صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

—►یادداشت‌های پراکنده◄—



فضل‌الرحمان: تکاپوی راهی برای مسلمان‌زیستن

دوشنبه ـ 18 اسفند 1393

سال گذشته همین روزها بود که یادداشتی نوشتم در حدود یک‌ونیم‌هزار(!) کلمه برای درج در مهرنامه نوروزی (شماره 34) در معرفی احوال و آثار و افکار فضل‌الرحمان نواندیش دینی پاکستانی‌ قرن بیستم. نخستین بار فضل‌الرحمان را در مقاله‌ای از عبدالله سعید ـ که در کتاب «روشنفکران مسلمان متجدد و قرآن» (آکسفورد 2004) منتشر شده بود ـ شناختم و ترجمه‌ای از این مقاله را در نشریه مدرسه (شماره چهارم، مهر 1385) ـ که پرونده‌ای به او اختصاص داده بود ـ چاپ کردم. به‌گمانم، در میان نواندیشان دینی جهان اسلام، فضل‌الرحمان یکی از روش‌مندترین الگوها را برای مسلمان‌زیستن در دنیای مدرن عرضه کرده و به همین سبب ارزش پژوهیدن و بررسیدن بسیار دارد. مقاله‌ای به‌اصطلاح «علمی‌ـ‌پژوهشی» نیز نوشته‌ام باعنوان «قرآن و تاریخ: رویکرد تاریخی فضل‌الرحمان به قرآن» که بخت یارم شده و بعد از سه‌چهار سال در نشریه‌‌ای که از همین مقاله‌ها می‌چاپد(!) پذیرش گرفته، اما به‌سبب بی‌استعدادی من در چاپ این قبیل مقالات، ظاهراً در نوبت می‌ماند تا یکی دو سال دیگر. اما همین فضای مجازی خودمان را عشق است که می‌توانم درش متن آن یادداشت سال گذشته را در سالگردش بازنشر ‌کنم؛ باشد تا دست‌کم آنان که مهرنامه نوروز گذشته را با آن حجم زیاد نرسیدند بخوانند و آن شماره مدرسه را به سبب توقیف و نایابی نتوانستند ببینند، آن را در اینجا ببینند و اگر حوصله کردند بخوانند. نسخه پی دی اف یادداشتم در مهرنامه را از اینجا بردارید:
https://www.academia.edu/…/%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آرمان مسلمان‌زیستن در دنیای مدرن: مروری بر زندگی و اندیشه‌ی فضل‌الرحمان
مهرداد عباسی

فضل‌الرحمان (1919-1988)، محقق و اندیشمند مسلمان پاکستانی، را یکی از اصیلترین و روش‌مندترین نواندیشان دینی در قرن بیستم دانسته‌اند. اگرچه او آثار تحقیقی مهمی درباره‌ی فلسفه‌ی ابنسینا، ملاصدرا و میرداماد نوشته است، شهرت او در میان اسلامشناسان بیشتر به سبب نوشته‌ها و تلاش‌هایش در باب رفع مسئله‌ی تقابل اسلام و مدرنیته است. محور اندیشه‌ی فضل‌الرحمان از آن زمان که به جرگه‌ی نواندیشان دینی پیوست قرآن بود و دغدغه‌اش روش فهم و تفسیر آن در دنیای مدرن. حضور در دو فضای متفاوت جهان اسلام و دنیای غرب و رفت‌‌وآمد میان آنها که گاه از سر اجبار و گاه به اختیار خودش بود زندگی دراماتیکی را برای فضل‌الرحمان رقم زد. عمده‌ی آثار او از یکسو تلاشی بود برای حل مسأله‌ای وجودی در ذهن و جان خودش که در آموخته‌های پیشینش تردید کرده بود، و از سوی دیگر، کوششی بود برای رفع مسئله‌ی تقابل آموزه‌های سنتی اسلام و دستاوردهای دنیای جدید که مهم‌ترین مسئله‌ی اجتماعی و فرهنگی مسلمانان هم‌عصرش به شمار می‌آمد. در مجال پیش‌ رو، ضمن بررسی اجمالی زندگی فضل‌الرحمان، به مهم‌ترین دیدگاه‌های او در بازاندیشی سنت اسلامی خواهم پرداخت.
فضل‌الرحمان در 1919 در شبه‌قاره‌ی هند به ‌دنیا ‌آمد. پدرش ‌عالمی دئوبندی بود و بر خلاف اغلب علمای آن دوره، با آموختن علوم جدید و همزیستی با تجدد مخالفتی نداشت. در کودکی حافظ کل قرآن شد، و در نوجوانی علوم دینی را نزد ‌پدرش فراگرفت و سپس تا مقطع فوق ‌لیسانس‌ در رشته‌ی ‌ادبیات ‌عرب در دانشگاه تحصیل کرد. در 1950 مدرک دکتری فلسفه‌اش را درباره‌ی ابن‌سینا از دانشگاه آکسفورد گرفت، و سپس به‌مدت هشت سال در ‌دانشگاه ‌دورهام ‌‌تدریس‌ کرد.‌ در 1958 به کانادا رفت و ‌در ‌دانشگاه ‌مک‌گیل به ‌رتبه‌ی دانشیاری ‌ارتقا یافت. در همین زمان، ژنرال ‌ایوب‌خان‌، رئیس‌جمهور ‌وقت‌ پاکستان، از فضل‌الرحمان دعوت کرد تا به پاکستان بازگردد و ریاست «مؤسسه‌ی تحقیقات‌ اسلامی» کراچی را بپذیرد. این مؤسسه را خود ایوب‌خان تأسیس کرده بود تا راهنمای دولت در اِعمال سیاستهای دینی و ‌پشتوانه‌ای ‌فکری‌ برای ‌برنامه‌ی ‌مدرنیزاسیون‌ باشد. فضل‌الرحمان ‌ پذیرفت و به ‌زادگاه خود ‌بازگشت و در 1962 به ریاست این مؤسسه منصوب شد. اما اوضاع پاکستان به گونه‌ای پیش رفت که این مقطع جنجالی‌ترین دوره‌ی زندگی او شد. کار فکری فضل‌الرحمان در این سالها که بنا بود در خدمت اصلاحات اجتماعی پاکستان باشد، با واقعیتهای پیچیده‌ی سیاسی و اجتماعی مربوط به دین و جامعه در پاکستانِ آن زمانه گره خورد. احزاب و گروه‌های دینی مخالف ایوب‌خان برای مقابله با برنامه‌های اصلاحی حکومت معمار فکری این برنامه‌ها یعنی فضل‌الرحمان را نشانه ‌رفتند و به رغم حمایت‌های رئیس‌جمهور از او و مؤسسه‌اش وخامت اوضاع ‌علیه فضل‌الرحمان به‌ حدی ‌رسید ‌که زندگی او به خطر افتاد. سرانجام، فضل‌الرحمان در 1968 در پی آشوب و اغتشاشی عظیم که بر ضد او به راه افتاد، ناگزیر از ریاست مؤسسه استعفا داد و در نهایت پاکستان را به قصد آمریکا ترک کرد. وی بیست سال پایانی عمرش را به‌عنوان استاد ‌اندیشه‌ی ‌اسلامی ‌در دانشگاه ‌شیکاگو سپری کرد و سرانجام ‌در 1988 در هفتادسالگی درگذشت.
دغدغه‌های اصلا‌ح‌گرایانه‌ی فضل‌الرحمان از حدود سی سالگی او و از زمانی آغاز شد که وی به‌سبب مطالعه‌ی آثار متعدد فلسفی و اقامت طولانی در غرب دچار تردید نسبت به اعتقادات سنتیاش شد. او سپس به این دریافت رسید که انحطاط جوامع اسلامی در دوره‌ی معاصر بدان سبب است که جهان‌بینی حاکم بر میراث فکری مسلمانان از اسلام اصیل و اصول کلی قرآن فاصله گرفته است. بدین ترتیب، توجه فضل‌الرحمان به ماهیت قرآن و فرایند فهم و تفسیر آن معطوف شد. او با تأکید بر این نکته که در سراسر سنت اسلامی قرآن همواره از رهگذر فهم مفسران آموخته شده است، از طریق بازخوانی قرآن در کنار سیره‌ی پیامبر و تاریخ عصر نزول به سوی درکی جدید از معنا و مراد قرآن گام برداشت. به نظر او، در دوره‌ی معاصر بنیادگراها، سکولارها و محافظهکاران سنتی همگی به‌یک میزان بر خطا بوده‌اند و هیچ‌یک در فهم قرآن و اجرای اسلام توفیقی نداشته‌اند‍کرد. در نتیجه، فضل‌الرحمان در پی پاسخ به این دو پرسش مهم هرمنوتیکی رفت که جاودانگی پیام قرآن چگونه با تاریخ‌مندی نزول آن قابل جمع است و این پیام جاودانه برای مسلمانان امروز چه معنایی دارد.
در قرآن‌شناسی فضل‌الرحمان عنصر تاریخ نقشی اساسی دارد. شاید بتوان نخستین گام فضل‌الرحمان را در برنامه‌ی فکری‌اش بازاندیشی ماهیت وحی دانست. او از یک سو می‌گفت که تبیین فلسفی وحی در سنت اسلامی یکسره یونانی است و فیلسوفان مسلمان با وام‌گیری اندیشه‌های یونانی کوشیده‌اند تصویری اسلامی‌شده از ماهیت وحی به‌دست دهند و از دیگرسو، به نقد نظریه‌ی «املاء وحی» می‌پرداخت و از دیدگاه ارتدوکسی اسلامی در این باب به‌شدت انتقاد می‌کرد. در تصویری که فضل‌الرحمان از وحی قرآنی به دست می‌دهد دو عنصر اساسی بسیار پررنگ و برجسته می‌نماید: توجه به جنبه‌ی روانشناختی شخصیت پیامبر و تأکید بر بافت تاریخی نزول قرآن. منشأ وحی از نگاه او فرایندی خلاقانه در ذهن پیامبر است که، همچون انواع دیگر الهام، حاصل ارتباطی ارگانیک میان احساس و اندیشه و گفتار است و البته با انواع دیگر الهام تفاوتی اساسی دارد. مهم‌تر اینکه توقعات، نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و علایق پیامبر و جامعه‌ی او در قرآن بازتاب یافته و فرایند نزول قرآن نا یک‌جا بلکه در دوره‌ای قریب به بیست و سه سال ادامه داشته است. به باور فضل‌الرحمان، تصور گسست میان وحی و بافت تاریخی و اجتماعی آن بعدها در کلام و فقه اسلامی تأثیر گذاشته و پیامد طبیعی این تصور در فقه اسلامی به این باور انجامیده است که مضامین حقوقی و اجتماعی قرآن هیچ گونه محدودیت‌ تاریخی ندارند و در همه‌ی زمانها و مکانها قابل اجرایند.
فضل‌الرحمان اصلاح جوامع اسلامی در دوره‌ی جدید را مرهون بازگشت به قرآن می‌دانست و برنامه‌ی اصلی‌اش آن بود تا نظامی اخلاقی و حقوقی متناسب با دنیای جدید بر محور قرآن بنا کند. او می‌خواست‌ منظومه‌ای‌ اخلاقی بر مبنای ‌قرآن شکل دهد‌ تا بر اساس آن ‌فقه ‌و حقوق اسلامی نیز صورتی نوین بیابد‌. او اگرچه برخی مصلحان پیش از خود را می‌ستود و دغدغه‌های‌شان را محترم می‌شمرد، از همه‌شان به علت نداشتن «روش» انتقاد می‌کرد. او ‌تفسیر ‌سنتی قرآن را برای زندگی ‌مسلمانان ‌در دنیای ‌جدید ناکارآمد می‌دانست و معتقد بود که مسلمانان به قدر کافی به مسئله‌ی روش تفسیر قرآن نپرداخته‌اند و از این رو، بیشتر ‌توان ‌فکری‌ خود را مصروف عرضه‌ی روشی ‌جدید کرد. بر مبنای طرح پیشنهادی فضل‌الرحمان که به نظریه‌ی «دوحرکتی» یا «حرکت دوسویه» مشهور است برای تفسیر مفاهیم و مضامین قرآنی در روزگار جدید باید دو حرکت انجام داد. در حرکت نخست، با مطالعه‌ی بافت تاریخی قرآن و اوضاع زمانه‌ی نزول وحی حکمتهای واقع در پسِ مضامین اخلاقی و فقهی قرآن نظیر عدالت، برابری و آزادی به دست می‌آید که همان اهداف تعالیم قرآنی در جامعه و مبنای اصول عمومی قرآن است. در حرکت دوم، این اصول عمومی مبنای طرحریزی قوانین متناسب با دوره‌ی جدید قرار می‌گیرد. بدیهی است که برای تحقق این نظریه هم پای علمای سنتی به میان می‌آید و هم متخصصان علوم جدید.
فضل‌الرحمان بیش از ده کتاب و ده‌ها مقاله به زبان انگلیسی نوشت که عمده‌ی آنها به بازاندیشی در برخی مفاهیم اساسی و بازنگری در برخی احکام و قوانین اسلامی ـ از حقوق زنان و خانواده گرفته تا قوانین بانکداری و ذبح حیوانات ـ اختصاص داشت. در این نوشته‌ها او می‌کوشید تا برای تفسیر مضامین اخلاقی‌ـ‌حقوقی قرآن در دوره‌ی مدرن چهارچوبی جایگزین عرضه کند. او که قرآن را کتاب راهنمای اخلاق و نه منبع فقه و احکام می‌دانست، معتقد بود که امروزه نمی‌توان آیات قرآن را جزء به جزء در جوامع اسلامی به اجرا درآورد، زیرا این امر ممکن است خود مانع تحقق اهداف قرآن و معارض با اصول عمومی اخلاقی آن شود. به باور او، این اصول عمومی قرآن تنها از طریق نقد تاریخی فقه و سنت نبوی و حتی خود قرآن قابل استنباط است. خود او نیک می‌دانست که این رهیافت با مخالفت علمای سنتی و حتی برخی نوگرایان مواجه می‌شود، اما پیش‌بینی‌اش آن بود که در دهه‌های آینده عده‌ی بیشتری از آزاداندیشان به چنین دیدگاهی متمایل خواهند شد.
فضل‌الرحمان هم در تدریس و پژوهش توفیق داشت و هم نگران سرنوشت مردم سرزمینش بود. او به مجرد دعوت ایوب‌خان زندگی توأم با آرامش و رفاه در دانشگاهی غربی را ترک گفت و ناخواسته وارد نزاعهای سیاسی و اجتماعی کشور خودش شد. اما ظاهراً او برای این کار ساخته نشده بود. در سالهای ریاست او بر مؤسسه‌ی تحقیقات اسلامی شخصیت و برنامه‌ی فکری او، ‌که ‌با آرمان‌گرایی ‌و نوعی ساده‌انگاری ‌همراه ‌بود،‌ در نزاع‌ میان نهادهای‌ دینی ‌و ایوب‌خان ‌بر ‌سر ‌قدرت ‌قربانی شد‌. شاید به سبب همین تجربه‌ی تلخ بود که در نهایت فضای‌ تحقیق ‌و تدریس ‌دانشگاه را برای ادامه‌ی حیات فکری‌اش انتخاب کرد. فضل‌الرحمان ‌در دوران حضور بیست‌ساله‌اش در دانشگاه شیکاگو، علاوه بر تألیفات متعدد، ‌دانشجویان زیادی را ‌هم از ‌جهان اسلام و هم از دنیای غرب تربیت کرد و از این طریق، از یک سو، اندیشه‌های‌ او به کشورهای اسلامی رفت و امتداد یافت، و از دیگرسو، تبیینی جدید از اسلام در ایالات متحده معرفی شد که طرفداران فرهیخته‌ی فراوانی پیدا کرد. اگرچه رویکرد فضل‌الرحمان به قرآن و اساساً نگاه اصلاح‌گرایانه‌ی او، هم از جانب علمای مسلمان سنتی و هم از جانب اسلام‌پژوهان غربی، با انتقادهایی جدی مواجه شده، در مجموع، رهیافت او به اسلام یکی از اصیل‌ترین، جسورانه‌ترین و نظام مندترین رویکرد‌ها در سده‌ی گذشته بوده است. فارغ از ارزش‌داوری درباره‌ی صحت و سقم نوشته‌های فضل‌الرحمان، می‌توان گفت که زندگی او، به‌ویژه در نیمه‌ی دوم عمرش، در پیوند مستقیم با تکاپوهای فکری‌اش بوده و او اندیشه‌هایش را زیسته است. آرمان او عرضه‌ی تعریفی جدید برای مسلمان‌‌زیستن در دنیای مدرن بود که هم می‌کوشید خود بدان پای‌بند باشد و هم آن را برای دیگران تبیین کند. در دو سه دهه‌ی اخیر، رهیافت‌ها و دیدگاه‌هایی کم‌وبیش مشابه با فضل‌الرحمان در میان نویسندگان و محققان ایرانی یافت می‌شود که شاید از نوشته‌های او مستقیم یا غیرمستقیم تأثیر پذیرفته باشند.


خروج