صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

امامان شیعه در دایرةالمعارف اسلام

مهرداد عباسی و سیدعلی آقایی

اشاره

ویرایش دوم دایرةالمعارف اسلام مهمترین و معتبرترین نتیجهی چند قرن اسلام پژوهی خاورشناسان است. در آنچه پیش روست، ابتدا این مجموعهی مفصل اجمالاً معرفی و به نحوهی توجه آن به مذهب شیعه اشاره شده است. دوازده مقاله از این مجموعه به امامان شیعه اختصاص دارد که مشخصات آنها در جدول شماره ]1[ آمده و در ادامه جهت آشنایی دقیقتر با کم و کیف این مقالات، شرح حال و سوابق چند نکتهای که ناظر به همهی این دوازده مقاله، چه از نظر شکل و چه از نظر محتوایی است بیان شده و در کنار آن منابع و مآخذ اصلی مورد استفادهی مولفان شناسانده شده است. در نهایت، گزارشی از محتوای یکایک مقالات، با تاکید بر نکات مهم و برداشتهای متفاوت و غیر رایج عرضه گردیده است.

قصد نگارندگان در سراسر این نوشتار، آشنا کردن هر چه بیشتر پژوهشگران با دایرةالمعارف اسلام و خاصه مقالات مرتبط با امامان شیعهی آن و به طول کل مطالعات شیعی در غرب بوده است. از سویی به نظر میرسد ارزیابی و بیان نکات مثبت و منفی هر یک از مقالات دوازدهگانهی مورد بحث، خود نیاز به پژوهشی مجزا و نگارش مقالهای مستقل دارد که مجال دیگری را میطلبد، چنانکه برخی از تلاشها در این خصوص در صفحات بعدی معرفی خواهد شد. بنابراین با توجه به هدف این مقاله که صرفاً اطلاعرسانی بوده است، در بخش گزارش تفصیلی مقالات، نقد محتوایی صورت نگرفته که بیشک به معنای پذیرش یکسرهی آرای طرح شده در آنها نیست.

 

دایرةالمعارف اسلام

در 1895 میلادی دانشگاه لیدن هلند که در سدههای اخیر، از مراکز مهم مطالعات اسلامی و شرقی بوده، با همکاری اتحادیهی بینالمللی آکادمیها و نیز آکادمی سلطنتی هلند برنامههایی را برای تدوین و چاپ همزمان دایرةالمعارف جدی و مفصل اسلام به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی آغاز کرده است. نخستین مسئول این طرح، تئودور هوتسما از دانشگاه اوترخت هلند بود که در 1924 جای خود را به ونسینک داد. نخستین جزوات طبع آلمانی که حاصل همکاری خاورشناسان و اسلامشناسان بیشتر غیرمسلمان بود، در 1908 انتشار یافت و جلد چهارم و آخر آن در 1934 منتشر گردید. طبع انگلیسی این دایرةالمعارف نیز در فاصله سالهای 1913 تا 1938 در قالب چهار مجلد اصلی و یک جلد ضمایم به چاپ رسید. این مجموعه که با همکاری مشهورترین خاورشناسان غربی همچون آرنولد، بروکلمان، کارادوو، گلدتسیهر، گیب، ماسینیون، نیکلسون، ونسینک و برخی از اسلام پژوهان شرقی فراهم آمد، حاوی بیش از نه هزار مدخل الفبایی بود که در بیش از پنج هزار صفحه اطلاعاتی را در همهی زمینههای تاریخ و جغرافیا و تمدن و علوم و عقاید و مذاهب اسلامی و اقوام و فرق و مشاهیر مسلمانان عرضه میکرد که در نوع خود مجموعهای بینظیر و بیسابقه محسوب میشد، اگر چه اعتبار واتقان علمی این دایرةالمعارف گاهی به شائبهی غرضورزی آلوده شده و گاهی نیز به سبب ظهور اطلاعات جدید نقض گردیده است. در 1987 به دلیل اهمیت آن، در 1987 طبع اول تجدید چاپ شد و ویراست دوم این دایرةالمعارف در نیمهی راه بود. عنوان کامل چاپ اول «دایرةالمعارف اسلام: فرهنگ، جغرافیا، قومشناسی و رجال مردم مسلمان» است. به تدریج این دایرةالمعارف به زبانهای اصلی تمدن اسلامی یعنی عربی و ترکی و اردو ترجمه شد یا مورد اقتباس قرار گرفت و ذیلها و تعلیقهایی بر آن افزوده شد.

در سالهای پس از جنگ جهانی دوم ضرورت بازنگری و بازنویسی مقالات طبع اول دایرةالمعارف اسلام احساس شد و بانیان آن دستاندرکار تدارک و تدوین طبعی جدید از این مجموعه شدند. کار تدوین طبع دوم این مجموعه زیر نظر یوزف شناخت، لوی پرونسال، کرامرز و کیب آغاز شد و نخستین جلد از ویراست دوم در 1960 از سوی انتشارات بریل شهر لیدن هلند، شامل حرف A و B در 1359 صفحه عرضه گردید. کار تدوین و انتشار کامل این مجموعه بیش از پنجاه سال به طول انجامید. پس از سال 1960 به تدریج و در فواصل مختلف جلد جدیدی آماده و روانهی بازار میگردید و نهایتاً مجلد یازدهم و پایانی این طبع که شامل حروف V تا Z در 575 صفحه بود، در 2002 منتشر شد. در طی این سالیان برخی از سر ویراستاران دایرةالمعارف اسلام جای خود را به دیگران دادند، چنانکه علاوه بر چهار نفر پیش گفته نام کسانی چون لویس و پلات و مناژ و لکومته و بازؤرت و ون دونزل و هایتریش در میان سر ویراستاران مجلدات بعدی به چشم میخورد. دو مجلد پایانی (دهم و یازدهم) زیر نظر سه نفر اخیر و بیرمن و بیانکویس تهیه و تدوین شده است. گفتنی است مستدرکی (Supplement) شامل حروف A تا I نیز در 1980 به عنوان ضمیمهی این مجموعه انتشار یافت.

دستاندرکاران نشر ویراست جدید دایرةالمعارف اسلام، حاصل کار خود را چنین معرفی کردهاند: «چاپ اخیر دایرةالمعارف اسلام، بازگوکنندهی اطلاعات جدید ما دربارهی جهان اسلام است. این کتاب مرجعی منحصر به فرد و بسیار ارزشمند و منبعی معتبر نه تنها دربارهی دین اسلام، بلکه دربارهی همهی مسلمانان و سرزمینهای اسلامی است. موضوع مقالات این مجموعه عبارتنداز: مشاهیر مسلمانان در هر دوره و هر منطقه؛ قبایل و خاندانها؛ علوم و فنون؛ موسسات مذهبی و سیاسی؛ جغرافیا، قومشناسی؛ گیاهان و جانوران کشورهای گوناگون اسلامی و تاریخ و جغرافی و آثار تاریخی شهرهای مهم. در حوزهی تاریخ و جغرافیا مقالات، شامل پادشاهیهای عربی – اسلامی و همهی سرزمینهای مسلماننشین نظیر ایران، آسیای مرکزی، شبه قاره هند و اندونزی، امپراتوری عثمانی و نواجی دیگر است.»

دایرةالمعارف اسلام، گرچه ممکن است دارای کاستیها و لغزشهایی باشد، مجموعهای بسیار سودمند و در نوع خویش بیهمتاست. چه، حاصل چند قرن پژوهش و تتبع خاورشناسان دربارهی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و دین اسلام است. چنانکه به جرأت میتوان گفت هر فردی که در زمینهی جهان اسلام پژوهش میکند، بینیاز از آن نیست. در واقع اروپاییان با عبور از راه پرنشیب و فراز پژوهش و پشت سر گذاشتن پیشینهای چند صدساله، روشهایی بدیع پدید آوردهاند که با استفاده از آن، به نتایج درخشانی در انواع پژوهشها از جمله پژوهشهای اسلامی دست یافتهاند. اما با وجود به کارگیری این روشها و برخورداری از امکانات مناسب تحقیق، ممکن است برخی پژوهشها و یافتههای آنان، امروز نادرست و فاقد ارزش علمی باشد. از مهمترین شواهد این امر، تفاوتهای آشکار میان چاپ اول و دوم دایرةالمعارف اسلام است. مهم آنکه انتشار همزمان این دایرةالمعارف به سه زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسه و رواج آن در کتابخانههای اکثر کشورها، موجب آن میشود که بیشتر محققان و علاقهمندان مطالعات اسلامی، به ویژه آنان که با زبانهای رایج میان مسلمانان مانند عربی، فارسی و ترکی آشنا نیستند. از دریچهی این اثر که دستاورد اسلامشناسان غربی است، به تاریخ و فرهنگ و تمدن و علوم اسلامی بنگرند.

در E12 شیعه به عنوان یکی از مذاهب اسلامی مورد توجه قرار گرفته (نک: مقاله «شیعه»، ج9، ص 420) و فرقههای متعدد آن هر یک به طور جداگانه بررسی شدهاند نظیر اسماعیلیه (ج4، ص 198)، باطنیه (ج 1، ص 1098)، کیسانیه (ج4، ص 836)، زیدیه (ج11، ص 477)، جارودیه (ج2، ص 485)، نصیریه (ج8، ص 145)، واقفیه (ج11، ص 103)، در این میان از شیعهی امامیه با مدخل اثناعشریه (ج4، ص 277) یاد شده است. مولف این مقاله دکتر سیدحسین نصر، استاد ایرانی دانشگاه جرج واشنگتن آمریکاست. وی تاریخ شیعه امامیه را به چهار دورهی اصلی تقسیم کرده است: دورهی حیات امامان دوازدهگانه؛ از آغاز غیبت کبری تا حمله مغول و خواجه نصیرالدین طوسی: از خواجه نصیر تا احیای صفوی؛ از دورهی صفوی تا حال حاضر و ذیل هر دوره وقایع و شخصیتهای مهم آن را شناسانده است. سپس به اعمال مذهبی نظیر نماز و روزه در میان پیروان این مذهب پرداخته و در قسمتی دیگر اصول نظری و اعتقادی و آموزههای شیعه امامیه را تبیین کرده است.

علاوه بر این، به برخی از مشاهیر شیعه امامیه اعم از اصحاب امامان و محدثان و فقها و متکلمان و مفسران متقدم و متأخر امامی مدخلی اختصاص داده شده است از جمله مالک اشتر (ج1، ص 704)، هشام بن حکم (ج3، ص 496)، شیطان (مؤمن) الطاق (ج9، ص 409)، شیخ کلینی (ج 5، ص 362)، شیخ صدوق (ج3، ص 726)، شیخ طوسی (ج10، ص 744)، شریف رضی (ج9، ص 340)، شریف مرتضی (ج7، ص 634)، امینالاسلام طبرسی (ج10، ص 40)، علامه حلی (ج3، ص 390)، ملاصدرا (ج7، ص 547)، فیض کاشانی (ج7، ص 475)، علامه مجلسی (ج5، ص 1086) و شیخ عبدالله مامقانی (ج6، ص 312).

اما مهمتر از همه آنکه دوازده مقاله به معرفی امامان شیعه و شرح حال و جایگاه سیاسی و اجتماعی یکایک آنان در دورهی حیاتشان میپردازد که در قسمتهای بعد به تفصیل از آنها سخن میگوییم.

در اینجا مناسب است این نکته تکرار و تاکید شود که هدف از این نوشتار هرگز نقد مطالب و محتوای این مقامات نبوده و صرفاً گزارش اجمالی و کلی از مقالات و معرفی گذرایی از مولفان آنها مورد نظر بوده است. اما از آنجا که نقد محتوایی برخی از مدخلهای شیعی دایرةالمعارف اسلام و به ویژه این مقالاتف هر چند اندک، قبلاً از سوی برخی محققان انجام شده است، به منظور اطلاع علاقهمندان در ذیل فهرستی از تلاشهای انجام شده در این زمینه عرضه میگردد.

- محمود مهدوی دامغانی، «انعکاس شیعه در دایرةالمعارف اسلامیه»، یادنامهی شیخ طوسی، ج3، به کوشش محمد واعظزاده خراسانی، مشهد 1354، ص 787-798؛

- همو، «نظری به چند مقاله از دایرةالمعارف اسلام»، نگین، سال 11، شماره 121، خرداد 1354، ص 19-21، 46-50؛

- عبدالهادی حائری، «سخنی دربارهی دایرةالمعارف اسلام»، نشر دانش، سال دوم، شماره اول، آذر و دی 1360؛

- محمدرضا هدایت پناه، «تشابه اسمی، تفاوت ماهوی: نقدی بر مقاله علی بن ابی طالب در دائرهالمعارف اسلام»، حوزه و دانشگاه، سال هفتم، بهار 1380، شمارهی 26، ص 160-198؛

- علی بیات و علیرضا عسکر، «آنچه خود داشت... نقدی بر مقاله امام حسین(ع) در دایرةالمعارف اسلام»، حوزه و دانشگاه، سال هشتم، زمستان 1381، شمارهی 33، ص 169-178؛

نیز بنگرید به:

- دانشنامهی ایران و اسلام، زیر نظر احسان یارشاطر، طهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب 2536، جزوهی 1، مقدمه، ص19-22؛

- دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران 1367، جلد اول، مقدمه، ص هشت – نه.

 

جدول شمارهی (1)

مشخصات کلی مقالات مرتبط با امامان شیعه در دایرةالمعارف اسلام.

 

مدخل

نشانی

تعداد ستون

مؤلف

تعداد منابع

جلد

صفحه

امام علی(ع)

ALI B ABI TALIB

I

381

10

LVECCIA

VAGLIERI

26

امام حسن(ع)

(A1) HASAN B, ALI B. ABI

TALIB

III

240

0

LVECCIA

VAGLIERI

43

امام حسین(ع)

(A2) HUSAYN B. CALI B,

ABI TALIB

III

607

17

LVECCIA

VAGLIERI

43

امام سجاد(ع)

ZAYN AL. ABIDIN

XI

481

3

EXOHLBERG

50

امام باقر(ع)

MUHAMMAD B. ALI ZAYN AL-ABIDIN

VII

387

4

EXOHLBERG

60

امام صادق(ع)

DUAFAR AL SADIK

II

314

2

MGBHODGSON

1

امام کاظم(ع)

MLBA ALKAZIM

VII

645

1

EKOHLBERO

4

امام رضا(ع)

ALI ALRIDA

I

399

2

BLEWIS

18

امام جواد(ع)

MUHAMMAD B.ALI AL-RIDA

VII

386

2

WMADELUNG

11

امام هادی(ع)

ALASKARI

III

713

1

BLEWS

16

امام حسن عسکری(ع)

HASAN LASKARI

VII

246

1

BLIASH

15

امام زمان(ع)

MUHAMMAD ALKAIM

 

443

1

JGI

TERHAAR

7

مولفان مقالات امامان شیعه در دایرةالمعارف اسلام

در این قسمت، شرح حالی گذرا به همراه سوابق علمی و معرفی مهمترین آثار این محققان در حد امکان عرضه شده است.

 

یوزف الیاش (joseph Eliash)

اکتبر 1932 در اورشلیم دیده به جهان گشود. پدرش پزشک جراح و مادرش خانهدار بود. تحصیلات دانشگاهی خود را در اورشلیم در دانشگاه هبرو (Hebrew) آغاز کرد در 1958 مدرک کارشناسی گرفت و در 1962 موفق به اخذ درجهی کارشناسی ارشد از این دانشگاه شد. سپس برای ادامهی تحصیل به انگلستان رفت. مقطع دکتری خود را در دانش لندن گذراند و  در 1962 به اخذ مدرک ph.D در مطالعات اسلامی نائل شد. در 1967 به آمریکا سفر کرد و به عنوان بورسیهی دورهی فوق دکتری در مرکز مطالعات خاورمیانهی دانشگاه کالیفرنیا مشغول به تحقیق و مطالعه شدو وی از همین سال تا 1971 در UCLA به تدریس پرداخت و همزمان استادیار مطالعات یهودی در کالج ابرلین شد. از 1972 طرح مطالعات یهود و خاورمیانه در این کالج آغاز گردید که الیاش سرپرستی آن را تا پایان عمرش بر عهده داشت. او در این طرح دروسی نظیر زبان عربی، عبری، مطالعات اسلامی و تاریخ یهودیت را تدریس میکرد و در 1974 به رتبهی دانشیاری ارتقاء یافت. همچنین الیاش برای ارائه برخی مقالات خود در سمینارهای بینالمللی به نقاط مختلفی سفر کرد. از جمله 1973 در کنفرانس بینالمللی خاورشناسان در دانشگاه سورین؛ در 1976 در کنفرانس بینالمللی مطالعات یهودی در اورشلیم؛ در 1979 در کنفرانس اسلام و جهان مدرن در دانشگاه الازهر شرکت جست. وی در 1981 در سن 49 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت.

تحقیقات الیاش در واپسین سالهای حیاتش، از 1978 تا 1981، مرتبط با مذهب و فرهنگ شیعه بود. وی با حمایت مالی برخی موسسات به ترجمه و انتشار بخشهایی از روایات کتاب کافی اقدام نمود. در 1980 در پی بیان این مطلب که آیتالله خمینی با گروگانگیری 52 تبعهی آمریکا، عملاً فقه و قوانین شیعی را نادیده گرفته است، مورد توجه رسانهها قرار گرفت. ظاهراً مهمترین تالیف الیاش که البته به چاپ نرسید، کتاب شیعه امامیه با نگاه به سنت روایی آنان است که در این کتاب براساس نوشتهها و آرای فقها و متکلمان شیعه، بحثی دربارهی نظریات شیعه در باب مرجعیت و حکومت انجام داده است. وی مقالاتی نیز در مجلات اسلامشناسی در غرب به چاپ رسانده که برخی از آنها عبارتند از: «نظریهی فقهای شیعه در باب مرجعیت فقهی و سیاسی» و «برداشت نادرست نسبت به جایگاه حقوقی علما درایران».

یوزف الیاش همکاری اندکی با دایرةالمعارف اسلام داشته که شاید علت آن مرگ ناگهانی او بوده است. وی تنها مقالهی «امام حسن عسکری(ع)» را برای این مجموعه تألیف کرده است.

 

مارشال گودرین سیمز هاجسُن (Marshal G.S. Hodgson)

1922 در ایالت ایندیانای امریکا به دنیا آمد. پدرش کتابدار بود و از این رو مارشال در خانوادهای فرهنگی و اهل مطالعه پرورش یافت. در 1943 از دانشگاه کلرادو مدرک لیسانس و در 1951 از دانشگاه شیکاگو درجهی دکتری دریافت کرد. در 1953 استادیار دانشگاه شیکاگو شد و پس از مدتی به درجه استادی تاریخ در این دانشگاه رسید و تا هنگام مرگش  به تحقیق و تدریس تاریخ در دانشگاه شیکاگو مشغول بود. هاجسن در ژوئن 1968، در 46 سالگی به مرگ ناگهانی درگذشت. وی با وجود عمر نه چندان طولانی، زبانهای بسیاری از جمله فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، لاتین، عربی و فارسی را میدانست و با یونانی، اردو و ترکی نیز آشنا بود.

مرگ ناگهانی به هاجسن مجال نداد تا بسیاری از تحقیقات و تالیفات خود را به ثمر برساند. کتاب مشهور او با نام The venture of Islam توسط روبن و اسمیز تکمیل شد و به چاپ رسید و مورد تحسین جهانیان قرار گرفت. کتاب معروف دیگر او: Order of the Assassisn به فارسی ترجمه شده است.

در ویراست دوم دایرةالمعارف اسلام، مقاله «امام صادق(ع)»، از هاجسن  به چاپ رسیده است. همچنین مقالات متعدد دیگری از او که مرتبط با مذهب شیعه خصوصاً فرقه اسماعیلیه است، به چشم میخورد که مهمترین آنها عبارتند از: عبدالله بن سبا (ج1، ص 51)، باطنیه (ج1، ص 1098)، راعی (ج2، ص 97)، جارودیه (ج، ص 485)، غیبت (ج2، ص 1026)، غلات (ج2، ص 1093)، حجت (ج3، ص 543).

 

اتان کلبرگ (Etan Kohlberg)

1943 به دنیا آمد. تحصیلات خود را در یکی از دانشگاههای اسراییل و دانشگاه آکسفورد به انجام رساند و در 1971 مدرک ph.D خود را از دانشگاه آکسفورد اخذ نمود. زمینه تحقیقاتی وی و بیشتر آثار منتشر شده از او مرتبط با منابع و نظریات و تاریخ شیعه به ویژه شیعه امامیه است. کلبرگ در حال حاضر استاد گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه هبرو (Hebrew) در اورشلیم است.

مشهورترین پژوهش شیعی او Medieval scholar at work: lbn Taw-us and his library نام دارد که تحسین برخی از اسلامپژوهان معروف غربی را برانگیخته و به فارسی نیز ترجمه شده است. وی پیش از این کتاب، دو کتاب دیگر نیز منتشر کرده است: یکی تصحیح جوامع آدابالصوفیه و عیوبالنفس و مداواته ابوعبدالرحمن سلمی در یک مجلد (اورشلیم 1976) و دیگری کتابی با عنوان: «عقیده و قانون در شیعه امامی».

اتان کلبرگ مقالات متعددی را در نشریان مختلف به چاپ رسانده است از جمله:

- "Abu Turab (Discussion of the name)", in BSOAS, 41 (1978), pp. 347-352.

]ابوتراب: بحثی دربارهی نام[

- "Shl’i hadith", in Arabic literature to the end of the omayyad period, cambridge 1983.

]حدیث شیعه[

-" Some imam shl’l views on the sahaba." In Jerusalem studies in Arabic and islam, 5 (1984), pp.143-175.

]برخی دیدگاههای شیعه امامی دربارهی صحابه[

-"Al-usual-arba’urni’a", in Jerusalem studies in Arabic and islam, 10 (1987), pp.128-166.

]اصول اربعمائه[

-"Imam and Community in the pre-Ghayba Period", in Authonity and Political cutture in shi’ism,(ed). Said Amir arjomand, Albany 1988, pp 25-53.

]امام و جامعه در دورهی پیش از غیبت[

علاوه بر این، در دایرةالمعارف ایرانیکا (Iranica)، دایرةالمعارف دین (زیر نظر الیاده) و ویرایش دوم دایرةالمعارف اسلام مقالاتی از وی چاپ شده است. اتان کلبرگ، علاوه بر سه مقاله «امام سجاد» و «امام باقر» و «امام کاظم»، مقالههایی چون محمدیه (ج7، ص 459)، مسلم بن عقیل (ج7، ص 688)، رجعت (ج8، ص 371)، سفیر (ج8، ص 811)، شهید (ج9، ص 203) شهید ثانی (ج9، ص 209)، سلیمان بن صردخزاعی (ج9، ص 826)، امینالاسلام طبرسی (ج10، ص 40) را برای دایرةالمعارف اسلام تألیف کرده است.

 

برنارد لویس (Bernard Lewis)

1916 در لندن متولد شد. تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه لندن، در مدرسهی مطالعات شرقی و آفریقایی (SOAS) گذراند. در 1936 مدرک لیسانس خود را در رشته تاریخ – با تاکید بر تاریخ خاورمیانه و خاور نزدیک – گرفت و در 1939 در رشته تاریخ اسلام به درجهی دکتری نائل شد. مدتی به سراغ علم حقوق رفت تا شغل وکالت را برای خود انتخاب کند، اما چون آن را مناسب خود نیافت، به مطالعات و پژوهش خود بازگشت و به تدریس تاریخ خاورمیانه مشغول شد. وی مدتی نیز در دانشگاه پاریس به سر برد و دیپلم پژوهشهای سامی را از آن دانشگاه اخذ کرد. وی کار تدریس را به طور جدی در 1938 و در مدرسهی مطالعات شرقی و آفریقایی آغاز کرد و تا سال 1974 در دانشگاه لندن ماند. از آن پس تا زمان بازنشستگیاش در 1986 در دانشگاه پرینستون به تدریس پرداخت. وی حتی پس از بازنشستگی، با آنکه در دانشگاه تدریس نمیکرد، راهنمایی چند رساله دکتری را بر عهده داشت.

لویس در طی دوران مطالعه و تحقیق خود به موضوعات متنوعی پرداخته است. علاقهی او در ابتدا به تاریخ اسلام در سدههای میانی و به ویژه جنبشها و حرکتهای مذهبی نظیر اسماعیلیه بود. سپس به خاورمیانه معاصر روی آورد و پس از آن تاریخ امپراطوری عثمانی را موضوع اصلی پژوهشهای خود قرار داد. در نهایت به این نتیجه رسید که این سه موضوع را از طریق بررسی تاریخ روابط اروپا و اسلام از اوایل عثمانی تا به امروز، با یکدیگر تلفیق کند. آثار منتشر شدهی وی به خوبی نشاندهندهی سیر پژوهشهای اوست که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:

- The Arabs in History, London 1950;

]اعراب در تاریخ[

- The Assassins, London 1967;

]اسماعیلیان[

]زبان سیاسی اسلام[

- The political language of Islam, Chicago 1988;

- Raco and Salvery in the Middle East: an Historical Enquiry, New York 1990;

]نژاد و بردگی در خاورمیانه: تحقیقی تاریخی[

- Islam and the west, New York 1993;

]اسلام و غرب[

- The multiple identities of the Middle East, London 1998;

]همانندیهای چندجانبه خاورمیانه[

برتارد لویس محقق و مولف پرکاری است و آثار فراوانی دارد. وی مدتی عضو هئیت ویراستاری دایرةالمعارف اسلام بوده و نیز مقالات متعددی را در این مجموعه نوشته است که عمدتاً مرتبط با موضوعات پژوهشی او به ویژه تاریخ اسلام و تاریخ عثمانی است. دو مقالهی «امام رضا(ع)» و «امام هادی(ع)» در E12 به قلم اوست. ضمناً وی مقالاتی نظیر عباسیان (ج1، ص 15)، ابوالخطاب (ج1، ص 133)، علویان (ج1، ص 400)، باب (ج1، ص 832)، ایوب صبری پاشا (ج1، ص 796)، بهجت مصطفی افندی (ج1، ص 921) را در این دایرةالمعارف به نام خود ثبت کرده است.

 

ویلفرد مادلونگ (Wilfred Madelung)

1930 در آلمان متولد شد. در 1953 از دانشگاه قاهره لیسانس تاریخ و ادبیات اسلامی گرفت. تحصیلات عالی را در کشور خود، در دانشگاه هامبورگ ادامه داد و در 1957 درجهی دکتری در مطالعات اسلامی دریافت کرد و از 1958 تا 196 وابسته فرهنگی سفارت آلمان غربی در بغداد بود. مادلونگ از 1969 تا 1978 استاد اسلام شناسی در دانشگاه شیکاگو و از 1978 تا 1998 استاد کرسی عربی و مطالعات اسلامی در عالیترین سطح آن در دانشگاه آکسفورد بود. او به عنوان  استاد مدعو در بسیاری از دانشگاههای غربی تدریس کرده و عضو تعداد زیادی از مجامع بینالمللی اسلامشناسی است، از جمله اینکه در حال حاضر عضو ارشد پژوهشی موسسه مطالعات اسماعیلیه است. زمینه اصلی آثار و تحقیقات وی فرق و مذاهب اسلامی است. از میان کتابها و مقالات متعدد او چند اثر به فارسی ترجمه شده است که شاید مشهورترین آنها کتاب جانشینی حضرت محمد(ص) است.

ویلفرد مادلونگ  از جمله مولفان اصلی E12 است و همچنین تالیفاتی در دایرةالمعارف ایرانیکا دارد. در ویراست دوم دایرةالمعارف اسلام وی علاوه بر مقالهی «امام جواد(ع)»، چندین مقالهی مهم و طولانی دربارهی شیعه و موضوعات مرتبط با آن نوشته است که از آن جمله است: امامت (ج3، ص 1163)، عصمت (ج4، ص 182)، اسماعیلیه (ج4، ص 198)، کیسانیه (ج4، ص 836)، مهدی (ج5، ص 1230)، شیعه (ج9، ص 420).

 

یوهان ترهار (Johan G.J. Ter Haar)

1941 چشم به جهان گشود. تحصیلات تکمیلی خود را در 1989 به پایان برد. در این سال از رسالهی دکتری خود با عنوان «پیرو و وارث پیامبر: اندیشهی شیخ احمد سرهندی (1564-1624)» دفاع کرد که بلافاصله به چاپ رسید.

پس از آن، وی مطالعات و پژوهش خود را خصوصاً در زمینهی زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و مذهب شیعه ادامه داد که حاصل آن چند کتاب و مقاله است. از جمله:

- "Ta’ziye: ritual theatre from shiite Iran", in Theatre inter contiuental: froms, functions, correspondences, (ed.) CC. Bardwijk, amesterdam 1993, pp.155-174.

]تعزیه: نمایش آیینی ایران شیعی[

- "Murtaza mutahhari (1919-1979): an introduction to his life and thought", in persica, 14 (1990-1993), pp, 1-20.

]مرتضی مطهری (1919-1979): درآمدی بر حیات و اندیشههای او[

- Volgelingen van the Imam: een kennismaking met de sji ishe islam, Amsterdam 1995, 160pp.

]پیروان امام: آشنایی با اسلام شیعی[

- Een perzische grammatical, Amsterdam 1996, 149 pp.

]دستور زبان فارسی[

در 1998 وی رسماً استاد گروه زبانها و فرهنگهای خاورمیانه اسلامی در دانشگاه لیدن شد. کرسی تدریس او در این دانشگاه زبان و ادبیات نوین فارسی و تاریخ فرهنگ ایران از آغاز اسلام است و همچنین استاد راهنمایی و سرپرستی چند پایان نامهی دانشگاهی در این موضوعات را بر عهده دارد. از جمله: «نوگرایی، ملیگرایی و اسلام در فرهنگ قرن بیستم ایران» و «عشق در نظر و عمل: پژوهشی دربارهی مفهوم عشق در آثار کلاسیک فارسی». وی به ایران نیز سفر کرده است.

یوهان ترهار در دایرةالمعارف اسلام، مقالهی امام زمان(عج) و نیز مقالات علی شریعتی (ج9، ص 328) و آیتالله محمد کاظم شریعتمداری (ج9،  ص 329) را تالیف نموده است.

 

لوراوچیا والی یری (Laura Veccia Vaglieri)

خانم وچیا والییری از جمله شرقشناسان پرکار ایتالیایی و عضو موسسه دانشگاهی شرقشناسی در ناپل است که عمدهی پژوهشهای وی در باب تاریخ قدیم و جدید اسلام است. وی از 1924 عرضهی مقالات خود را در نشریات و سمینارها آغاز کرد و این کار را دست کم تا 1980 ادامه داد. عناوین برخی مقالات او عبارتند از:

- "The Ali-Mu’awiya conflict and the kharijite secession re-examind in the light of lbadite sources", 22 cong.or. 1951, ll (1957). Pp232-237.

]درگیری بین علی و معاویه و کنارهگیری خوارج براساس منابع اباضیه[

- "sul' Nahgat-balaghahe sulsuo compilatore as sharif ar- Radi", in Annali, istitutoorientale di Napoli, B (1958), pp. 1-46.

]دربارهی نهجالبلاغه و مولف آن شریف رضی[

- "Sulle origine denominazione Sunnite", in stud. Orientalist, levi dell vida, 11(1956), pp573-585.

]دربارهی منشأ نامگذاری سنی[

- "Observations sur le nahg al-balaga", 24 lnt. Cong. Or, 1957, 318-319.

]ملاحظاتی در نهجالبلاغه[

 والییری یکی از پرتالیفترین نویسندگان مقالات مرتبط با تاریخ اسلام در ویراست دوم دایرةالمعارف اسلام است. به ویژه آنکه مقالات او عموماً درباره شخصیتها و وقایعی است که برای شیعیان اهمیت دارد چنان که وی علاوه بر تالیفات مقالات سه امام نخستین شیعه، این مقالهها را نیز نگاشته است: عبدالله بن عباس (ج1، ص 40)، عبدالله بن عمربن خطاب (ج1، ص 53)، ابوموسی اشعری (ج1، ص 695)، مالک اشتر (ج1، ص 704)، جمل (ج2، ص 414)، فدک (ج2، ص 725)، فاطمه (ج2، ص 841)، غدیر خم (ج2، ص 993)، حسین بن علی صاحب فخ (ج3، ص 615)، ابن ابیالحدید (ج3، ص 684)، ابن ملجم مرادی (ج3، ص 887) و خیبر (ج4، ص 1173).

خانم والییری در آگوست 1989 از دنیا رفت. در اولین سالگرد درگذشت وی یادنامهای دربارهی او به چاپ رسید.

نکاتی کلی دربارهی مقالات امامان شیعه

پیش از پرداختن به محتوای مقالات، ذکر چند نکته دربارهی آنها ضروری به نظر میرسد: الف) نخستین مطلبی که باید در مطالعهی مقالات دایرةالمعارف اسلام در نظر داشت، نگرش علمی – تاریخی مولفان آن به موضوعات و مباحث اسلامی است. به عبارت دیگر، ایشان در تألیف مقالات روش علمی – تاریخی را الگوی کار خویش قرار داده و در وصف، تبیین و تحلیل موضوعات دینی و اسلامی، پیشداوریهای اعتقادی، کلامی و مذهبی را کنار نهاده و به مسئله صرفاً از نگاه تاریخی و با روش علمی پرداختهاند. شکی نیست که باید در مقالات دایرةالمعارفی از ارزش داوریهای بیمآخذ و بیدلیل و اظهارنظرهای تعصبآمیز پرهیز شود و حتی گزارشهای منابع متعصب تعدیل گردد و احیاناً برداشتها و داوریهای مغرضانه شناسانده شود. همچنین بدیهی است که ثناگویی و کاربرد تعبیرات کلیشهای مدحآمیز در مقالات دایرةالمعارفی مجاز نیست. اما علاوه بر موارد فوق، نویسندگان مقالات E12 و خصوصاً مدخل‌‌های امامان شیعه، حساسیتها و گرایشهای مذهبی یا فرقهای را نادیده میگیرند و از این رو بعید نیست که در معرفی ائمهی شیعه، آنان را همانند فردی عادی در نظر گرفته، از تعارفات و احترامات و القاب متداول در متون شیعی پرهیز کنند و افزون بر این، بعضاً مباحثی ناخوشایند و غیرمنطبق با اعتقادات و مسلمات شیعی را طرح نمایند. به عبارت دیگر در این مقالات وقایع، نظریات و شخصیتهای اسلامی از نگاه محققی خارج از فضای اسلامی نگریسته میشود و این امر خواه ناخواه در طرز بیان آنها موثر خواهد بود.

این نگرش لزوماً بر غرضورزی و عدم انصاف ایشان – چنانکه در برخی نقدها مشهود است- دلالت ندارد چرا که در بسیاری موارد علاوه بر مراجعه به منابع اصیل، موثق و متقدم، تمامی نظریات و گرایشها حول یک مسئله به تصویر کشیده میشود و در تجزیه و تحلیل این دیدگاه نیز معمولاً بیطرفانه عمل میشود. در تایید این موضوع میتوان به کاربرد فراوان و پربسامد الفاظی چون: احتمالاً، ظاهراً، به نظر میرسد، ممکن است و نظایر آن در مواردی که حاکی از استنباط شخصی مولف در موضوع است، اشاره کرد. حال آنکه این امر در مقالات مشابه در دایرةالمعارفهای اسلامی و ایران کمتر دیده میشود در واقع نگرش علمی و تحقیق روشمند ایشان دربارهی موضوعات و مباحث گوناگون مانع از جزماندیشی و مطلقانگاری آنان در اظهارنظرها میشود. از این نکته نیز نباید غافل بود که داوریهای این محققان لزوماً چهرهای آشکار ندارد و آنان گاهی نظریات و برداشتهای خود را در قالب همین شایدها و احتمالات یا طرح برخی سؤالات به خواننده القا میکنند.

ب) ساختار مقالات. در تمامی مقالات تقریباً ساختار مشابهی رعایت شده و معمولاً مباحث بر حسب سیر تاریخی ترتیب یافته است. بدین ترتیب که پس از ذکر مدخل که معمولاً نام یا لقب مشهور امام است و شناسه که متشکل از نام، نام پدر و گاه نام جد امام است، به القاب و کنیههای امام اشاره شده، علت نامگذاری امام به آن القاب یا کنیهها ذکر میشود. سپس بحث از زمان تولد امام (سال، ماه و روز) و احیاناً اختلافاتی که در نقل تاریخ آن وجود دارد، طرح میشود. دربارهی تمامی امامان معرفی نسبتاً کاملی از مادر امام صورت میپذیرد. نکتهای که از دید مولفان دور نمانده و بعضاً بر آن تاکید شده، این است که مادر اکثر امامان شیعه (امام هفتم تا دوازدهم) کنیز بوده و در مقالات با اصطلاح «امولد» یا «زن صیغهای» از آنان یاد شده است.

حجم عمدهی مطالب در بدنهی اصلی مقالات، به نقل موارد مهم از حیات سیاسی، اجتماعی و علمی امامان اختصاص مییابد که در بخش بعدی به اجمال به ذکر آنها خواهیم پرداخت. در بخش انتهایی مقالات نیز تاریخ وفات و چگونگی آن آمده است. همان طور که گفته شد، معمولاً نحوه در گذشت امامان مورد مناقشهی مولفان قرار گرفته و روایت مشهور شیعی که همه امامان به شهادت رسیدهاند، مورد تردید واقع میشود. این تردیدها با ذکر استنادات تاریخی و نیز ارائه تحلیلهایی از جانب مولفان صورت میپذیرد.

پایان مقالات، معمولاً مختص به مطالبی مرتبط با مسائل بعد از وفات امام است؛ نظیر: آثار و اقوال به جای مانده از امام، جانشینی امام، اختلافات و انشعابات شیعیان پس از وفات امام در بخش کتابشناسی (Bibliography) مجموعهای از کتب و مقالات که مورد استناد مقاله بوده یا جهت مطالعه بیشتر و مراجعه معرفی شده، به ترتیب زمانی فهرست میشود.

ج) از جمله اصول ابتدایی تمامی دایرةالمعارفها، ایجازگویی و اختصارنویسی است. چرا که نقش اصلی دایرةالمعارف تامین اطلاعات اساسی و البته اصیل و موثق و مستند درباره مدخلهاست و لذا در مقالات از نقل قولهای طولانی یا اطنابهای بیدلیل خودداری میگردد. نویسندگان مقالات مورد بحث نیز اصل فوق را به درستی مراعات کردهاند و در کوتاهترین عبارات ممکن و به اجمال، مطالب عمده و مهم زندگی امامان را به تصویر کشیدهاند و گاهی نیز به تحلیل وقایع پرداختهاند.

با این حال حجم همگی مقالات یکسان نیست که دلیل این امر را میتوان موارد زیر دانست:

اولاً: همانگونه که در جامعهی شیعی نیز به چشم میخورد، منابع و گزارشهای تاریخی دربارهی امامان شیعه یکسان نیست؛ چنان که آثار و تالیفات فراوانی درباره امام علی(ع) اعم از متقدم و متاخر به رشته تحریر درآمده است، در حالی که خود شیعیان نیز برای یافتن منابعی اصیل دربارهی برخی مقاطع از حیات امام حسن عسکری(ع) با مشکل روبهرو هستند. به عبارت دیگر زندگانی برخی امامان کمتر مورد توجه محققان مسلمان حتی شیعیان قرار گرفته است. بدیهی است که محققان غربی نیز در نگارش مقالات خود با چنین واقعیتی روبهرو بودهاند.

ثانیاً: حوادث تاریخی در طول زندگی ائمه در درجهی یکسان اهمیت قرار نمیگیرند. چنان که درطول تاریخ شیعه صلح امام حسن(ع)، قیام عاشورا یا ولایت عهدی امام رضا(ع) محل بحث و بررسی و مناقشات بسیار بوده است اما بسیاری از وقایع تاریخی زندگی ائمه نظیر زندانی شدن امام هادی و امام عسکری(ع) در زندان خلفای عباسی در سامرا، از چشم منتقدان و مناقشهگران به دور مانده است. از این روست که این گونه حوادث تاریخی در اولویتهای بعدی مورخان قرار گرفته و به تبع آنها، مولفان این مقالات نیز به همین منوال عمل کردهاند و در نتیجه در نقل حوادث تاریخی به درجهی اهمیت مباحث توجه کرده و متناسب با اهمیت تاریخی، به بسط و تفصیل آن پرداختهاند.

ثالثاً: باید توجه داشت که بسط مطالب از سوی مولفان در مواردی که انتظار اجمال میرود و برعکس بیان اجمالی برخی مباحث که انتظار شرح و تفصیل آنها میرود،خود بیانگر نحوهی نگرش مولفان در ترتیب و اولویتدهی به مباحث تاریخ زندگانی امامان و معیارهای اهمیت نزد آنان است. به طور مثال، موضوعاتی نظیر: نقش امام سجاد(ع) در حادثه کربلا و پس از آن، جایگاه امام صادق(ع) در شکلگیری فقه جعفری، مناظرات علمی امام رضا(ع) و مسئلهی مهدویت و اقوال پیرامون آن از جمله مباحثی است که در این مقالات بسیار کمرنگ طرح شده است. از سوی دیگر، برخی مباحث چون روابط ائمه با خلفا، روابط ائمه با فرقههای مختلف شیعی، موضعگیری ائمه درباره قیامهای شیعی، مسئله جانشینی ائمه، انشعابات و اختلافات شیعیان و شکلگیری فرق شیعی و مسئلهی شهادت یا مرگ طبیعی ائمه، مورد توجه ویژه ایشان قرار گرفته و علاوه بر ارائه بحث مبسوط و نقلهای مکرر از منابع، تحلیلهای مختلفی نیز پیرامون آنها طرح کرده‌‌اند. مباحث مهم طرح شده در هر مقاله در قسمت معرفی مقالات خواهد آمد.

د) از نکات مشهور در E12، به ویژه در مقالات مورد بحث: ارجاع بسیار کم به منابع در متن مقالات است. اشکال این امر زمانی آشکار میشود که خواننده قصد مراجعه به منبعی را دارد که عبارتی از مقاله مستقیماً از آن استخراج شده یا مولف برداشت خاصی از آن کرده است. ناگفته نماند که معمولاً در انتهای این مقالات در بخش کتابشناسی، منابع و مآخذ متعددی دربارهی موضوع مقاله معرفی شده است اما از آنجا که تعداد این مآخذ بسیار زیاد است، یافتن عبارت مورد نظر از انبوه مراجع بسیار دشوار مینماید. شایان ذکر است که در برخی دایرةالمعارفهای مشابه به زبان فارسی نظیر دانشنامه جهان اسلام شیوهی متداول برعکس است. یعنی بلافاصله پس از نقل مطلبی، ارجاع یا ارجاعات در متن ذکر میگردد و مولف مقید است استنباطهای شخصی خود را از نقلهای مستقیم تفکیک کند. در واقع در این دانشنامه، مآخذ پایان مقاله صرفاً فهرستی از کتابها و مقالاتی است که در متن مقاله به آنها ارجاع شده یا مورد استناد قرار گرفتهاند. این روش موجب میگردد یافتن مطالب در مراجع آسان شده و احیاناً بتوان برداشتهای نادرست مولف را تشخیص داد. بنابراین تشخیص این گونه برداشتها در مقالات E12 با مشکل مواجه میشود زیرا بسیاری از مطالب بدون ارجاع گزارش شده و در برخی مقالات صرفاً منابع مطالبی که نکات شاد و خاصی را بیان میکنند، مشخص شده است.

هـ) بدیهی است همه آنچه را که درباره شیعه در دایرةالمعارف اسلام آمده، نمیتوان در ذیل مدخلهای مربوط به ائمه جستجو کرد. اما در هر یک از این مقالات میتوان از وجود مدخلهایی در این دایرةالمعارف که به نوعی با وقایع مربوط به امام مورد بحث ارتباط دارند، آگاه شد. از آنجا که اصل ایجاز و مختصرنویسی از مشخصههای بارز E12 است. مطالب هر مقاله فهرستوار و به دور از تفصیل آمده است، بنابراین مطالعه این مدخلها میتواند اطلاعاتی جامع و فراگیر از مباحث جانبی و مرتبط در اختیار خواننده قرار دهد. فهرستی کامل از این مدخلها در ادامه خواهد آمد.

و) مراجع و مآخذ مورد استناد مقالات. آنچه که به جد مورد توجه مولفان بوده، تقدم زمانی مراجع مورد استناد است. چنان که اگر منبع متقدمی به موضوع پرداخته باشد، به منابع متاخر مراجعه نشده است. شاید به همین دلیل به منابع اهل سنت نظیر تاریخ طبری به دلیل تقدم بیش از منابع شیعی استناد شده است. البته در مواردی که در منابع متقدم اهل سنت مطلبی یافت نشد یا موضوع از دیدگاه شیعی مورد بحث قرار گرفته، به منابع شیعی مربوطه مراجعه شده است. خصوصاً در مواردی که بحث کاملاً صبغه شیعی دارد، به منابع شیعی دست اول همچون کافی کلینی، امالی شیخ صدوق، ارشاد شیخ مفید و جز آن استناد شده است. این امر حاکی از دو چیز است: نخست عدم یک جانبهنگری مولفان؛ و دیگر آنکه در منابع اهل سنت مباحث تفصیلی شیعی یافت نمیشود یا مطالب موجود در منابع عامه به دلیل کم اهمیت بودن آن برای اهل سنت اعتبار لازم را ندارد. از جمله نکات چشمگیر در استفاده از منابع، توجه مولفان به پژوهشهای جدید غربیان و خاورشناسان دربارهی موضوعات اسلامی و شیعی است که در بسیاری موارد، این کتابها یا مقالات به عنوان مراجعی جهت مطالعه بیشتر و کاملتر درباره موضوع پیشنهاد شده است. در ذیل به برخی منابع مهم مورد استفاده در این مقالات، اعم از سنی، شیعی و پژوهشهای خاورشناسان اشاره میشود:

منابع اهل سنت (به ترتیب تاریخی)

-         ابن سعد (متوفی 230)، طبقات

-         بخاری (متوفی 256)، التاریخالکبیر

-         بلاذری (متوفی 279)، انساب الاشراف

-         دینوری (متوفی 282)، الاخبار الطوال

-         حمیری (متوفی 300)، قربالاسناد

-         طبری (متوفی 310)، تاریخ

-         ابن عبدریه (متوفی 328)، العقدالفرید

-         مسعودی (متوفی 345)، مروجالذهب

همو، التنبیه و الاشراف

همو، اثباتالوصیه

-         ابن حبان (متوفی 354)، کتاب الجرح و التعدیل

-         هموف مشاهیر العلماء الامصار

-         ابوالفرج اصفهانی (متوفی 356)، الاغانی

-         همو، مقاتل الطالبیین

-         ابن قتیبه (متوفی 376)، عیونالاخبار

-         همو، الامامه و السیاسه

-         همو، المعارف

-         ابونعیم اصفهانی (متوفی 430)، حلیهالاولیاء

-         خطیب بغدادی (متوفی 436)، تاریخ بغداد

-         بیهقی (متوفی 458)، المحاسن و المساوی

-         ابن عبدالبر (متوفی 463)، الاستیعاب

-         شهرستانی (متوفی 548)، الملل و النحل

-         ابن عساکر (متوفی 571)، تاریخ دمشق

-         ابن جوزی (متوفی 597)، صفهالصفوه

-         یاقوت حموی (متوفی 626)، معجمالادباء

-         ابن اثیر (متوفی 630)، الکامل

     همو، اسدالغابه

-         سبط بن جوزی (متوفی 654)، تذکره الخواص

-         ابن ابی الحدید (متوفی 656)، شرح نهجالبلاغه

-         ابن خلکان (متوفی 681)، وفیات الاعیان

-         ابن تیمیه (متوفی 728)، منهاج السنهالنبویه

-         مزی (متوفی 748)، تهذیب الکمال

-         ذهبی (متوفی 748)، تاریخالاسلام

همو، سیر اعلام النبلاء

همو، تذکرهی الحفاظ

همو، میزان الاعتدال

-         صفدی (متوفی 764)، الوافی بالوفیات

-         ابن کثیر (متوفی 774)، البدایه و النهایه

-         ابن حجر (متوفی 852)، تهذیب التهذیب

همو، الاصابه

-         ابن طولون (متوفی 953)، الشذور الذهبیه فی تراجم الائمه الاثناعشر عندالامامیه

-         متقی هندی (متوفی 975)، کنزالعمال

-         حلبی (متوفی 1044)، السیرهالحلبیه

 

منابع شیعی (به ترتیب تاریخی)

-         امام علی بن الحسین زینالعابدین، الصحیفه السجادیه

-         نصر بن مزاحم (متوفی 212)، وقعه صفین

-         برقی (متوی 274)، المحاسن

-         یعقوبی (متوفی 284)، تاریخ یعقوبی

-         صفار قمی (متوفی 290)، بصائر الدرجات

-         نوبختی (متوفی 310)، فرقالشیعه

-         کلینی (متوفی 329)، الکافی

-         کشی (متوفی 340)، رجال کشی

-         ابن قولویه (متوفی 368)، کامل الزیارات

-         ابن شعبه حرانی (متوفی 381)، تحفالعقول

-         ابن بابویه (متوفی 381)، عیون اخبار الرضا

همو، خصال

همو، علل الشرائع

همو، امالی

-         مفید (متوفی 413)، ارشاد

-         شریف مرتضی (متوفی 436)، امالی

-         نجاشی (متوفی 450)، رجال

-         حسین بن عبدالوهاب (متوفی حدود 448)، عیونالمعجزات

-         طوسی (متوفی 460)، الغیبه

-         طبرسی (متوفی 548)، الفضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی

-         طبرسی (متوفی 560)، الاحتجاج

-         ابن شهر آشوب (متوفی 588)، مناقب آل ابیطالب

-         ابن طاووس (متوفی 664)، اقبال الاعمال

-         ابوالفتح اربلی (متوفی 693)، کشفالغمه

-         میرخواند (متوفی 903)، تاریخ روضه الصفا

-         استرآبادی (متوفی 1012)، منهجالمقال فی تحقیق احوال الرجال

-         مجلسی (متوفی1111)، بحارالانوار

-         محسن امین (متوفی 1371)، اعیان الشیعه

 

منابع جدید

-         عباس اقبال، خاندان نوبختی

-         طه حسین، الفتنهالکبری

-         اسدحیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه

-         عبدالعزیز سیدالاهل، جعفر بن محمد

-         محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام

-         عقاد، ابوالشهداءالحسین بن علی

-         ف. عمر، هارونالرشید

-         فهمی عویسی، شهید کربلاء الامام الحسین بن علی بن ابیطالب

-         باقر شریف قرشی، حیاه الامام موسی بن جعفر: دراسه و تحلیل

-         عباس قمی، الانوار البهیه

-         محمد مهدی بن عبدالهادی المازندرانی الحائری، معالی السبطین فی الحوال الحسن و الحسین

-         عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقاتل الحسین علیهالسلام او حدیث کربلا

-         محمدحسن الیاسین، تاریخ المشهدالکاظمی

 

پژوهشهای خاورشناسان (به ترتیب الفبا)

H. Algar, Imam Musa al-Kazim and Sufi Tradition, in islamic Culture, lxiv [1990].

]امام موسی کاظم و سنت صوفی[

C. van Arendonk, Les debuts de l’lmamat zaidite au Yemen, tr.J. Ryckmans, leiden 1960.

]نخستین جلوههای امامت زیدی در یمن[

M.Ayoub, Redemptive suffering in Islam: a study of the deveotional aspects of’ Ashura in twelwer Shi’ism, the Hague 1978.

 

]مصیبت رهاییبخش در اسلام: پژوهشی درباره جنبههای عبادی عاشورا درشیعه امامیه[

A. Bausani, Religione islamica, in Le Civitta deliSOriente, Rome 1958.

]دین اسلام[

L.Caetani, Annali dell’Islam, Milan 1905-26, 10 vols

]تاریخ اسلام[

L. caetani, chronographia islamica.

]وقایعنگاری اسلام[

L. Capezzone, Abiura dalla Kaysaniyya a coriversione all StudiOrientali, 66i-ii/1992-1993.

]انصراف از کیسانیه و روی آوردن به امامیه: ماجرای اتفاقی ابوخالد کابلی[

W.C. chittick (Translator), The psalms of Islam:at-sahi-fat al- kamilat al – Sajjadiyya 9Zayn al-'abidin, [Imam]' All b.al-Husayn), London:Muhammadi Trust 1988.

]سرودهای مذهبی اسلام: الصحیفه الکامله السجادیه ]زینالعابدین امام علی بن حسین[[

A. Clot, Haroun al-Rachid et le temps de Mille et Une Nuits, Paris: Fayard 1986.

]هارونالرشید و هزار و یک شب[

P. Crone and M. Hinds, God’s caliph: religious authority in the first centuries of Islam, Cambridge 1986.

]خلیفهالله: سلطه دینی در قرون نخستین اسلام[

D.M. Donaldson, The Shi’ite religion, ahistory of Islam in Persia and lrak, London 1933.

]مذهب شیعی: تاریخ اسلام در ایران و عراق[

F. Gabrleli, Sutte origini del movimento Kharigita, Rend. Line., 1941.

]ریشهیابی حرکت خوارج[

H. Halm, Das "busch der Schatten". Die Mufaddal-Tradition der Gulatund die Ursprunge des Nusalriertums, inll. Der Islam, 58(1981).

]کتاب الاظله: سنت مفضلی غلات و خاستگاه نصیریه[

H. Halm, Die islamische gnosis, Zurich and Munich 1982.

]گنوسیس اسلامی[

H. Halm, Die Schia, Darmstadt 1988.

]شیعه[

J. Hell, Al-Farazdaks Loblied aut Ali ibn at-Husain (Zain al Abidin), in Festschrift Eduard Sachau, ed. G. Weil, Berlin 1915.

]مدیحهی فرزدق دربارهی علی بن حسین (زینالعابدین)[

M.G.S. Hodgson, How did the early shia become sectarian? In JAOS, lxxv, 1955.

]شیعه نخستین چگونه به یک فرقه تبدیل شد؟[

J.N.Hollister, The Shia in lndia, London 1953.

]شیعه در هند[

J.M. Hussain, The occultation of the twetth Imam. A historical background, London 1982.

]غیبت امام دوازدهم: زمینه تاریخی[

S.H.M.Jafri, trigins and early development of Shia Islam, London and New York 1979.

]خاستگاهها و پیشرفت اولیه اسلام شیعی[

M. Kafati, The Rise of Kharijlsm according to Abu said Muhammad ibn Sa’ld al-Azdi al. Oalhati, in Bulletin of the faculty of Arts (Cairo University), xiv (1952)

]قیام خوارج به نقل ابوسعید محمد بن سعید ازدی[

E. Kohlberg, An unusual Shi'l Isnad, in Israel Oriental Studies, v (1975)

] یک اسناد غیرمعمول شیعی[

E. Kohlberg, bellef and law in Imami Shiism, Variorum, Aldershot 1991.

]اعتقاد و فقه در شیعه امامیه[

E. Kohlberg, Some Imami Shi'I interpretations of Umayyad history, in Studies on the first century of Islamic society, ed. G.H.A. Juynboll, Carbondale and Edwards villo 1982.

]تفاسیری شیعی از تاریخ امویان، در مطالعات قرن اول جامعه اسلامی[

E. Kohlberg, from imamiyya to lthna’ ashariyya, in BSOAS, xxxix [1976]

]از امامیه تا اثنا عشریه[

H. Lammens, Etudessurler regnedu Calife Omalyade Mo'awia ler, Leipzig 1908.

]بررسی سلطنت معاویه اول، خلیفه اموی[

H. Lammens, Le Califatde Yazid ler, in Me'langes del Universite' St-Joseph, v(1911)

]خلافت یزید اول[

H. Lammens, Mo'awia ll ou le dernier dos sofianrides, in Revista degli Studi Orientali, 7(1916-18)

]معاویهی دوم یا آخرین خلیفه آل سفیان[

H. Lammens, Apropose de Aliibn Abi Tlib, in Me'langes del’ Universite St. Joseph, 7(1914-21)

]دربارهی علی بن ابی طالب[

H. Lammens, Etudes sur le siecle des Omayyades, Beirut 1930

]مطالعاتی دربارهی دورهی امویان[

J. Lassner, Islamic revolution and historical memory, New Haven 1986.

]انقلاب اسلامی و حافظه تاریخی[

G. levidalta Vida, Il Califfato di' Ali secondo il Kitab ansab al-Ashraf di al- Baladuri, in RSO, 1913.

]خلافت علی(ع) به روایت کتاب انسابالاشراف بلاذری[

G. Le strange, Baghdad during 'Abbasis caliphate, Oxford 1924.

]بغداد در دوران خلافت عباسیان[

W. Madelung, Der Imam al-Qasim ibn lbrahim und dis Glaubenslehre der Zaiditen, Berlin 1965.

]امام قاسم بن ابراهیم[

W. Madlung, The succession to Muhammad, Cambridge 1997.

]جانشینی محمد: پژوهشی درباره خلافت نخستین[

W. madelung, Atreatise of the Sharif al-Murtaza on the legality of working for the govermment, in BSOAS, xlili [1980].

]رسالهی شریف مرتضی دربارهی مشروعیت کار کردن برای حکومت[

M.Momen, An introduction to Shi’I Islam, New Haven 1985.

]مقدمهای بر اسلام شیعی[

A. Muller, Der Islam in Morgen-und Abendland, berlin 1885.

]اسلام در شرق و غرب[

L. Pouzet, Damas au Vit/Xllt siècle, beirul 1988.

]دمشق در قرن هفتم / سیزدهم[

J.F.Ruska, Arabische Alchemisten, ii, Djafar al-Sadiq, der Sechste Imam, Heidelberg 1924.

]شیمیدانان عرب، ج2، امام جعفر صادق، امام ششم[

J.F. Ruska, Djabir ibn Hayyan und seine Beziehungen zum imam Djafar al-Sadiq, in Islam, 16 (1927)

]جابربن حیان و ارتباط او با امام جعفر صادق(ع)[

A.A. Sachedina, Islamic messianism. The idea of the Mahdi in Twelver ShiSism, ablany 1981.

]مهدویت اسلامی: نظریه مهدی در میان شیعه امامیه[

A.A. Sachedina, The just ruler (al-suttan at-'adil) in Shi’ite Islam, Oxford 1988.

]سلطان عادل در شیعه[

W. Sarasin, Das Bild 'Alis bei den Historikem der Sunna, Basel 1907.

]تصویر علی نزد مورخان سنت[

D. Sourdel, Le vizirat abbaside, Damascus 1959-60

]وزرای عباسیان[

R. Strothmann, Das Staatsrecht der Zaiditen, Strassburg 1912.

]مذهب زیدیه[

A. Taheri, The spinit of Aflah: Khomeini and the Islamic revolution, London: Hutchinson, 1985.

]روح خدا: خمینی و انقلاب اسلامی[

L. veccia Vaglieri, IL contlitto Ali-Muawiya a la secession kharigita reesaminati allaluce di fontibad ite in, AIUON 1952.

]درگیری بین علی و معاویه و کنارهگیری خوارج براساس منابع اباضیه[

L. Veccia Vaglieri, Traduzione di passi riguardanill confitto' Ali Mu'awiya a la successione khariglia, AIUON, 1953

]درگیری علی و معاویه و کنارهگیری خوارج[

G. Weil, Geschichie der Caliphen, 5 vols., Mannhelm Stuttgart 1946-62.

]تاریخ خلفا[

J. Wellhausen, Das Arabische Reich und sein Stutz, Berlin 1902.

]امپراتوری عرب و سقوط آن[

J. Wellhausen, Skizzen u. Vorarbeiten, vil, berlin 1898.

]خلاصهها و پیشنویسها[

J. Wellhausen, Die religios-politischen

Oppositionsparteien im alten islam, Berilin 1901.

]گروههای مخالف سیاسی – مذهبی در صدر اسلام[

F. Wustenfeld (Translator), Der Tod des Husein ben 'Ali und dle Rache (lbn Tawus al-Tawusi, 'All b. Musa), Gttingen 1883.

]مرگ حسین بن علی و خونخواهی او[

 

جدول شماره (2):

فهرست مدخلهای مرتبط با امامان شیعه به ترتیب الفبا

 

گزارش تفصیلی مقالات

امام علی(ع)

مولف به دلیل گستردگی و اهمیت این مدخل، مطالب خود را در قالب چندین مدخل فرعی طرح کرده است که عبارتند از: معرفی ابتدایی؛ دلاوریهای امام در جنگ؛ منازعه با ابوبکر؛ روابط امام با عمر؛ مخالفت با عثمان؛ انتخاب علی(ع) برای خلافت و اقدامات نخستین؛ پیمانشکنی عایشه، طلحه و زبیر؛ درگیری با معاویه؛ جایگاه و وظیفه حکمین؛ مخالفتها با حکمیت؛ حکمیت؛ جنگ نهروان؛ مذاکرهی اذرح؛ سالهای پایانی، وفات و دفن علی(ع)؛ خصوصیات شخصی؛ و شخصیت امام.

در بخش نخست، والییری به موضوع اسلام علی(ع) و اختلاف شیعه و سنی دربارهی متقدم بودن ابوبکر یا علی(ع) در اسلام پرداخته است. او از دران کودکی امام، صرفاً به فرزندخواندگی او نزد پیامبر(ص) اشاره میکند و پس از نقل ماجرای لیلهالمبیت آن را قابل تقدیر میشمارد. نکته دیگر که توجه مولف را به خود جلب نموده، ازدواج نکردن علی(ع) در زمان زندگی با فاطمه زهرا(س) است.

در بخش بعدی، به ذکر رشادتهای افسانهای امام در جنگهای صدر اسلام پرداخته و به طور خاص از سه جنگ بدر، خیبر و حنین نام میبرد. وی معتقد است علی(ع) به جز دو جنگ خیبر و یمن که در آنها فرماندهی سپاه را بر عهده داشته، در اکثر جنگها به عنوان یک جنگجوی عادی شرکت داشته است.

والییری ذیل عنوان منازعه یا ابوبکر، به بیعت نکردن امام علی(ع) تا شش ماه و نیز ادعای ارث فاطمه(س) میپردازد. هر چند او در قصد امام بر جانشینی پیامبر(ص) تردید کرده و این اعتقاد را به شیعیان نسبت میدهد و میگوید: «شیعه براساس عقاید خود، با جعل یا تأویل احادیثی خاص درباره علی (که به محمد نسبت داده میشود) همیشه بر این باور بوده است که پیامبر قصد داشته خلافت را به پسر خوانده و پسر عموی خود واگذار کند.» شاهد مدعای وی، رسم معمول اعراب در انتخاب رهبر و سرکرده قوم است که افراد میانسال و جاافتاده را برمیگزیند، در حالی که علی(ع) در آن زمان در سنین جوانی به سر میبرد.

مولف بر آن است که عمر در دوران خلافت خود در امور قضایی از امام مشورت میخواسته و امام نیز از این موضوع دریغ نداشته است. هر چند عمر در امور سیاسی به نظریات علی(ع) ترتیب اثر نمیداده است که شاهد آن اعتراض امام به عمر درباره شیوه تقسیم بیتالمال است. این مخالفت با خلفا از سوی امام در مسئله شورا و نیز در دوران خلافت عثمان نیز بروز داشته است. به طوری که والییری میگوید: «در مسائل سیاسی علی خود را در زمرهی مخالفان عثمان قرار داده بود و مردم او را – دست کم اخلاقاً – به عنوان رهبر یا یکی از رهبرانشان میدانستند.»

وچیا والییری به دو عامل مهم اشاره میکند که بهانه لازم را به دست مخالفان از جمله معاویه داد تا از پذیرش خلافت او امتناع کنند. نخست آنکه خلافت علی(ع) مورد تایید همگان نبود. او مینویسد: «با وجود اعمال فشار یاران علی، برخی نظیر عبدالله بن عمر، سعدبن ابیوقاص، مغیرهبن شعبه، محمدبن مسلمه انصاری و اسامه بن زید تسلیم نشدند و مدینه را ترک کردند. بدین ترتیب معاویه میتوانست این انتخاب را نامعتبر بداند چون توسط اقلیت صورت گرفته بود.» از سوی دیگر امام از جانب شورشیانی که دستشان آلوده به خون عثمان بود، کاندیدای خلافت شده بود. نویسنده در این باره میگوید: «امام با این کار خود را در معرض اتهام همدستی با ایشان قرار داد.» از این رو با انتشار خبر قتل عثمان و حمایت علی از مجرمان، برخی از مخالفتها از مکه، شام و مصر آغاز شد. در مکه عایشه، طلحه و زبیر بیعت خود را شکستند و با لشکریانی به سمت عراق حرکت کردند. مولف معتقد است: «علی نمیخواست عراق را هم از دست بدهد. زیرا شام فقط از معاویه فرمان میبرد، مصر دچار هرج و مرج بود و با از دست دادن عراق، امام تسلطاش را براستانهای شرقی نیز از دست میداد». والییری پس از ذکر انگیزههای بیعتشکنان و تصرف بصره و قتل عام در آنجا، مینویسد: «از آنجا که هر دو گروه، خواهان پایان دادن مسالمتآمیز به جنگ بودند، توافقی مورد مذاکره قرار گرفت که طبق آن، علی باید خود را با فراریان درگیر نمیکرد (حیات آنها را تضمین مینمود) ولی این نتیجهای نبود که افراطیان لشکر علی به دنبالش بودند. جار و جنجالی که توسط آنها به راه افتاد، به جنگی انجامید که در تاریخ مسلمانان به جنگ جمل مشهور است که در آن طلحه و زبیر جان خود را از دست دادند و عایشه، به دستور علی، تحت مراقبت به مدینه بازگردانده شد».

مولف سپس به درگیری امام با معاویه و موضوع اختلاف ایشان میپردازد. از نظر او «معاویه با استناد به آیات قرآن، خواهان تسلیم قاتلان عثمان بود... چرا که او به ناحق کشته شده بود و ولی دم، حق قصاص داشت.»

وی یادآور میشود که منابع از موضع امام در این باره با ابهام عبور کردهاند و تنها نصربن مزاحم در وقعه‌‌الصفین به آن اشاره کرده است: «از آنجا که عثمان توسط کسانی کشته شده که از اعمال خودسرانه او به ستوه آمده بودند، مسئولیتی بر گردن ایشان نیست.»

نویسنده مقاله، ذیل مدخل حکمیت میگوید: «وظیفه حکمین آن بود که تعیین کنند آیا اعمال و رفتاری که عثمان به آنها متهم شده بود، بدعت بوده یا نه. اگر خلیفه گناهکار بوده، قتل او میتواند به حق تلقی گردد ولی اگر او خطایی مرتکب نشده، باید چنین نتیجه گرفت که او به ناحق کشته شده و در نتیجه معاویه در ادعای حق قصاص، محق بوده است.»

مولف به مخالفت گروهی از یاران امام با حکمیت میپردازد که در صفین با گریه، شعار «لاحکم الاالله» سر میدادند و مراد ایشان این بود که تا زمانی که دستور صریح الهی (آیه 9 سوره حجرات) در موضوعی وجود دارد، تصمیم انسانها در آن موضوع بیجا و خطاست. وی یادآور میشود که: «خود علی، در جنگ با مخالفانش به این آیه تمسک جسته بود؛ چرا که در نظر او طایفه شورشی، نخست گروه عایشه، طلحه و زبیر بودند و اکنون فرقه معاویه است. بنابراین کاملاً منطقی بود که مخالفان او، معتقد بودند که وی وظیفه دارد جنگ با معاویه را ادامه دهد. زیرا اتفاق تازهای نیفتاده بود که شرایط را تغییر داده باشد.»

والییری نقل میکند که «در راه بازگشت به کوفه، امام ضمن بازدید شخصی از اردوگاه مخالفان، موفق به آشتی با ایشان شد ولی پس از بازگشت به کوفه، اخباری را که مبنی بر تخطی از توافق صفین و عدم پذیرش حکمیت بود، تکذیب کرد». بدین ترتیب مخالفان که والییری تعداد آنها را سه تا چهار هزار نفر برمیشمارد، مخفیانه از شهر خارج شده، به همراه تعداد بیشتری که از بصره آمده بودند، در محلی به نام نهروان گرد آمدند.

از نظر مولف، حکمین دو بار ملاقات داشتهاند؛ بار نخست در دومهالجندل و دیگری در اذرح. «در مرتبه اول، دو حکم به این توافق رسیدند که حکم خود را اعلام نکردند، سکوت اختیار کنند ولی علیرغم اعلام نشدن رسمی حکم، هر دو گروه از آن مطلع بودند. شامیان از شور و شوق، مجدداً با معاویه بیعت کردند. حال آنکه علی(ع)، علتاً به هر دو حکم اعتراض کرده و مدعی شد که حکم آنها برخلاف قرآن وسنت بوده، بنابراین الزامی به پذیرش آن ندارد.»

والییری میگوید: امام علی(ع) مجدداً نیروهای خود را جمع کرده و آماده حرکت به سمت معاویه شد ولی در انبار به سمت نهروان تغییر جهت داد. چرا که ضروری بود ابتدا این مرکز فتنه نابود شود. «در نهروان، مخالفان اعلام داشتند که او باید به گناه خود که عملی کفرآمیز بوده، اعتراف کند ولی علی با عصبانیت آن را رد کرد.» نویسنده جنگ نهروان را به قتل عام تشبیه کرده، میافزاید: «ظاهراً امام خود نخستین کسی بود که از آن واقعه ابراز تاسف کرد.» وی تاکید میکند که این عمل او با تخطئه افکار عمومی مواجه شد و تبعات بسیار شدیدی برای وی در پی داشت به طوری که موجب شد یاران وی بیش از پیش به او پشت کنند. به عقیده مولف، همین امر عامل اصلی بازگشت امام به کوفه و دست کشیدن وی از جنگ با معاویه بوده است.

والییری در این باره میگوید: «شرایط پس از این حادثه کاملاً تغییر کرد... در حالی که معاویه سرزمینهایی را تصرف کرده بود، علی در باتلاقی از مشکلات گرفتار شده بود. او در نظر جامعهی اسلامی با حکم دو حکم سلب صلاحیت شده بود و تعداد زیادی از پیروانش را به دلیل عدم قبول تصمیم ایشان پس از حکمیت و قتل عام خوارج و در کل با سیاستهای خود، از دست داده بود.» مولف بر آن است که در این شرایط بود که دومین ملاقات حکمین در اذرح در شعبان 38 روی داد و در آنجا، حکم آنان مبنی بر بیگناهی عثمان اعلام گردید و انتخاب خلیفه جدید پیشنهاد شد. وی میگوید: «حتی در اجتماع نهایی نیز هیچ صدایی به نفع علی بلند نشد و همهمهای که به دنبال اعلام کردن خلافت معاویه توسط عمر و عاص در گرفت، صرفاً واکنشی بر ضد امویان بود نه حمایت از علی.»

نویسنده مقاله، در توصیف سالهای پایانی حکومت امام چنین آورده است: «علی در کوفه محبوس شد و حتی هنگامی که معاویه دست به لشکرکشیهای جزئی به قلب عراق و جزیرهالعرب زد، علی منفعل باقی ماند. در خراسان و مناطق عربنشین شرقی، حکومت به حال خود واگذاشته شده بود و تنها شورشی در فارس توسط زیاد بن ابیه حاکم علی در بصره، فرو نشانده شد. در سال 40، علی هیچ نفوذی بر مکه و مدینه نداشت و نتوانست از حمله معاویه به یمن جلوگیری کند.»

مولف در پایان مقاله، پس از ذکر چگونگی شهادت امام، به مخفی بودن محل دفن او تا زمان هارونالرشید اشاره میکند. وی در توصیف ویژگیهای ظاهری و شخصیتی امام از الفاظی تند و خشن بهره گرفته است. حتی درباره القاب امام مینویسد: «وی دو لقب داشت: حیدر]شیر[ و ابوتراب (مرد حاکی)، لقبی که احتمالاً دشمنانش جهت تحقیر به او نسبت داده بودند که بعدها با وقایعی ساختگی، به معانی افتخارآمیزی تفسیر شدهاند.»

 

امام حسن(ع)

وچیا والییری، مولف این مقاله، مباحث را ذیل چند عنوان گنجانده است: سالهای نخست حیات؛ امام حسن(ع) در زمان خلافت علی؛ دوران خلافت؛ شرایط صلح با معاویه؛ کنارهگیری از خلافت؛ ویژگیهای اخلاقی و ظاهری و امام حسن در باور شیعیان.

در بخش نخست، مولف به نامگذاری امام اشاره کرده، میگوید: «پیامبر او را حسن نامید حال آنکه پدرش (علی) میخواست نام او را حرب بگذارد.» سپس به زندگی امام در کنار جدش پرداخته، گزارشهایی تاریخی را که حاکی از علاقه شدید پیامبر به او و برادرش حسین(ع) است، نقل میکند. مولف معتقد است، حسنین به دلیل نوجوانی، در حوادث مهم دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، شرکت نداشتند و حتی حضور آنان در محاصره خانه عثمان، برای دفاع از خلیفه و آب رساندن به وی، صرفاً به امر پدر و منفعلانه بوده است. نکته جالب توجه در این باره که والییری متذکر میشود این است که: «هنگامی که حسن داخل خانه عثمان میشود، قاتل عثمان در آنجا حاضر بوده است. همچنین وی در همین حال محمدبن ابی بکر را میبیند که در ترور عثمان شرکت داشته است.»

والییری از سالهای زندگی حسن(ع) در دوران خلافت امام علی بسیار سریع عبور کرده و در دو جمله به حضور وی در ماجرای جمل و صفین اشاره میکند. به عکس، در بخش دوران خلافت امام حسن، وقایع را از شهادت پدر تا پذیرش صلح به تفصیل طرح و تحلیل میکند. اگر چه از دیدگاه او، یافتن ترتیب دقیق تاریخی برای تمام صحنههای نزاع بین معاویه و امام حسن امری دشوار است. در اینجا تنها به ذکر دو صحنه از وقایع این دوران که حاکی از نگاه خاص مولف به مسئلهی صلح امام است، اکتفا میشود:

1- «هنگام بیعت مردم با امام حسن، قیس بن سعد بن عباده، اولین بیعتکننده با امام، اصرار داشت که علاوه بر کتاب و سنت، شرط جهاد با «محلون» (کسانی که حرام خدا را حلال کردهاند) در شرایط بیعت گناجانده شود، اما امام حسن او را متقاعد کرد که شرط اخیر در کتاب خدا لحاظ شده است. در عوض از حاضران خواسته شد که سوگند یاد کنند که با کسانی که با امام حسن در جنگند، بجنگند و باب کسانی که با امام حسن در صلحاند، صلح کنند. این قاعده، حاضران را متعجب کرد.» مولف پس از بیان این گزارش تاریخی، این پرسش را مطرح میکند که: «آیا سخن گفتن امام از صلح، به این دلیل بود که خواهان صلح با معاویه است؟» گویا مولف با طرح این سوال قصد القای این مطلب را به خواننده دارد که امام از پیش هوای صلح را در سر داشته است.

2- «امام حسن، در ساباط مدائن، توقف کرد و به سخنرانی پرداخت که موجب تشویش اذهان یارانش گشت... او اظهار داشت که هیچ عداوتی با هیچ مسلمانی ندارد. صلحی که مردان او مخالف آن هستند، بهتر از دو دستگی و تفرقهای است که آن را خواهاناند.» مولف معتقد است که این سخنان یاران امام  را به تعجب واداشت و گروهی از متعصبان به او یورش برده، خیمهاش را غارت کردند. هر چند امام به کمک یارانش توانست از دست ایشان نجات یابد ولی  در مظلم ساباط، جراح بن سنان اسدی که از خوارج بود، با خنجر  امام را زخمی نمود. او فریاد میزد: «تو نیز همچون پدرت کافر شدهای.» این نقل نیز همچون نتیجهگیری قبلی، با اعتقاد رایج شیعی در تقابل است. چه خواننده از این نقل استنباط کرده که امام حسن به صلح با معاویه تشویق میکرده است.

در بخش بعد، مولف به شرایط صلحنامه امام حسن و معاویه میپردازد وی معتقد است برخی از گزارشهای رسیده در این باب با یکدیگر ناسازگار است و به هیچ وجه قابل جمع نیست. در میان شرایط طرح شده در گزارشهای مختلف، ظاهراً تنها شرطی که مورد  قبول مولف قرار گرفته آن است که معاویه باید مبلغی (یک میلیون درهم یا پنج میلیون درهم) را به عنوان غرامت به امام حسن بپردازد. از نظر مولف باقی شرایط قابل شک و تردید است. چرا که بیشتر آنها تحریف شدهاند یا اینکه بعدها به منظور کاهش انتقادات علیه امام و اثبات اینکه وی از مواضع خویش عدول نکرده، جعل و وضع گردیده است. والییری این موارد را یک به یک نقل کرده و تحلیل خود را نسبت به آنها ارائه میند. از جمله اینکه: معاویه برای خود جانشینی انتخاب نکند، پرداخت دو میلیون درهم به اما حسین، اولویت داشتن بنیهاشم به بنیعبد شمس در بیتالمال و حقوق سالیانه و...

والییری در تحلیل علت کنارهگیری امام حسن از خلافت و پذیرش صلح با معاویه، دلایلی را که عموماً در منابع به آنها اشاره میشود، نظیر: علاقه مفرط به صلح، انزجار از سیاسی بازی و مشاجرات سیاسی، پرهیز از خونریزی و کشتار وسیع تایید میکند و میافزاید: «این مطلب نیز محتمل است که او انگیزهاش را برای جنگ از دست داده بود. بر فرض صحت اینکه امام علی طبق عادت خزانه دولت را خالی کرده بود (چنان که هر هفته میگفت!) تا موجودی آن را بین افراد تقسیم کند، امام حسن دارایی کمی داشته است، از این گذشته، در سالهای پایانی خلافت پدرش، پشت کردن یاران افزایش یافته و به دوران خلافت خودش نیز سرایت کرده بود. بدین ترتیب او نمیتوانست روی سربازانش که میل کمی به جنگ داشتند، حساب کند.»

از جمله نکاتی که مورد توجه مولف قرار گرفته، تعداد ازدواجهای امام است به طوری که به او لقب «مطلاق» داده بودند، ولی تعداد زنان دائم امام را 60 یا 70 یا 90 نفر و زنان صیغهای را 300 یا 400 نفر برشمرده است. همچنین شهرت امام بر بردباری و خویشتنداری و نیز سخاوتمندی و پرهیزکاری از نظر مولف به دور نمانده است. والییری تاکید دارد که شیعیان از هر فرقه و گروهی او را به عنوان امام دوم خویش شناخته و میشناسند و هیچگاه از تصدیق  این که وی توسط پدرش به خلافت منصوب شده، دست برنداشتهاند. هر چند کنارهگیری امام از خلافت در زمان خویش توسط بسیاری از پیروانش مورد انتقاد بود ولی جایگاه او را به عنوان امام بیاعتبار نکرد. از نظر مولف، عملکرد امام در نگاه شیعیان موجه است زیرا برخاسته از پرهیزکاری و وارستگی نفسانی وی از امور مادی بوده است. در پایان مولف به کرامات منصوب به امام در متون شیعی پرداخته، برخی از آنها را به عنوان شاهد نقل میکند.

 

امام حسین(ع)

این مدخل چنان که انتظار میرود، طولانیترین مقاله (17 ستون) از مقالات امامان شیعه است و به منظور سهولت در دستیابی، مطالب این مقاله در چندین مدخل فرعی گنجانده شده است. عناوین فرعی این مقاله عبارتند از: کودکی و نوجوانی امام حسین(ع)؛ نحوه برخورد با معاویه؛ مرگ معاویه؛ ردبیعت با یزید و عواقب آن؛ منابع مرتبط با قیام امام حسین(ع) و پایان ناگوار آن؛ دعوت کوفیان و ماموریت مسلم بن عقیل؛ عزیمت امام به کوفه؛ واقعه کربلا؛ حوادث پس از کربلا؛ معجزات و کرامات امام؛ نامها و همنامان امام؛ آیاتی از قرآن که شیعیان در رابطه با حسین(ع) تفسیر کردهاند؛ قضاوتها دربارهی حسین(ع). در این میان سه مدخل فرعی: عزیمت امام به کوفه، واقعه کربلا و حوادث پس از کربلا بیشترین حجم مقاله (مجموعاً 7 ستون) را به خود اختصاص دادهاند.

والییری درباره دوران کودکی و نوجوانی امام به مطالبی مشابه آنچه در همین عنوان در مدخل امام حسن(ع) آورده – نظیر احادیث پیامبر(ص) درباره فضایل حسنین یا روایاتی که حاکی از محبت خاص پیامبر(ص) به ایشان است – اشاره میکند. وی بر آن است که «حسین(ع) در دوران جوانی مطیع اوامر پدرش بود و از این رو در جنگهای او شرکت جست.» نیز میافزاید: «حسین(ع) حتی پس از شهادت پدرش علی(ع) نیز شخصیتی برجسته و مهم محسوب نمیشد.»

او درباره موضعگیری امام درباره صلح امام حسن و برخورد وی با معاویه مینویسد: «او به دلیل واگذاری قدرت به معاویه به برادرش حسن(ع) خرده میگرفت، حال آنکه خود در قبال دریافت یک یا دو میلیون درهم به این امر گردن نهاد. به علاوه او به دفعات به دمشق رفت تا هدایای بیشتری دریافت کند.» البته او متذکر میشود با اینکه شیعیان چندین بار از او درخواست قیام کردند، او همواره پاسخ میداد: «تا زمانی که این مرد ]معاویه[ زنده است، هیچ کاری نمیتوان کرد... دستور این است که همواره در فکر انتقام باشید ولی چیزی در این باره نگوئید.» نویسنده معتقد است امام تنها در دو موضع جوسرانه عمل کرد: «نخست هنگامی که در برابر بعضی امویان قدرتمند از حق خود برای داراییهایش دفاع کرد؛ دیگری زمانی که معاویه از مقامات بلند پایه حکومتی خواست تا پسرش یزید را به عنوان ولیعهد، معرفی کنند.»

در مقاله آمده است: «والی مدینه، ولید بن عقبه، به دستور یزیدف امام حسین و عبدالله بن زبیر را جهت بیعت با خلیفه به قصر خودش دعوت کرد.» مولف مدعی شده که «امام پس از حضور در قصر ولید، مرگ معاویه را  تسلیت گفت و از او خواست تا بیعت را به بهانه رسمی شدن آن و برگزاری در ملأعام، به تاخیر اندازد... حسین(ع) دو روز بیعت را به تاخیر انداخت و به همراه خانوادهاش شبانه و از بیراهه به مکه گریخت.» به نوشته او عبدالله بن زبیر پیش از حسین(ع) به مکه گریخته بود.

در بخشی از مقاله، منابع قیام حسین(ع) و میزان اعتبار و توفیق آنها مطرح میشود. مولف پس از اشاره به نسخ طی منسوب به ابومحنف – که از نظر او معتبر است- به دو منبع اصلی تاریخ قیام حسین، تاریخ طبری و انسابالاشراب بلاذری، اشاره میکند که البته روایات این دو کتاب نیز اکثراً به نقل از ابومحنف است. از نظر او در منابع دیگر نظیر اخبارالطوال دینوری، تاریخ یعقوبی و... اطلاعات بیشتری نمیتوان یافت. نظر وی درباره منابع شیعی آن است که از قرن هفتم به بعد در نقل حوادث کربلا اغراق کردهاند و افسانههایی چون نبردهای تن به تن که در آن دهها نفر از دشمنان حسین(ع) کشته میشوند، به داستان افزودند.

والییری در ادامه درباره دعوت شیعیان کوفه از امام و اعزام مسلم بن عقیل مینویسد: «متاسفانه، او یک نامه خوشبینانه درباره ماموریت تبلیغی خویش نوشت و ظاهراً به همراه هزاران امضای پیمان اهالی کوفه برای حسین(ع) فرستاد.» وی تاکید دارد حسین(ع) علیرغم هشدار کسانی چون محمد بن حنفیه، عبدالله بن عمره عبدالله بن عباس و حتی عبدالله بن زبیر دست از تصمیم خود نکشید و به جای حج، عمره را به جای آورد و با استفاده از غیبت حاکم، مکه را به قصد کوفه ترک کرد.

مولف وقایع را – از زمان خروج امام از مکه تا توقف در صحرای کربلا – به تفصیل بیان میکند. در اینجا تنها برخی موارد مورد توجه نویسنده که در نقل رایج غالباً ذکر نمیشود؛ طرح میگردد:

1. «در تنعیم، در نزدیکی مکه، حسین(ع) با کاروانی که از یمن میآید، برخورد کرد و پنداشت که حق دارد بار آن را که از آن خلیفه بود، مصادره کند.»

2. «در ثعلبیه هنگامی که حسین(ع) برای نخستین بار خبر اعدام مسلم و هانی بن عروه را در کوفه شنید، تصمیم به بازگشت گرفت ولی فرزندان عقیل که مصمم بودند یا نقاص برادرشان را بگیرند یا اینکه به همان سرنوشت دچار شوند، باعث شدند او نظرش را تغییر دهد.»

3. «حُر وقتی دید حسین(ع) به راه خود ادامه میدهد، جرات نکرد با او مخالفت کند ولی به او پیشنهاد کرد که مسیری را ادامه دهد که به کوفه یا مدینه منتهی نشود و برای یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد.»

مولف همچنین حادثه کربلا را به طور مشروح بیان کرده است. به نوشته او جنگ از سپیدهدم تا بعدازظهر به طول انجامید و طی آن دو طرف به جنگهای تن به تن و تک و پاتکهای مقطعی مشغول بودند و گاهی نیز جنگ را متوقف میکردند. در نهایت سربازان ابن زیاد از مقاومت گروه مقابل به ستوه آمده و تصمیم گرفتند که غائله  را ختم کنند. بنابراین به بازماندگان آنان هجوم آورده و ایشان را قتل عام نمودند. وی با نظریه لامنس که بر اساس روایتی از ابومخنف مدعی شده است: «واقعه کربلا به جای چند هفته، فقط حملهای بود که کمتر از یک ساعت طول کشیده است.» مخالفت کرده و این نوع برخورد گزینشی یا مجموعه روایات تاریخی را به نقد میکشد. والییری صحنههای واقعه را از آغاز تا پایان جزء به جزء نقل میکند؛ صحنههایی نظیر: سخنرانی امام در صبح دم و گفتگو با سپاهیان کوفه؛ برگزاری نماز جماعت ظهر؛ کشته شدن یاران امام؛ به میدان رفتن خانواده امام و شهادت آنان؛ نحوه شهادت عباس برادر امام؛ جنگ تن به تن امام؛ کشته شدن طفل شیرخوار امام؛ شهادت امام؛ غارت خیمهها و زیورآلات زنان. علاوه بر این فهرستی از صحنههای جزئی واقعه را با ذکر منابع آورده است. به عقیده مولف کسی که سر از بدن امام جدا کرد، سنان بن انس بن عمر و نخعی بود که این کار را به دستور خولی بن یزید اصبحی انجام داد.

یکی از نکاتی که والییری متذکر شده، اغراق در تعداد کشتهشدگان لشکر ابن زیاد است. وی در این باره مینویسد: «شهدای کربلا از لشکر امام، 72 نفر بودند که 17 نفر آنها از بنیهاشم بودند و تنها 88 نفر از سربازان ابن زیاد در میدان جنگ کشته شدند.» در اینجا وی به تعارض در گزارشهای اعیانالشیعه در این خصوص اشاره میکند.

والییری شخصیت اسطورهای امام حسین(ع) را ناشی از دو باور متمایز درباره او میداند. اولی برگرفته از اعتقاد ویژهای است که درباره اهل بیت وجود دارد که برای ایشان پیش از خلقت انسان، وجودی از نور قائلاند. در باور دوم، حسین(ع) شخصیتی تاریخی است که هالهای از معجزات و کرامات منسوب به وی، او را به شخصیتی فرابشری تبدیل  کرده است. مولف بر آن است که باور نخست توسط افراطیان شیعه (غلات) در اسلام ترویج و گسترش یافته است. وی همچنین به مجموعهای از معجزات و کرامات که در باور دوم به امام حسین(ع) نسبت داده شده به همراه منابعی که این معجزات در آنها نقل شده، میپردازد، که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:

- معجزات مربوط به تولد و کودکی حسین: «تولد در سه ماهگی و شباهت به عیسی ویحیی؛ نزول هزار فرشته بر پیامبر(ص) هنگام تولد او؛ و این که جبرئیل پیام تبریک و تسلیت خدا را به همراه مشتی از خاک کربلا برای پیامبر آورد.»

- معجزات مرتبط با وفات وی: «هنگامی که حسین در میدان جنگ بر زمین افتاد، هوا تاریک شد و ستارگان نمایان شدند... آسمان قرمز گردید و خون باریدن گرفت که ردش بر سر و لباس افرادی که حتی تا خراسان میزیستند؛ به جای ماند. خون از زیر سنگهای شام و... جاری شد. خون از دیوارها تراوش کرد. خاک کربلا که جبرئیل به محمد داده بود و نزد امسلمه نگهداری میشد، در شب پس از شهادت حسین(ع) به خون مبدل گشت و امسلمه فهمید که فاجعه رخ داده و اولین کسی بود که در مدینه شیون سر داد.

- معجزات سر بریده: «سر بوی خوشی داشت. راهبی که تحت تاثیر نور ساطع شده از آن قرار گرفته بود، مقدار زیادی پول داد تا اجازه دهند آن را در خانه خود نگهداری کند. در طول شب سر سخن گفت و روز بعد راهب اسلام آورد؛ درهمهایی که او پرداخته بود، به سنگ مبدل شدند... سر آیات قرآن را میخواند؛ هنگام انتقال سر بریده، آیاتی از قرآن بر دیوارهای مسیر نقش میبست که همان آیاتی بود که 300 سال قبل از اسلام روی دیوار کلیسای روم نقش بسته بود.»

- عاقبت کسانی که به حسین توهین کردند یا به او آسیب رساندند: «همه کسانی که به حسین ستم کردند، دیر یا زود به مصیبتی دچار شدند از جمله: قتل، کوری، امراض گوناگون (نظیر: جذام، عطش سیریناپذیر، دستانی همچون چوب خشک در تابستان و نمناک در زمستان)، مرگ ناشی از سوختگی، نیش خوردن از عقرب، از دست دادن نیرو و بنیه جسمی، تنگدستی و بدبختی،... همچنین کسانی که متعلقات حسین را دزدیدند، مجازات شدند... اشیاء دزدیده شده نیز به اشیاء غیرقابل استفاده یا بیارزش مبدل شدند.»

- خصوصیات فراطبیعی امام حسین(ع): «پیشانی او چنان سفید بود که مردم راه خود را به سوی او در تاریکی مییافتند. او قادر بود بیماری را شفا دهد. او دست مردی را که در مناسک طواف کعبه زنی را لمس کرده و به آرنج او چسبیده بود، از او جدا کرد. حال آنکه فقها تصمیم گرفته بودند که دست او را قطع کنند. قوای خارقالعاده حسین او را قادر میساخت که عطش تمامی یارانش را با قراردادن زبان خویش در دهان ایشان رفع کند و به ایشان در روز جنگ، غذایی آسمانی بدهد.»

در ادامه آیاتی از قرآن ذکر میشود که شیعیان آنها را درباره امام حسین(ع) تاویل میکنند؛ او به عنوان نمونه آیهی 15 سوره احقاف را مثال میزند که در آن سخن از زن بارداری است که بچهاش را با رنج حمل میکند و با درد او را به دنیا میآورد. این آیه کنایه از فاطمه(س) تفسیر شده است. آن زمان که حسین(ع) را باردار بود و هنگامی که از پیامبر(ص) شنید که خدا به خاطر تقدیر نوهاش برای او پیام تسلیت فرستاده است. بسیار ناراحت و غمزده شد. همچنین مولف به حروف مقطعه «کهیعص» در ابتدای سورهی مریم اشاره کرده، مینویسد: «خدا برای زکریا چنین شرح داده است: کاف، کربلا؛ هاء، هلاکالعتره؛ یاء، یزید، عین، عطشه؛ صاد. صبره.» او تاکید دارد که این تفسیر صرفاً بخشی از حکایتی است که در آن شباهتهای شگفتانگیزی میان حسین(ع) نوه پیامبر و یحیی پسر زکریا بیان شده است و از این رو به نقل کامل حکایت پرداخته است.

مولف در بخش پایانی مقاله به طرح قضاوتها و دیدگاههای افراد و گرایشهای مختلف دربارهی قیام حسین(ع) میپردازد. به اعتقاد وی، با اینکه امویان کوشیدند حسین(ع) را به عنوان شورشی طغیانگر علیه خلیفه معرفی کنند و بدین وسیله بر عمل یزید سرپوش بگذارند، اما این امر با اعتراض مخالفان رژیم اموی و دیگر مسلمانان مواجه شد. والییری قضاوت اهل تسنن و تشیع را درباره امام حسین(ع) و قیامش تا حدود زیادی مشترک بر میشمارد و در تحلیل این موضوع مینویسد: «طرز تلقی بسیار مثبت اهل سنت احتمالاً به شدت تحت تاثیر گزارشهای دلخراش ابومخنف است که یا مستقیماً یا با اسناد کوتاه عمدتاً از کوفیان نقل کرده است؛ کسانی که از برخورد خویش با نوه پیامبر اظهار ندامت کرده بودند.» بدین ترتیب مولف بر آن است که مجموعه روایات ابومخنف که مبنای گزارشهای تاریخنویسان بعدی نیز بوده، مملو از احساسات کوفیان و حاکی از جانبداری از علویان است.

والییری درباره دیدگاه شیعیان درباره امام حسین(ع) و قیام او بحث مبسوطی ارائه میدهد و علاوه بر گزارش ویژگیهای شخصیتی امام، تحلیل فرقههای شیعی را از قیام کربلا بیان میدارد. او مینویسد: «بنابر اعتقاد شیعیان که امام همه چیز را اعم از گذشته، حال و آینده میداند، این مطلب تلویحاً حاصل میشود که حسین(ع) میدانست چه سرنوشتی در انتظار او و یارانش است... این روایت که توسط خدا مختار شد بین قربانی شدن و پیروزی (با کمک فرشتگان) یکی را برگزیند، به اقدام شجاعانه وی ارزش بیشتری میبخشد؛ چرا که او این عمل را به میل خود و داوطلبانه انجام داد و بنابراین کار او ارزش بیشتری مییابد.»

وی در پاسخ به این پرسش که حسین(ع) خود موجب قربانی شدن خود گشته، چنین میگوید: «متون شیعی موضوع روشنی در این باره دارند؛ حسین(ع) مال و جان خود را در راه خدا داد تا «دین جدش محمد را احیا کند»، «آن را نجات دهد» و «آن را از فساد و تباهی ناشی از اعمال یزید، حفظ کند.»... در واقع او میخواست ضرورت قیام را در برابر حاکمان فاسق به مردم  بیاموزد و به طور خلاصه او خود را الگویی برای جامعه مسلمان قرار داد.» این نظریه که امام قربانی شد تا با خون خود گناهان مسلمانان را بشوید و ایشان را نجات دهد، از نظر مولف با عقاید شیعی ناسازگار بوده و اذعان میدارد که ردی از این مطلب در متون نیافته است.

نویسنده در نهایت، شخصیت امام حسین(ع) را از دیدگاه دو اسلامشناس غربی «ولهاوزن» و «لامنس» بیان کرده و تحلیل ایشان را با توجه به منابعی که در دسترس داشتهاند، کمارزش برشمرده است، او میگوید: «ولهاوزن، با بهرهگیری از شم نکتهسنج خود از وقایع تاریخی، تصویری ظریف از موقعیت و افراد ترسیم میکند؛ او منکر آن است که حسین برای عمل جسورانه خویش انگیزههای مذهبی داشته است و به کار او صرفاً به عنوان تلاشی برای دستیابی به قدرت بیشتر مینگرد. لامنس نیز که میانه خوبی با دشمنان و رقبای یزید ندارد، او را شخصی عاقبتاندیش برشمرده است.»

نقد والییری بر دیدگاه این دو آن است که با توجه به سخنان و گفتگوهای امامحسین(ع) در موقعیت مختلف و برداشت کلی از واقعه کربلا، میتوان گفت که قیام حسین(ع) ایدئولوژیک بوده وهدف او برقراری نظامی بوده است که اسلام حقیقی را تحقق بخشد و از این رواست که تا پایان کار بر اهداف خویش پایدار میماند.

 

امام سجاد(ع)

مولف در این مقاله، پس از بحث درباره سال ولادت امام سجاد (میان سالهای 33، 36، 37، 38 و پس از دهه 40)، از مادر وی یاد میکند که در منابع عامه کنیزی از سجستان و در منابع شیعی دختر یزدگرد سوم (شهربانو) معرفی شده است که از این رو شیعیان  به او لقب «ابن الخیرتین» دادهاند. زیرا پدرش قریشی و مادرش فارس است و قریش برگزیده عرب و فارس برگزیده عجم است. در ادامه نیز از 3 پسر امام حسین(ع) که نام آنها علی بوده، سخن میگوید.

گلبرگ، در بحث از نقش امام سجاد در حادثه کربلا، صرفاً به بیماری و عدم حضور او در جنگ اشاره کرده و این امر را موجب زنده ماندن او در واقعه کربلا برشمرده است. وی میگوید: «هنگامی که شمربن ذیالجوشن او را یافت، دستور به قتل وی داد ولی عمربن سعد این حکم را الغا کرد.» در کوفه نیز عبیدالله بن زیاد او را وادار به عذرخواهی کرد با درخواست عمهاش زینب، از او درگذشت. او درباره حضور امام در دمشق و خطبه غرایش در مجلس یزید و علت بازگرداندن اسیران به مدینه، سخنی نگفته است.

کلبرگ  به القاب ویژه حضرت، چون: زینالعابدین، سجاد، زکی و ذوالثفنات (فردی که اعضای سجده او را در اثر کثرت سجود پینه بسته است) که حاکی از زندگی زاهدانه وی در مدینه است، اشاره دارد و او را در زمره «بکائون» برشمرده  است؛ چه در مدت چندین سال متمادی برای پدرش و  دیگر شهیدان کربلا میگریست. وی معتقد است: صدقههای پنهانی او در نیمههای شب نیز تنها پس از وفات آن حضرت بر مردم آشکار گردید و علامات به جای مانده بر شانههای او حکایت از حمل بارهای سنگین غذا برای فقرا داشت.

در این مقاله، رابطه امام با امویان به عنوان حاکمان و زبیریان به عنوان مخالفان حکومت، رابطهای آرام و بیتنش توصیف شده است؛ به گونهای که پس از چنگ حره، با اینه مسلم بن عقبه، مستقیماً از یزید دستور داشت تا از سران و بزرگان مدینه بیعت بگیرد، سوگند بیعت با خلیفه را بر امام تحمیل نکرد. برعکس، امام نسبت به ارتباط با شورشیان مدینه که علیه خلافت یزید قیام کرده بودند، از خود رغبتی نشان نداد و در مقابل به خانواده مروان بنحکم پناه داد.

مولف، به نقل از منابع غیرشیعی، وجود نوعی رابطه دوستانه میان امام و دو خلیفه اموی (مروان و عبدالملک) را توجیهکننده این قضایا میداند و میگوید: «اولی، به او پول قرض داد تا با آن کنیزانی خریداری کند و پیش از مرگش وصیت کرد که وارثانش حق ندارند آن را پس بگیرند؛ و دومی نیز از او دربارهی نامهای که از امپراطور بیزانس دریافت کرده بود، مشورت خواست.» البته او به موضعگیری متضاد منابع شیعی نیز اشاره میکند که اینگونه عملکرد امام را مبتنی بر تقیه برشمرده‌‌اند.

نویسندهی مقاله، داستان معروف حج هشام بن عبدالملک و شعر فرزدق در مدح امام را چنین ذکر میکند: «او (هشام) به دلیل ازدحام جمعیت نتوانست به کعبه نزدیک شود ولی جمعیت مزاحم به امام اجازه دادند به راحتی و بدون هیچ مشکلی، به کعبه برسد. گفته شده فرزدق در این حال شعری را در مدح امام بدیههسرایی کرده که موجب خشم هشام گشته است.» و سپس میافزاید: «این شعر با اینکه در متون متعددی آمده است، ولی در صحت اکثر یا تمام آن تردید است.»

از نظر کلبرگ، امامت امام سجاد، در بدو امر مورد پذیرش شیعیان قرار نگرفت و اکثراً به محمدبن حنفیه که امامت او از جانب مختار ترویج میشد، روی آوردند. هر چند نویسندگان شیعی بر اطلاع محمد حنفیه از امامت امام زینالعابدین اصرار دارند. او در این باره به حکایتی تاریخی استناد جسته است: «... آن دو با تبعیت از حکم حجرالاسود موافقت کردند. سنگ به طور معجزهآمیزی سخن گفت و از حقانیت علی(بن حسین) دفاع کرد.» وی بر آن است که اسماعیلیان امامت ابن حنفیه را به عنوان پوششی برای حفظ هویت علی بن حسین به عنوان امام حقیقی برشمردهاند و گروهی از کیسانیه نیز وی را پس از مرگ ابن حنفیه به عنوان امام پذیرفتند و اکثر زیدیان او را امام  به حساب نیاوردند.

موضوع دیگر مطرح در مقاله، رابطه امام و مختار است. نویسنده این رابطه را سخت متزلزل و بیثبات توصیف کرده است. از نظر او، این موضوع موجب موضعگیریهای ضد و نقیض نویسندگان شیعی نسبت به مختار شده است. از جمله در گزارشهای ایشان آمده است: «مختار مشتاق حمایت امام بود و تنها پس از پاسخ رد وی، به ابن حنفیه روی آورد؛... امام به طور علنی او را لعن کرد؛... مختار با فرستادن سر عبیدالله بن زیاد برای امام، مورد ستایش امام قرار گرفت...»

در پایان نیز، کلبرگ آثار باقی مانده و منسوب به امام را آورده است:

1- الصحیفه فی الزهد در کافی 8/14-17؛ 2- رسالهالحقوق در خصال صدوق /529-536 و نحفالعقول 184-195؛ 3- الصحیفهالسجادیه که بیش از بیست شروع دارد؛ 4- مناجات خمس عشره.

امام باقر(ع)

در ابتدای مقاله، درباره باقر لقب مشهور امام و معنای آن و نیز ملاقات جابربن عبدالله انصاری با امام باقر و رساندن سلام پیامبر به او سخن گفته شده است. در این مقاله آمده است که امام باقر نیز چون پدرش سیاست سکوت را در پیش گرفت و از حمایت شورشها و قیامهایی که علیه امویان صورت میگرفت، خودداری کرد. هر چند روابط او با امویان نیز نامطمئن و متزلزل بود. وی به نقل از کلینی آورده است که امام باقر به دلیل پیروزی در مناظرهای که با نافع از موالی عمر بن خطاب داشت، محبوبیت  فراوانی نزد خلیفه، هشام بن عبدالملک  به دست آورد. اما از سوی دیگر چندین بار توسط هشام به دمشق فراخوانده و زندانی شد. در مقابل، عمر بن عبدالعزیز با او برخورد مناسبی داشت و باغ فدک را پس از ملاقات که با وی در مدینه داشت به علویان بازگرداند. کلبرگ در توصیف رابطه امام با عمربن عبدالعزیز چنین آورده است: «طبق گزارشی شیعی امام باقر پیشبینی کرد که عمر خلیفه خواهد شد و به بهترین وجه عدالت را خواهد گسترد و هنگامی که میمیرد، مردم بسیار به او احترام خواهند گذاشت. هنگام مرگ او، ساکنان زمین برای او اشک خواهند ریخت (چرا که او حاکم خوبی بوده است) حال آنکه ساکنان آسمان او را لعنت خواهند کرد (زیرا در هر صورت او اموی غاصبی بوده است).» کلبرگ همچنین به مدحی ویژه دربارهی یکی از پسران عبدالملک به نام سعد (یا سعید) الخیر، اشاره دارد که در آن وی را به اهل بیت پیامبر(ص) منتسب نموده است (اموی منا اهل البیت).

از نظر کلبرگ، باقر اولین کسی است که نظریات اساسی شیعه اثناعشری را تنظیم نموده است، «مهمترین این نظریات، اعتقاد به انتقال امامت از یک امام به امام بعد است که از طریق فرمان الهی و نص صریح پیامبر بیان شده است (در آن نامهای امامان را برشمرده است) و سپس به وسیله هر امام، جانشین تعیین میشود.» وی در ادامه به موارد دیگری از اعتقادات اساسی امامیه که توسط امام باقر پایهریزی شده، اشاره میکند؛ از جمله: «این‌‌که همه امامان از اولاد نسبی فاطمه(س) هستند؛ و آنان دارای علمی ویژهاند که انسانهای عادی از آن عاجزند؛ و دارای قدرت روحانی مطلق و قدرت سیاسی مطلق هستند.» مولف همچنین معتقد است نظریه برائت از دشمنان که در راس آنها اکثریت صحابه، به ویژه سه خلیفه اول قرار میگیرند، از سوی آن حضرت پیریزی شده است و نیز نظریه وجوب تقیه درشرایط خاص به منظور حفظ زندگی فرد، مورد تایید وی بوده است.

در این مقاله- برخلاف آنچه در شیعه مشهور است – امام باقر مخالف استنباط شخصی و اجتهاد معرفی شده است؛ به عبارت دیگر امام، شاگرد مطلوب را کسی میدانست که بدون پرسش دریافت کند، روایت کند و به آرای امام وفادار بماند.» نویسنده معتقد است از همین روست که افرادی چون زراره بن اعین یا محمدبن الطیار مورد سرزنش امام قرار میگرفتند زیرا در مواضعی به جای اکتفا به اقوال امام، دیدگاههای مستقل خود را ارائه میکردند. کلبگر این شواهد را از کافی (کلینی)، رجال (کثی) و محاسن (برقی) استخراج نموده است.

نکتهی دیگری که کلبرگ به آن اشاره دارد، موضع امام نسبت به ابوحنیفه از دیدگاه شیعه و سنی است؛ «حدیثی امامی از ملاقات بین امام باقر و ابوحنیفه خبر میدهد که ابوحنیفه در آن چهرهای منفی دارد و در مقابل، منابع حنفی، ابوحنیفه را به عنوان یکی از شاگردان امام توصیف میکنند که امام به طور ستایشآمیزی، پیشگویی میکند او سنت پیامبر را احیا خواهد کرد.»

در این مقاله از ادعای غلات مبنی بر ارتباط با امام و آموختن معارف دینی از وی سخن به میان آمده است. در این میان از افرادی نظیر ابومنصور عجلی، مغیرهبن سعید عجلی و جابربن یزید جعفی که ظاهراً چهره مرکزی در جمع غلات کوفه بوده، نام برده شده و کتابی شامل آموزههای امام باقر دربارهی چگونگی خلق عالم، نزول ارواح به این جهان و موضوعاتی از این قبیل معرفی شده است. البته کلبرگ اذعان دارد که شیعه از طریق انتشار اقوال ضدغلاتی امام باقر، در برابر تلاش غلات برای اختصاص دادن امام به فرقهی خود، واکنش نشان داده است.

نویسندهی مقاله از اختلافات قابل توجه درباره تاریخ و چگونگی وفات امام باقر یاد میکند؛ اینکه او توسط پسر عمویش زیدبن حسن مسموم گشت یا ابن هشام بود که به او سم داد؛ در گزارشهای تاریخی دیگری نیز وفات امام پس از مرگ هشام ذکر شده است. نویسنده بخشی از این تناقضات در گزارشهای تاریخی را ناشی از اشتباه مورخان بین امام و هم نام وی، محمدبن علی بن عبدالله بن عباس (متوفی بین 124 و 126 هـ.ق) دانسته است.

 

امام صادق(ع)

در این مقاله، مولف پس از معرفی گذرای امام صادق و پدر و مادر وی به جایگاه سیاسی و اجتماعی امام در مدینه میپردازد. هاجسن معتقد است امام جعفر صادق با اکثریت غیر شیعی رابطه نسبتاً خوبی داشته است؛ «چنان که وی در اسنادهای اهل سنت با احترام یاد میشود» و «ممکن است برخی از پیروان شیعی وی نیز در سلسله سندهای اهل سنت یافت شود.»؛ همچنین در حلقهی درسی وی کسانی چون ابوحنیفه، مالک بن انس، واصل بن عطا و شخصیتهای سرشناس دیگر حضور داشتهاند. وی به طور قطع تاکید دارد که امام رهبر شیعی بوده و در نخستین سالهای دوران امامت وی، دیدگاههای شاخص و متمایز شیعی در فقه ظهور کرده است و شاید بتوان گفت که او فقه شیعی را پایهگذاری کرده است.

از نظر هاجسن، امام صادق در طی شورشهایی که پس از مرگ ولید رخ داد، بیطرف ماند و با اینکه شیعیان کوفه از وی درخواست حمایت و حتی کاندیداتوری خلافت را داشتند، امتناع نمود. حتی در زمان قیام شیعی محمد نفس زکیه در حجاز (145 هـ)، منفعلانه برخورد کرد. شاید از این رواست که منصور وی را به حال خود رها کرده و متعرض او نمیشد.

در این مقاله به شکلگیری حلقههای از متفکران و اندیشمندان به گرد امام شاره شده است. از جمله این اندیشمندان، ابوالخطاب، سرکرده غلات بود که البته به دلیل نظرات افراطی، از جانب امام طرد شد؛ همچنین هشام بن حکم و محمد بن نعمان که هر دو از حکمای برجسته آن دوران بودند، در زمره این افراد قرار دارند.

از جمله نکاتی که در این مقاله بر آن تاکید شده است، اختلافاتی است که پس از درگذشت امام درباره جانشین آن حضرت در میان شیعیان وی رخ داد و تلاشی که امام در جهت انسجام فرقه تشیع مصروف داشته بود، بدین جهت بیثمر ماند و منجر به انشعاباتی تاریخی در بطن تشیع گردید. هاجسن در این باره آورده است: «او بزرگترین پسرش اسماعیل را که از همسر علویاش فاطمه بود، برای جانشینی خود در نظر گرفته بود. اما اسماعیل پیش از پدرش درگذشت. جمعیت قابل ملاحظهای بر امامت اسماعیل باقی ماندند و برخی همچنان اصرار داشتند که او نمرده و صرفاً مخفی شده است. دیگران بر آن شدند که امامت به پسر او محمدبن اسماعیل منتقل شده است و اینها هسته مرکزی اسماعیلیه را تشکیل دادند... بیشتر پیروان امام جعفر صادق، عبدالله، برادر اسماعیل و بزرگترین پسر بازمانده را قبول کردند. اما عبدالله بدون هیچ پسری، پس از چند هفته از دنیا رفت. اکثریت بلافاصله امام موسی کاظم را پذیرفتند که مادرش کنیزی به نام حمیده بود. این افراد، بعدها به شیعیان اثناعشری معروف شدند. شمار اندکی مدعی شدند که جعفر واقعاً نمرده است بلکه غایب شده و به عنوان مهدی باز خواهد گشت. این افراد ناووسیه نام گرفتند. برخی از پیروان امام جعفر صادق، (که بعدها شمیطیه نامیده شدند) برادر کوچک موسی، محمد را مورد توجه قرار دادند.»

هاجسن در پایان مینویسد: «گفتههای متعددی که معرف آموزههای شیعی است و همچنین ادعیه و مواعظی به امام جعفر صادق منسوب است. نیز اهل سنت و شیعه کتابهای متعددی به او نسبت دادهاند که به موضوعاتی چون پیشگویی،  سحر و کیمیا میپردازد و مشهورترین آنها علم اسرارآمیز جفراست که آینده را پیشبینی میکند. مولف در صحت و اعتبار این انتسابها تردید کرده است.

 

امام موسی کاظم(ع)

مولف پس از ذکر القاب امام و تاریخهای متفاوت نقل شده برای ولادت وی، اذعان میدارد که از سالهای نخستین زندگی امام کاظم اطلاع زیادی در دست نیست. با وجود این در این مقاله نیز همانند مقاله قبلی، مسئله اختلاف بر سر جانشینی امام جعفر صادق و انشعابهای ناشی از آن در جامعه شیعی به تفصیل بررسی شده است. کلبرگ مولف این مقاله آورده است، «بنابر اعتقاد اثناعشریه، امام کاظم از سوی پدرش به عنوان امام بعدی منصوب شده بود و امامت وی از سوی برخی شیعیان چون هشام بن حکم، هدایت و حمایت میشد.» همچنین وی گزارش میکند که «منصور خلیفه عباسی، پس از دریافت خبر در گذشت امام صادق، جاسوسانی را برای کشف هویت جانشین او و کشتن وی به مدینه فرستاد. اما با پیشبینی امام صادق، نقشه خلیفه نقش بر آب شد. چرا که او پیش از وفاتش، پنج نفر (از جمله منصور و موسی کاظم(ع)) را به عنوان جانشین نصب کرده بود.»

کلبرگ معتقد است: «امام موسی کاظم به سیاست سکوت وفادار ماند و همچون پدرش به نشر عقاید و اصول شیعه در میان شاگردانش پرداخت. اما این بار، او از آزار و اذیت عباسیان در امان نماند.» بار نخست به دستور مهدی خلیفه عباسی، بازداشت و به زندان بغداد برده شد و پس از مدت کوتاهی به دلیل خوابی که مهدی دیده بود، آزاد شد. بار دیگر پس از سرکوب قیام حسین بن علی صاحب فخ، در خظر قرار گرفت. با اینکه از قیام حمایت نکرد ولی از جانب هادی، خلیفه عباسی، متهم به برانگیختن قیام شد. خلیفه نقشهی قتل او را در سر داشت که از این کار منصرف شد و کمی بعد در گذشت. دعای معروف جوشن، به شکرانه این رهایی، از امام به جا مانده است. هارونالرشید، به مدت نه سال از خلافتش، امام کاظم را زندانی کرده بود. نویسنده مقاله نقل قولهای متفاوتی را درباره علت این موضوع ذکر میکند؛ از جمله اینکه قربانی توطئه درباره عباسیان شد یا اینکه به خلیفه خبر رسید که او در این قیام علیه او دست داشته است.

درباره چگونگی شهادت امام نیز، اقوال متفاوتی در مقاله ذکر میشود؛ نظیر آنکه به دستور رشید، به وی خرمای سموم خوراندند یا آنکه او را در یک قالی پیچیدند. مولف مقاله تاکید دارد که: «طبری وفات امام را بدون توضیحی ذکر کرده که تلویحاً حاکی از آن است که او به علل طبیعی درگذشته است. این دیدگاه غالب نویسنده اهل سنت است که مورد توجه محققان جدید نیز واقع شده است.» کلبرگ بر آن است که آنچه درباره چگونگی شهادت امام کاظم در منابع شیعی آمده، متکلمان امامی را با یک مسئله مواجه ساخته است: «اگر امام از همه چیز آگاه بوده و پیشاپیش زمان و چگونگی مرگش را میدانسته و با این حال هیچ کاری برای جلوگیری از مرگ خود نکرده است، آیا میتوان گفت که او معین بر قتل خود بوده است (معین علی نفسه)؟» بدین ترتیب وی سعی دارد تا مسئله علم امام در کلام شیعی را به چالش کشانده و با نقل پاسخهای مجمل و اغلب غیر قانعکننده از جانب شیعیان این مسئله را مبهم جلوه دهد. یکی از پاسخها این است که: «امام موسی کاظم از وفات قریبالوقوع خویش آگاه بود و پیشبینیهای لازم را انجام داد، اما در لحظهی قطعی، خداوند او را در این مسئله دچار فراموشی کرد (القی علی قلبه النسیان)» در روایتی دیگر آمده است که «امام تاریخ دقیق مرگش را میدانست و با وجود علم به آن نوشیدن زهر را پذیرفت.» و در تفسیری دیگر اینگونه آمده که «امام آزاد نبود که انتخاب کند و تحت فشار خرماهای مسموم را خورد.»

کلبرگ با ذکر برخی اقوال شیعی، درگذشت امام کاظم را نتیجه مستقیم رفتار اشتباه جامعهاش برمیشمارد. او به نقل از کلینی (کافی) آورده است: «خدا از شیعیان عصبانی بود و به امام گفت که بین قربانی شدن خود برای حفظ شیعیان و یا کشته شدن شیعیانش یکی را برگزیند؛ امام نیز خواست تا به قیمت زندگی خود، از شیعیان حمایت کند. مجلسی (مرآه العقول) نیز از خشم خدا نسبت به شیعه به دلیل عدم فرمانبرداری و وفاداری نسبت به امام سخن میگوید که منجر به ترک تقیه گردید و این خود موجب شد که هویت امام برای عموم آشکار شود و در نهایت امام دستگیر گردد.»

مولف همچنین به زهد امام، قدرت او در استدلال و جدل که در نتیجه آن عدهای از مسیحیان به اسلام گرویدند اشاره کرده، کرامات و خوارق عدات منسوب به امام از جمله سخن گفتن در گهواره، آشنا بودن به زبان پرندگان و حیوانات و تمام زبانهای انسانها را ذکر میکند.

یکی دیگر از موضوعات مطرح در مقاله، انشعاباتی است که با در گذشت امام در میان شیعه ایجاد گردید. گروهی مرگ او را انکار کردند و معتقد شدند که او به غیبت رفته و به عنوان مهدی باز خواهد گشت. این افراد از آن جهت که امامت را در این امام تمام شده تلقی کردند. واقفه نامیده شدند و بر سر انتقال امامت به فرزندان به مجادله برخاستند. مولف مقاله بر آن است که این انشعاب احتمالاً به دلیل ملاحظات مالی و نه دینی روی داده است. چرا که امام وکلایی در مناطق مختلف داشت و پس از وفات امام، برخی از ایشان حاضر نشدند پولهایی که در اختیار داشتند به امام رضا تحویل دهند، به این دلیل که موسی(ع) آخرین امام بوده است. این افراد عبارت بودند از: منصوربن یونس، علی بن حمزه بطائنی (که 30/000 دینار در اختیار داشت)، زیاد بن مروان القندی (که 70/000 دینار داشت) و عیمان بن عیسی رواسی (که علاوه بر مبالغ زیادی پول، پنج یا شش کنیز داشت که با پول امام خریداری کرده بود).

به اعتقاد نویسنده، غلات شیعه رابطه خوبی با امام داشتند. چنان که «مفضل بن عمر خطایی جعفی در زندان با امام ملاقات کرده و از او پرستاری کرده است و امام موسی کاظم او را پدر دوم خویش خوانده است.»

در پایان مقاله آمده است: «اعقاب امام کاظم که با نام «موسوی» معروفاند، امروزه 70% سادات ایران را تشکیل میدهند.»

 

امام رضا(ع)

این مقاله با ذکر اقوال گوناگون دربارهی تاریخ ولادت و وفات و معرفی پدر و مادر امام آغاز میشود. لویس مولف مقاله، نقش سیاسی امام در دوران حیاتش را بسیار محدود برشمرده است و نخستین حضور سیاسی امام را زمانی میداند که مامون خلیفه عباسی، امام را برای ولایت عهدی خود به مرو احضار کرد؛ چرا که پیش از آن امام به زهد و تقوا مشهور بود و تنها به آموزش اشتغال داشت. با وجود این، مولف بخش اصلی مقاله خود را به موضوع ولایت عهدی امام و وقایع مرتبط با آن اختصاص داده و از ذکر باقی جنبههای زندگانی امام نظیر: مقام علمی وی، نقش امام در حدیث و مناظرات او در حضور مامون غافل مانده است.

مولف دربارهی موضع امام درباره ولایت عهدی مأمون مینویسد: «منابع موید بیمیلی امام رضا برای پذیرش این منصب هستند و امام صرفاً به خاطرا صرار و پافشاری خلیفه تسلیم شد.» مولف چنین ادامه میدهد که: «به هنگام بیعت با ولیعهد جدید، امام لباس سبز بر تن کرده بود و به دستور خلیفه، پرچمها و لباسهای مخصوص سبز جایگزین لباسهای سیاه عباسیان شد.» ولی در عین حال، او ارتباط بین رنگ سبز و علویان را بعید دانسته و اذعان میدارد که مفهوم این تغییر رنگ برای او روشن نیست.

مولف بیان میکند که انتصاب امام به عنوان ولیعهد، واکنشهای متضادی را برانگیخت. از سویی امرای عباسی، بنا به دستور از مناطق تحت امر خود، بیعت گرفتند و از سوی دیگر شیعیان به دلیل به دست آوردن این پیروزی نسبی، شادمان شدند. اما این موضوع خشم اهل بغداد را که اینک خلافت از آنجا به مرو منتقل شده بود. برانگیخت و از این رو با پیوستن به نیروهای نظامی و انتخاب یکی از شاهزادگان عباسی به عنوان خلیفه، دست به شورش زدند. لویس معتقد است که امام رضا در این باره کاملاً بیطرف بود: چرا که او عواقب شورش در عراق را به مامون گوشزد نمود.

مولف بر آن است که مامون پس از درک شرایط، به تدریج سیاستهای خود را تغییر داد. او به بغداد سفر کرد و در طول سفر، فضل بن سهل و امام رضا هر دو در گذشتند. نویسنده علت درگذشت امام را به نقل از مورخان شیعه، مسمومیت ذکر کرده ولی با نقلی از طبری در شهادت امام تردید نموده و وفات امام را ناشی از بیماری برمیشمارد.

 

امام جواد(ع)

مادلونگ در ابتدای مقاله، مادر امام جواد را زنی با نام سبیکه معرفی میکند که از خانوادهی ماریه قبطیه بوده است. همچنین امام را از نظر ظاهری فردی سیاهپوست برشمرده، مینویسد: «تصمیم مأمون بر ازدواج دخترش امفضل با امام از این جهت مورد نکوهش قرار گرفته است.»

از نکاتی که مولف به آن پرداخته، موضوع امامت امام در خردسالی است؛ چه امام جواد هنگام وفات پدر تنها هفت سال داشت. او تاکید میکند که این موضوع سبب پیدایش اختلافات جدی در میان شیعیان شد. وی در این باره مینویسد: «گروهی از شیعیان، برادر امام رضا، احمدبن موسی را به عنوان جانشین برگزیدند. برخی دیگر، به واقفه پیوستند که امام موسی کاظم را آخرین امام قلمداد کرده و منتظر بازگشتش بودند. البته پیش از این نیز گروهی با انتصاب امام رضا به ولایت عهدی خلیفه، به خاطر برخی دلایل فرصتطلبانه، از امامت او برگشته و به اجتماعات زیدی و سنی روی کرده بودند.» مطلب دیگری که توجه مادلونگ را به خود جلب کرده، شکایت ام فضل نزد مأمون از تبعیض قائل شدن امام نسبت به کنیزانش در برابر اوست. وی در این باره آورده: «پسر و جانشین امام، علی بن محمد در سال 212 از یک زن صیغهای به دنیا آمد و ازدواج او با امفضل فرزندی در پی نداشت.»

در پایان مولف، به نقل از برخی منابع شیعیف خلیفه معتصم یا ام فصل را مسمومکننده و قاتل امام معرفی میکند و در ادامه، تکذیب شیخ مفید نسبت به این مطلب را مطرح مینماید.

 

امام هادی(ع)

 این مقاله برخلاف مشهور، ذیل مدخل عسکری آمده است. البته نویسنده در ابتدای مقاله، به دو لقب دیگر امام نقی و هادی نیز اشاره کرده است. لویس دو نقل را دربارهی مادر امام آورده است: «طبق برخی منابع، ام فضل دختر مامون و بر مبنای نظری دیگر، او یک کنیز مغربی به نام سمانه یا سوسن بوده است.» البته وی تاکید میکند که نظر دوم براساس تاریخنگاریها محتملتر است زیرا «ازدواج بین امام محمد بن علی و ام فضل اگرچه در 202 منعقد شد ولی تا 215 رسمیت نداشت.» حال آنکه تاریخ ولادت امام هادی بنابر نقلهای تاریخی، سال 212 یا 213 بوده است. ضمن اینکه به گفته وی، برخی روایات شیعی تصریح کردهاند که ام فصل همسر خود را مسموم کرده و امام بدون فرزندی از او وفات یافته است.

مولف به مسئله امامت امام هادی در ایام کودکی اشاره کرده، میگوید: «در آثار مذهبی شیعی، بازتابها و مسائل عقیدتی ناشیاز این امر یافت میشود.» از نظر نگارندهی مقاله، امام تا پیش از به خلافت رسیدن متوکل زندگی آرامی در مدینه داشت ولی با حکومت متوکل و اجرای سیاستهای ضد علوی او، امام نیز دچار محدودیتهایی شد. خصوصاً هنگامی که گزارشهایی مبنی بر فتنهانگیزی امام به خلیفه رسید و از این پس امام در سامرا تحت نظارت ماموران حکومتی قرار داشت.

لویس معتقد است امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و صرفاً روایتی شیعی سبب وفات او را مسمومیت به دست خلیفه دانسته است. وی تاکید دارد که «در هر صورت مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی، نام امام را در میان شهدای علوی ذکر نکرده است.»

مولف درباره مسائل مرتبط با جانشینی امام، چنین مینویسد: «شیعیان دوازده امامی پسرش امام حسن عسکری را به عنوان امام یازدهم شناختهاند. گروه دیگر، معتقدند که پسر او محمد، که پیش از او درگذشت، امام غایب بوده است.» گروه دوم به عقیده مولف، پیروان شخصی به نام محمدبن نُصیر نمیری بودهاند که خود را باب و پیامآور امام علی النقی معرفی میکرد. او پایهگذار فرقه نُصیریه گشت.

 

امام حسن عسکری(ع)

مقاله با ذکر القاب امام حسن عسکری و معرفی پدر و مادر او که کنیزی به نام حدیث یا سوسن یا سلیل بوده، آغاز میشود. الیاش اشاره میکند که امام حسن عسکری در کودکی با پدرش به سامرا منتقل شد و در آنجا زندگی کرد و زندگی در آنجا به حبس و انزوای کامل او انجامید. چنان که لقب وی، عسکری نیز، مشتق از عسکری سامراست.

مولف مقاله با استناد به روایات شیعی، بر آن است که پیش از امام حسن عسکری، برادرش ابوجعفر محمد به عنوان امام بعدی معرفی کرد. وی میافزاید: «مرگ برادر امام حسن، در زمان حیات پدرشان و ادعای امامت جعفر (برادر امام حسن) موجب پیدایش اختلاف عقیدهای فرقهای گردید مبنی بر اینکه امام دهم، آخرین امام بوده است.»

الیاش فوت امام را ناشی از بیماری بیان کرده، میگوید: «نویسندگان متقدم شیعی (همچون کلینی و مفید) قائلاند که در طی یک هفته بیماری امام، معتمد خلیفه عباسی، طبیبان و خدمت کاران خود را برای پرستاری و مراقبت از امام فرستاد و در این مدت تعداد قابل توجهی از سرشناسان و بزرگان علوی و عباسی از وی دیدار کردند.» در واقع الیاش، مسمومیت امام و دست داشتن خلیفه در آن را به منابع متاخر شیعی نسبت میدهد. مولف به اختلاف عقیدهای گسترده درباره جانشین امام حسن اشاره کرده مینویسد: «بعضی معتقدند که او یک فرزند به نام محمد به جا گذاشت؛ دیگران او را انکار کردند. متاخران در این باره همرأی نیستند: برخی معتقدند امام حسن عسکری، قائم بوده و بازخواهد گشت؛ برخی دیگر وفات او را بدون فرزند، دلیل بر اشتباه خود در حمایت از امامت او دانسته و به برادرش جعفر رجوع کردند. شهرستانی در الملل و النحل دوازده گروه مختلفالعقیده را برشمرده و مسعود در مروجالذهب از بیست فرقه سخن گفته است.»

 

امام زمان(عج)

مولف مقاله، ترهار، نخست به مسئلهی جانشینی امام حسن عسکری پرداخته و انشعابات اعتقادی که در جامعه شیعی از این باب روی داد، بسیار متعدد برمیشمارد. وی در این باره مینویسد: «شهرستانی (الملل و النحل) یازده فرقه، نوبختی (فرق الشیعه) چهارده، سعدالقمی (المقامات و الفرق) پانزده و مسعودی (مروجالذهب) بیش از بیست گروه مختلف را برشمرده است.» او سپس نظریات و اعتقادات این فرق شیعی را در پنج گروه دستهبندی مینماید: «دستهی اول کسانی که مدعی شدند امام حسن عسکری جانشینی ندارد و امامت به او متوقف شده است. دستهی دوم، معتقد شدند که او از آغاز، امام حقیقی نبوده زیرا امام دهم، پسرش محمد را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود. بر طبق ادعای دسته سوم، امام حسن عسکری، خود مهدی و قائم آل محمد بوده است. حال آنکه گروه چهارم بر آن بودند که جانشین او، برادر کوچک ترش جعفر است. در نهایت کسانی بودند که اعتقاد داشتند، امام یازدهم پسری از خود به جای گذاشته که جانشین او شود.» و سپس میافزاید: «نظریه اخیر، عقیده رسمی شیعه دوزاده امامی گردید.»

در ادامه مولف به اختلافات موجود (در منابعی که نظر اخیر را باور دارند) دربارهی سال تولد مهدی اشاره دارد: «اکثر منابع اتفاق نظر دارند که این پسر در 15 شعبان به دنیا آمد. اما درباره سال تولد او اختلاف است. برخی منابع ولادت او را در 255، بعضی در 258 و طبق منابعی دیگر، پس از وفات پدرش دانستهاند.»

از نظر نویسنده، شیعیان اثناعشری تاکید دارد که «امام حسن عسکری به دلیل آزار و اذیتهای شدید عباسیان، تا آنجا که ممکن بود این واقعیت را که پسری برای جانشینی دارد، مخفی کرده، آن را فقط برای تعداد کمی از پیروان برگزیده خود، آشکار کرده بود.» وی همچنین توجیه غیبت مهدی بلافاصله پس از فوت پدر را همین موضوع برشمرده است.

ترهار، از چهار نماینده امام در دوران غیبت صغری نام میبرد و وظیفه ایشان را دریافت خمس و نیز رساندن توقعیات امام به پیروان حضرت میداند. وی درباره غیبت کبری چنین آورده است: «با مرگ آخرین نایب (15 شعبان 329) دوره غیبت کبری آغاز شد که تا ظهور مجدد امام دوزادهم در آخرالزمان به طول خواهد انجامید.»

نکته دیگری که نظر مولف را به خود جلب کرده، مسئلهی نام امام و نهی شیعیان از به کارگیری آن است. به همین جهت در منابع شیعی هیچ روایتی برای اشاره به امام دوازدهم، با نام خاص وی، یافت نمیشود. بلکه عناوینی چون الحجه، صاحبالامر یا صاحبالزمان، مهدی و قائم (آل محمد) دیده میشود. از نگاه مولف، دو عنوان صاحبالامر و صاحبالزمان بیانگر سلطهی امام بر جامعهی شیعی و عنوان قائم نشاندهندهی عملکرد آخرالزمانی اوست.

 

 



پینوشتها:

[1] - Encyclopaedia of Islam, new edition(E12)

- معرفی چاپ نخست دایرةالمعارف اسلام با اندکی تغییر از منبع زیر اخذ شده است: مرتضی اسعدی، «دایرةالمعارف اسلامی در زبان انگلیسی»، در کیهان فرهنگی، سال سیزدهم، خرداد و تیر 75، شماره 127.

- این مطلب از پایگاه اینترنتی زیر گرفته شده است:

www.brill.nl

- منابع مورد استفاده در نگارش این قسمت عبارتند از:

- نجیب عقیقی، المستشرقون، قاهره، دارالمعارف ]بیتا[، جی 1، ص 466، ج2، ص 143-145.

- لوح فشردهی index islamicus از محصولات انتشارات بریل در لیدن هلند.

- توضیحات مترجم (؟) دربارهی مولف کتاب در:

مارشال هاجسن، فرقهی اسماعیلیه، ترجمهی فریدون بدرهای، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی 1369.

- پایگاههای اینترنتی:

www.princeton. edu

www.press.uchicago.edu

www.bornesandnoble.com

www.oberlin.edu

www.leidenuniv.nl

www.niwi.knaw.nl

www.iis.ac.uk

www.brill.nl

- Twelver shi’ism as seen though the Hadith tradition

- The Ithna ashari-shil’l juristio theory of political and legal authority, in studia islamica, 29(1969), pp 17-30.

- "Misconception regarding the juridical status of the Iranian ulama", in interactional journal of middle. (1979)i01, 52-9pp.

- این کتاب 1974 در شیگاگو به چاپ رسیده است.

- مارشال هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ترجمه، مقدمه و حواشی از فریدون بدرهای، تهران 1369.

- این کتاب 1992 در لیدن چاپ شده است.

- اتان کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، ترجمه سیدعلی قرانی و رسول جعفریان، قم 1371.

- Belief and law in Imami shi,ism, Aldershot 1991.

- مشخصات ترجمه اثر مشهور او یعنی:

The succession to Muhammad: a study of the early caliphate

از این قرار است:

- ویلفرد مادلونگ، جانشینی حضرت محمد: پژوهشی پیرامون خلافت نخستین، ترجمه احمدنمایی و دیگران، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1377.

در این کتاب شرح حال و کتابشناسی آثار پروفسور مادلونگ آمده است. بنگرید به: صفحات نه ده، 541-544.

 

- نیز برای آگاهی تفصیلی از تالیفات و زندگی علمی وی از 1959 تا 2002 بنگرید به:

Culture and Memory in medleval Islam, (ed.)

Culture and Memory in medieval

- عنوان اصلی (هلندی) رسالهی دکتری و کتاب وی عبارت است از:

Volgeling an arfgenaam van the profeet. De denkwereld

Van shaykh Ahmad sirhindi (1564-1624), leiden 1989.

شیخ احمد سرهندی معروف به امجدد هزارهی دوم، عالم دینی و عارف بلند آوازهی هندی در قرن 16 و 17 میلادی صاحب تالیفات متعدد که مشهورترین آنها مکتوبات به فارسی است. این کتاب مجموعه نامههایی است که وی به شاگردان و افراد دیگر در باب اسلام نظری و عملی نگاشته است.

   دانلود : maghale3.pdf           حجم فایل 1292 KB