت دین اسلام و تلاش برای ارائه وجههای اجتماعی از زنان، در نهایت فعالیت اجتماعی آنان را به خانه و تربیت فرزندان محدود میکند که البته این نقش از نظر ایشان متناسب با وضع اجتماع مهمترین نقش است(بحرانی، 1383: 26). او دارای ایدههایی دربارهی انزوا و جدایی زنان است، به عنوان مثال او در خصوص پوشش زن معتقد است که تقریبا در مورد زن همه چیز اغواکننده است و در نتیجه بایستی حتی بوی خوش و صدای زنان پوشیده شود Roded‚v.5:537)).

4) توجهات زبانشناختی ودود

ودود اشاره میکند که در رابطه با زبان عربی، که زبان قرآن است، از بیرون به متن میپردازد. او یک نگاه جدید به زبان قرآن در رابطه با جنسیت بویژه در پرتو فقدان بیطرفانه بودن زبان عربی امری ضروری میداند، اگرچه هر واژهای در عربی به مذکر یا مؤنث تخصیص داده میشود، اما به این معنا نیست که هر استفادهای از مذکر یا مؤنث ضرورتاً به جنس مذکور محدود شود- و این با دیدگاه هدایت عام قرآنی مطابقت دارد. او معتقد است یک متن الهی بایستی بر محدودیتهای مسلم زبان جامعهی بشری غالب گردد و آن کسانی که استدلالمیکنند قرآن نمیتواند ترجمه شود، معتقدند یک ارتباط ضروری بین زبان عربی و پیامش وجود دارد در حالیکه ودود در صدد است تا  اثبات نماید که تمایزات جنسیتی- که خصیصهای ذاتی و ضروری برای ارتباط انسانها در جامعهی عربی است- بواسطهی متن برای تحقق هدف هدایت عام غالب میشود (Wadud‚1999:7).

ودود به عنوان یکی از وظایف خود به بررسی مسألهی جنسیت پرداخت که این دغدغه در دو سطح جلوهگر است. در سطح نخست، بیان میکند قرآن مدافع برابری جنسیتی است و از اهمیت مشارکت زنان و فرایند تفسیر سخن میگوید و آنچه حضور زنان برای ایجاد معرفتی یکپارچه از اسلام فرموده است. در سطح دوم او نیاز به بررسی زبان قرآن را به ویژه با توجه به این واقعیت که در زبان عربی واژهی خنثی وجود ندارد لازم میداند، به این معنا که هر واژهای به صورت مذکر یا مؤنث نمیتواند آن را محدود به جنسیت نماید. از طرف دیگر او کاربرد نشانههای جنسیتی در عربی را یکی از محدودیتهای زبان بشری میداند. لغات خاص جنسیتی، شبیه آنچه در زبان عربی وجود دارد، برای کسانی که به آن زبان صحبت میکردند پیشانگاشتههای خاصی را بوجود میآورد در حالیکه چنین ذهنیتی در دیگر زبانها بدین صورت وجود ندارد. این به تمایز بین قرائات مختلف قرآن منجر میشود. این تفاوتها در تفاسیر متن قرآن و در نتایج بدست آمده از نقش متن در رابطه با جنسیت آشکار میشود.

 

5. خاتمه

ودود اسلام را یک سیستم جامع و یک جهانبینی کامل میداند که همهی جوانب زندگی و هویت فردی و ادراک الهی انسان را بنا میکند و در چنین آیینی باید به تجارب، ادراکات و تجربیات زنان به همان اندازهی مردان بها داده شود. لکن به لحاظ سیر تاریخی نمونههای اسلامی نشان میدهد کفهی ترازو به سمت مردان متمایل بوده است. ودود با به چالش کشیدن روش مسلمانان سعی بر تبیین اصول بنیادی قرآن دارد و برای تبیین این امر از خود قرآن بهره میگیرد. ودود مدعی است اسلامی که عمل میشده نسبت به زنان چندان عادلانه نبوده و لذا ارزش و موقعیتی که به زن اختصاص یافته، با نقش و موقعیتی که مردان برای خودشان تعیین کردهاند، برابر نمیباشد، و در واقع او کمتر از یک انسان تمام تلقی شده است. او مسئولیت این بیعدالتی را بر عهده پیروان آن گذاشته و آیین اسلام را از آن مبرّا میداند. ودود تلاش میکند که این برابری را از آیات قرآن در مراحل مختلف حیات مادی و معنوی انسان استخراج کند و اثبات نماید که زنان در همهی مراحل آفرینش، زندگی در این جهان و حیات پس از مرگ با مردان در تساوی کامل به سر میبرند، و معدود آیاتی که از قوانین خاصی در رابطه با زنان سخن میگوید به دلیل برتری مردان نیست و آنچه بصورت برتری مردان استنباط میشود بواسطه تسلط سایهی مردان بر تفاسیر و بازتابی از سلطهی اجتماعی ایشان در طول قرنهاست. او رسیدن به این قرائت را مستلزم بازبینی نوع نگاهی میداند که در عرصهی ایمان نسبت به زنان وجود داشته است و لذا تلاشش را در بازنگری قرآن با نگرشی زنانه آغاز می نماید. کتاب قرآن و زن تبلور چنین نگاهی است.

 

منابع

1. اسحاقی، حسین، «تأملی بر پیکره و پیامدهای فمینیسم اسلامی»، رواق اندیشه، ش، مرداد 1384، ص50-75.

2. ایازی، سید محمد علی، «تأثیر شخصیت مفسر در تفسیر قرآن»، صحیفهی مبین، دوره دوم، شماره 2، تابستان1378، ص9-43.

3.   ..........................، قرآن از منظر اندیشمندان معاصر، دانشگاه آزاد اسلامی، ویرایش چهارم، زمستان1389.

4.   بحرانی، مرتضی، «زن در اندیشه متفکران سیاسی»، پگاه حوزه، ش148، آذر 1383، ص20-24.

5.   بارلاس، اسما، «بازخوانی متن مقدس از منظر زنان تفسیر آمنه ودود از قرآن»، ترجمهی مهرداد عباسی و متینه السادات موسوی، آینه پژوهش، شماره 139، فروردین و اردیبهشت 1392، ص21-32.

6. باستانی، سوسن و دستوری، مژگان،« بررسی تأثیر جنسیت در گفتمان مطالعه مورد دو ترجمهی معاصر قرآن»، پژوهش زنان، دوره 5، ش3، زمستان 1386، ص5-30.

7. بستان(نجفی)، حسین، اسلام و تفاوتهای جنسیتی، تهران، دفتر امور بانوان وزارت کشور، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388

8. داوری اردکانی، نگار و عطار، عطیه ،«کنکاشی در پژوهشهای زبان شناختی جنسیت»، مطالعات راهبردی زنان، ش42، زمستان 1387، ص162-181.

9. دهقانیزاده، مجید، «مطالعات جنسیتی زبان»، حورا، ش31، سال1388، قابل دسترسی در «پرتال جامع علوم انسانی» به نشانی اینترنتی:

http://www.ensani.ir/fa/content/111790/default.aspx.

10. سعید، عبدالله، «فضل‏الرحمان و اندیشه‏های وی در باب فهم و تفسیر قرآن»، ترجمه‌ی مهرداد عباسی، مدرسه، سال دوم، شماره‌ی چهارم، مهر 1385، ص71-76.

11. عباسی، مهرداد، « قرآن و تاریخ: رویکرد تاریخی فضلالرحمان به قرآن »، زیر چاپ.

 12. علمی، محمد جعفر،« بررسی و نقد نظریه فضل الرحمان در بازسازی اجتهاد در دین»،  فصلنامه علوم سیاسی، ش37، بهار 1386، ص71-124.

13. گیدنز، آنتونی، مترجم صبوری منوچهر، جامعه شناسی، نشر نی، تهران، 1373

14. مرادی، حمید، «تقریر گفتمان سید قطب»، فصلنامه علوم سیاسی، ش21، 1382، ص195-216

15. مهریزی، مهدی،  «جنسیت و ترجمهی قرآن»، بینات، ش49-50، بهار و تابستان 1385، ص31-41

16. موحد، مجید،« الهیات فمینیستی و دنیوی شدن»، اندیشهی دینی، ش20، پاییز 1385، ص81-106

17. نوشینفر، ویدا،  «زبان و جنسیت»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، ش2، سال دوم، بهار 1381، ص66-71.

18. A Jihad For Justice: Honoring The Work And Life Of Amina Wadud, Kecia Ali, Juliane Hammer, and Laury Silvers (ed.), USA 2012.

19. Wadud, Amina, Qur'an and Woman: Rereading the interpretation Sacred Text from a Woman’s Perspective, New York 1999.

20. ------------------,'Qur'an, Gender and Interpretive Possibilities', HAWWA 2 (3), 2004, pp. 316-336.

21. Islam in America Collection: Amina Wadud Papers, DePaul University Archives

22. Badran, Margot, 'Feminism and the Qurn', in Encyclopaedia of the Qur'ān, Jane D. McAuliffe (ed.), Leiden & Boston: Brill, 2001-2006, vol. 2, pp. 199-203;

23. ------------------, Féminisme islamique : qu’est-ce à dire?, critique international , 46, 2010, pp. 25-44..

24. Roded, Ruth, 'Women and the Qur'ān', in Encyclopaedia of the Qur'ān, Jane D. McAuliffe (ed.), vol.. 5, pp. 523-541.

 

 

New Reading of the Qur'an from a woman's perspective

Analysis of Amina Wadud’s views in her Qur’an and Woman

 

Abstract

The effect of gender in understanding texts has received much attention in the analysis of sacred texts in recent decades. The emergence of feminist sciences has caused this trend to even initiate many women-based readings of religious and Islamic texts. Amina Wadud (born in 1952) is an Afro-American neo-Muslim researcher who has done extensive research in this field and has always taken Quran as the basis of all her studies. The present paper deals with the analysis of Amina Wadud’s perspectives in her most eminent book, “Quran and Woman”. Wadud argues in her book on the unfairness of what has been done to women so far in Islamic conventions and that it has been mainly due to the fact that Quran has always been interpreted by men according to their needs and concerns. Hence, she has tried to make a new interpretation of Quran through rereading it based on the perspectives and needs of women in the modern world and present a new understanding of some Islamic concepts and rules about women.

Keywords: Qur'an and woman‚ gender equality‚ women rights‚ Islamic feminism‚ Amina Wadud    

 



. استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم تحقیقات،تهران

(abbasimehrdad@yahoo.com)

. دانشجوی دکترا علوم قرآن و حدیث، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم تحقیقات، تهران(نویسنده مسئول)

((matinehmoosavi@yahoo.com

Amina Wadud, Qur'an and Woman: Re-reading the Sacred Text from a Woman’s Perspective‚ New York: Oxford University Press, 1999.

ترجمهی فارسی اين کتاب اخيراً منتشر شده است: آمنه ودود، قرآن و زن: بازخواني متن مقدس از منظر يک زن، تهران: انتشارات حکمت، 1393. البته ارجاعات مقاله‌ی حاضر به نسخه‌ی انگليسي کتاب است.

Dale Spender, Man made language, Routledge & Kegan Paul 1980.

. Elizabeth Cady Stanton

1.Sisters in Islam

Inside the Gender Jihad: Reform in Islam, Oxford 2006.

A Jihad for Justice

   دانلود : maghale18.pdf           حجم فایل 382 KB