صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

ثعلبی و تفسیر او

الکشف و البیان عن تفسیر القرآن

مهرداد عباسی

 

چکیده

ابواسحاق ثعلبی، از مفسران بزرگ نیشابور در قرن چهارم و پنجم هجری است. تفسیر او با نام الکشف و البیان عن تفسیر القرآن نقش مهمی در سیر نگارش‌‌های تفسیری و کلامی در سده‌‌های بعدی داشته است. در این مقاله ضمن مروری کوتاه بر حیات علمی و فرهنگی ثعلبی و معرفی اجمالی آثار وی، مهم‌‌ترین اثر او یعنی تفسیرش به‌‌تفصیل معرفی شده است. این معرفی شامل بررسی منابع و روش تفسیری ثعلبی، بیان جایگاه و اعتبار الکشف و البیان در میان تفاسیر و داوری عالمان اسلامی درباره‌ی آن است.

 

کلیدواژه‌‌ها:   تفسیر قرآن، ابواسحاق ثعلبی، تفسیر ثعلبی، الکشف‌‌والبیان‌‌عن‌‌تفسیرالقرآن.

 

مقدمه

تفسیر قرآن در دهه‌‌های نخستین پیدایش اسلام تولد یافت و همچنان به حیات خود ادامه می‌‌دهد. در این تاریخ طولانی و پرفراز و نشیب هرازگاهی در گوشه‌‌ای از جهان اسلام مفسری سربرآورده که با عرضه‌ی طرحی نو در تفسیر بر روش و محتوای آثار مفسران بعدی اثرگذار بوده است. از جمله‌ی این مفسران ثعلبی نیشابوری است. ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی، مفسر، محدث، مقری و واعظ اهل نیشابور، در قرن چهارم و پنجم هجری می‌‌زیست. دو اثر مشهور وی در حوزه‌‌های تفسیر و قصص پیامبران بر آثار بعدی تألیف‌‌شده در این دو حوزه تأثیر بسزایی گذاشته اما با وجود این، شخصیت و آثار وی، به‌‌دلایلی، در پژوهش‌‌های قرآنی و تفسیری چندان مورد توجه نبوده و به‌‌نحوی شایسته شناسانده نشده است. در این مقال ضمن نشان دادن اهمیت و رواج آثار ثعلبی در قرون گذشته، دلایل کم‌‌توجهی متأخران به تفسیر او بررسی خواهد شد.

 

ثعلبی یا ثعالبی

لقب او در منابع به اختلاف، ثعالبی و ثعلبی آمده است. ‌‌عبدالغافر فارسی (م529) که از نخستین شرح‌‌حال‌‌نویسان وی به حساب می‌‌آید، او را ثعالبی خوانده است (ص109) و برخی منابع بعدی نیز همین لقب را برای او ذکر کرده‌‌اند (نک. قفطی، 1/119؛ ابن‌‌عماد، 3/230). اما در بیشتر تراجم لقب وی ثعلبی آمده است(برای نمونه نک. یاقوت‌‌حموی، 2/507؛ ابن‌‌خلکان،1/79-80؛ صفدی، 7/307). ابن‌‌اثیر جزری (م630) نخستین کسی است که به هر دو لقب اشاره کرده و البته دومی را صحیح‌‌تر دانسته است(1/238). این تردید ـ ظاهراً به پیروی از وی ـ به ‌‌منابع بعدی راه‌‌ یافته است (نک. ابن‌‌خلکان، 1/80؛ سبکی، 4/58). بنابر آنچه نسب‌‌شناسان آورده‌‌اند، «ثعلبی» عنوانی است برای انتساب به قبایل عرب، و«ثعالبی» ناظر به حرفه دوزندگی پوست روباه است (سمعانی، 1/505-506؛ ابن‌‌اثیر،1/237-239)، اما درباره ابواسحاق به‌‌طورخاص گفته شده (ابن‌‌اثیر، 1/238) که این عنوان (ثعلبی) برای او لقب‌‌ است نه نسب. ذکر این‌‌توضیح درباره وی، شاهدی بر صحت نام ثعلبی (نه ثعالبی) برای او دانسته شده است. همچنین احتمال دارد اینکه وی را ثعالبی خوانده‌‌اند به سبب خلط او با ابومنصور ثعالبی (م429)، ادیب ‌‌مشهور و معاصر و همشهری وی، بوده باشد (اسنوی، همانجا)، چنانکه خلط این دو شخصیت به‌‌وضوح در یکی از تراجم قرن نهم مشاهده می‌‌‌‌شود (نک. ابن‌‌قنفذ، 237-238). در مقابل، می‌‌توان احتمال داد که شهرت وی مانند تنی چند از مشاهیر دیگر، ثعالبی بوده و صرفاً به این دلیل که در رسم الخط عربی گاهی از الف کوچک (') بجای الف (ا) استفاده می‌‌شده - چنانکه در کنیه او، ابواسحاق(=ابواسحق)، دیده می‌‌شود- وی به‌‌اشتباه به ثعلبی شهرت یافته است (برای تفصیل بیشتر نک. Saleh,34-35).

به‌‌هرحال، نام مشهورتر وی ثعلبی است و در آثار منتشرشده‌‌اش نیز با این ‌‌نام از او یاد می‌‌شود. ازینرو در این مقاله نیز نام وی همه‌‌جا ثعلبی خواهد آمد.


شرح‌‌حال

از سوانح زندگی ثعلبی اطلاع چندانی در اختیار نیست. در هیچیک از منابع، گزارشی مبنی بر سفر کردن و خروج وی از نیشابور نیامده است. ثعلبی به‌‌احتمال زیاد اصالتاً ایرانی است، چنانکه لقب، نه نسب، بودن شهرت ثعلبی(یا ثعالبی) برای او - همانگونه که پیشتر گفته شد - مؤید آن است که وی عرب‌‌تبار نیست. بر این اساس و بنابر دلایل دیگر که در ادامه خواهد آمد، می‌‌توان حدس زد که وی در نیشابور به دنیا آمده و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشته است.

ثعلبی از کودکی فراگیری علم تفسیر را آغاز کرد و بخش اعظمی از دوره جوانی‌‌اش را به شاگردی نزد استادان این علم گذراند (ثعلبی، تفسیر، 1/73-74). از شمار زیادی از محدثان نیشابور نظیر ابومحمد حسن‌‌بن احمد مَخلَدی(م389)، ابوطاهر محمدبن فضل‌‌بن خُزَیمه(م387)، احمدبن محمد خَفّاف(م315) و یحیی‌‌بن‌‌اسماعیل ابوزکریا حربی(م394) حدیث شنید. همچنین قرائات را نزد بزرگانی چون ابوبکربن مهران مقری(م381) وابوبکر بن احمد طرازی(م385) آموخت (فارسی، همانجا؛ یاقوت‌‌حموی، 2/507؛ ابن‌‌جزری، 1/100). علاوه بر اینها، بررسی دقیق آثار ثعلبی نشان می‌‌دهد که وی استادان و مشایخ متعدد دیگری نظیر محدث مشهور ابوبکر محمدبن عبداللّه جَوْزَقی(م388) نیز داشته (ثعلبی، قصص، 104، 315) که در ادامه مقاله به تفصیل از آنان سخن گفته خواهد شد (نیز نک. بیهقی، 158).

تراجم‌‌نگاران، ثعلبی را در علم تفسیر و قرائات و عربی‌‌دانی و فن وعظ ستوده و او را در نقل حدیث ثقه ‌‌دانسته‌‌اند (فارسی؛ ابن‌‌خلکان، همانجاها؛ ذهبی، سیر، 17/435-437)، اگرچه نقل برخی احادیث در تفسیر وی، انتقادهای زیادی را متوجه او کرده است. برخی منابع به فقاهت ثعلبی تصریح کرده‌‌اند. کتابهای طبقات‌‌الشافعیه نیز او را در زمره فقهای شافعی‌‌ برشمرده و آرای فقهی‌‌اش را آورده‌‌اند (نک. سبکی، 4/59؛ ابن‌‌ملقّن، 121؛ ابن‌‌قاضی‌‌شهبه، 1/207). علاوه‌‌براین، ثعلبی ظاهراً از ادبای عصر خود بوده و اشعاری از وی باقی مانده است (نک. سبکی، 4/58؛ داوودی، 1/67).

ثعلبی در عصر خود، بویژه در تفسیر قرآن، آوازه‌‌ای بلند داشت، به‌‌گونه‌‌ای‌‌که طالبان علم با مذاهب و گرایش‌‌های گوناگون از مناطق دوردست برای استفاده از مجلس درس وی به نیشابور سفر می‌‌کردند (یاقوت، 4/1662-1663). باوجوداین، در منابع از میان جماعت شاگردان او تنها به ابوالحسن علی‌‌بن احمد واحدی (م468)، مفسر مشهور و مؤلف اسباب‌‌النزول، تصریح شده است. به‌‌نوشته‌ی ابن‌‌جزری (1/100)، واحدی قرائت را نزد ثعلبی آموخت. به‌‌علاوه، واحدی در مقدمه تفسیر منتشرنشده‌ی البسیط، ثعلبی ‌‌را استاد تفسیر خود خوانده و با مدح و ستایش فراوان از او یاد کرده است. او به توصیه‌ی یکی از استادانش به نام ‌‌ابوالفضل احمدبن محمد عَروضی(زنده در 416)، از بزرگان ادب و لغت نیشابور، به مجلس درس تفسیر ثعلبی راه‌‌ یافت و بعد از مدتی از شاگردان خاص و ملازمان وی شد (یاقوت، 4/1660-1663). جزئیاتی که واحدی دراین‌‌باره نقل کرده، شاهدی دیگر بر شهرت ثعلبی در تفسیر قرآن و اعتبار وی نزد عالمان‌‌ آن دوره ‌‌است. نام‌‌های سایر شاگردان ثعلبی را از طریق بررسی منابع پس از وی می‌‌توان یافت. برخی از مهم‌‌ترین شاگردان وی که آثارش را نزد او قرائت کرده‌‌اند، عبارتند از: ابوسعید محمدبن سعد فرخزادی (سمعانی، الانساب، 1/116؛ همو، التحبیر، 1/568)، ابوسعید احمدبن ابراهیم شُریحی خوارزمی (بغوی، 1/28، 30) و عبدالکریم‌‌بن عبدالصمد ابومعشر طبری(م478) (سبکی، 5/152).

بنابر برخی شواهد و قرائن در شرح‌‌حال و آثار ثعلبی این احتمال مطرح می‌‌شود که وی از متصوفه یا دست‌‌کم تحت تأثیر آرا وافکار آنان بوده است. از مهمترین شواهد، آن است که ثعلبی حقائق ‌‌التفسیر را به طور کامل نزد مؤلف آن یعنی صوفی مشهور ابوعبدالرحمان سُلَمی(م412) قرائت کرده است (ثعلبی، 1/83). قرینه‌ی دیگر اینکه برخی منابع از متصوف ‌‌شهیر نیشابوری، ابوالقاسم قُشَیری(م465)، رؤیایی نقل کرده‌‌اند که متضمن رضایت خداوند از ثعلبی است (فارسی؛ ابن‌‌خلکان، همانجاها) صورت و محتوای این گزارش نشان دهنده روابط مناسب و دوستانه ثعلبی با جماعت صوفیان است. همچنین باید در نظر داشت که مهم‌‌ترین استاد ثعلبی در تفسیر یعنی‌‌ ابوالقاسم محمدبن حسن‌‌بن حبیب نیشابوری معروف به ابن‌‌حبیب(م406)، دست‌‌کم در بخشی از عمرش کرّامی‌‌‌‌مذهب ‌‌بوده (یاقوت، 3/996) و آثاری نیز به سبک و سیاق ملامتیه نگاشته است. علاوه بر اینها، برخی محققان معاصر بر اساس محتوا و موضوع برخی آثار ثعلبی و شواهدی چون نقل‌‌قول از جُنید بغدادی(م297) در آثارش، وی را صوفی و مرتبط با حلقه‌‌های متصوفه ‌‌نیشابور در آن ‌‌دوره دانسته‌‌اند (نک.Tha'labī, 60-67 ). بااینهمه، باید گفت شواهد و قراین قوی‌‌تری وجود دارد که صوفی بودن وی را رد می‌‌کند، اگرچه نمی‌‌توان انکار کرد که ثعلبی در مقابل آرای ‌‌متصوفه نرمش نشان داده و به سبب تأثیرپذیری از شرایط فرهنگی و اجتماعی نیشابور آن دوره برخی از اقوال آنان را در آثار خود منعکس کرده است (برای بحث تفصیلی نک. Saleh, 53-65).

ثعلبی به‌‌نوشته‌ی قریب‌‌به‌‌اتفاق تراجم‌‌نویسان در محرّم 427 درگذشت. هرچند بنابر قولی ضعیف سال وفات وی را 437 نیز دانسته‌‌اند (نک. ابن‌‌خلکان، همانجا).


آثار

 ثعلبی تألیفات متعددی داشته است. واحدی، به گفته خود، پانصد جزء از آنها را نزد وی قرائت کرده و از سوی دیگر به عبدالغافر فارسی، صاحب المنتخب من السیاق لتاریخ نیسابور، اجازه روایت همه آنها را داده است (فارسی، همانجا). این درحالی است که بیشتر شرح‌‌حال‌‌نگاران ثعلبی تنها به ذکر دو تألیف مهم وی در زمینه‌ی تفسیر و قصص‌‌الانبیاء، که نسبت به سایر آثار وی از شهرت و رواج بیشتری در میان مردم برخوردار بوده، اکتفا کرده‌‌اند. از عناوین و موضوعات آثار ثعلبی برمی‌‌آید که او در تألیفات خود به دو حوزه تفسیر قرآن و ادبیات اخلاقی- تربیتی در کنار هم نظر داشته و نوشته های وی نوعاً ترکیبی از این دو گونه‌ی ادبی است. اشاره و تأکید منابع (ذهبی، سیر، 17/437؛ همو، تاریخ، حوادث 421-440، ص186) بر واعظ بودن وی را می‌‌توان شاهدی بر این رویکرد دانست. ثعلبی در اتخاذ این رویکرد احتمالاً تحت تأثیر استادش، ابن‌‌حبیب، بوده است (درباره ابن‌‌حبیب نک. یاقوت‌‌3/996-997؛ صفدی،12/239). آثار وی عبارتند از:

1. الکشف و البیان عن تفسیر القرآن: بررسی این تفسیر موضوع اصلی مقاله حاضر است و در ادامه به‌‌‌‌تفصیل از آن سخن گفته خواهد شد.

2. عرائس المجالس فی قصص الانبیاء: ثعلبی این کتاب را بعد از تفسیر خود و بر اساس آن نوشته است. نسخه‌‌های متعددی از این کتاب در کتابخانه‌‌های مختلف دنیا موجود است و ترجمه‌‌ها و اقتباسات گوناگونی از آن در جهان اسلام انجام گرفته است. همچنین این ‌‌کتاب از اواخر قرن سیزدهم هجری تا به امروز بارها در شهرهای مختلفی چون بولاق، قاهره، بمبئی و بیروت به‌‌چاپ رسیده است. خاورشناسان نیز در پژوهش‌‌های مرتبط با این حوزه بیش از هر اثر دیگری به آن توجه کرده‌‌اند (نک..(Brockelmann, 1/429 بنابراین می‌‌توان گفت این کتاب علاوه بر اینکه از رواج و شهرت فراوانی در میان مسلمانان برخوردار بوده، جایگاه و اهمیت ویژه‌‌ای نزد محققان دارد.

عرائس المجالس ثعلبی، اگرچه نخستین تألیف ‌‌مستقل در حوزه قصص‌‌الانبیاء نیست، از میان آثار مشابهِ موجود گویاترین ‌‌نمونه برای معرفی این گونه ادبی در سنّت اسلامی است. این اثر نقطه تلاقی تفسیرنگاری و تاریخ‌‌نگاری در فرهنگ اسلامی به شمار می‌‌آید و تألیفی است که با آن قصص‌‌الانبیاءنگاری، به مثابه گونه‌‌ای ادبی، از تاریخ‌‌نگاری و تفسیرنگاری مستقل گردید (نک. Pauliny, 320; Tottoli, 138). قصص‌‌الانبیاء ثعلبی در میان آثار مشابه حالتی میانه دارد؛ از یک سو کتابی کاملاً عامه‌‌پسند و غیرعلمی و سراسر داستان‌‌پردازی نیست که ‌‌صرفاً برای سرگرم ساختن مردم تألیف شده باشد و از سوی دیگر، محدود به تفسیر آیات قرآن نیست و اختلاف اقوال و تطویل در نقل داستان‌‌ها به‌‌وفور در ،آن مشاهده می‌‌شود. به‌‌نظر می‌‌رسد که ثعلبی اهمیتی ویژه و جایگاهی مستقل از تفسیر آیات، برای قصه قائل بوده و از آن به مثابه ابزاری برای ‌‌تأثیرگذاری بر ذهن و روح مخاطبان بهره برده است (نک.Paulini, 318-319; Tottoli,148-150; Calder, 125-127). این امر- چنانکه پیش‌‌تر گفته شد- نشان‌‌دهنده توجه خاص ثعلبی به ادبیات اخلاقی-تربیتی است. این کتاب به‌‌‌‌سبب داشتن ساختاری مناسب و محتوایی جذاب در بیان قصص پیامبران، در میان مردم رواج یافت و بر نویسندگان شیعه و سنّی در سده‌‌های بعد تأثیر آشکاری گذاشت (برای نمونه نک. ابن‌‌کثیر، 215، 236، 420؛ جزایری، 210، 259، 365) چنانکه گفته می‌‌شود اثر ثعلبی به همراه تألیف کسائی بسیار مورد توجه علمای اسلامی بوده و بیشتر آثار تألیف‌‌شده در حوزه قصص الانبیاء در سده‌‌های میانی احتمالاً چیزی جز رونویسی از این دو کتاب نیست (نک. Tottoli, 166-169). محققان غربی نیز پژوهش‌‌های متعددی درباره ‌‌عرائس‌‌المجالس و بخشهای گوناگون آن انجام داده و قسمتهایی از آن را ترجمه کرده‌‌اند (برای نمونه نک.Lassner, 48-63,187-202; Waasserstrom, 238-248).

ویژگیهای عمومی قصص‌‌الانبیاء ثعلبی و نقل برخی داستانها و افسانه‌‌ها در این کتاب، خصوصاً اخباری که از قُصّاص و یهودیان تازه مسلمان نظیر کعب‌‌الاحبار و وهب‌‌بن‌‌منبّه و عبداللّه‌‌بن‌‌سلام روایت شده و به اسرائیلیات ‌‌معروف است، انتقادهای فراوانی را متوجه این اثر و مؤلف آن کرده است.

3. قتلی القرآن: تألیف دیگر ثعلبی، رساله‌ی نسبتاً مختصری با نام کتابٌ مبارک یذکر فیه قَتلی الْقرآنِ العظیمِ الّذین سَمعوا القرآن و ماتوا بِسَماعه [رَحمة اللّه علیهم و علی جمیعِ المسلمین] است که در منابع با عنوان مختصرشده‌ی قتلی ‌‌القرآن از آن ‌‌یاد می‌‌شود. در منابع متقدم اسلامی از این اثر کمتر یاد شده چنانکه بسیاری از تراجم‌‌نگاران مشهور که آثار بیشتر آنها جزو منابع مقاله حاضر است، اشاره‌‌ای به این تألیف ثعلبی نکرده‌‌اند. اما با این‌‌حال نام این اثر را در برخی منابع متأخرتر می‌‌توان یافت (نک. ابن‌‌حجرعسقلانی، المعجم ‌‌المفهرس، 112؛ سخاوی، 214؛ نیز نک. سهمی، 561). این کتاب، در سده‌‌های اخیر، در آثار کتاب‌‌شناختی خاورشناسان مجدداً معرفی شد و مورد توجه قرار گرفت (نک. (Wüstenfeld, 60; Brockelmann, 1/429. ثعلبی در این کتاب همانند اثر قبلی‌‌اش به روایت داستان پرداخته و این اثر وی را نیز می‌‌توان در زمره ادبیات داستانی - قرآنی به‌‌شمار آورد.

قتلی ‌‌القرآن شامل چندین حکایت است که ابتدا سلسله سند آنها به‌‌صورت متصل تا راوی آمده و قالب روایت‌‌شان نوعاً چنین است: راوی داستان، عابدی‌‌ خداترس را ملاقات می‌‌کند که بر اثر تلاوت یا استماع یک یا چند آیه از قرآن جان سپرده است. با توجه به محتوا و گونه ادبی این حکایات، برخی محققان ‌‌معاصر ـ چنانکه پیش‌‌تر ذکر شد ـ این کتاب را در زمره آثار متصوفه قلمداد کرده و تألیف آن را قرینه‌‌ای بر صوفی بودن ثعلبی دانسته‌‌اند. اما به نظر می‌‌رسد این رساله تألیفی در امتداد آثار فضائل‌‌القرآن در نگارشهای علوم قرآنی است، نه کتابی صوفیانه. در واقع ثعلبی در این کتاب با به‌‌کارگیری فن روایت داستان، عمل تلاوت قرآن را بسیار مهم ‌‌جلوه داده است تا با متوجه‌‌ساختن مردم نسبت به جایگاه واقعی قرآن، آن را وارد زندگی مسلمانان هم‌‌عصر خود کند ((Saleh, 64-65. هدف مؤلف از نگارش این ‌‌کتاب آن است که نشان دهد قرائت و سماع قرآن نوعی جهاد و مرگِ بر اثر آن، شهادت است ((Tha'labī, 126-128.

بِئاته ویسمولر در رساله کارشناسی‌‌ارشد خود (دانشگاه کلن، 1996)، ضمن تصحیح متن این کتاب، آن را به آلمانی ترجمه کرد و مقدمه‌‌ای طولانی بر آن نوشت. این پایان‌‌نامه در 2002 میلادی به‌‌چاپ ‌‌رسید.

برخی منابع از تألیفات دیگر ثعلبی خبر داده‌‌اند که اثری از آنها نیست:

1. الکامل فی علم‌‌القرآن: واحدی این کتاب را بر استادش قرائت کرده و تنها کسی است که از آن نام برده است (نک. یاقوت، 4/1663). احتمالاً این کتاب تا اواخر قرن هشتم موجود بوده، زیرا به‌‌نظر می‌‌آید نقل‌‌قول زرکشی(م794) در کتاب البرهان (2/369) از ثعلبی، از این کتاب اوست.

2. ربیع‌‌المذکرین: از میان منابع متقدم تنها یاقوت‌‌حموی (2/507) از این اثر یاد کرده است (نیز نک. سیوطی، طبقات المفسرین، 5).

3. ثعلبی احتمالاً تألیفی مستقل نیز در زمینه ‌‌فضائل قرآن داشته که سمعانی آن را با دو واسطه از مؤلف شنیده است (التحبیر، 1/.567-568).

4. خوانساری ادعا کرده است که ثعلبی علاوه بر تفسیر معروف خود، تفسیری مختصر داشته که نسخه‌‌ای کهن ازآن موجود است (1/246).

 

الکشف و البیان عن تفسیر القرآن یا تفسیرالثعلبی

مهم‌‌ترین اثر ثعلبی الکشف والبیان عن تفسیر القرآن معروف به تفسیر الثعلبی است. ثعلبی خود، تفسیرش را به این نام خوانده (تفسیر، 1/75) و در برخی از منابع بعدی نیز با همین نام از آن یاد شده است. بیشتر منابع، این تفسیر را ستوده و برخی آن را حتی برتر از همه‌ی تفاسیر دانسته‌‌اند (فارسی؛ ابن‌‌اثیر؛ ابن‌‌خلکان، همانجاها).

تفسیر ثعلبی را باید در زمره تفاسیر جامع و دایرةالمعارف‌‌گونه برشمرد، اگرچه اغلب محققان معاصر آن را تفسیری مأثور یا روایی به‌‌حساب آورده‌‌اند (ذهبی، 1/228؛ معرفت، 2/344-345). از گفته‌‌های ثعلبی در مقدمه این تفسیر چنین برمی‌‌آید که او به تفسیر قرآن رویکردی جامع و همه جانبه دارد و برای روشها و برداشتهای گوناگون تفسیری اهمیت قایل است. وی به شکلی موجز و با تعبیراتی خاص توضیح داده است‌‌ که در تفسیر آیات به چهارده جنبه از جمله لغت، اعراب‌‌، قرائات،احکام، حِکم و قصص توجه دارد (ثعلبی، مفسرو شرق‌‌ العالم الاسلامی، 19). شاهد دیگر بر جامع‌‌بودن رویکرد ثعلبی به تفسیر تلقی وی از تأویل است. به نظر او تأویل همه معانی ‌‌محتمل نزد علما را شامل می‌‌شود، هرچند معیار وی برای تعیین صحت و سقم معانی محتمل و آرای متنوع، کتاب و سنّت است (ثعلبی، تفسیر، 1/87).

ثعلبی در مقدمه کتاب، تفاسیر موجود در عصر خود را به شش گروه تقسیم و از هر گروه به‌‌نحوی ‌‌انتقاد کرده است. در این میان، تندترین انتقاد وی متوجه ‌‌تفاسیر معتزله، نظیر تفسیر ابوعلی جُبّائی(م303) و ابومسلم محمدبن بحراصفهانی(م321)، است که‌‌ آنها را اهل بدعت و پیروان هوا خوانده است. همچنین‌‌ بر مفسر بزرگ و مشهوری چون طبری به سبب تطویل و تکرار در تفسیرش خرده گرفته است. بنابراین انگیزه اصلی ثعلبی برای نگارش تفسیری ‌‌جدید، نبودنِ تألیفی جامع و مهذب و عاری از اشکال در این حوزه بوده است. این امر ‌‌در کنار دلایل دیگری چون روی‌‌گرداندن ‌‌مردم از قرآن و درخواست برخی علما و بزرگان از وی، موجب تألیف الکشف والبیان شده است (همان، 1/74-75). از انتقادهای ثعلبی بر تفاسیر پیشین و همچنین ویژگیهایی که برای تفسیر خودش در مقدمه آن ذکر کرده است، معلوم می‌‌شود که وی برای ساختار ظاهری و نحوه تنظیم مطالب در تفسیر ارزشی ویژه قائل است.

 

منابع تفسیر ثعلبی

ثعلبی در نگارش تفسیر الکشف والبیان از منابع متعددی بهره برده است. این منابع را می‌‌توان به دو دسته تقسیم کرد: منابع شفاهی و منابع مکتوب. منابع شفاهی وی عبارتست از مجموع شنیده‌‌های او از قریب به سیصد تن از شیوخ هم‌‌عصرش که آنها را با ذکر سند در جای‌‌جای تفسیرش آورده است (همان، 1/75). این شنیده‌‌ها علاوه بر احادیث نبوی مشتمل بر قصص و حکایات و همچنین اقوال پراکنده مفسران و محدثانی است که احتمالاً تألیف مستقل و مکتوبی نداشته‌‌اند. از میان این ‌‌سیصد شیخ، ثعلبی از چند تن بیش از سایران روایت می‌‌کند که مهمترین‌‌شان به‌‌ترتیب عبارتند از: ابوعبدالله حسین‌‌بن محمدبن فَنْجویه ثقفی دینوری(م414)، ابن‌‌حبیب نیشابوری(م406)، ابومحمد عبداللّه‌‌بن حامد، و حاکم نیشابوری (برای نمونه نک. همان، 1/90، 91، 99، 102، 104، 113، 8/106، 145؛ ثعلبی، مفسرو شرق، 21، 33، 41). منابع مکتوب ثعلبی شامل تألیفات موجود در دوره وی اعم از تفاسیر، کتب قرائات، معانی‌‌القرآن‌‌ها و کتابهای تاریخی است. وی بخش اعظم مقدمه تفسیرش را به ذکر فهرست این کتابها به همراه طرق اجازه آنها اختصاص داده ‌‌است تا از تکرار اسانید در متن تفسیر جلوگیری کند. برخی از این کتابها متعلق به ادوار پیش از ثعلبی است که او از طریق استادان خود - بویژه همان چهار استاد پیش‌‌گفته- اجازه نقل آنها را دریافت کرده است. برخی دیگر، تألیف استادان و معاصران او نظیر ابن‌‌حبیب و ابوعبدالرحمان سلمی است که بیشتر آنها را نزد مؤلفان‌‌شان قرائت کرده ‌‌است. وی این منابع را حدود یکصد تألیف برشمرده که با حذف اسانید مکرر تعداد آنها به 77 می‌‌رسد ((Saleh, 69. در میان تفاسیر مورد استفاده ثعلبی، دو گروه اهمیت بیشتری ‌‌دارند: نخست، تألیفات پیش از طبری که او به‌‌هردلیلی در تفسیرش جامع البیان از آنها استفاده نکرده است، نظیر تفسیر شیعی ابوحمزه ثُمالی(م150) و تفسیر معتزلی ابوبکر اصم(م حدود190). گروه دوم، تألیفاتی نظیر تفسیر ابن‌‌حبیب، عبداللّه‌‌بن‌‌حامد و ابن‌‌فُورَک(م406) که پس از طبری وتقریباً در دوره معاصر با ثعلبی نوشته شده‌‌اند. اهمیتِ قرارگرفتن این دو گروه از تفاسیر در زمره منابع ثعلبی از آن جهت است که -با توجه به اینکه بیشتر آنها امروزه در دست نیست- دست‌‌کم نامهای آنها از طریق مقدمه تفسیر او باقی‌‌مانده و مهمتر اینکه بخشهایی از متون آنها به واسطه نقل‌‌قول در متن این تفسیر حفظ شده است (نک. ثعلبی، مفسرو شرق، 109-115؛.(Saleh, 245-250

اگرچه گفته شده که برخی منابع مذکور در مقدمه تفسیر ثعلبی، نظیر تفسیر ابن‌‌عباس، تألیف صاحب اصلی آن نیست و حتی اینکه برخی از آنها احتمالاً به صورت کتابی مستقل در عصر ثعلبی وجود نداشته است (Gilliot, 12-17 ؛ نیز نک. (Saleh, 70-71 بااین‌‌حال، این مقدمه از حیث آگاهی‌‌بخشی در حوزه‌ی تاریخ تفسیر و وضعیت تفسیرنگاری تا پایان قرن چهارم هجری اهمیت بسیار دارد. به همین جهت متن این مقدمه بطور مستقل به همراه تعلیقاتی بر آن در 1984 تصحیح و منتشر شده است.

 

روش تفسیری

ثعلبی برای تفسیر هر سوره نوعاً به این ترتیب عمل می‌‌کند:  ابتدا نام و مکان نزول سوره و سپس تعداد آیات و کلمات و حروف آن را ذکر و در پی آن احادیثی درباره شأن و منزلت و بویژه فضیلت تلاوت سوره نقل می‌‌کند. در ادامه با بهره‌‌گیری از منابع به شرح و توضیح ‌‌آیات می‌‌پردازد. وی در مقام مستندساختن توضیحات خود درباره آیات، اگر مطلبی را از مجموعه مسموعاتش(منابع شفاهی) نقل کند، سلسله سند آن را بطور کامل می‌‌آورد اما در مواردی که از منابع مکتوب (مذکور در مقدمه) نقل‌‌قول کند، چون اسناد کامل آنها را در مقدمه آورده است، تنها به ذکر نام منبع اکتفا می‌‌نماید. در برخی موارد نیز تعبیرات کلی و مبهمی نظیر «قالَ‌‌المُفَسِّرون» یا «سمعتُ بعضَ‌‌المُفسِّرین یقول» را در آغاز توضیحات تفسیری خود به‌‌کار می‌‌برد.‌‌

ثعلبی برای توضیح معانی آیات، در صورت امکان، از آیات ‌‌دیگر استفاده می‌‌کند. وی همچنین از مباحث لغوی و نحوی در جای خود کمک می‌‌گیرد، به شواهد شعری، به مناسبت، ‌‌استناد می‌‌نماید (برای نمونه نک. ثعلبی، تفسیر، 1/109-110، 138، 2/41-42) و به قرائات گوناگون، در صورت ‌‌وجود اختلاف، اشاره می‌‌کند (برای نمونه‌‌ای گویا نک. همان، 1/112-115).

نقل فراوان و تفصیلی قصص و حکایات (و طبعاً اسرائیلیات) از جمله مواردی است که ثعلبی به آن بسیار ‌‌توجه دارد و در جاهای متعددی به آن می‌‌پردازد، چنانکه آن را از ویژگی‌‌های بارز تفسیر او دانسته‌‌اند (زرکشی، 1/105؛ سیوطی، الاتقان، 4/243). ثعلبی همچنین در تفسیر آیات‌‌الاحکام گاه تا آنجا پیش می‌‌رود که فصلی مستقل را به ذکر آرا و اختلافات فقها درباره مسأله‌‌ای فقهی اختصاص می‌‌دهد، هرچند بدیهی است که در این مباحث قول شافعی نزد وی بر اقوال دیگر ترجیح دارد (.برای نمونه نک. 1/105-108، 3/315-322). علاوه بر فقه، وی در حوزه‌‌های دیگری چون کلام و اخلاق نیز فصولی مستقل را برای طرح موضوعات مهم یا مورد اختلاف علمای آن حوزه می‌‌گشاید (برای نمونه نک. 1/142-144، 3/192-195). به‌‌نظر می‌‌رسد این کار که بیش از هر چیز با صورت و ساختار آثار تفسیری مرتبط است، از نوآوریهای ثعلبی در تفسیر بوده و پس از وی ‌‌در میان مفسران رواج یافته است (Saleh, 76).

در تفسیر ثعلبی برداشت‌‌های عرفانی و نقل از تفاسیر صوفیان نیز ‌‌به چشم می‌‌خورد (نک. 2/19-21، 8/308). گفتنی است اگرچه بیشتر این برداشتها متأثر از سُلَمی و حقائق التفسیر اوست، نمی‌‌توان به‌‌سادگی درباره جملگی آنها چنین حکمی کرد. بااینهمه، نگاه ثعلبی به قرآن مطابق با مبانی تفسیری متصوفه نیست و نباید تفسیر وی را در زمره تفاسیر عرفانی به شمار آورد (Saleh, 97؛ قس. آتش، 89، 332)، هرچند صوفی مشهور، ابوبکر نجم‌‌الدین عبداللّه‌‌بن محمد معروف به دایه (م654)، در مقدمه تفسیر عرفانی خود، التأویلات‌‌النجمیة، ثعلبی و اثرش را ستوده و آن را مأخذ اصلی تفسیر خود معرفی کرده است (همان، 140).

 

جایگاه و اعتبار

تفسیر ثعلبی از جایگاهی مهم و نقشی مؤثر در میان تفاسیر برخوردار است و نقطه عطفی در تاریخ تفسیرنگاری ‌‌به شمار می‌‌آید. اگرچه طبری با نگارش تفسیر مفصّل و جامع خود دوره‌‌ای جدید را در تاریخ تفسیر بنیان نهاد، ثعلبی با عرضه ‌‌ساختاری نو و محتوایی دایرةالمعارف‌‌گونه تحولی در سیر نگارشهای تفسیری ایجاد کرد. در واقع، او تمامی علوم ‌‌اسلامی اعم از صرف، نحو، فقه، کلام و تاریخ و همچنین ابزارهایی چون قصه و حکایت را در فهم و تفسیر آیات ‌‌به خدمت گرفت تاجایی‌‌که تفسیر قرآن پس از وی گنجینه‌‌ای از معارف اسلامی برای تعلیم و تربیت و آموزش اخلاقی گردید (نک. Saleh, 22, 95-99, 224-225).

چنانکه پیش‌‌تر گفته شد، تفسیر ثعلبی در زمان حیاتش شهرت فراوانی داشت و مجلس تفسیر او بسیار مورد توجه طالبان علم در آن دوره بود. علاوه بر این، تفسیر ثعلبی در دوره‌‌های بعدی نیز رواج و اعتبار فراوان داشت، چنانکه روایت آن در میان اهل علم رایج بود و عده‌‌ای برای شنیدن آن سفرهای طولانی می‌‌کردند (سمعانی، الانساب، 1/116، 4/369). ظاهراً ابوسعید فرخزادی(زنده در سده پنجم)و ابومحمد عباس‌‌بن‌‌ محمد طوسی معروف به عباسه (م549) در انتقال آن به نسلهای بعدی نقش مهمی داشته‌‌اند (نک. سمعانی، التحبیر، 1/603-604؛ ذهبی، سیر، 20/289، 21/495، 22/105). حتی نقل شده که فردی به نام محمدبن عباس‌‌بن ارسلان خوارزمی عباسی(م503) کل تفسیر ثعلبی را از حفظ بوده و در مجالس علمی با استفاده از آن به سؤالات پاسخ می‌‌گفته است (سبکی، 6/107-108). جالب اینکه سیدعمادالدین ‌‌ابوالصمصام ذوالفقاربن محمد حسنی مروزی (م536)، از بزرگان امامیه و شاگرد سیدمرتضی و شیخ‌‌طوسی (درباره وی نک. منتجب‌‌الدین رازی، 62)، تفسیر ثعلبی را در قزوین بر جماعتی قرائت کرده است (رافعی قزوینى، 3/12). از شواهد دیگر بر رواج این تفسیر، آن است که فقیه معروف مالکی، ابوبکر ابن‌‌ابی‌‌رَندَقه طُرطوشی (م520) آن را تلخیص کرده (اشبیلی، 59) و همچنین عالم مشهور، مجدالدین ابوالسعادات ابن‌‌اثیر جَزَری (م606)، تفسیری با نام ‌‌الانصاف فی ‌‌الجمع بین‌‌الکشف و الکشاف نوشته (یاقوت‌‌، 5/ 271؛ ابن‌‌خلّکان، 4/ 141) که اساس آن بر تفاسیر ثعلبی و زمخشری بوده است. بنابراین عجیب نیست که حدود یکصدوبیست نسخه خطی از این تفسیر ـ اگرچه بیشترشان ناقص است ـ در کتابخانه‌‌های سراسر دنیا در کشورهایی چون مصر، عربستان سعودی، ترکیه، اسپانیا و امریکا موجود است. ظاهراً معتبرترین و کامل‌‌ترین نسخه تفسیر ثعلبی، که از طریق مهم‌‌ترین شاگرد او یعنی ابوالحسن واحدی روایت شده است، در کتابخانه عمومی مدینه نگهداری ‌‌می‌‌شود.

 

تأثیر بر آثار بعدی

تفسیر ثعلبی بر تفاسیر مشهور بعد از خود تأثیر فراوانی گذاشته است. پیش از همه باید از تفاسیر سه‌‌گانه البسیط و الوسیط و الوجیز واحدی یاد کرد (یاقوت، 4/1660؛ ذهبی، سیر، 18/340) که در تألیف آنها بدون‌‌شک تفسیر استادش را پیش چشم داشته است. پس از وی، حسین‌‌بن مسعود بغوی (م516) با حذف برخی منقولات تفسیر ثعلبی، خصوصاً روایات ضعیف و قصص، مختصرشده‌ی آن را با نام معالم ‌‌التنزیل عرضه ‌‌کرد. اگرچه بغوی خود در مقدمه‌ی تفسیرش (1/28-30) عباراتی را ناظر به اینکه اثرش برگرفته از تفسیر ثعلبی است ذکر کرده، به‌‌نظر می‌‌‌‌رسد نخستین بار ابن‌‌تیمیه به این نکته تصریح نموده است (مجموع‌‌الفتاوی، 13/158). حدود دو قرن بعد، ابوالحسن علی‌‌بن محمد شیحی بغدادی مشهور به خازن(م741)، منتخبی از تفسیربغوی را با عنوان ‌‌ لباب ‌‌التأویل فی معانی التنزیل گردآورد (خازن، 1/3). بدین‌‌ترتیب، این تفسیر نیز گزیده‌‌ای ‌‌دیگر از تفسیر ثعلبی به شمار می‌‌آید. علاوه بر این، مفسران مشهور دیگری از این تفسیر بهره برده‌‌اند و در جاهای متعددی از تفاسیر خود به اقوال و منقولات ثعلبی استناد کرده‌‌اند. مهم‌‌ترین این مفسران ـ به‌‌ترتیب تاریخی ـ عبارت‌‌اند از: طبرسی(م548؛ نک.1/112، 420،2/497، 4/472، 10/457)، ابوالفتوح رازی(م552؛ نک. 1/)، ابن‌‌جوزی(م597؛ نک. 2/62، 3/224، 4/124، 159، 5/88، 6/34)، قُرطُبی(م671؛ نک. 1/295، 451، 3/1، 202، 5/15، 38)، ثعالبی(م875؛ نک. 1/275، 522، 3/290، 367، 4/72، 221، 5/11، 318) و سیوطی(م911؛ نک. 1/133، 244، 2/544، 4/ 81، 6/206، 7/147). گفتنی‌‌است زمخشری(م538) نیز که در الکشاف نام ثعلبی را نیاورده، از تفسیر وی بهره گرفته و بدون اشاره به نام او و تفسیرش، مطالبی را از آن نقل کرده ‌‌است. زمخشری همچنین در مقام متکلمی معتزلی در بخشهایی از تفسیر خود غیرمستقیم به ‌‌رد آرای تفسیری ثعلبی پرداخته است. این امر زمانی بهتر فهمیده می‌‌شود که بدانیم ثعلبی یکی از مهم‌‌ترین مفسران اشعری پیش از زمخشری بوده و - چنانکه از مقدمه تفسیرش پیداست - منتقد سرسخت تفاسیر معتزله بوده است. به‌‌نظر می‌‌رسد ابن‌‌اثیر جزری با توجه به همین نکته، تفسیر الانصاف فی الجمع بین الکشف و الکشاف را -که پیش‌‌تر از آن یاد شد- به هدف جمع بین آرای ‌‌این دو مفسر نوشته باشد (نک. (Saleh, 209-214.

تأثیر تفسیر ثعلبی، علاوه بر تفاسیر، بر کتابهای دیگر نیز مشاهده می‌‌شود. بسیاری از روایات اسباب‌‌نزول که ثعلبی آنها را نقل کرده، بعدها در کتابهای مستقلی که در این‌‌باره نوشته شده، گرد آمده است (نک. واحدی، أسباب النزول، 11، 53، 129، 298؛ ابن‌‌حجر عسقلانى، العجاب، 1/234، 346، 2/668، 760؛ سیوطی، لباب ‌‌النقول، 18، 66). حتی در آثاری که مستقیماً با موضوعات ‌‌قرآنی مرتبط نیستند -نظیر کتب فقهی و کلامی- به آرا و اقوال تفسیری ثعلبی استناد شده است (برای نمونه نک. نووی، 2/90، 3/331، 9/390؛ ابن‌‌تیمیه، درء تعارض، 8/479).

 

انتقاد از ثعلبی و تفسیر او

از تفسیر ثعلبی انتقادهایی هم شده، از جمله مفسر حنفی، احمدبن محمدبن مظفربن مختار رازی (زنده در630)، نقدی مستقل بر این کتاب با نام مباحث‌‌ التفسیر نوشته است. عمده‌ی ‌‌انتقادهایی که از این تفسیر شده، مرتبط با احادیث و اخبار آن و ناظر به تضعیف ثعلبی در روایت حدیث است. در بررسی انتقادهای عالمان مسلمان از احادیث این تفسیر، به این نکته مهم باید توجه داشت که عبدالغافر فارسی-که در میان شرح‌‌حال‌‌نویسان -ثعلبی کمترین فاصله زمانی را با او دارد- در شرح‌‌حال کوتاهی که درباره او نوشته، دو بار بر وثاقت وی در نقل حدیث تأکید کرده است. به‌‌هرحال، این انتقادها به دو گروه تقسیم‌‌پذیر است: گروه نخست ناظر به نقل قصص عجیب و احادیث ضعیف ازجمله احادیث فضائل‌‌سور است که ابتدای تفسیر هر یک از سوره‌‌ها آمده است. ظاهراً اولین منتقد ثعلبی در این ‌‌باب ابن‌‌جوزی است. در سده‌‌های بعد نیز کسانی چون ابن‌‌تیمیه (م728؛ مقدمه‌ی، 51)، ابن‌‌کثیر(م774؛ 12/50)، و زرکشی(م794؛ 2/59) بر این جنبه ازتفسیر وی خرده گرفتند. همچنین در کتب علم‌‌الحدیث، در بحث از احادیث موضوع، چنین انتقادهایی دیده می‌‌شود (برای ‌‌نمونه نک. ابن‌‌جوزی، ‌‌الموضوعات، 1/240؛ سیوطی، تدریب الراوی، 1/365؛ شهیدثانى، 104). بر اساس قرائن به‌‌نظر می‌‌رسد ثعلبی نخستین مفسری است که احادیث فضائل‌‌سور را وارد تفسیر قرآن کرده و این کار از نوآوری‌‌های او بوده است (Saleh, 40, 103) و مفسران ‌‌بعدی، نظیر واحدی و زمخشری و طبرسی، به تبعیت از وی، این احادیث را در تفاسیرشان ذکر کرده‌‌اند. می‌‌توان حدس زد که ثعلبی در نقل این احادیث، بر پایه این دیدگاه کرّامیه که جعل‌‌ حدیث به هدف ترغیب به طاعت و نهی از معصیت الاهی منعی ندارد (ابن‌‌جوزی، الموضوعات، 1/96؛ ابن‌‌صلاح، 100) عمل کرده است.

انتقاد دیگری که از ثعلبی شده و نسبت به نقد نخست دامنه گسترده‌‌تری یافته، جنبه کلامی دارد. در طول تاریخ تفسیر، شدیدترین ‌‌انتقادها از ثعلبی و تفسیر او از سوی عالم مشهور و تأثیرگذار اهل‌‌سنّت، ابن‌‌تیمیه، مطرح شده و این انتقادها پس از وی در میان پیروان تفکر او رواج یافته است. ابن‌‌تیمیه تعبیرات تندی درباره ثعلبی و علم او، بویژه در زمینه شناخت حدیث، به‌‌کار برده است از جمله اینکه در فضائلِ اشخاص و همچنین احکام نمی‌‌توان به روایات ثعلبی استناد کرد (منهاج، 7/90-91؛ نیز 7/12، 310؛ مقدمه، 31، 51) تعبیراتی ازاین‌‌دست نشان می‌‌دهد که انتقاد وی از ثعلبی به ذکر احادیث ‌‌فضائل سوره‌‌ها یا نقل برخی حکایات و قصص محدود نیست و ظاهراً در امر دیگری ریشه دارد: ثعلبی با اثرپذیری از استادانی ‌‌چون حاکم نیشابوری و بر اساس رویکرد خاص خود، احادیث بسیاری را در ارتباط با فضائل و مناقب ‌‌اهل‌‌بیت پیامبر(ص)، بویژه امام علی(ع)، در تفسیر خود آورده است (برای نمونه نک. 3/125-126، 4/92، 8/42-44، 310-312، 10/35) تاآنجاکه برخی علمای متأخر شیعه احتمال شیعه بودن وی را مطرح ‌‌کرده‌‌اند (مجلسی، 1/25؛ خوانساری، 1/246؛ آقا بزرگ طهرانی، 18/67). شیعیان که برای ردیه‌‌نویسی بر اهل‌‌سنّت به دنبال شواهدی از منابع خودِ آنان بودند، تفسیر ثعلبی را بهترین منبع برای این مقصود یافتند و از اواخر قرن ششم، تدوین آثاری را بر این اساس آغاز کردند. متکلم مشهور، ابن‌‌بطریق(م600) -که بنا به ادعای خودش نخستین‌‌ عالم شیعی بوده که برای احتجاج با اهل سنت از این روش استفاده کرده (العمدة، 2) در دو کتاب خود با نام‌‌های العمدة فی عیون صحاح ‌‌الاخبار و خصائص الوحی‌‌ المبین بیشترین بهره را از تفسیر ثعلبی برده است. موضوع اصلی هر دو کتاب ابن‌‌بطریق ذکر مناقب علی(ع) و اثبات حقانیت او برای جانشینی پیامبر(ص) است. این جریان در قرن هفتم با تألیفات کلامی کسانی چون رضی‌‌الدین علی‌‌بن طاووس(م664؛ الطرائف، 18-20، 37، 39-40)، برادرش جمال‌‌الدین احمدبن طاووس(م673؛ عین‌‌العبرة، 9، 21، 26) و فتح‌‌الدین اربلی(م693؛ کشف‌‌الغمة، 1/4، 86، 120، 2/88، 331، 3/228) ادامه یافت تا اینکه در نهایت، علامه حلّی(م726)، بر همین اساس منهاج ‌‌الکرامة فی معرفة الامامة را نوشت. او به‌‌ویژه در بخش مربوط به فضائل علی(ع) به روایات ثعلبی فراوان استناد کرده است(نک. 116، 122، 130، 142). درمقابل، ابن‌‌تیمیه که معاصر علامه حلّی و آگاه از روشِ متکلمان امامیه و محتوای کتابهای آنان بود، منهاج ‌‌السُّنَة النبویة را ـ به تصریح خود (1/21،58) ـ در رد عقاید شیعه، خصوصاً کتاب علامه حلّی، تألیف کرد. وی در جاهای متعددی از جلد هفتم این کتاب از ثعلبی‌‌ و روایات وی در تفسیر یاد کرده و او را به کم‌‌اطلاعی در حدیث و جهل به صحت و سقم آن متهم کرده است (برای نمونه 7/12، 34، 112، 310-312). بنابراین، به‌‌نظر می‌‌رسد  قصد ابن‌‌تیمیه آن بوده است که با متهم کردن ثعلبی به بی‌‌مایگی در علم حدیث، متکلمان شیعه را خلع سلاح کند تا از این طریق در احتجاجات کلامی بر آنان فائق ‌‌آید (نک. Saleh, 41, 218-221). موضع‌‌ ابن‌‌تیمیه بر سیوطی نیز اثر گذاشته است. او به رغم آنکه در الدر المنثور از ثعلبی اقوالی آورده، در الاتقان (4/239، 243) از وی انتقاد کرده است. اگرچه به‌‌نظر می‌‌رسد طعن وی بر ثعلبی بیشتر به سبب نقل تفاسیر محمدبن سائب کلبی(م146) و مقاتل‌‌بن سلیمان(م150) است. همچنین بازتاب نظر ابن‌‌تیمیه در تألیفات عده‌‌ای از متأخران و معاصرانِ متأثر از وی نظیر محمدحسین ذهبی در  التفسیر و المفسرون (1/233-235) قابل مشاهده است (نیز نک. کتانی، 67؛ زبیری، 1/247-248؛ ابوشهبه، 125-127).اگرچه در مقابل، برخی از محققان معاصر اهل سنت کوشیده‌‌اند از ثعلبی و جایگاه علمی وی دفاع کنند (قاسمی، 1/41-42؛ مهدی، 68).

 

تفسیر ثعلبی در دوران معاصر

تفسیر ثعلبی، به رغم اهمیت و اثربخشی فراوان در سیر تفسیرنگاری، در پژوهش‌‌های قرآنی و تفسیری در دهه‌‌های گذشته چندان مورد توجه قرار نگرفته است. شاید مهم‌‌ترین دلیل برای اینکه این تفسیر تا همین اواخر بصورت نسخه خطی باقی مانده و تصحیح نشده بود، همین انتقادهای تند گروهی از علمای بزرگ اهل‌‌سنت از این تفسیر و مؤلف آن باشد. تا چند سال اخیر از این تفسیر، تنها مقدمه‌ی آن به تصحیح ایزایا گولدفلد - که آن را بصورت مستقل در 1984 منتشر کرد- در دست بود تا اینکه در 1422 متن کامل این تفسیر به همت محققی شیعی در بیروت به چاپ رسید. اگرچه تلاش این محقق برای انتشار و در دسترس قرار دادن این تفسیر قابل تقدیر است، متأسفانه تصحیح وی انتقادی و مبتنی بر ضوابط رایج تصحیح متون نیست و نسخه‌ی چاپ‌‌شده خطاهای آشکار و افتادگی‌‌های متعددی دارد. به‌‌نظر می‌‌رسد مصحح، بیش از هر چیز، توجه خود را به جنبه‌‌های کلامی و جدلی شیعه و سنّی معطوف کرده که این امر در مواردی نیز موجب کاهش ارزش علمی تصحیح وی شده است (نک. 4/359، پانویس2، 8/36-42، 9/232، پانویس4) علاوه بر این، در دانشگاه ام‌‌القری در مکه، در چند سال اخیر چندین رساله دانشگاهی به تصحیح و تحقیق متن این تفسیر اختصاص یافته است. همچنین احادیثی از تفسیر ثعلبی که از اهل‌‌بیت ‌‌یا درباره ایشان نقل شده، در تألیفی مستقل(قم، 1381) به چاپ رسیده است. گفتنی است که این تفسیر به دلایلی چون تأخیر در انتشار، برخلاف ‌‌تفاسیر مشابه که گاه چندین پژوهش روش‌‌شناختی به زبان عربی درباره آنها انجام شده، در این گونه پژوهش‌‌ها نیز مغفول مانده است. در مطالعات دانشگاهی نیز سهم این تفسیر تنها یک رساله دکتری بوده که در الجامعة الاسلامیة مدینه در 1405 دفاع شده و بنا به رأی هیأت داوری دانشگاه ارزش انتشار نداشته است. بالاخره اینکه در 2004 میلادی، ولید صالح، استادیار دانشگاه تورنتو کانادا، کتابی جامع و تحقیقی درباره‌ی تفسیر ثعلبی تألیف کرده است.

 

جمع‌‌بندی

مهم‌‌ترین مطالب طرح‌‌شده در مقاله را می‌‌توان در نکات زیر خلاصه کرد:

1.                ابواسحاق ثعلبی (م427) عالم شافعی نیشابور در قرن چهارم و پنجم هجری و صاحب الکشف‌‌والبیان‌‌عن‌‌تفسیرالقرآن در روزگار خود در تفسیر قرآن آوازه‌‌ای بلند داشته و مجلس درس او در نیشابور محل رفت و آمد شمار زیادی از طالبان علم بوده است. مهم‌‌ترین شاگرد او و یکی از ملازمان وی در این جلسات ابوالحسن واحدی مؤلف اثر معروف أسباب‌‌النزول بوده که از استاد خود با تمجید و تکریم فراوان یاد کرده است.

2.                مهم‌‌ترین استاد ثعلبی در تفسیر قرآن که آرا و آثارش تأثیر زیادی بر ساختار و محتوای تفسیر ثعلبی گذاشته، ابن‌‌حبیب نیشابوری است. او دست‌‌کم در مدتی از عمرش کرّامی‌‌مذهب بوده است.

3.                محققان معاصر با توجه به شواهد موجود در شرح‌‌حال و آثار ثعلبی، درباره‌ی صوفی بودن یا نبودن او اختلاف نظر دارند. مهم‌‌ترین قرینه بر تصوف ثعلبی آن است که رساله‌‌ای با نام قتلی‌‌القرآن به سبک و سیاق صوفیان نوشته است. اما به نظر می‌‌رسد، هدف ثعلبی از نگارش این رساله ترغیب مسلمانان به قرائت قرآن بوده و باید آن را اثری همانند آثار فضائل‌‌القرآن دانست.

4.                رویکرد ثعلبی به تفسیر قرآن جامع و همه‌‌جانبه است و تألیف او را باید تفسیری دائره‌‌المعارف‌‌گونه به‌‌شمار آورد. وی برای روش‌‌ها و برداشت‌‌های گوناگون از جمله ادبی و فقهی و عرفانی در جای خود اهمیت قائل است و همانگونه که به لغت و اعراب و قرائات پرداخته، به قصص و حِکم و احکام نیز توجه داشته است. در عین حال نکته‌ی مهمی که ثعلبی در ساختار تفسیر بیش از همه بر آن تأکید دارد، پرهیز از تطویل و تکرار و خوشایند بودن کتاب تفسیر برای خواننده است.

5.                از مهم‌‌ترین بخش‌‌های الکشف‌‌والبیان مقدمه‌ی آن است که ثعلبی بخش اعظم آن را به ذکر فهرست منابع مورد استفاده‌ی خود به همراه طرق اجازه‌ی آنها اختصاص داده است. به همین جهت این مقدمه ازحیث آگاهی بخشی در حوزه‌ی تاریخ تفسیر و وضعیت تفسیرنگاری تا پایان قرن چهارم اهمیت بسیاری دارد.

6.                تفسیر ثعلبی پس از جامع‌‌البیان طبری نقطه‌ی عطفی در سیر تفسیرنگاری اسلامی به حساب می‌‌آید. این تفسیر در زمان حیات مؤلف وپس از آن شهرت و رواج چشمگیری داشته و بر تفاسیر مشهور بعدی تأثیر قابل‌‌ملاحظه‌‌ای داشته است.

7.                ابن‌‌تیمیه از مهم‌‌ترین منتقدان ثعلبی به‌‌ویژه از جنبه‌ی محدث‌‌بودن اوست. انتقادات تند وی از ثعلبی اگرچه به نقل روایات فضائل سور و برخی قصص و حکایات نیز مربوط می‌‌شود، محدود به آن نیست. ظاهراً علت اصلی این انتقادها آن است که ثعلبی در تفسیر خود روایات ناظر به فضائل و مناقب اهل‌‌بیت به ویژه علی(ع) را به دفعات نقل کرده است. این امر همچنین یکی از دلایل کم‌‌توجهی عالمان و محققان اهل‌‌سنت به الکشف‌‌والبیان در دهه‌‌های اخیر بوده است.


منابع

 

الف- عربی و فارسی

-   آتش، سلیمان، مکتب تفسیر اشارى، ترجمه توفیق ه. سبحانى، تهران 1381 ش.

- آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی‌‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت 1403/1983.

-   ابن‌‌اثیر، اللباب فى تهذیب ‌‌الأنساب، بیروت 1414/1994.

-   ابن‌‌بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار، قم 1407.

-   همو، کتاب خصائص ‌‌الوحی المبین، چاپ محمدباقر محمودى، [تهران] 1406.

- ابن‌‌تغری بردی، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره [؟1383-1392/؟1963- 1972].

- ابن‌‌تیمیه، درء تعارض العقل و النقل، چاپ محمد رشاد سالم، [ریاض]1399-1403/1979-1983.

-   همو، مجموع الفتاوی، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت 1421/2000.

-   همو، منهاج ‌‌السنة النبویة، چاپ محمد رشاد سالم،[حجاز] 1406/1986.

-   همو، مقدمة فى اصول ‌‌التفسیر، بیروت: دارمکتبة الحیاة،[بى‌‌تا.].

-   ابن‌‌جزری، غایة النهایة فى طبقات القرّاء، چاپ ‌‌برگشترسر، قاهره [بى‌‌تا].

- ابن‌‌جوزی، زاد المسیر فى‌‌علم التفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبدالله، بیروت 1407/1987.

-   همو، کتاب ‌‌الموضوعات، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، مدینه 1386-1388/1966-.1968.

- ابن‌‌حجر عسقلانى، العجاب فى بیان‌‌الأسباب (أسباب النزول)، چاپ عبدالحکیم محمد انیس، دمّام 1418

-   همو، المعجم ‌‌المفهرس أو تجرید أسانید الکتب ‌‌المشهورة و الأجزاء المنثورة، چاپ محمدشکور امریر میادینى، بیروت 1418.

-   ابن‌‌خلّکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، چاپ احسان عباس، بیروت 1968-1977.

-   ابن‌‌شهرآشوب، مناقب آل ‌‌أبى‌‌طالب، نجف 1956.

-   ابن‌‌صلاح، علوم‌‌الحدیث، چاپ نورالدین عتر، دمشق1404/1984.

-   ابن‌‌طاووس، احمدبن موسى ، عین ‌‌العبرة فى غبن ‌‌العترة، قم: دارالشهاب [بى‌‌تا.].

-   ابن‌‌طاووس، علی‌‌بن موسی، الطرائف فى معرفة مذاهب ‌‌الطوائف، قم 1399.

-   ابن‌‌عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، بیروت 1399/1979.

-   ابن‌‌قاضی شُهبة، طبقات الشافعیة، چاپ حافظ عبدالعلیم‌‌خان، بیروت 1407-1408.

-   ابن‌‌‌‌قنفُذ، الوفیات، چاپ ‌‌عادل نویهض، بیروت 1400/1980.

-   ابن‌‌کثیر، قصص‌‌الانبیاء، بیروت 1988.

-   همو، البدایة و النهایة، چاپ على شیرى، بیروت 1408/1988.

-   ابن‌‌مُلَقَّن، العقد المذهب فى طبقات حملة المذهب، چاپ ایمن ‌‌نصر ازهرى و سیدمهنى، بیروت 1417/1997.

-   ابوشهبه، محمد،  الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر، بیروت 1413/1992.

- ابوالفتوح رازی، روض‌‌الجنان و روح‌‌الجنان، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد 1365-1374ش.

-  اربلی، على‌‌بن عیسى، کشف الغمة فى معرفة الائمة، چاپ هاشم رسولى محلاتى، بیروت 1401/1981.

-   اسنوی، عبدالرحیم ‌‌بن حسن، طبقات الشافعیة، چاپ کمال‌‌یوسف حوت، بیروت 1407/1987.

-   اشبیلی، محمدبن خیر، فهرسة ما رواه عن شیوخه من الدواوین المصنفة فى ضروب العلم و انواع المعارف، چاپ فرانسیسکو کودرا و ریبرا تاراگو، ساراگوسا 1893، چاپ افست بیروت 1399/1979.

- بغوی، حسین‌‌‌‌بن مسعود، تفسیرالبغوى المسمى معالم ‌‌التنزیل، چاپ خالد عبدالرحمان العک و مروان سوار، بیروت 1415/1995.

-   بیهقی، على‌‌بن ‌‌زید، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، تهران 1361ش.

- ثعالبی، عبدالرحمان بن محمد، تفسیر الثعالبى المسمى بالجواهر الحسان فى تفسیر القرآن، چاپ على‌‌محمد معوض و عادل‌‌احمد عبدالموجود، بیروت 1418/1997.

-   ثعلبی، قصص ‌‌الأنبیاء المسمى عرائس المجالس، بیروت: المکتبة الثقافیة [بى‌‌تا.].

- همو، احمدبن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبى، چاپ على عاشور، بیروت 1422/2002.

- همو، أهل‌‌البیت علیهم‌‌السلام فى تفسیرالثعلبى: ماروى عنهم و ماروى‌‌فیهم، چاپ عادل کعبى، قم 1381ش.

- همو، مفسرو شرق‌‌ العالم الاسلامى فى اربعة القرون الهجریة الاولى: نشر مخطوطة مقدمة الثعلبى(ت427) لکتاب الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، چاپ ایزایا گولدفلد، عکا .1984.

-   جزایری، نعمت‌‌اللّه ‌‌بن عبداللّه، النورالمبین فى قصص الانبیاء و المرسلین، قم 1398/1978.

- حاجی خلیفه، مصطفی‌‌بن عبدالله، کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، بیروت 1402/1982.

-   خازن، على‌‌بن محمد،، لباب التأویل فى معانى التنزیل، در مجمع‌‌التفاسیر، قاهره 1317-1320، چاپ افست استانبول: دارالدعوة، 1404/1984.

- خوانساری، محمدباقر بن زین‌‌العابدین، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم 1390-1392.

-   داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرین، بیروت 1403/1983.

- ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام ‌‌النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت 1401-1409/1981-1988.

- همو، تاریخ الاسلام و وفیات‌‌ المشاهیر و الاعلام، چاپ عمرعبدالسلام تدمرى، بیروت 1414/1993.

-   ذهبی، محمدحسین،  التفسیر و المفسّرون، بیروت 1407/1987.

- رافعی قزوینی، عبدالکریم‌‌بن محمد، التدوین فى اخبارقزوین، چاپ عزیزاللّه عطاردى، بیروت 1408/1987.

-   زبیری، على‌‌محمد، ابن‌‌جُزَى و منهجه فى التفسیر، دمشق 1407/1987.

- زرکشی، محمدبن بهادر، البرهان فى علوم القرآن، چاپ یوسف‌‌عبدالرحمان مرعشلى، جمال‌‌حمدى ذهبى، و ابراهیم‌‌عبداللّه کردى، بیروت 1410/1990.

- زمخشری، محمود‌‌بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، بیروت 1366/1947.

- سبکی، عبدالوهاب ‌‌بن على، طبقات الشافعیة الکبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح‌‌ محمدحلو، قاهره 1964-1976.

-   سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، الإعلان بالتوبیخ لمن ذمّ ‌‌التّاریخ، چاپ فرانتس روزنتال، بغداد 1382/1963.

-   سمعانی، التحبیر فى ‌‌المعجم ‌‌الکبیر، چاپ منیره ناجى سالم، بغداد 1395/1975.

-   همو، عبدالکریم بن محمد، الانساب، چاپ عبدالله عمر بارودی، بیروت 1408/1988.

-   سهمی، حمزة ‌‌بن یوسف، تاریخ جرجان، بیروت 1407/1987.

- سیوطی، عبدالرحمان ‌‌بن ‌‌ابى‌‌بکر، الاتقان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره 1967، چاپ افست قم 1363 ش.

-   همو، الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت1421/2001.

- همو، تدریب الراوى فى شرح تقریب النواوی، چاپ ‌‌عزت‌‌على عطیه و موسى‌‌محمدعلى، قاهره [1980-1985].

-   همو، کتاب طبقات المفسرین، چاپ مورسینگ، لیدن 1839، چاپ افست تهران 1960.

-   همو، لباب ‌‌النقول فی أسباب النزول، چاپ احمد عبدالشافى، بیروت [بى‌‌تا.].

- شهید ثانی، زین‌‌الدین‌‌بن علی،  الرعایة لحال البدایة فى‌‌علم الدرایة و البدایة فى علم الدرایة، قم 1381 ش.

-   صالحیه، محمد عیسی، المعجم الشامل للتراث العربى المطبوع، قاهره 1992.

-   صفدی، خلیل بن ایبک، کتاب الوافی بالوفیات

- طبرسی، فضل ‌‌بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل‌‌الله یزدی طباطبایی، بیروت 1408/1988.

- عباسی، مهرداد، "الکشف‌‌والبیان حلقه‌‌ای مفقوده در تاریخ تفسیر قرآن"، آینه پژوهش، سال شانزدهم، ش 97، فروردین و اردیبهشت 1385.

- علامهحلّی، حسن‌‌بن یوسف، منهاج الکرامة فى معرفة الامامة، چاپ عبدالرحیم مبارک، مشهد 1379ش.

- فارسی، عبدالغافر، تاریخ نیسابور: المنتخب من‌‌السیاق، به‌‌انتخاب ابراهیم‌‌بن محمد صریفینى، چاپ محمدکاظم محمودى، قم 1362 ش.

- قاسمی، محمدجمال‌‌الدین، تفسیر القاسمی المسمی‌‌ محاسن التأویل، چاپ محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت 1398/1978.

-   قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت:دارالفکر[بى‌‌تا.].

- قفطی، على‌‌بن یوسف، اِنباه الرواة على اَنباه النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1369/1950.

- کتانی، محمدبن جعفر، الرسالة المستطرفة لبیان مشهور کتب السنة المشرفة، کراچی 1379/1960.

-   مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحار الانوار، بیروت 1403.

-   معرفت، محمدهادى، التفسیر و المفسّرون فى ثوبه القشیب، مشهد 1418-1419.

-   منتجب‌‌الدین رازی، على‌‌بن عبیداللّه، الفهرست، چاپ جلال‌‌الدین محدث ارموى، قم 1366ش.

-   مهدی، جودة محمد، الواحدی و منهجه فى‌‌التفسیر، [قاهره 1978].

-   نووی، یحیی‌‌بن شرف، المجموع: شرح‌‌المهذّب، بیروت: دارالفکر [بى‌‌تا.].

-   واحدی، على‌‌بن‌‌احمد نیشابورى، أسباب نزول الآیات، قاهره 1388/1968.

- همو، الوسیط فى تفسیر القرآن المجید، چاپ احمد عبدالموجود و دیگران، بیروت 1415/..1994

-   یاقوت حموی، معجم‌‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت 1993.

 

ب- لاتین

 

-   Afsaruddin, Asma, "Constructing narratives of monition and guide: the politics of interpretation", Arabica, XLVIII iii(July 2001).

-   Brockelmann, Carl, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949.

-   Calder, Norman, "Tafsīr from Tabarī to Ibn Kathīr: problems in the description of a genre, illustrated with reference to the story of Abraham", in Approaches to the Qur'ān, ed. G.R. Hawting and Abdul-Kader A. Shareef, London: Routledge, 1993.

-   E. J. Brill's first encyclopaedia of Islam, 1913-1936, repr. Leiden: Brill, 1987, s.v. "Al-Tha'labī" (by Carl Brockelmann);

-   Encyclopaedia of the Qur'ān, (ed.) Jane damman McAuliffe, Leiden: Brill 2001-      .

-   Gilliot, Claud Brockelmann, "The beginnings of Qur'ānic exegesis", tr. Michael Bonner, in The Qur'ān: formative interpretation, ed. Andrew Rippin, Aldershot: Ashgate, 1999.

-   Kohlberg, Etan, A Medieval Muslim scholar at work: Ibn Ţāwūs and his library, Leiden 1992.

-   Lassner, Jacob, Demonizing the Queen of Sheba: boundaries of gender and culture in postbiblical Judaism and medieval Islam, Chicago 1993.

-   Pauliny, Jan, "Some remarks on the Qisas al-Anbiyā' works in Arabic literature", tr. Michael Bonner, in The Qur'ān: formative interpretation, ed. Andrew Rippin, Aldershot: Ashgate. 1999.

-   Saleh, Walid A, The formation of the classical tafsīr tradition: the Qur'ān commentary of al-Tha'labī (d.427/1035), Leiden 2004.

-   Tha'labī, AÎmad B.MuÎammad, Die vom Koran Getöteten: Aţ-ţa'labīs Qatla l-Qur'ān nach der istanbuler und den Leidener Handschriften, Edition und kommentar von Beate Wiesmuller, Wurzburg 2002.

-   Tottoli, Roberto, Biblical prophets in the Qur'ān and Muslim literature, tr. Michael Robertson, Richmond, Engl. 2002.

-   Waasserstrom, Steven M., "Jewish pseudepigrapha and Qişaş al-anbiyā'", Judaism and Islam: boundaries, communication and interaction, essays in honor of William M. Brinner, (ed.) Benjamin H.Hary, John L.Hayes, and Fred Astren, Leiden 2000.

-   Wüstenfeld, Heinrich Ferdinand, Die Geschichts der Araber und ihre Werke, Göttingen 1882.

 



. در تألیف این مقاله از مساعدت و راهنمایی‌‌های همکاران بزرگوارم در بنیاد دایرةالمعارف اسلامی بویژه معاونت علمی، گروه قرآن و حدیث، و بخش‌‌های ویرایش، کتابشناسی و کتابخانه بهره‌‌مند بوده‌‌ام که از آنان سپاسگزارم. بعلاوه، دوست عزیزم مرتضی کریمی‌‌نیا منابع مهمی را به من معرفی کرد و در اختیارم قرار داد که در نگارش مقاله بسیار اثرگذار بود. از او نیز بویژه به‌‌سبب زحماتی که در تهیه منابع متحمل شد، تشکر می‌‌کنم.

 .[2]دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات

. برخی تراجم‌‌نگاران از جمله ذهبی و اسنوی این مطلب را به سمعانی صاحب الانساب نسبت داده‌‌اند که چنین مطلبی در نسخه رایج چاپی این کتاب (به‌‌‌‌تصحیح عبدالله‌‌عمرالبارودی) موجود نیست. نک. ذهبى، سیر، 17/436؛ اسنوى،1/159.

. "جزء" در این عبارت مسلماً به معنای کتاب یا اثر مستقل ـ چنانکه برخی پنداشته اند (Afsaruddin, 330) ـ نیست بلکه به معنای جزوه یا چیزی شبیه به آن است. درباره معنای دقیق این واژه در منابع کهن نگاه کنید به:

Kohlberg, 79; Saleh, 32.

. ظاهراً ثعلبی ابتدا تفسیر را نوشته و سپس بخش‌‌های مرتبط با داستان‌‌های پیامبران را از آن استخراج  کرده و با اعمال تغییراتی آن را در قالب کتاب قصص‌‌الانبیاء آورده است. بعلاوه، او در قصص از تفسیرش یاد کرده است. نک. ثعلبی، قصص، 347.

. محمدبن عبدالله کسائی که احتمالاً در اواخر قرن پنجم می‌‌زیسته، تألیفی عامه‌‌پسند در زمینه داستان‌‌های پیامبران دارد که منابع اسلامی کمتر به آن توجه کرده‌‌اند. درباره این اثر و مؤلف آن نک..Tottoli, 151-155

. در سالهای اخیر متن قصص‌‌الانبیاء ثعلبی بطور کامل به انگلیسی ترجمه شده و همراه با تعلیقاتی به‌‌چاپ رسیده است. مشخصات کتابشناختی این اثر عبارتست از:

M.William Brinner, 'Arā'is al-Majālis fī qiÒaÒ al-Anbiyā' or "Lives of the Prophets" As recounted by Abū IsÎaq AÎmad Ibn Ibrāhīm al-Tha'labī, Leiden: E. J. Brill, 2002.

. در نسخه منتشرشده الکشف‌‌والبیان (1/75) عبارت مربوط به این صورت تصحیح شده است: "و خرّ‌‌جت‌‌ الکلام علی أربعة و عشرین نحواً: ..." که با توجه به عبارات بعدی متن، اشتباه به‌‌نظر می‌‌رسد. ازینرو در اینجا به تصحیح گولدفلد استناد شد.

. شاهدی بر این مدعا آن است که در سده‌‌های بعدی، منابع کتابشناختی برای معرفی این تفاسیرعموماً همین مقدمه را بعنوان منبع خود ذکر کرده‌‌اند. برای نمونه نک. حاجی خلیفه،1/439 به بعد.

. ایزایا گولدفد (Isaiah Goldfeld)، استاد ارشد دانشگاه بارایلان اسرائیل، این مقدمه را تصحیح کرده و تعلیقاتی بر آن افزوده است. ضمناً علاوه بر مقدمه‌‌ای به‌‌زبان عربی ، مقدمه‌‌ای جداگانه به انگلیسی بر آن نوشته است. مشخصات کتابشناختی این اثر در بخش منابع مقاله آمده است.

. تلخیص‌‌های دیگری نیز از این تفسیر صورت گرفته است. برای اطلاع بیشتر نک.

Brockelmann, 282; Saleh, 206.

. شواهد دیگری نیز در دست است که دلالت بر رواج تفسیرثعلبی در دوره‌‌های بعدی دارد. برای نمونه نک. اشبیلی، همانجا؛ رافعی قزوینى، 1/306-307 ،347، 3/164، 209؛ سبكی، 6/402، 7/224-225.

. برای آگاهی بیشتر درباره نسخه‌‌های موجود از این تفسیر و محل نگهداری آنها نک.

Brockelmann, 1/429, Supplementband, 2/592; Saleh, 231-242, 251.

. عبارات زمخشری در تفسیر برخی آیات عیناً همانند عبارات ثعلبی است و بر اساس شواهد و قرائن می‌‌توان حدس زد که وی الکشف و البیان را در اختیار داشته است. برای نمونه نک. زمخشری، 4/330، 380، 400، 638؛ که به‌‌ترتیب مطابق است با: ثعلبی، 9/39، 49، 115، 10/60.

. بروکلمان از وجود نسخه‌‌ای از این تفسیر خبر داده است. نک.

E. J. Brill's first encyclopaedia of Islam, , s.v. "Al-Tha'labī";

نیز درباره مؤلف و تفسیر او نک.. Saleh, 54.

. او یکبار ثعلبی را "ثقه" خوانده و در عبارات دیگر از وی  با الفاظ "صحیح‌‌النقل موثوق به" یاد کرده است.

. عبارتی که از ابن‌‌جوزی درباره تفسیر ثعلبی نقل شده از این قرار است: "لیس فیه ما یعاب إلّا ما ضمنه من الأحادیث الواهیة التی هی فی الضعف متناهیة خصوصاً فی أوائل السور." این عبارت را در آثار ابن‌‌جوزی نیافتم اما در منابع بعدی از او نقل شده است و محققان عموماً این عبارت را به نقل از النجوم الزاهرة ذکر می‌‌کنند. نک. ابن‌‌تغری‌‌بردی، 4/283.

. ذکر احادیث فضائل سور به‌‌عنوان بخشی از تفسیر سوره بصورت چشمگیری در تفاسیر تا به امروز ادامه داشته است. مشهورترین مفسرانی که این احادیث را ذکر کرده‌‌اند عبارتند از: واحدی (در الوسیط)، زمخشری(در الکشاف) و طبرسی (در مجمع البیان). واحدی و زمخشری، مانند ثعلبی، این احادیث را در بخش ابتدایی تفسیر سوره‌‌ها اما زمخشری در انتهای آنها آورده‌‌اند.

. وی در مقدمه‌‌های هر دو اثرش به استفاده از تفسیر ثعلبی تصریح کرده و این امر در جاهای متعددی از این دو کتاب نمایان است. نک. العمدة، 2، 11، 37، 42؛ الخصائص، 22، 43-44، 53-54. گفتنی است ابن‌‌شهرآشوب (م588)، احتمالاً پیش از وی، از همین روش استفاده كرده بوده است، چنانکه در مقدمه مناقب آل ‌‌أبى‌‌طالب (1/12) به این نکته اشاره کرده است. بعلاوه، او در جاهایی از متن همین کتاب صریحاً به تفسیر ثعلبی استناد کرده است. برای نمونه نک. 1/289-291، 2/29، 180، 3/93.

. برخی محققان اسلامی و غربی ضمن اظهار تأسف به سبب تأخیر در تصحیح و انتشار این تفسیر، دلایلی برای بی‌‌توجهی به نسخه های موجود آن ذکر کرده‌‌اند. نک. مفسرو شرق، مقدمه گولدفلد، I-II، أهل‌‌البیت علیهم‌‌السلام، مقدمه کعبی، 7؛ نیز:

Encyclopaedia of the Qur'ān, 2/112.

. بر اساس ادعای برخی از فهرست‌‌نویسان، تفسیر ثعلبی نخستین بار در 1931 در استانبول به چاپ رسیده است. اگر چنین چاپی موجود باشد، به‌‌احتمال زیاد چاپ سنگی است. نک. صالحیه،1/312.

. با تورق بخش اندکی از این تفسیر به‌‌سادگی می‌‌توان به این نکته پی برد. بعلاوه نگاه کنید به انتقادهای صالح از این چاپ: Saleh, 229-230..

. این نکته را بر اساس اطلاع پایگاهی اینترنتی به نشانی زیر آورده‌‌ام:

Tafsir.net, Jun. 2003. [Online]. Available: http:// www.tafsir.org/vb/showthread. php?s.

. این اثر در اصل پایان‌‌نامه دکتری صالح زیر نظر پروفسور گرهارد بوورینگ در دانشگاه ییل آمریکا بوده و در مقاله حاضر بسیار مورد استفاده بوده است. برای آگاهی تفصیلی از محتوای این کتاب رجوع کنید به مقاله‌‌ای که برای معرفی آن به همین قلم نوشته شده است (عباسی).

   دانلود : maghale8.pdf           حجم فایل 926 KB