صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

 

شمسون

[منتشرشده در جلد بیست‌وهفتم دانشنامه جهان اسلام (با اندکی تفاوت)]

 

از داوران و قهرمانان بنی‌اسرائيل که داستان او در عهد عتيق آمده و بعدها با تغييراتی به منابع اسلامی‌ـ ايرانی راه يافته است. تلفظ نام او در عبری شِمشون است، اما در نوشته‌های اسلامی بيشتر به شَمسون معروف است و در مواردی، به‌ويژه در منابع فارسی، با تلفظ عبری آن نيز شناخته می‌شود (← حمدالله مستوفی، ص71، پانويس5). شمشون در عبری احتمالاً مشتق از واژۀ شِمِش به معنای خورشيد است (<دانشنامۀ معيار کتاب مقدس>، ذيل ماده، ج4، ص309) و معنای آن را «[مردی] از خورشيد» (<د. دين>، ويرايش دوم، ذيل ماده) و «خورشيد کوچک» ( <د. جديد کاتوليک>، ويرايش د‌وم، ذيل ماده) و نظاير اينها دانسته‌اند. بنا بر گزارش‌ها، او در قرن دوازدهم پيش از ميلاد می‌زيست (← <د. دين>، همانجا)  و به مدت بيست سال بر بنی‌اسرائيل داوری کرد (کتاب داوران، 15: 20، 16: 31).

داستان زندگی شمسون به‌تفصيل در کتاب داوران عهد عتيق نقل شده است. بخش نخست داستان به رويدادهای مرتبط با ولادت او اختصاص دارد که در آن عناصری خارق‌العاده ديده می‌شود، از جمله اينکه فرستادۀ خدا به مادر نازای او وعدۀ ولادت پسری را می‌دهد که از رحم مادرش برای خدا «نذيره» (برای احکام نذيره در آيين يهود ←کتاب اعداد، 6: 1-21) خواهد بود (← باب 13). ادامۀ داستان نقل ماجراجويی‌های قهرمانانۀ شمسون در برابر فلسطينيان است که هر يک از آنها به نوعی در روابط او با سه زن (دختری فلسطينی در تمنه، فاحشه‌ای اهل غزه و دليله) ريشه دارد. دريدن شيری غرنده با دست خالی، کشتن هزار نفر با استخوان چانۀ الاغ، و کندن دروازه‌های شهر غزه از جملۀ اين ماجراجويی‌هاست. در ادامه، فلسطينيان به‌کمک دليله، آخرينِ اين سه زن، بر قدرت شمسون فائق می‌آيند و او را اسير می‌کنند. صحنۀ آخر داستان به نحوۀ مرگ ويژۀ شمسون اختصاص دارد، که با دست خالی عمارت فلسطينيان را بر سر آنان خراب می‌کند و قريب به سه هزار تن را به همراه خودش از بين می‌برد (← باب 14-16).

شمسونِ عهد عتيق به‌نوشتۀ محققان عهدين، شخصيتی پيچيده دارد و ارزيابی شخصيت او، در مقام يکی از داوران بنی‌اسرائيل، دشوار می‌نمايد. به خلاف ديگر داوران، او در هيچ جنگی اسرائيل را از دست فلسطينيان نجات نداد و تنها داوری است که به دست دشمنان افتاد و در اسارت مرد. در داستان عهد عتيق، شمسون در عين اينکه از حيث قوای جسمانی بسيار توان‌مند است، در برابر زنان ضعيف و آسيب‌پذير تصوير شده است. او در برخی صحنه‌های داستان از قدرت خارق‌العاده‌اش در مسيری غير از خير و حقيقت بهره می‌برد (← 14: 19؛ 15: 3-8؛ 16: 3)، اما در مواردی نيز کارهای شگفت‌انگيزش را به مدد روح الهی به انجام می‌رساند (← 14: 6؛ 15: 14؛ 16: 30). مهم‌تر اينکه گاهی خدا پاسخ درخواست او را می‌دهد (← 15: 18؛ 16: 28) و شايد به همين دليل است که در عهد جديد (← نامه به عبرانيان، 11: 32) در شمار قهرمانان ايمان شمرده شده است (← <دانشنامۀ معيار کتاب مقدس>، ذيل ماده، ج4، ص311؛ نيز← ريپين ، ص243).

در پژوهش‌های جديد، دربارۀ تاريخی يا اسطوره‌ای بودن داستان شمسون اختلاف هست. گروهی از محققان به سبب وجود عناصری، از جمله ارتباط نام او با خورشيد و شباهت کارهايش با برخی از قهرمانان دنيای باستان، نظير گيلگمش و هرکول، داستان شمسون را اسطوره‌ای خورشيدی دانسته‌اند. در مقابل، عده‌ای ديگر معتقدند که شواهدی از جمله اطلاعات راجع به ولادت و وفات شمشون و زمان و مکان داستان او در عهد عتيق نشان می‌دهد که اين داستان مبنای تاريخی دارد (← <د. جودائيکا>، ذيل ماده، ج17، ص750؛ <دانشنامۀ معيار کتاب مقدس>، ذيل ماده، ج4، ص309؛<د. دين>، همانجا).

شمسون، به‌عنوان يکی از قهرمانان کلاسيک قوم يهود، الهام‌بخش بسياری از نويسندگان و هنرمندان مغرب‌زمين بوده است. در هنر قرون وسطا، به‌ويژه در مجسمه‌سازی و ميناکاری سدۀ دوازدهم ميلادی در سراسر اروپای مرکزی و غربی، آشنا‌ترين بخش داستان شمسون صحنۀ دريده‌شدن شير به دست اوست. اين صحنه در آن دوره، که شمسون نمادی از عيسی مسيح بوده، اين تداعی را داشته است که مسيح بر شيطان پيروز می‌شود و قوم يهود را از آتش دوزخ می‌رهاند. از دورۀ رنسانس به اين سو، بخش‌های گوناگون داستان شمسون دست‌مايۀ خلق آثار متعدد هنری در رشته‌های گوناگون تئاتر، موسيقی و نقاشی بوده است (برای معرفی اجمالی آثار هنری و ادبی الهام‌گرفته از داستان شمسون ← <د. جودائيکا>، ذيل ماده، بخش سوم، ج17، ص750-752؛ نيز برای کتابشناسی آثار دربارۀ شمسون در سنت يهودی‌ـ مسيحی ← <د. دين>، ويرايش دوم، ذيل ماده، ج12، ص8099؛ ريپين، ص243، پانويس 7).


در قرآن، نام شمسون نيامده و اشارۀ مستقيمی به داستان او نشده، اما داستان شمسون به منابع تفسيری راه يافته است و به‌ويژه در منابع تاريخی مسلمانان حضوری پررنگ دارد. در بيشتر اين منابع، به‌ويژه در برخی رخدادها، روايت اسلامی داستان شمسون، در مقايسه با روايت عهد عتيق، تفاوت‌های اساسی يافته، به‌گونه‌ای که شمسون اسلامی، در مجموع، مجاهدی باايمان و حتی گاه فردی عابد و زاهد معرفی شده است. به نظر برخی محققان غربی، تصوير پاکيزۀ شمسون در عمدۀ منابع اسلامی احتمالاً متأثر از تصور مسيحيان از شخصيت او بوده، زيرا، چنانکه پيش‌تر گفته شد، در عهد جديد، شمسون در شمار قهرمانان ايمان به حساب آمده و در دوره‌ای حتی نماد مسيح بوده است. جای‌گرفتن نام شمسون در ضمن تاريخ دورۀ مسيحيت در برخی آثار اسلامی و نيز ارتباط واژه‌شناختی «نذيرة» و «ناصرۀ»/«نصاری» از جملۀ شواهد اين تأثيرپذيری شمرده شده است (← شوارتسباوم ، ص156، يادداشت162؛ د. اسلام، ويرايش دوم، ذيل ماده).

نخستين بازتاب داستان شمسون را در نوشته‌های موجود مسلمانان بايد در تاريخ طبری دانست. فرض شوارتسباوم (ص64؛ نيز ← <د. قرآن>، ذيل ماده) داير بر اينکه «شمعون» در کتاب ابورفاعة عُمارة بن وَثيمة فارسی (متوفی 289؛ ص80-81) اشاره به شمسون است صحيح به نظر نمی‌آيد (← د. اسلام، ويرايش دوم، ذيل 'ShamwÊl'). در برخی از تواريخ مهم نزديک به عصر طبری، اگرچه نام شمسون، به عنوان يکی از داوران بنی‌اسرائيل، ذکر شده (← يعقوبی، ج1، ص48؛ مسعودی، ج1، ص59)، داستان او نيامده ‌است. طبری، علاوه بر اينکه يک بار (ج2، ص547) به نام شمسون در سياق ذکر نامهای داوران بنی‌اسرائيل اشاره کرده، در نوبت ديگر (ج2، ص793-795) داستان او را در زمرۀ وقايع ايام ملوک الطوائف، بعد از داستان سه فرد فرستاده‌شده به انطاکيه و قبل از داستان جرجيس، يعنی در دورۀ مسيحی، ذکر کرده است. خلاصۀ روايت طبری از داستان شمسون، که سند آن به وهب بن منبّه (از يهوديان مسلمان‌شده در اوايل اسلام؛ متوفی110) می‌رسد، از اين قرار است: شمسون فردی هدايت‌يافته از جانب خدا بود که در يکی از قريه‌های روم می‌زيست و با ساکنان قريۀ همسايه که همه کافر و بت‌پرست بودند به‌تنهايی و در راه خدا می‌جنگيد. پس از اينکه شمسون برای رسيدن به خواسته‌اش بسياری از آن مردم را کشت و به اسارت گرفت، آنان تصميم گرفتند با تطميع همسرش بر او غلبه کنند. همسر شمسون توانست با فريب او بفهمد که راز قدرت خارق‌العادۀ او در گيسوان بلندش است که به سبب نذيره بودن هيچ‌گاه کوتاه نکرده است و در نهايت، شبی در خواب دستهای شمسون را با موهای سرش بست و او را تسليم کرد. آنان بينی و گوش شمسون را بريدند و چشمانش را درآوردند و زمانی‌که پيروزمندانه او را به مکانی عمومی بردند تا پادشاه و همۀ مردم سرنوشت او را ببينند، به امر خدا اعضای بدن شمسون به او برگردانده شد. شمسون ستون‌های آن مکان را خراب کرد و افراد بسياری را کشت.

ميان روايت طبری و روايت عهد عتيق از داستان شمسون تفاوت‌های معناداری وجود دارد. از جمله اينکه در عهد عتيق شمسون مبارزی اسرائيلی است که عمدۀ ماجراجويی‌ها و صدماتی که او به فلسطينيان وارد می‌کند با موضوع ازدواج و همسر او مرتبط است، اما در روايت طبری شمسون مجاهدی در راه خداست که با قومی بت‌پرست می‌جنگد و فقط اشاره می‌شود که «خواسته‌ای نزد آنان دارد» (و فيهم حاجته). يا اينکه در روايت عهد عتيق سخن از سه زن است و دليله که او را تسليم دشمن می‌کند نه همسر او که احتمالاً معشوقه‌اش است، اما در روايت طبری تنها سخن از يک زن آن هم همسر او بدون ذکر نام است و هموست که به شمسون خيانت می‌کند. در پايان داستان، بنابر روايت عهد عتيق، شمسون، همراه با فلسطينيان، خودش را نيز از بين می‌برد، اما بنا بر روايت طبری تنها سخن از به هلاکت رسيدن قوم کافر است. بدون‌شک اين قبيل تفاوت‌‌ها در روايت داستان، شمسون را در روايت طبری، در مجموع، به فردی متدين‌تر و مقبول‌تر از نگاه مسلمانان تبديل کرده است.
پس از طبری، شماری از منابع تاريخی اسلامی، به نقل داستان شمسون پرداختند، هرچند رويکرد آنها به اين داستان با يکديگر متفاوت بود. پاره‌ای منابع روايت و تصويری نزديک‌تر به روايت و تصوير عهد عتيق به دست دادند، از جمله اينکه در آنها به مرگ شمسون به دست خودش (← رشيدالدين فضل‌الله، ص100)، يا به لقب «جبّار» برای او (← ابن‌خلدون، ج2، ص105-106) اشاره شد. برخی تواريخ صرفاً به نقل آنچه طبری روايت کرده بود بسنده کردند ( ←ابن‌اثير، ج1، ص366-367). اما در گروهی از آثار با افزوده‌شدن عناصر ديگری به داستان، شمسون تصويری پاکيزه‌تر يافت و به القابی چون عابد متصف شد، و حتی گروهی او را نبی پنداشتند (← ادامۀ مقاله).

بدون شک يکی از عوامل مؤثر در تبديل شمسون به شخصيتی منزّه در منابع اسلامی پيوند خوردن او با آيات قرآن و راهيابی داستان او به منابع تفسيری مسلمانان است. در تفاسير مشهور چهار قرن نخست هجری هيچ نشانی از نام شمسون در ميان نيست. آنچه در اين تفاسير جلب نظر می‌کند تنها روايتی از مجاهد بن جَبر (مفسر تابعی، متوفی 104؛ ذيل آيه) است که ذيل آيۀ «ليلةُ القَدرِ خَيرٌ مِن ألفِ شَهرٍ» (شب قدر از هزار ماه برتر است؛ قدر: 3) نقل شده است. بسياری از مفسران اهل‌سنت در پاسخ به اين ابهام تفسيری که «هزار ماه» در اين آيه اشاره به چيست به روايت مجاهد استناد کرده‌اند و آن را سبب نزول اين آيه و نيز روشن‌کنندۀ معنای آن دانسته‌اند. مضمون اين روايت آن است که پيامبر اسلام به صحابه دربارۀ مردی از بنی‌اسرائيل خبر داد که به مدت هزار ماه در راه خدا می‌جنگيد. صحابه با شنيدن احوال اين مرد حيرت کردند و اين آيه نازل شد تا مسلمانان بدانند که شب قدر از هزار ماهی که آن مرد جهاد در راه خدا می‌کرد بهتر است (← ابن‌ابی‌حاتم رازي، ذيل آيه). در نقلی مشابه از اين روايت، تفاوت در اينجاست که اين مرد اسرائيلی به مدت هزار ماه، علاوه بر اينکه هر روز به جهاد در راه خدا مشغول بود، هر شب به عبادت می‌پرداخت، و اين آيه نازل شد تا مسلمانان بدانند که قيام در شب قدر از همۀ عمر آن مرد برتر است (← طبری، ذيل آيه). در سده‌های بعدی، نقل هر دو صورت اين روايت مجاهد ادامه يافت، چنانکه مفسران مشهور اهل‌سنت گاه مضمونی نزديک به نقل ابن‌ابی‌حاتم رازي (← زمخشری، ذيل آيه) و گاه عباراتی مشابه نقل طبری (← فخررازی، ذيل آيه) را در تفسير آيات سورۀ قدر ذکر ‌کردند (برای هر دو نقل در کنار يکديگر← ابن‌کثير، ذيل آيه)، هرچند برخی از حديث‌شناسان اهل‌سنت در ارزيابی اين روايت مجاهد به مرسل بودن آن تصريح کرده‌اند (← بيهقی، ج4، ص306؛ زيلعی، ج4، ص253). گفتنی است در برخی تفاسير شيعی نيز روايتی با مضمونی تقريباً مشابه، اما از عطاء بن‌ابی‌رباح از ابن‌عباس، نقل شده است (← طبرسی، ذيل آيه؛ حويزی، ذيل آيه، احاديث شمارۀ 16 و 45).

ظاهراً نخستين کسی که در اواخر قرن چهارم داستان شمسون را به اين آيه پيوند زد و آن را در تفسيرش نقل کرد ابواسحاق ثعلبی (متوفی 427) بود. ثعلبی (ذيل آيه)، پس از نقل روايت مجاهد، نوشته است که اين مرد بنی‌اسرائيلی همان شمسون است و در ادامه داستان شمسون را، آن‌گونه که طبری در تاريخ آورده، نقل ‌کرده است. در تفاسير پرمراجعۀ سنیِ پس از ثعلبی ذکر نام شمسون و نقل داستان او، جز در مواردی نادر (برای نمونه ← قرطبی، ذيل آيه)، چندان به چشم نمی‌آيد. با وجود اين، در تفاسير فارسیِ بعد از ثعلبی، داستان شمسون با اقبال فراوانی مواجه شد. سورآبادی (متوفی 494؛ ذيل آيه)، مفسر کرامی نيشابوری، داستان شمسون را به‌عنوان «شأن نزول» سورۀ قدر ذکر کرده است (نيز← سورآبادی، 1365، ص455-457). اين داستان همچنين در آثاری چون تفسير ابوالفتوح رازی (ذيل آيه)، که بخش‌های داستانی آن را می‌توان فارسی‌کردۀ تفسير ثعلبی دانست؛ در تفسير گازر (ذيل آيه)، که آن را تلخيصی از تفسير ابوالفتوح رازی دانسته‌اند؛ و در تفسير ملّا فتح‌الله کاشانی (ذيل آيه)، که اساس آن بر تفسير ابوالفتوح و گازر بوده، به‌تفصيل بازتاب يافته است. همچنين در برخی تفاسير عربی متأخرتر، که ضمن بهره‌مندی از منابع فارسی و شيعی گرايشی صوفيانه داشته‌اند، به نام شمسون اشارتی رفته است (← اسماعيل حقی بروسوی، حائری طهرانی، ذيل آيه).

از دورۀ ثعلبی به اين سو، در شماری از آثار اسلامی به‌ويژه قصص‌الانبياءها ـ که جنبۀ تعليمی و اندرزگويی در آنها اهميت داشته ـ روايت‌های جالب‌توجهی از شخصيت شمسون و داستان او به چشم می‌آيد. در اين روايت‌ها، شمسون شخصيتی عابد و زاهد و البته مجاهد است که در اثر خيانت همسرش به اسارت کافران درمی‌آيد، اما در نهايت به اذن خدا بر همۀ دشمنانش پيروز می‌شود و مهم‌ اينکه آن زن خطاکار نيز به سزای عملش می‌رسد. خود ثعلبی در قصص‌الانبياء (ص493-494)، ضمن اينکه شمسون را «دينداری مسيحی» (مُسلماً من أهل الانجيل) دانسته، در انتهای داستان تصريح کرده است که همسر شمسون در ميان هلاک‌شدگان بود. در قصص‌الانبياء بوشنجی (مؤلف کرامی قرن هفتم؛ ص440-441)، شمسون عابدی تمام‌عيار است که پس از نابود کردن دشمنان به صومعه می‌رود و هزار ماه عبادت می‌کند و البته همسر خيانت‌کارش را نيز طلاق می‌دهد. در برخي تواريخ فارسی بعدی روايت‌هايی کمابيش مشابه با اين روايت ديده می‌شود (← ميرخواند، ج1، ص489-490؛ خواندمير، ج1، ص156-157). دميری (ج1، ص353-354) در سياق نقل داستان‌های «مکر زنان» (کيد النساء)، ضمن اينکه شمسون را از حواريون دانسته، داستان را اين گونه به پايان برده است که خداوند صاعقه‌ای فرستاد و همسر شمسون را سوزاند، اما خود او را نجات داد. در برخی تواريخ فارسی، ضمن تصريح به «مؤمن» و «عابد» بودن شمسون، در پايان داستان تأکيد شده است که او تنها پادشاه و نزديکان او را کشت و ايمان‌آورندگان و باقی مردم نجات يافتند (← مجمل التواريخ و القصص، ص178؛ حمدالله مستوفی، ص71-72).

در موردی جالب‌توجه و کم‌نظير، در يکی از کهن‌ترين ترجمه‌/تفسيرهای فارسی قرآن، ترجمۀ تفسير طبری، که تاريخ تدوين آن به احتمال زياد اندکی پيش از تفسير ثعلبی بوده، داستان شمسون با آيه‌ای پيوند خورده، که مضمون و ظاهر آن، در مقايسه با آيۀ سورۀ قدر، با فضای داستان تناسب بيشتری دارد و تداعی‌کنندۀ صحنۀ پايانی داستان است: «پيش از آنان كسانی بودند كه مكر كردند، و خدا از پايه بر بنيانشان زد، در نتيجه از بالای سرشان سقف بر آنان فرو ريخت» (نحل: 26). در اين منبع کهن، داستان شمسون دو بار با دو روايت مختلف ـ يک بار ذيل سورۀ يونس به‌عنوان يکی از سه داستان عجيب روزگار ملوک‌ الطوائف، و بار ديگر ذيل سورۀ نحل ـ نقل شده و در هر دو نوبت با اين آيه مرتبط شده است. در روايت اصلی (دوم)، با اينکه خط کلی داستان مشابه روايت طبری و ثعلبی است، برخی بخش‌های داستان به‌کلی متفاوت‌اند. از جمله اينکه در اواخر داستان، دشمنان شمسون او را به پشت بام می‌برند تا به دريا بيفکنند، اما در مسير سقوط جبرئيل او را نجات می‌دهد، يا اينکه در پايان، خدا همسر شمسون را می‌بخشد، زيرا از سر نادانی به او خيانت کرده بود. نکتۀ حايز اهميت آن است که اين روايت از داستان شمسون وضعيتی منحصر به‌فرد دارد و تقريباً در هيچ‌يک از منابع اسلامی بعدی مشاهده نمی‌شود. تنها در البدء و التاريخ مقدسی (ج1، ص495)، که تقريباً هم‌زمان با تدوين ترجمۀ تفسير طبری تأليف شده و رنگ و بويی ايرانی دارد، داستان شمسون با آيۀ سورۀ نحل مرتبط شده و حتی شمسون به عنوان پيامبری معرفی شده که معجزۀ او در مويش است.

شمسون در بحث‌های سياسی معاصر جايگاهی ويژه دارد. نحوۀ مرگ او به روايت عهد عتيق در بحث‌های راجع به عمليات‌های انتحاری و تروريستی مورد توجه بوده است. در حالی‌که عالمان مسلمان در سده‌های گذشته شمسون را حتی به آيات قرآن پيوند می‌زدند، برخی در دورۀ معاصر برای تخطئۀ بمب‌گذاری انتحاری بر اين نکته تأکيد کرده‌اند که شمسون شخصيتی يهودی است و در کتاب مسلمانان جايي ندارد. به‌علاوه، شمسون در تصور عمومی قوم يهود قهرمانی ملی‌گراست و نحوۀ مرگ او در سالهای اخير کارکردی نمادين داشته است، چنانکه نام او در عنوان کتاب <انتخاب شمسون>  (← هرش) اشاره‌ به آن است که اسرائيل، هرگاه موجوديت خود را در خطر ديد، به مقابله به مثلی فراگير دست خواهد زد، همچون شمسون که با تخريب ستون‌ها هم خود و هم دشمنانش را از ميان برد (براي تفصيل بيشترِ بحث‌های سياسی مرتبط‌شده با شمسون ← ريپين، ص246-249).
شمسون را در هنر رسمی اسلامی نيز می‌توان يافت. صحنۀ شکار شير به‌دست شمسون در نقاشی‌های محمد سياه‌قلم، نقاش ايرانی قرن نهم، به چشم می‌خورد (← رابی، ص160-163)، که بی‌شک متأثر از هنر مسيحی است (نيز ← ميل‌اشتاين و ديگران، ص175، پانويس 64).

منابع
علاوه بر قرآن و کتاب مقدس؛
ـ ابن‌ابی‌حاتم رازی، تفسير ابن‌ابی‌حاتم، چاپ اسعد محمد طيب، صيدا: المکتبة العصرية، [بی‌تا]؛
ـ ابن‌اثير؛ (پربسامد)
ـ ابن‌خلدون؛ (پربسامد)
ـ ابن‌کثير، تفسير القرآن العظيم، چاپ يوسف عبدالرحمن مرعشلی، بيروت 1412/1992؛
ـ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسير القرآن، چاپ محمدجعفر ياحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد 1375؛
ـ اسماعيل حقی بروسوی، اسماعيل، تفسير روح البيان، بيروت 1405/1985؛
ـ بوشنجی، ابوالحسن بن هيصم، قصص‌ الانبيا، ترجمۀ محمد بن اسعد بن عبدالله حنفی تستری، چاپ سيدعباس محمدزاده، مشهد 1383ش؛
ـ بيهقی، احمد بن حسين، السنن الکبری، بيروت: دار الفکر، بی‌تا؛
ـ ترجمۀ تفسير طبری، چاپ حبيب يغمايی، تهران، چاپ سوم، 1367؛
ـ ثعلبی، تفسير الثعلبی. الکشف و البيان عن تفسير القرآن، بيروت 1422/2002؛    
ـ ثعلبی، قصص الانبياء المسمی عرائس المجالس، قاهره [؟ا] بی‌تا؛
ـ حائری طهرانی، سيدعلی، مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران 1377ش؛
ـ حمدالله مستوفی، تاريخ گزيده؛ (پربسامد)
ـ حويزی، عبدعلی بن جمعه، کتاب تفسير نور الثقلين، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم 1412/1370ش؛
ـ خواندمير؛ (پربسامد)
ـ دميری، حياة الحيوان الکبری و يليه ...، افست قم: منشورات الرضی، 1364ش؛
ـ رشيدالدين فضل‌الله، جامع التواريخ (تاريخ بنی‌اسرائيل)، چاپ محمد روشن، تهران 1386؛
ـ زمخشری؛ (پربسامد)
ـ زيلعی، تخريج الاحاديث و الآثار، چاپ عبدالله بن عبدالرحمن سعد، رياض 1414؛
ـ سورآبادی، تفسير سورآبادی «تفسير التفاسير»، چاپ علی‌اکبر سعيدی سيرجانی، تهران 1380ش؛
ـ سورآبادی، قصص قرآن مجيد برگرفته از تفسير ابوبکر عتيق نيشابوری، چاپ يحيی مهدوی، تهران، چاپ دوم، 1365ش؛
ـ طبرسی؛ (پربسامد)
ـ طبری، تاريخ (ليدن)؛ (پربسامد)
ـ طبری، جامع؛ (پربسامد)
ـ فخررازی، التفسير الکبير، [بی‌جا] [بی‌تا]؛
ـ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بيروت 1405/1985؛
ـ گازر، ابوالمحاسن جرجانی، تفسير گازر. جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، چاپ جلال‌ الدين حسينی ارموی، 1378ق/1337ش؛
ـ مجاهد بن جبر، تفسير مجاهد، چاپ عبدالرحمن طاهر بن محمد سورتی، اسلام‌آباد [بی‌تا]؛
ـ مجمل التواريخ و القصص، چاپ سيف‌الدين نجم‌آبادی و زيگفريد وبر، نيکارهوزن 1378ش/2000؛
ـ مسعودی، مروج (بيروت)؛ (پربسامد)
ـ مقدسی، آفرينش و تاريخ، ترجمه و تعليقات از محمدرضا شفيعی کدکنی، تهران 1374؛
ـ مولی فتح‌‌الله کاشانی، منهج الصادقين فی الزام المخالفين، چاپ ابوالحسن مرتضوی و علی‌اکبر غفاری، تهران: انتشارات علميه اسلاميه، بی‌تا؛
ـ ميرخواند؛ (پربسامد)
ـ يعقوبی، تاريخ؛ (پربسامد)

- Encyclopaedia of Religion, Second edition, Lindsay Jones (ed.), Thomson Gale,  2005, s.v. ‘Samson’ (by Edward L. Greenstein);
- Encyclopaedia Judaica, Second edition, Fred Skolnik (ed.), Thomson Gale, 2006, s.v. ‘Samson’ (by Myra J. Siff; 'In the Arts' by Bathja Bayer);
- The International Standard Bible Encyclopaedia, Geoffery W. Bromiey (ed.), Michigan 1979-1988, s.v. ‘Samson’ (by D.R. Hildebrand);
- EI2, s.vv. ‘Shamsån’ (by Andrew Rippin); ‘ShamwÊl’ (by Andrew Rippin);
- Encyclopaedia of the Qur’§n, ed. Jane Damman McAuliffe, Leiden 2001-2006, s.v. ‘Samson’ (by Liyakat Takim);
- Seymour M. Hersh, The Samson Option: Israel’s Nuclear Arsenal and American Foreign Policy, New York 1991;
- Raif Georges Khoury, Les légendes prophétiques dans L'lsl§m depuis le Ier jusqu'au IIIe siécle de l'Hégire, d'aprés le manuscrit d'Abå Rif§'a 'Um§ra Ibn Wathima b. Mås§ b. al-Furat ali-F§risÊ al-FasawÊ, Kit§b Bad' al-Khalq wa-Qißaß al-Anbiy§. Avec édition critique du texte, Wiesbaden 1978;
- Rachel Milstein, Karin Rührdanz and Barbara Schmitz, Stories of the Prophets: Illustrated Manuscripts of Qißaß al-Anbiy§’, Costa Mesa, CA 1999;
- New Catholic Encyclopaedia, Second edition, Thomas Carson and Joann Cerrito (ed.), Thomson Gale, 2003, s.v. ‘Samson’ (by J. Moriarity);
- Julian Raby, “Samson and Siyah Qalam”, Islamic Art 1, 1983, pp. 160-63;
- Andrew Rippin, ‘The Muslim Samson. medieval, modern and scholarly interpretations’, BSOAS, 71, 2 (2008), pp. 239-253;
- Haim Schwarzbaum, Biblical and Extra-Biblical Legends in Islamic Folk-Literature, Walldorf-Hessen 1982;

/ مهرداد عباسی /

 

 

   دانلود : daneshname-shamsoun222.pdf           حجم فایل 1119 KB