صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

 

پیش‌گفتار ترجمه‌ی فارسی

1

خرسندم که با انتشار کتاب پیشِ رو پنجمین شماره از مجموعه‌ی «مطالعات قرآن و حدیث» در اختیار خوانندگان و علاقه‌مندان مطالعات اسلامی قرار می‌گیرد. این مجموعه، که چندی پیش به‌ لطف دوستانم در انتشارات حکمت شکل گرفت، قصد دارد تا مبناها، مسئله‌ها، روش‌ها و دیدگاه‌های جدید در مطالعات آکادمیک قرآن و حدیث را معرفی کند و رویکرد‌ها و چشم‌اندازهای نو در مطالعات اسلامی را نشان دهد.

از میانه‌ی قرن نوزدهم میلادی، مطالعات اسلامی به‌طور عام و مطالعات قرآنی به‌طور خاص به‌مثابه رشته‌ای آکادمیک در غرب پدیدار شد و به‌تدریج جریانی سر برآورد که بنا داشت فارغ از ملاحظات کلیسایی و انگیزه‌های قرون وسطایی و در قالب پژوهش بی‌طرفانه و غیرجدلی به شناخت اسلام و کتاب مقدس مسلمانان بپردازد. با گذشت حدودِ یکصدوپنجاه سال از آن زمان، مطالعات اسلامی و قرآنی غربیان از حیث کمّی و کیفی پیشرفت چشمگیری داشته و به یکی از بانشاط‌ترین و پررونق‌‌ترین دوره‌‌‌های خود رسیده است. از اواخر قرن بیستم میلادی به این سو، کتابخانه‌ی مطالعات اسلامی در غرب با سرعتی فزاینده در حال گسترش است و فقط در حوزه‌ی مطالعات قرآنی سالانه حدود ده‌‌ها عنوان کتاب و مقاله در اروپا و آمریکا انتشار می‌یابند و به غنای این کتابخانه می‌افزایند. پیش‌تر در پیوند با ضرورت توجه به مطالعات قرآنی در غرب، به‌ویژه مطالعات این چند دهه‌ی اخیر، نکاتی را برشمرده‌ام. با این حال، در اینجا مایلم بر این نکته تأکید کنم که برای ایجاد تحول در مطالعات قرآنی و ارتقای کیفی پژوهش‌های این حوزه به زبان فارسی راهی جز شناخت و بررسی مطالعات قرآنی در عرصه‌ی بین‌المللی نیست. از طریق مطالعه‌ی این آثار از یک‌سو می‌توان به اهمیت روش‌مندی علمی و پایبندی به قواعد پژوهشی پی برد و از دیگرسو می‌توان دریافت که آشنایی با زبان‌های سامی و ادبیات یهودی‌ـ‌مسیحی و نیز شناخت تاریخ عرب پیش از اسلام و دوران باستان متأخر تا چه اندازه در عرضه‌ی تحقیقی معیار تأثیرگذارند. اگرچه بی‌تردید برای بررسی مطالعات قرآنی غربیان بهترین کار مطالعه‌ی این آثار به‌زبان اصلی است، نقش ترجمه را در انتقال مسئله‌ها، روش‌ها و دیدگاه‌های علمی نباید نادیده انگاشت.

مجموعه‌ی «مطالعات قرآن و حدیث» در پی آن است تا از طریق ترجمه‌ی برخی از آثار شاخص غربی در حوزه‌ی قرآن و حدیث، که عمده‌ی آن‌ها در اروپای غربی و آمریکای شمالی تدوین و منتشر می‌شوند، سهمی ناچیز در بازتاباندن این پژوهش‌ها در جامعه‌ی فارسی‌زبان داشته باشد. بر این باورم که یکی از مهم‌ترین معضلات در فضای مطالعات قرآنی جامعه‌ی امروز ما فقدان مسئله‌ی پژوهشی و نبود انگیزه‌ی کافی برای فعالیت علمی و آکادمیک است. ترجمه‌ی آثار غربیان خواهد توانست مسئله‌هایی جدید فراروی محققان جوان ما قرار دهد و از این طریق برای پژوهش‌های نو در پیوند با آن مسئله‌ها ایجاد انگیزه کند. بدین‌ترتیب، موضوعات گوناگون مرتبط با مطالعات قرآنی بسط و گسترش خواهند یافت و راه را برای دستیابی به وضعی مطلوب‌تر در مطالعات اسلامی هموار خواهند کرد. پروژه‌ی ترجمه‌ی فارسی دایرةالمعارف قرآن ـ که از سال‌ها پیش آغاز شده و تا کنون سه جلد آن انتشار یافته ـ نیز با همین هدف در انتشارات حکمت در حال انجام است. چاپ این دایرةالمعارف به‌زبان انگلیسی در نخستین سال‌های قرن بیست‌ویکم را می‌توان نقطه‌ی عطفی در تاریخ مطالعات قرآنی در غرب دانست. این دایرةالمعارف، در مجموع، نمونه‌ای گویا از رویکرد آکادمیک غربیان در مطالعات قرآنی و حاکی از نگاه همدلانه‌ی آنان به موضوعات مختلف این حوزه است و ترجمه‌ی آن می‌تواند تا حد زیادی اهداف مجموعه را برآورده سازد. امیدوارم برآیند این تلاش‌ها گامی به‌جلو در مسیر تثبیت گفتمانی آکادمیک در مطالعات قرآنی به زبان فارسی باشد.

 

2

در میان پژوهش‌های گوناگون درباره‌ی جنبه‌های مختلف قرآن، مطالعه‌ی تاریخ تفسیر قرآن برای محققان حوزه‌ی مطالعات قرآنی، چه در جهان اسلام و چه در محافل غربی، همواره جذاب بوده است. در سنت اسلامی، اگرچه توجه به تاریخ تفسیر و بیان اصول و قواعد تفسیر قرآن از سده‌های دور و در قالب آثاری با عناوینی چون «طبقات المفسرین» و «اصول التفسیر» سابقه داشته است، آغاز تلاش‌های جدید و منسجم برای تحلیل تاریخی و روش‌شناختی تفاسیر قرآن را باید به حدود نیمه‌ی قرن بیستم میلادی و تألیف آثاری چون التفسیر و المفسرون محمدحسین ذهبی (د. 1977) بازگرداند. ذهبی در این کتاب، که در اصل رساله‌ی دکتری‌اش بود و در 1946 در دانشکده‌ی اصول‌الدین دانشگاه الازهر از آن دفاع کرد، کوشید تا علاوه‌بر عرضه‌ی بحثی مبسوط درباره‌ی تکوین و تطور تفسیر قرآن، روش‌ها و گرایش‌های مفسران فرقه‌های مختلف اسلامی از آغاز تا دوره‌ی معاصر را معرفی و نقد کند. در همین سال‌ها بود که امین خولی (د. 1966)، نواندیش مصری نیز تکمله‌ی معروفش را بر مقاله‌ی «تفسیر» چاپ اول دایرةالمعارف اسلام نوشت. خولی در بخش آغازین این تکمله‌ی مهم و اثرگذار، که بعدها در قالب کتابچه‌ای منتشر شد، تاریخ پیدایی تفسیر از دوره‌ی صحابه تا دوره‌ی جدید را به‌اختصار مرور کرد و ازاین‌رو، این تألیفِ هرچند مختصر را نیز می‌توان الهام‌بخش آثار بعدی در نظر گرفت. از آن سال‌ها تا به امروز، در جهان اسلام، آثار فراوانی با موضوع معرفی، تحلیل و نقد روش‌ها و گرایش‌های تفسیر قرآن به‌زبان‌های عربی و فارسی منتشر شده‌اند.

در سوی دیگر، در فهرست مطالعات قرآنی غربیان در یکصد سال اخیر نیز تفسیرپژوهی جایگاهی ویژه داشته و مطالعات تفسیری بخش مهمی از این مطالعات را به خود اختصاص داده است، چنان‌که می‌توان گفت پژوهش علمی و آکادمیک درباره‌ی تفاسیر و مفسران قرآن با نوشته‌های محققان غربی آغاز شد. انتشار اثر ماندگار ایگناتس گلدتسیهر (د. 1921)، اسلام‌شناس مجاری، با عنوان گرایش‌های مسلمانان در تفسیر قرآن در سال 1920 به‌زبان آلمانی ـ که دست‌کم دو دهه پیش از اثر ذهبی به چاپ رسید ـ  زمینه‌ساز عمده‌ی تحقیقات نسل‌های آینده در این حوزه بود. در دهه‌های بعد، محققان غربی به فکر تکمیل و تقویت این پژوهش آغازین گلدتسیهر افتادند، که نمونه‌های شاخص آنان کسانی چون ژاک ژومیه (د. 2008)، یوهانس بالیون (د. 2001) و یوهانس یانسن (متولد 1942) بودند. این سه تن هر یک با تألیف کتابی مستقل به گوشه‌ای از تفسیر قرآن در دوره‌ی معاصر در مصر و شبه‌قاره پرداختند و بدین‌ترتیب فصل آخر کتاب گلدتسیهر را تکمیل کردند. در اوایل دهه‌ی 1980، اندرو ریپین، که در آن زمان استادیاری جوان بود، وضعیت مطالعات تفسیری تا آن زمان را در مقاله‌ای ترسیم کرد و در پایان مقاله از این آرمان سخن گفت که باید تألیف یا تألیفاتی را جایگزینِ اثر گلدتسیهر کرد. ریپین همان‌جا از برگزاری کنفرانسی در آینده خبر داد و انتشار کتاب حاصل از آن کنفرانس را گامی به‌سوی این آرمان خواند. در آوریل 1985 وعده‌ی ریپین تحقق یافت و کنفرانسی با عنوان «تاریخ تفسیر قرآن» به‌همت او در دانشگاه کلگری در کانادا برگزار شد و مقاله‌های ارائه‌ شده در کنفرانس پس از اعمال تغییراتی زیر نظر او در سال 1988 در قالب مجموعه‌ای با عنوان رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن در انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسید. کتابی که پیش روی خواننده قرار دارد ترجمه‌ای از همین مجموعه‌ی مقالات است.

در مقدمه‌ی کتاب، ریپین به‌درستی می‌گوید که اثر گلدتسیهر، اگرچه در دوره‌ی خود اثری شایسته بود، در حال حاضر کافی نیست و زمانه‌ی ما به نگارش تاریخی جدید برای تفسیر قرآن نیاز دارد. او که جایگزین نهایی کار گلدتسیهر را نه یک کتاب بلکه مجموعه‌ای از رساله‌های پژوهشی می‌داند، هر یک از مقاله‌های این کتاب را قابل تبدیل به یک تک‌نگاری در حوزه‌ی تفسیرپژوهی برمی‌شمارد. از آنجا که این کتاب زمانی منتشر ‌شد که هنوز آثار چندانی در مطالعات تفسیری تدوین نشده بود، می‌توان مجموعه‌ی مقاله‌های کتاب را نقطه‌ی عطفی مهم در این مطالعات تلقی کرد که با تأکید و تمرکز بر مسئله‌های موجود در تفسیرپژوهی در نسل‌های بعدی محققان مطالعات قرآنی ایده‌ها و انگیزه‌هایی نو پدید آورد.

انتشار این کتاب با اقبال خوبی در محافل غربی مواجه شد، چنانکه در طی سه سال پس از انتشار آن، قریب به پانزده یادداشت کوتاه و بلند در معرفی و نقد این کتاب در نشریات ادواری به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی انتشار یافت. ازجمله‌ی بررسی‌‌های محققانه و منصفانه‌ی کتاب می‌توان به‌ترتیب به یادداشت‌های جان بِرتن و برنارد وایس اشاره کرد. برتن در یادداشتی‌ نسبتاً طولانی تک‌تک مقاله‌ها را مرور کرده و ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعف آن‌ها را برشمرده است. وایس نیز اگرچه از مسائلی همچون عدم ارتباط برخی از مقالات کتاب با حوزه‌ی تفسیر قرآن انتقاد کرده، در مجموع، انتشار این کتاب را گامی به جلو در مطالعات اسلامی خوانده و هر مقاله‌ی آن را پژوهشی اصیل و آموزنده در مطالعات قرآنی دانسته است. این نکته نیز گفتنی است که این کتاب در سال 2012 در قالب نخستین شماره از مجموعه‌ی «مطالعات اسلامی» در انتشارات گُرگیاس (در ایالت نیوجرسی آمریکا) دوباره به چاپ رسید. تنها تفاوت نسخه‌ی جدید با چاپ قبلی افزوده شدن پیش‌گفتاری کوتاه به‌قلم ویراستار و اعمال برخی اصلاحات جزئی بوده است.

از زمان انتشار کتاب ریپین به این سو، مطالعات تفسیری، هم‌سو با جریان عمومی مطالعات اسلامی و قرآنی، طراوت و نشاط افزون‌تری یافته و به‌سوی هرچه جزئی‌تر و تخصصی‌تر شدن رفته است. در حدود سه دهه‌ی اخیر، محققان غربی کتاب‌ها و مقاله‌های فراوانی به زبان‌های مختلف اروپایی تدوین کرده‌اند که هر یک از آن‌ها، با درنظرگرفتن محدوده‌ای معین، به دوره‌ای خاص از تاریخ تفسیر، یا به روش‌شناسی یک مفسر یا مکتب تفسیری، یا به اصول و مبانی تفسیر در میان فرقه یا گرایشی خاص در سنت اسلامی، یا به مقایسه‌ی رویکردهای گوناگون تفسیری، یا نظایر این‌ها اختصاص یافته‌اند. برخی از این محققان که در این باره کتابی نوشته‌‌اند همراه موضوع کتاب‌شان، به‌ترتیب سال انتشار، از این قرارند: کلود ژیلیو درباره‌ی تفسیر طبری (پاریس 1990)؛ مئیر باراشر درباره‌ی نخستین تفاسیر شیعه‌ی امامیه (لیدن 1999)؛ هربرت برگ درباره‌ی تکوین و نخستین تحولات تفسیر (ریچموند 2000)؛ ولید صالح درباره‌ی تفسیر ابواسحاق ثعلبی (لیدن 2004)؛ کریستین سندز درباره‌ی تفاسیر صوفیانه (لندن 2006)؛ اندرو لِین درباره‌ی تفسیر زمخشری (لیدن 2006)؛ آنابل کیلر درباره‌ی تفسیر میبدی (آکسفورد 2006)؛ بروس فاج درباره‌ی تفسیر طبرسی (لندن 2011)؛ و تراویس زاده درباره‌ی نخستین ادوار تفسیر فارسی (آکسفورد 2012).

 

3

نسخه‌ی انگلیسی رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن شامل یک مقدمه به‌قلم ویراستار و چهارده مقاله است که به چهار بخش کلی تقسیم شده‌اند. در اینجا، مروری کوتاه بر این بخش‌ها و توصیفی اجمالی از مقاله‌ها برای عموم خوانندگان کتاب مفید به‌نظر می‌رسد.

بخش نخست کتاب «شکل‌گیری و تحولات تفسیر» نام دارد که خود شامل پنج مقاله است. فرد لیمهاوس در «خاستگاه‌ها و نخستین تحولات سنت تفسیر» در پی بازسازی نخستین دوره‌ی تاریخ تفسیر است و بر اساس شواهدی در نسخه‌ی خطی تفسیر مجاهد نشان می‌دهد که تثبیت سنت تفسیر در میانه‌ی قرن دوم انجام گرفته است. وی با بررسی روایات تفسیری رسیده از مفسران قرن دوم و با توجه به پژوهش‌های پیشین در مطالعات تفسیری، می‌کوشد نمایی کلی از تاریخ تفسیر تا پیش از تفسیر طبری به دست دهد. ادرین براکت در «ارزش قرائات حفص و ورش برای تاریخ متن قرآن» با بررسی چند نمونه از اختلاف‌ها در دو قرائت حفص و ورش به این نتیجه‌ی مهم می‌رسد که این اختلاف‌ها به‌احتمال زیاد خاستگاه تفسیری نداشته‌اند و از این‌رو، صرفاً برای شناخت تاریخ متن قرآن، و نه تاریخ تفسیر، اهمیت دارند و این حکم را برای همه‌ی اختلاف‌های میان دیگر قرائات قرآن نیز صادق می‌داند. به‌گفته‌ی او، نقل و روایت قرآن هم از طریق شفاهی و هم از راه نسخه‌ی مکتوب صورت گرفته است و این دو در کنار هم متن قرآن را حفظ کرده‌اند. جین مک‌اولیف در «هرمنوتیک قرآن از نگاه طبری و ابن‌کثیر» در پی آن است تا بر مبنای شواهد مستقیم و غیرمستقیم در جامع البیان عن تأویل آی القرآن طبری و تفسیر القرآن العظیم ابن‌کثیر اصول و مبانی تفسیری این دو مفسر را استنباط کند. وی از طریق تحلیل گفته‌های این دو در مقدمه‌ی اثر تفسیری‌شان و نیز توضیحات آن‌ها ذیل آیه‌ی هفتم آل‌عمران درباره‌ی محکم و متشابه، عناصری از هرمنوتیک قرآن را از نگاه این دو مفسر به دست داده و آنان را از این جهت مقایسه کرده است. مارستن اسپیت در «احادیث تفسیری در کتب سته» از طریق بررسی نگاه عالمان مسلمان به رابطه‌ی قرآن و سنت و نیز توصیف بخش‌های مربوط به تفسیر در کتاب‌های حدیثی شش‌گانه‌ی اهل‌سنت، می‌کوشد طرز تلقی مسلمانان نسبت به متون حدیثی را در پیوند با تفسیر قرآن دریابد. به‌گفته‌ی وی، منابع حدیثی همواره در دسترس عامه‌ی مسلمانان قرار داشته‌اند و احادیث با زبانی موجز و واضح برآورنده‌ی نیازهای مهم و عینی مسلمانان و دربردارنده‌ی تعالیم و توصیه‌هایی در مسیر اندیشیدن در قرآن و عمل به آن بوده‌اند. مئیر قسطر در «افسانه‌ها در منابع تفسیر و حدیث: خلقت آدم و داستان‌های مرتبط» از طریق توصیف نمونه‌هایی از داستان‌ها و اخبار آدم و حوا و فرزندان آن‌ها در متون تفسیری و حدیثی کوشیده است شیوه‌ی مواجهه‌ی عالمان مسلمان با این قبیل مطالب را بنمایاند و نشان ‌دهد که آنان چگونه این مطالب را برای پاسخ‌دهی به پرسش‌های جدی دوره‌ی خودشان سازگار کرده‌اند. به‌گفته‌ی او، این داستان‌ها تلقی‌هایی واگرا و گاه متناقض از رخدادها در خود دارند و جزئیات آن‌ها می‌تواند فهم بهتری از تصورات فرقه‌های اسلامی و شناخت دقیق‌تری از مواضع دینی و سیاسی آن‌ها فراهم کند.

بخش دوم به «گونه‌های تفسیر» اختصاص دارد و شامل سه مقاله است. دیوید پاورز در «گونه‌ی تفسیری ناسخ و منسوخ قرآن» در پی فهم بهتر پدیده‌ی نسخ در سنت اسلامی است و از طریق بازخوانی منابع نسخ و بررسی برخی آیات خاص ناسخ و منسوخ می‌کوشد طرحی کلی از تطور مفهوم نسخ تا قرن سوم هجری به دست دهد و ازجمله پدیده‌ی نسخ را با مسئله‌ی مهم جمع و تدوین قرآن مرتبط کند. یکی از نتایج مقاله‌ی پاورز آن است که در هر نظریه‌ی جمع قرآن باید به این نکته توجه کرد که ترتیب قرار گرفتن آیه‌ی منسوخ و آیه‌ی ناسخ آن مطابق با ترتیب زمانی نزول آن‌هاست و تمایل عالمان مسلمان به این بوده است که در مصحف آیات منسوخ قبل از آیات ناسخ قرار بگیرند. عیسی بلّاطه در «تفسیر بلاغی قرآن: اعجاز و موضوعات مرتبط» ضمن مروری تاریخی بر مهم‌ترین متون و نظریه‌های اعجاز قرآن، زمخشری را موفق‌ترین مفسر از جهت به‌کارگیری بلاغت در فهم متن قرآن و تبیین اعجاز و زیبایی اسلوب آن دیده و از میان نظریه‌پردازان جدید اعجاز قرآن بیش از همه به بنت‌الشاطی و سید قطب توجه کرده است. بلاطه همچنین از رویکرد برخی محققان غربی به اعجاز قرآن انتقاد کرده و گفته است که برای فهم بهتر نظریه‌ی اعجاز و درک عمیق کارکرد آن در اعتقاد اسلامی باید قرآن را فی‌نفسه و به‌مثابه سند اساسی جامعه‌ی مسلمانان مطالعه کرد. اندرو ریپین در «متون واژه‌نگاری و قرآن» بر مبنای پژوهش استادش ونزبرو به بررسی سه گونه از متون واژه‌نگاری قرآنی یعنی غریب‌القرآن، وجوه‌القرآن و مشتبهات پرداخته و کوشیده است با استفاده از الگویی مدرن در گونه‌شناسی واژه‌نامه‌ها به معیارهایی کارآمد برای دسته‌بندی این متون دست یابد. به‌نظر ریپین، بسیاری از این متون در مقایسه با واژه‌نامه‌های امروزی کارکردی متفاوت دارند و عمدتاً ابزاری تفسیری و توضیحی در خدمت تبیین انسجام و یکپارچگی متن قرآن بوده‌اند.

بخش سوم با عنوان «فرقه‌ها و تفسیر» حاوی سه مقاله است. محمود ایوب در «قرآن ناطق و قرآن صامت: پژوهشی در اصول و تحولات تفسیر شیعه‌ی امامیه» با تبیین تلقی شیعیان از امام در پیوند با وحی و مروری گذرا بر تاریخ تحولات تفسیر شیعی در پی آن است تا طرحی کلی از اصول تفسیر نزد شیعه‌ی امامیه به‌دست دهد. ایوب با استناد به متون قدیم و جدید تفسیری شیعه توضیحات مفسران مشهور امامی را درباره‌ی آیه‌ی تبلیغ گزارش کرده و در پایان به این نتیجه رسیده است که تفسیر شیعى جریانى مستمر و بی‌انتها و گره‌خورده با شرایط زندگى اجتماعى و سیاسى جامعه‌ی دینی بوده است و فرجام حقیقی آن نه با نگارش تفسیر بلکه با ظهور امام غایب تحقق می‌یابد. اسماعیل پوناوالا در «تأویل قرآن از نگاه اسماعیلیه» از طریق بررسی سه متن کهن از نویسندگان مشهور اسماعیلی، ازجمله قاضی نعمان، به جایگاه تأویل در نظام فکرى اسماعیلیه و نیز تبیین اصول کلى تأویل قرآن پرداخته است. به‌گفته‌ی او، نظام فکری اسماعیلیان ترکیبی جدید از عقل و وحى را نمایندگی می‌کرد که بر آموزه‌های شیعى و نوافلاطونى مبتنى بود و جایگاه والای تأویل نزد آنان حاصلِ، به‌گفته‌ی هانرى کربن، تنش میان شریعت و حقیقت بود که به باطن‌گرایى و هرمنوتیک معنوى قرآن انجامید. تد لاوسن در «تفسیر به‌مثابه وحی: تفسیر قرآن سید علی‌محمد باب» ضمن مروری بر زندگی باب و تعالیم شیخیه، به تحلیل آثار تفسیری باب، به‌ویژه تفسیر او بر دو سوره‌ی بقره و یوسف، می‌پردازد.

چهارمین و آخرین بخش با عنوان «گرایش‌های جدید در تفسیر» شامل سه مقاله است. آنتونی جونز در «تفسیر قرآن در دنیای مالایی‌زبان: ترسیم نمایی کلی» گزارشی تاریخی از تفسیر قرآن در اندونزی از آغاز تا دوره‌ی جدید عرضه می‌کند. فردریک دِنی در «آموزش قرائت قرآن در اندونزی: بررسی زمینه‌ها و کتاب‌های راهنما» گزارشی توصیفی از فرآیند آموزش قرائت و تجوید قرآن در اندونزی و کتاب‌های رایج مرتبط با آن‌ها به‌دست می‌دهد. چارلز آدامز در «تفهیم القرآن ابوالاعلی مودودی» با بررسی مقدمه‌ی تفسیر مودودی، که اصل آن به زبان اردو نوشته شده، به تبیین آرای او درباره‌ی مباحث مهم علوم قرآنی پرداخته و کوشیده است تا از طریق خوانش متن این تفسیر مشخصه‌های اصلی آن، ازجمله جایگاه فقه و حدیث در این تفسیر را توضیح دهد. به‌گفته‌ی آدامز، موضوع محوری در تفسیر مودودی مباحث اعتقادی و اخلاقی است و بر خلاف آنچه انتظار می‌رود، گرایش سیاسی خاصی در این تفسیر دیده نمی‌شود و مسائل صرفاً سیاسی در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارند.

 

4

ترجمه‌ی فارسی رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن حاوی یک مقدمه و یازده مقاله به‌عنوان شماره‌ی پنجم مجموعه‌ی «مطالعات قرآن و حدیث» تقدیم خوانندگان می‌شود. در نسخه‌ی فارسی کتاب، از مجموع چهارده‌ مقاله‌ی انگلیسی، سه مقاله (از بخش‌های سوم و چهارم) به دلایل مختلف حذف شده‌اند. گذشته از مقاله‌ی لاوسن درباره‌ی تفسیر علی‌محمد باب که به‌سبب برخی ملاحظات فرهنگی و اجتماعی از برنامه‌ی ترجمه کنار گذاشته شد، دو مقاله‌ی جونز و دنی درباره‌ی وضعیت تفسیر و قرائت قرآن در اندونزی عمدتاً به این دلیل حذف شدند که ترجمه‌ی آن‌ها، با توجه به نیازهای پژوهشی مطالعات قرآنی امروز جامعه‌ی ما، در اولویت برنامه‌ی این مجموعه قرار نمی‌گرفت و دست‌کم در این سال‌ها امری کم‌فایده به نظر می‌رسید.

مقالات کتاب حاضر، در مجموع، کاوشی است در جنبه‌های گوناگون تفسیر قرآن و کشف ظرفیت‌های هر یک از این جنبه‌ها برای پژوهش آکادمیک. هر مقاله در پی معرفی و تحلیل جنبه‌ای از اصول و مبانی، روش‌ها و گرایش‌ها، متون و منابع، سؤال‌ها و مسئله‌ها در حوزه‌ی پژوهشی تفسیر قرآن است. نویسندگان مقاله‌ها از استادان و صاحب‌نظران مشهور در مطالعات اسلامی و قرآنی در دانشگاه‌های معتبر غربی‌اند که هر یک مقاله‌ای مرتبط با حوزه‌ی تخصصی‌شان عرضه کرده‌اند. توضیحات مختصری درباره‌ی سوابق علمی هر یک از نویسندگان در بخش‌ بعدی کتاب آمده است.

در ترجمه‌ی فارسی مقالات، اصل بر رعایت امانت و حفظ اصالت متن انگلیسی بوده است. از این‌رو، حتی‌الامکان از درج توضیحات در متن مقالات و افزودن تعلیقات در پانویس‌ها، مگر در مواردی کم‌‌شمار، اجتناب شده است. همچنین گاهی در مواردی اندک، در جایی که نویسنده‌ای از قرآن و منابع اسلامی نقل‌قول‌ کرده، برای کمک به روان‌تر شدن فارسی مقاله، ترجمه‌ی مستقیم از متن عربی، به‌جای ترجمه‌ی باواسطه از متن انگلیسی، ترجیح داده شده است.

مترجمان مجموعه همگی از محققان و فعالان عرصه‌ی مطالعات اسلامی‌اند. ترجمه‌ی همه‌ی مقاله‌ها به‌درخواست ویراستار و برای درج در این کتاب انجام شده است، جز مقاله‌ی دهم که پیش‌تر در نشریه‌ای منتشر شده بود و با اعمال تغییراتی در کتاب حاضر جای گرفت. در فرآیند ویرایش کتاب، علاوه‌بر مقابله‌ی ترجمه‌ها با متن انگلیسی، عمده‌ی کار ویراستار همگون‌سازی زبانی و ویرایشی متن مقالات و یادداشت‌های پایانی آن‌ها بوده است. به‌رغم تعدد نویسندگان و مترجمان مجموعه و در نتیجه تنوع و گونه‌گونی سبک نگارشی آن‌ها، کوشیده‌ام تا در عین حفظ اصالت و رعایت امانت، فارسی مقاله‌ها یکدست و روان و برای مخاطب عام خوشایند و خوشخوان باشد.

پیش‌گفتار کتاب را با ذکر نام کسانی به پایان می‌برم که هر یک در شکل‌گیری و بهبود آن سهمی داشتند: اندرو ریپین، که به پرسش‌هایم درباره‌ی برخی ابهامات در متن انگلیسی پاسخ داد و یادداشتی ویژه‌ی خوانندگان ایرانی نوشت؛ نصرت نیل‌ساز، که نسخه‌ی پیش از انتشار را به‌دقت خواند و نکاتی مهم و مفید را تذکر داد؛ امیر مازیار، که نسخه‌ی نهایی را از نظر گذراند و پیشنهادهای خوبی مطرح کرد؛ حسین خندق‌آبادی، که این بار هم از مشورت‌های دوستانه‌اش در کار نشر کتاب بهره‌مند بودم؛ عارفه‌ی خندق‌آبادی، که نمایه‌ی کتاب را سامان داد؛ محمدحسین غفاری، مدیر انتشارات حکمت، و همکاران او، به‌ویژه بتول زرکنده و الهام علیخانی، که زمینه‌ی نشر مطلوب کتاب را فراهم کردند؛ و در پایان، لیلا ذوالقدری، همسرم، که همچون همیشه، در مسیر آماده‌سازی کتاب، خستگی‌هایم را فهمید و بی‌تابی‌هایم را تاب آورد.

مهرداد عباسی

فروردین 1394


یادداشت ویراستار انگلیسی برای خواننده‌ی ایرانی

مقالات گردآمده در کتاب رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن با وجود گذشت زمانی نسبتاً طولانی اهمیت و جایگاه خود را حفظ کرده‌اند و در محافل پژوهشی همچنان ارزشمند تلقی می‌شوند. ترجمه‌ی فارسی این کتاب گواهی بر این واقعیت است و از مهرداد عباسی بسیار سپاسگزارم که مقالات این کتاب را در دسترس خوانندگان و علاقه‌مندان خارج از دنیای انگلیسی‌زبان قرار داد. تحول واقعی در حوزه‌ی مطالعات قرآن و تفسیر تنها زمانی رخ خواهد داد که محققان سراسر جهان با علایق و دغدغه‌هایی مشترک به‌نحو فزاینده‌ای به گفتگو و تبادل نظر بپردازند؛ ترجمه‌ی کتاب‌ها و مقاله‌های تحقیقی جدید از زبان‌های اروپایی به زبان فارسی و از زبان فارسی به زبان‌های اروپایی در ایجاد این گفتگوهای پردامنه میان محققان امری ضروری و اساسی است.

در زمان برگزاری کنفرانسِ منتهی به انتشار این کتاب، در آوریل 1985 (درست سی سال پیش)، حوزه‌ی مطالعات تفسیری دوران طفولیت خود را سپری می‌کرد. چند سال پیش‌ از آن، در مقاله‌ای که در کنفرانس بین‌المللی دهلی‌نو درباره‌ی «وضعیت کنونی مطالعات تفسیری» ارائه کرده بودم، در حجمی تقریباً ده صفحه‌ای حدود دویست عنوان اثر منتشر شده در حوزه‌ی مطالعات تفسیری را برشمردم. از آن زمان به این سو، این حوزه‌ی پژوهشی به‌صورت نمایی رشد کرده است، به‌نحوی‌که تدوین کتاب‌شناسی جامع برای این موضوع در حال حاضر پروژه‌ای با حجمی در حدود یک کتاب خواهد شد. اما حتی با وجود گرایش فزاینده‌ی محققان به این حوزه‌ی پژوهشی، تنها معدودی کتاب به زبان‌های اروپایی می‌توان برشمرد که از حیث گستره‌ی جنبه‌های مختلف این حوزه و نیز تعیین مسیر مطالعات آینده با کتاب رویکردهایی به تاریخ تفسیر قرآن برابری ‌کنند.

مطالعه‌ی آکادمیک تفسیر قرآن، که این کتاب نقش مهمی در آن ایفا کرده، اخیراً با انتقاد کسانی روبه‌رو شده است که این نوع توجه به تفسیر را موجب دوری محققان از مواجهه‌ی مستقیم و بی‌واسطه با قرآن تلقی می‌کنند. در اینجا نیازی به بررسی صحت و سقم این ادعا نیست، زیرا شواهد فراهم آمده در همین کتاب پیش رو خود بهترین پاسخ به این ادعاست: درباره‌ی تاریخ تفسیر قرآن خیلی چیزها را نمی‌دانیم و مطالب شکل‌دهنده‌ی این تاریخ شگفت‌انگیزند. همین تغییر و تحولات پدید آمده در مطالعه‌ی علمی تفسیر موجب پیشرفت و غنای رشته‌ی آکادمیک مطالعات قرآنی شده است.

امیدوارم خوانندگان ایرانی دریابند که مقالات این کتاب حاکی از ظهور دوره‌ای جدید در تحقیقات غربیان درباره‌ی اسلام است که در پی مشارکت در فهم تاریخ و درک عمق و گستره‌ی تعالیم اسلامی از گذشته تا به امروز است. به‌‌رغم اختلاف در پیش‌فرض‌های نویسندگان مقالات، که بی‌تردید ناشی از تفاوت زمینه‌های علمی و فرهنگی آن‌هاست، امیدوارم که خوانندگان کتاب حاضر توجه داشته باشند که نتایج پژوهش‌های همه‌ی نویسندگان بصیرت‌هایی مهم و ارزشمند برای مطالعه‌ی اسلام و به‌ویژه تفسیر قرآن فراهم می‌آورند.

اندرو ریپین

آوریل 2


 

 



. ازجمله بنگرید به مصاحبه نگارنده با روزنامه اعتماد که با این مشخصات منتشر شده است: «قرآن‌پژوه غیرمسلمان باید منصف و آگاه باشد»، اعتماد، سال دوازدهم، ش3062، 27 شهریور 1393، ص12.

. درباره ویژگی‌های این دایرةالمعارف و ترجمه ‌فارسی آن بنگرید به مصاحبه و مقاله نگارنده به‌ترتیب با این مشخصات: «رویکرد آکادمیک با نگاهی همدلانه»، مهرنامه، سال چهارم، شماره 30، مرداد 1392، ص264-266؛ «دایرةالمعارف قرآن یا ترجمه ای‌کیو: به‌سوی تثبیت گفتمان آکادمیک در مطالعات قرآنی به زبان فارسی»، کتاب ماه دین، سال شانزدهم، شماره پیاپی 192، مهر 1392، ص28-37.

. پیش‌تر در مقاله‌ای به معرفی و دسته‌بندی آثار تفسیرپژوهی در سنت اسلامی پرداخته‌‌ام. بنگرید به: مهرداد عباسی، «پژوهش‌های تفسیری در جهان اسلام»، در: دانشنامه جهان اسلام، تهران 1382، ج7، ص665-669؛ چاپ مجدد در: تفسیر قرآن: تاریخچه، اصول، روش‌ها، تهران: انتشارات کتاب مرجع، 1388، ص111-123.

. Andrew Rippin, ‘The Present Status of TafsÊr Studies’, The Muslim World, 72 (1982), pp. 224-238.

. Andrew Rippin (ed.), Approaches to the History of the Interpretation of the Qur’§n, Oxford:  Oxford University Press, 1988.

. به‌ترتیب بنگرید به:

Bulletin of the School of Oriental and African Studies 52 (1989), pp. 340-344 (by John Burton); Journal of the American Oriental Society 111 (1991), pp. 155-157 (by Bernard Weiss).

. Fred Leemhuis, ‘Origins and Early Development of the tafsÊr Tradition’, pp. 13-30.

. Adrian Brockett, ‘The Value of the \afß and Warsh Transmissions for the Textual History of the Qur’ān’, pp. 31-45.

. Jane Dammen McAuliffe, ‘Qur’ānic Hermeneutics: The Views of al-abarÊ and Ibn KathÊr’, pp. 46-62.

. Marston Speight, ‘The Function of ÈadÊth as Commentary on the Qur’ān, as Seen in the Six Authoritative Collections’, pp. 63-81.

. M. J. Kister, ‘Legends in tafsÊr and ÈadÊth Literature: The Creation of $dam and Related Stories’, pp. 82-114.

. David S. Powers, ‘The Exegetical Genre n§sikh al-Qur’ān wa mansūkhuhu’, pp. 117-138.

. Issa J. Boullata, ‘The Rhetorical Interpretation of the Qur’ān: I#j§z and Related Topics’, pp. 139-157.

. Andrew Rippin, ‘Lexicographical Texts and the Qur’ān’, pp. 158-174.

. Mahmoud Ayoub, ‘The Speaking Qur’ān and the Silent Qur’ān: A Study of the Principles and Development of ImāmÊ Shi tafsÊr’, pp. 177-198.

. Ismail K. Poonawawla, ‘Ism§#ÊlÊ tawÊl of the Qur’ān’, pp. 199-222.

. Todd Lawson, ‘Interpretation as Revelation: The Qur’ān Commentary of Sayyid AlÊ MuÈammad ShÊrazÊ, the B§b (1819-1850)’, pp. 223-253.

. Anthony Johns, ‘Qur’ānic Exegesis in the Malay World: In Search of a Profile’, pp. 257-287.

. Fredrick M. Denny, ‘Qur’ān Recitation Training in Indonesia: A Survey of Contexts and Handbooks’, pp. 288-306.

. Charles Adams, ‘Abūal-A#l§ MawdūdÊ's TafhÊm al-Qur’ān’, pp. 307-323.

. برای آگاهی از وضعیت کلی تفسیر و علوم قرآنی در مالزی و اندونزی بنگرید به: مدخل «مطالعات قرآنی در آسیای جنوب‌شرقی»، در: جین مک‌اولیف (سرویراستار)، دایرةالمعارف قرآن، تهران: انتشارات حکمت، 1392-  ، ج5 (در دست انتشار).

   دانلود : رویکردها.pdf           حجم فایل 593 KB