صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

—►یادداشت‌های پراکنده◄—



بی‌آرتی‌ سواری در تهران

سه شنبه ـ 5 دی 1391

از مزایای ماشین‌نداشتن و رانندگی‌نکردن در تهران اینه که وقتی می‌خوای از دانشگاه بر‌گردی خونه، می‌شه توی اولین ایستگاه سوار بی‌آرتی بشی و روی یه صندلی مناسب بنشینی و اولاً در شب تاریک زیر نور مهتابی یه دل سیر کتاب بخونی و ثانیاً در ضمن مطالعه به گفتگوهای بعضی مسافرها گوش کنی که بعضی‌هاش واقعاً شنیدنیه! امروز حدود ساعت هشت شب حوالی صادقیه دو تا دانشجو سوار شدند و کنار صندلی من ایستادند و شروع به صحبت کردند ... این فقط گزارش یک‌دقیقه از گفتگوشونه:
دانشجوی اول: این استاد دیفرانسیل خیلی باحاله، با آدم راه میاد، بیست دقیقه آخر رفتم کلاس برام حاضری زد!اما این استاد اندیشه اسلامی چیه بابا، اصلاً باهاش حال نمی‌کنم.
دانشجوی دوم: میدونی چیه؟ الهیات خونده، اینایی که الهیات خوندن همه‌شون همینجوری‌اند دیگه. خواهر داماد ما الهیات خونده، عروسی داداشش نرقصید!
دانشجوی اول: نه بابا این چه مثالیه؟! چه ربطی داره؟ شخصیت آدم مهمه، این یارو اندیشه‌ایه اصلاً بچه‌س.


خروج