صفحه اصلي
نقشه سايت
تماس با ما
 
   

—►خبرها و رویدادها◄—



متن گفتار «تفسیر به‌مثابۀ ایدئولوژی»

چهارشنبه ـ 5 آذر 99

نشست انجمن مباحثات قرآنی هفتۀ گذشته در محیط اسکایپ برگزار شد. گفتارم را در این نشست به‌صورت ترکیبی از قرائت متن و توضیحات تکمیلی ارائه دادم. متن کامل گفتارم را در ادامه نقل خواهم کرد تا شاید به کار علاقه‌مندانی بیاید. فایل ویدئویی این سخنرانی در کانال آپارات من و فایل صوتی آن در کانال تلگرام من قابل دسترسی است.

*****
تفسیر به‌مثابۀ ایدئولوژی
تأملاتی دربارۀ ماهیت و کارکرد تفسیر متن مقدس در سنت اسلامی

 

از «انجمن مباحثات قرآنی» و به‌ویژه استاد محترم جناب آقای ایازی برای فراهم کردن این فرصت تشکر می‌کنم. از حاضران و شنوندگان این بحث، چه به‌صورت زنده و چه بعدها به‌صورت ضبط‌شده، هم برای توجه به این بحث سپاسگزارم.
 
الف) چند نکتۀ روش‌شناسانه
1) بحث ما به‌طورخاص دربارۀ «تفسیر قرآن» به‌معنای اصطلاحی کلمه است. اما این نکات را می‌توان به دیگر متون مقدس در اسلام از جمله تفسیر تراث حدیثی مسلمانان و همچنین شروح و تفاسیر بایبل در یهودیت و مسیحیت هم تعمیم داد. بلکه بخشی از آنها را می‌توان به متن‌های شبه‌مقدس در ادبیات مثل دیوان حافظ نیز تسری داد.
2) بحث‌ ما معطوف به روش‌شناسی مصطلح تفاسیر یا بحث‌های مربوط به مبانی و روش‌ تفسیری نیست و در نتیجه در مقام تبیین اصطلاحاتی چون مبانی، روش، گرایش، منهج، مِتد و بیان شباهت‌ها و تفاوت‌های اینها نخواهم بود.
3) بحث ما آکادمیک و حتی‌الامکان بی‌طرفانه است و در نتیجه، برای هیچ مکتب یا گرایش فکری یا فرقه و مذهب کلامی و فقهی در سنت اسلامی حق و اعتبار ویژه قائل نیستیم و اصولاً با رویکردی پدیدارشناسانه در مقام توصیف و تبیین و تحلیل رخدادها خواهیم بود. در مقام تشخیص صحیح از سقیم یا انتخاب بین خوب و بد نیستیم.

ب) مراد از ایدئولوژی
ـ ایدئولوژی واژه‌ای شکل‌گرفته در علوم اجتماعی و پرکاربرد در گفتمان علوم سیاسی است، اما ما در اینجا آن را به معنایی متناسب با بحث خودمان به کار می‌گیریم و از نظر ما هیچ بار معنایی مثبت یا منفی ندارد.
ـ ایدئولوژی مفهومی پیچیده و پراختلاف است که ابتدا در دوران روشنگری و هم‌زمان با انقلاب فرانسه به معنای لغوی کلمه (یعنی شناخت ایده‌ها) ساخته شده اما بعدها از جانب مارکس و انگلس تقریباً معنایی منفی (وارونه‌سازی واقعیت) گرفته و بعدها باز هم صیقل خورده تا به امروز رسیده است. هم‌زمان با انقلاب ایران، این واژه معنای مثبت و منفی گرفت.  
 ـ در بحث ما ایدئولوژی یعنی «مجموعۀ منسجمی از باورها و اندیشه‌های ثابت شامل نظام‌های اعتقادی، فکری، فلسفی و دینی که یک فرد یا گروه با آن شناخته می‌شود و همۀ فکر و عمل و رفتار فرد را شکل می‌دهد.» ایدئولوژی نه خوب است و نه بد. اما این معنا در آن هست که ابزاری است برای بیان و دستیابی به مقاصد برای گروهی از مردم (معمولاً طبقۀ حاکم)، اما نه فقط حاکم سیاسی بلکه حاکم اعتقادی یا حاکم اقتصادی یا نظیر آن. بنابراین، در ایدئولوژی ممکن است واقعیت آن‌گونه که باید بیان نشود. ممکن است جنبه‌هایی از واقعیت گفته نشود، بلکه ممکن است واقعیت قلب شود.
ـ در ایدئولوژی بیش از اینکه فرد چه می‌گوید، مهم این است که چرا می‌گوید و چگونه می‌گوید. بحث امروز من هم توجه دادن به این نکته است که ببینیم مفسر چرا این دیدگاه را انتخاب می‌کند و چگونه به آن دیدگاه می‌رسد؟
ـ به یک معنا از ایدئولوژی گزیری نیست. ما همواره متعلق به مجموعه‌هایی هستیم و باید از آنها دفاع کنیم. گاهی ایدئولوژی ما دفاع از مثلاً آریایی‌هاست، گاهی سفیدپوستان، گاهی ترک‌زبانان، گاهی مسلمان‌ها، گاهی شیعیان، گاهی ملی‌گراها. گاهی حتی هم حزبی‌های سیاسی خودمان و قس علی هذا. ما امر موجود را بر اساس منافع گروهی که به آن تعلق داریم تفسیر می‌کنیم. گاه از خانوادۀ خودمان، از فرزند خودمان هم همین‌طور دفاع می‌کنیم. گاه عمل به‌ظاهر نادرست یک فرد را که دوست‌اش داریم بر مبنای ایدئولوژی گروهی و حزبی خودمان (یا شاید حتی خانوادۀ خودمان) طوری تفسیر می‌کنیم که قابل پذیرش باشد. گاهی نیز هم‌چون وکیل‌مدافعی زبردست از کاری که کرده‌ایم دفاع می‌کنیم و عمل یا عقیدۀ خودمان را طوری تفسیر می‌کنیم که باورپذیر و قابل قبول باشد. ایدئولوژی گریزناپذیر است و به همین دلیل تفسیر گریزناپذیر است و متن قرآن و به تبع آن تمدن اسلامی با همین تفسیرها شکل گرفته و بالیده است.
ـ مرادم از «تفسیر به‌مثابه ایدئولوژی» این است. یعنی مفسر در مقام بیان‌کنندۀ ایدئولوژی مکتب یا فرقه‌ای خاص قرار می‌گیرد و با ابزارهایی که دارد و با مهارتی که در این علوم کسب کرده در پرتو آیات قرآن به بیان آن ایدئولوژی می‌پردازد. بنابراین، دانش‌های خود را به رخ می‌کشد و ناخواسته از ارزش‌هایی که به آن باور دارد و مقبول گروه کوچک یا بزرگی از مسلمانان هم‌عصر خویش است به ما خبر می‌دهد.
ـ همۀ دانش‌های بشر به‌ویژه دانش‌های سکولار و به‌طور خاص  دانش‌های زبانی مثل لغت و نحو و بلاغت خادم علم فقه و کلام و به‌طورکلی خادم ایدئولوژی مفسر می‌شوند. این سؤال مهمی برای اندیشیدن است که آیا اختلافات ادبی منشأ اختلافات تفسیری است یا برعکس یعنی اختلافات تفسیری (فقهی، کلامی، فلسفی) منشأ برساختن اقوال گوناگون ادبی؟ مثلاً بحث واو در آیۀ هفتم آل‌عمران را ببینید. یا مثلاً در آیۀ «واعدنا موسی ثلاثین لیلة» ثلاثین ظرف است یا مفعول به. یا در «الی ربها ناظرة» الی حرف است یا اسم.

ج) ویژگی‌های ساختاری تفسیر
ـ نورمن کالدر (د. 1998) محقق مطالعات اسلام اهل بریتانیاست. کالدر در مقالۀ «تفسیر از طبری تا ابن‌کثیر: معضلات توصیف گونه‌ای ادبی با استناد به داستان ابراهیم» ـ که در کتاب «رهیافت‌هایی به قرآن» منتشر شده است
ـ سه ویژگی ساختاری برای هر اثر معیار تفسیری مطرح می‌کند. اول متن تقطیع‌شدۀ قرآن از ابتدا تا انتها. دوم نقل اقوال مراجع مشهور و گزینش و ترجیح از میان اقوال. سوم مقایسۀ متن قرآن با ساختارهای آماده‌شده در رشته‌های مَدرسی. این سومی خیلی بصیرت‌زا و آگاهی افزاست. او دو نوع ساختار معرفی می‌کند: 1) ساختارهای ابزاری (رسم‌الخط، لغت، نحو، بلاغت، تمثیل) و 2) ساختارهای ایدئولوژیک (تاریخ انبیا، کلام، فقه، تصوف). به‌گفتۀ او، تفسیر یعنی مقایسۀ متن قرآن با این ساختارها. متن به‌‌تنهایی بی‌مسئله و بی‌معناست. زمانی‌که چیزی درون متن طوری فهمیده شود که با چیزی بیرون متن اختلاف داشته باشد کار مفسر آغاز می‌شود. آن چیزهای بیرون متن تا حد زیادی مستقل‌اند.
ـ به بیان کالدر، این رشته‌های مدرسی بیرون از قرآن و به طور مستقل و برای خودشان خوانده می‌شوند و به مفسر اجازه می‌دهند از زیر نفوذ نیروی مرکزگرای متن قرآن فراتر روند. در واقع، بین متن قرآن و این رشته‌ها درهم‌کنشی متقابل وجود دارد که اتفاقی نیست، تحمیلی هم نیست. این درهم‌کنش از طریق مهارت، علایق، دغدغه‌ها،  قوۀ تخیل، حتی خُلق‌وخوی شخصی مفسر و نیز گرایش‌های ادبی و اعتقادی او کنترل می‌شود. کالدر تفسیر را اثری هنری می‌داند. هنر هم گاهی به مثابه ایدئولوژی عمل می‌کند.
ـ آنچه کالدر می‌گوید بخشی ناخودآگاهانه اتفاق می‌افتد اما بخش عمدۀ آن خودآگاهانه رخ می‌دهد. شاید خلق‌وخوی مفسر یا ساخت روان‌شناختی مفسر، نظام عصب‌شناختی او و سازوکارهای بیوشیمی در جسمش که انتخاب‌هایش را کنترل می‌کنند به‌صورت ناخودآگاه در رأی مفسر تأثیر بگذارند و مفسر بی‌اطلاع یا کم‌اطلاع از دانش‌های جدید خود متوجه آن‌چه در ذهن و ضمیرش اتفاق می‌افتد نباشد، اما طبعاً مفسر از آنچه به دغدغه‌ها و علایق و مهارت‌های خودش مربوط است ـ پیش از ورود به متن ـ آگاه است و اصلاً سراغ متن می‌آید تا مهارت خودش را در رشته‌های مدرسی نشان دهد و بر اساس آن مهارت و آن دانش و با جولان در آن رشته‌های مدرسی نماینده‌ای خوب و شایسته برای مکتب فکری و فقهی و کلامی خودش باشد و ایدئولوژی یا مرام‌نامۀ گروه خودش را به‌بهترین شکل نمایندگی کند.  
ـ نکتۀ مهم کالدر در این مقاله توجه دادن به اصطلاح «قواعد بازی» است. قواعد بازی یعنی در هر جایی داری بازی می‌کنی، باید به قواعد آن ملتزم باشی. همان‌طور که تمام هنر فوتبالیست زمانی معلوم می‌شود که در مستطیل سبز مهارتش را نشان دهد، یعنی به خط‌های سفید کنار زمین احترام بگذارد، به قانون مهم آفساید، زمان معین مسابقه و به‌طورکلی سوت داور احترام بگذارد، در تفسیر نیز چنین قواعدی هست و مثلاً مفسر نمی‌تواند از چارچوب تعیین‌شده برای ژانر عدول کند. مثلاً نمی‌تواند آیه‌ای را کنار بگذارد و بگوید لزومی به بررسی و توجه به این آیه نیست یا مثلاً این آیه جزو قرآن نبوده و بعداً وارد آن شده است. همچنین باید ایدئولوژی و مرامی را که نمایندگی می‌کند پاس دارد. مثلاً مفسر معتزلی نمی‌تواند ذیل آیات صفات به رؤیت خدا با چشم سر در قیامت قائل شود یا مفسر اشعری بر عکس آن. یا مفسر مدرنیست نمی‌تواند به مرام مدرن خودش دربارۀ حقوق زنان و حقوق بشر پشت کند. اما باید توجه داشت که این دفاع‌‌ها و این اظهارنظرها همگی تحت سیطرۀ متن قرآن بوده و با رعایت اصول و قواعد بازی انجام شده است.

د) ویژگی‌های متن‌شناختی و سبک‌شناختی قرآن
ـ قرآن مرکز و هستۀ اصلی فرهنگ و تمدن اسلامی است. در این باره بسیار صحبت شده و نمی‌خواهم وارد آن شوم. ازجمله اینکه نصر حامد ابوزید تمدن اسلامی را تمدن متن و تمدنی برآمده از متن می‌داند که بی‌راه هم نگفته. من می‌خواهم این را به بحث خودم مربوط کنم. اگر قرآن را مرکز دایرۀ اسلام بگیریم، در تاریخ تفسیر قرآن همواره نزاعی بین نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز وجود داشته. کسانی که با موضوعات علم فیزیک آشنایی مختصری داشته باشند حتماً اصطلاح نیروی «جانب مرکز» و نیروی «گریز از مرکز» را شنیده‌اند که حاصل درهم‌کنش آنها موجب حرکت دَورانی یک جسم به دور جسمی دیگر می‌شود مثل دَوران منظومۀ شمسی به دور مرکز خورشید. تعادل بین دو نیروی مرکزگرا و مرکزگریز موجب گردش دائم یک چیز به دور چیز دیگر می‌شود. این تمثیلی است از مرکزیت قرآن در برابر رشته‌‌ها و دانش‌های دیگر در تمدن اسلامی و اصحاب آن دانش‌ها و رشته‌ها. مفسران و تفسیرنگاران بر قرآن از یک‌سو تحت‌تأثیر جاذبه و گرانش و مرکزیت و محوریت متن قرآن‌اند، چون هویت مسلمانی آنها به پذیرش این متن گره خورده است؛ و از سویی دیگر، دغدغۀ گروه و قوم و مکتب و فکر و مرام و ایدئولوژی خودشان را داشته‌اند چون آن هم بخشی از هویت آنها را تشکیل می‌دهد و عمری را صرف آن کرده‌اند. ابن‌عربی و قشیری به‌سبب قرآن که عارف نشده‌اند؛ ابن‌سینا و ملاصدرا که به‌خاطر قرآن فیلسوف نشده‌اند؛ فراء و زمخشری که به خاطر قرآن ادیب نشده‌اند؛ قاضی عبدالجبار و فخررازی که به خاطر قرآن متکلم نشده‌اند؛ جصاص و فاضل مقداد که به خاطر قرآن فقیه نشده‌اند. همۀ اینها مستقل از قرآن شخصیتی و هویتی و جایگاهی داشته‌اند و دارند. آنگاه که به قرآن روی می‌کنند تا اندازه‌ای به متن قرآن وابسته‌‌اند در حد رعایت قواعد بازی، اما در نهایت می‌خواهند قرآن را به سمت خودشان بکشانند. یکی قرآن را کتاب فلسفه می‌کند، یکی کلام و یکی فقه و دیگری ادب. و تازه در این دانش‌ها می‌خواهند ایدئولوژی خودشان را نشان دهند. در تفسیر فخررازی، نویسندۀ قرآن یک متکلم کاملاً اشعری دوآتشه است. در تفسیر ابن‌عربی نویسندۀ قرآن عارفی خلاق است و قس علی هذا. این مفسران مثل نیروهای گریزگرا یا گریز از مرکز عمل کرده‌اند اما مفسرانی هم بوده‌اند که همواره دغدغۀ مرکز و هسته را داشته‌اند و در پی آن بوده‌اند که نگذارند هسته از هم فرو بپاشد و نیروهای مرکزگرا و جانب مرکز را بر این نیروها غلبه دهند. این‌ها همان‌هایند که به دنبال تفسیر واحد و صحیح از قرآن‌اند.
ـ این رخدادها طبعاً مبتنی بر یک سری ویژگی‌های قرآن بوده. یعنی قرآن ویژگی‌های متن‌شناختی و سبک‌شناختی خاصی داشته که به مفسران چنین امکانی را داده. هر متنی نمی‌تواند تمدن‌ساز باشد و مرجع و مستند گروه‌های منازع و متعارض قرار بگیرد. بخش اول از این ویژگی‌ها به مسائل متن‌شناختی مربوط است. یعنی بحث‌های مربوط به نقد متن. مثلا این واقعیت ساده که قرآن در دوره‌ای شکل گرفته که کتابت و تدوین به‌سادگی انجام نمی‌شده. باسوادی ـ به‌معنای توانایی خواندن و نوشتن ـ امری نادر بوده. سنت شفاهی غلبه داشته و کتابت ارزش به حساب نمی‌آمده. وضعیت خط و نوشتار در آن دوره کاملاً روشن نیست. بر سر نقطه‌گذاری‌ها و حرکت‌گذاری‌ها اختلاف است. تاریخ نگارش و تدوین متن مشخص نیست. اختلاف قرائت‌های مختلف گزارش شده. متوجه‌ام که مسلمانان عدم تحریف قرآن را ثابت کرده‌اند اما نگاه ما در اینجا تاریخی و نه اعتقادی است. این واقعیت‌ها موجب شده که مفسر بتواند ابزاری برای دگرخوانش‌ها در متن داشته باشد. ابزاری برای توجیه و تفسیر متن آن‌گونه که خود می‌خواهد. اما بخش دوم که مهم‌تر است مربوط به مسائل زبان‌شناختی و سبک‌شناختی متن قرآن است. یعنی اینکه نحوۀ بیان قرآن به نحوی است که در میان مفسران اختلاف‌ ایجاد کرده. تصور کنید اگر تمام مفسران بدون هیچ غرض و مرضی و با نیتی کاملاً خیرخواهانه و صادقانه هم به سراغ قرآن می‌آمدند گریز و گزیری از اختلاف نبود. متن قرآن ذاتاً رازآلود و رازآمیز است و این ویژگی ذاتی متن دینی و وحیانی و الهامی است. دیوان حافظ هم از این جهت شباهت زیادی به قرآن دارد. متن مقدس اساساً مبهم گذاشته می‌شود و ابهام‌زایی می‌کند. مفسر است که وظیفۀ ابهام‌زدایی را بر عهده می‌گیرد و به تعبیر برخی محققان وظیفۀ مفسر به طور خلاصه «تعیین المبهم» در قرآن است. واقعاً مفسران در مواضع زیاد همین کار را کرده‌اند و بر سر همین تعیین‌ها اختلاف کرده‌اند. شما داستان «موسی و آن بندۀ صالح خدا» را در سورۀ کهف ببینید. حتی نام آن بندۀ صالح در قرآن نیامده. جزئیات داستان بسیار رازآمیز و رازآلود است. معلوم است که اختلاف ایجاد می‌کند. معلوم است که مفسران دربارۀ هویت ذوالقرنین صفحاتی سیاه می‌کنند. ابوالکلام آزاد اولین نفری است که احتمال می‌دهد او کوروش کبیر باشد و آقای طباطبایی هم در المیزان این نظر را محتمل می‌دانند و بعد این احتمال جدی می‌شود و قوت می‌گیرد و حتی همایشی در تهران برگزار می‌شود که نشان دهند ذوالقرنین اسکندر نیست و کوروش است و قس علی هذا. یکی هم از آن طرف مثل سید قطب پیدا می‌شود که می‌گوید اصلا به شما چه ارتباطی دارد که ذوالقرنین کیست. اگر خدا می‌خواست هویت او را تعیین کند تعیین می‌کرد و نیاز به کمک شما نداشت و در واقع ضد تفسیر عمل می‌کند. یا آیۀ نور را ببینید. یا نحوۀ بیان آیات دربارۀ صفات خدا را ببینید. از سویی «الرحمن علی العرش استوی» و از یک‌سو «لیس کمثله شیء». این همه تعبیرات در علوم قرآنی یا اصول فقه مثل «محکم و متشابه»، مثل «ناسخ و منسوخ»، مثل «مکی و مدنی» یا «مطلق و مقید» و «مجمل و مبین» که ساختارهای علم تفسیر را ایجاد کرده‌اند همگی واکنش‌هایی به این ویژگی‌ها بوده‌اند. این‌ها ساختارهای علوم قرآنی‌اند که ابزار دست مفسر می‌شوند. حالا شما بگویید کدام آیه محکم است و کدام آیه متشابه. اشعری‌ها لیست‌‌شان را بدهند و معتزلی‌ها هم بدهند. دقیقاً عکس یکدیگر است. یعنی همۀ مفسران این ابزارها را در اختیار دارند، همه‌شان لغت و نحو را در اختیار دارند، اما چون ایدئولوژی‌هایشان متفاوت است، انتخاب‌های‌ متفاوتی دارند. از این ابزارها و دیگر ابزارهای ساختاری مثل لغت و نحو استفاده می‌کنند تا به آنچه مؤید ایدئولوژی خودشان است برسند.

ه) انگیزه‌های تفسیرنگاری
ـ اثبات جامعیت علمی و نوعی اظهارفضل (مثل ترجمه در دورۀ معاصر)
ـ انجام کاری مقدس به قصد قربت (مثل ترجمه در دورۀ معاصر)
ـ دغدغۀ هویتی و دفاع از ایدئولوژی
         ـ دین در برابر الحاد (پاسخ به ادعاهای تناقض‌ و اختلاف/ ابن‌راوندی)
         ـ اسلام در برابر ادیان دیگر (پاسخ به ردیه‌های مسیحیت/ یهودیت)
         ـ فرقۀ کلامی در برابر فرقه‌های دیگر (معتزله/اشاعره/امامیه)
         ـ مذهب فقهی در برابر مذاهب دیگر (شافعیه/حنبلیه/مالکیه/زیدیه/امامیه)
ـ نگارش تفسیر در آغاز بیشتر به‌‌هدف شرح و ایضاح لفظ بود. کم‌کم رقیبان سر برآوردند. یعنی ایدئولوژی‌های رقیب به وجود آمدند. وقتی هنوز اسلام تثبیت نشده دفاع از اسلام اهمیت دارد، گاه دربرابر الحاد و گاه در برابر ادیان و مرام‌های دیگر. زمانی که دانش‌ها و شاخه‌های معرفتی تثبیت می‌شوند، یا فرقه‌ها و مذاهب کلامی و فقهی شکل می‌گیرند خود این‌ها رقیب هم می‌شوند. این را در تاریخ تفسیر می‌توان دید. هر جا رقیبی پیدا شده، بحث‌های مرتبط با آن موضوعات در تفاسیر رونق گرفته و به‌اصطلاح چاق‌تر از بخش‌های دیگر شده. اینجا هم می‌خواهم عرض کنم که هدف اصلی‌ مفسر اثبات خود بوده، اثبات هویت خود و ایدئولوژی خود و نفی دیگری بوده است و بیان معنای قرآن در درجۀ بعدی اهمیت قرار می‌گیرد. اگر می‌بینیم مفسر دارد از قرآن به‌عنوان کتاب مقدس مسلمانان هم دفاع می‌کند یعنی دارد در قالب تفسیر دفاعیه بر قرآن می‌نویسد، دارد از مرام خودش دفاع می‌کند. چون هویتش به قرآن گره خورده و می‌خواهد قرآنی خواستنی و مقبول در آن عصر عرضه کند.
ـ کلیت انگیزه‌های مفسران در درورۀ قدیم و جدید با هم شباهت دارد اما ممکن است در جزئیات تفاوت‌هایی داشته باشند. در آن دوره مفسر می‌خواست ثابت کند که قرآن متن مقدس اشاعره است یا معتزله یا امامیه، در دورۀ جدید مفسر می‌خواهد نشان دهد که قرآن متن مقدس بنیادگرایان و اسلام‌گرایان است یا اصلاح‌گرایان و نوگرایان. هر کدام از اینها در دورۀ جدید در جوامع اسلامی بخواهند از موضع خودشان دفاع کنند، باید سراغ قرآن بیایند و تفسیری از آن به دست دهند.
ـ عبداللّه سعید استاد مطالعات اسلام معاصر دانشگاه ملبورن در 2007 مقاله‌ای نوشته و از هشت جریان موجود در جهان اسلام نام برده. نه اینکه او حتماً حصر دقیق و درستی انجام داده. جریان‌شناسی فکر از دشوارترین کارهای محققان است. همین الان در ایران هم اگر بخواهیم این کار را انجام دهیم معلوم نیست موفق باشیم، چه رسد به کل جهان اسلام. او از هشت گروه «سنت‌‌گرایان فقه‌گرا»، «ناب‌گرایان عقیدتی»، «افراط‌گرایان مبارز»، «اسلام‌گرایان سیاسی»، «لیبرال‌های سکولار»، «مسلمانان فرهنگی»، «مدرنیست‌های کلاسیک» و «مجتهدان پیشرو» نام می‌برد. می‌شود با تقسیم‌بندی ‌او موافق یا مخالف بود، اما به هر حال، این جریان‌ها وجود دارند، هر کدام دغدغه‌هایی دارند و شاید به معنای دقیق کلمه ایدئولوژی دارند و همه هم سراغ قرآن آمده‌اند.
ـ تفسیر قرآن در دورۀ جدید متنوع‌تر و متکثرتر شده است چون رقبای قرآن بیشتر شده‌اند. رقیبان ایدئولوژیک یا ایدئولوژی‌های رقیب همان طورکه در اوایل اسلام وجود داشتند در دورۀ مدرن هم به شکل دیگری سر بر آوردند. فمینیسم، داروینیسم، لیبرالیسم، مدرنیسم و همۀ این ایسم‌ها رقیب‌های فکری اندیشۀ اسلامی‌اند. اگر بخواهند در جوامع اسلامی هضم و جذب شوند باید به محک قرآن بخورند. به محک قرآن بخورند یعنی به قرآن عرضه شوند و در واقع آیات قرآن با توجه به آنها و در واکنش به آنها تفسیر شود. خب همین می‌شود که ما تفسیر مدرنیستی از قرآن داریم مثل تفسیر فضل‌الرحمان یا تفسیر فمینیستی داریم مثل آمنه ودود. اصلاً مهم نیست اینها را می‌پذیریم یا نمی‌پذیریم. این‌ها هستند حضور دارند. همان‌طورکه تفسیر اشعری و معتزلی و شیعی و اسماعیلی و عرفانی در کنار هم حضور داشتند. همان‌طورکه ابوالحسن واحدی می‌گوید اگر ابوعبدالرحمن سلمی، هم‌شهری نیشابوری‌اش، حرف‌هایش در حقائق‌التفسیر را تفسیر بداند کافر شده است. اما تفسیر عرفانی هست و به کارش ادامه داد و می‌دهد.
ـ بنابراین، هر گاه عالمان و مؤمنان دین احساس خطر کنند، به میدان می‌آیند و خوانشی از قرآن به دست می‌دهند که همچنان قرآن ماندگار باشد. برخی آثار ماندگار دورۀ قدیم و جدید در حوزۀ تفسیر قرآن در مقاطعی شکل گرفته که مفسر دنبال حل مسئلۀ خودش و دفاع از ایدئولوژی خودش بوده است و در نتیجه موجب فربهی ادبیات تفسیر قرآن شده است. یکی از دغدغه‌ها مثلاً نشان دادن عدم تعارض عبارات ظاهری قرآن با مسائل واقعی خارج از متن است. بسیاری از جریان‌ها و گرایش‌ها در تفسیر قرن بیستم از این جنس است. یکی از مهم‌ترین حوزه‌ها حوزۀ «قرآن و زن» است. آثار متعددی در دفاع از قرآن شکل گرفته است که نشان دهند قرآن جایگاه و حقوق زنان را پاس می‌دارد. همین جریان مفسران به‌اصطلاح فمینیست طبعاً محصول دورۀ مدرن است. جریان تفسیر علمی هم همین طور. وجود و پیدایی این نوع تفاسیر همه به‌نوعی «واکنشی» بوده است. در واکنش به رقیبی در بیرون که دارد جایگاه قرآن و مسلمانی را متزلزل می‌کند. حالا این ایجاد تزلزل گاهی مستقیم است و با ایجاد اشکال و سؤال و انتقاد مطرح می‌شود و گاهی نیز صرف حضور رقیب عرصه را بر قرآن و پیروان آن تنگ می‌کند.

و) بررسی شواهد و نمونه‌ها
ـ تأملی در تفاوت دورۀ پیشامدرن و مدرن (مقالۀ دلال)
ـ به نظر می‌رسد در دورۀ جدید گسستی ایجاد شده و با ورود دستاوردهای دنیای مدرن به جهان اسلام تلاش‌های تفسیری رونق بسیاری گرفته و سمت‌وسوهای متفاوتی یافته است. ازجمله مثلاً در علوم طبیعی و به‌اصطلاح ساینس این‌طور است. احمد دلال در مدخل «علم و قرآن» این تفاوت رهیافت عالمان مسلمان در دورۀ مدرن و پیشامدرن را به‌‌خوبی نشان داده است. او از ابوریحان بیرونی در کتاب تحقیق ما للهند عبارتی صریح را نقل می‌کند که «قرآن بر خلاف کتاب های نازل‌شدۀ قبلی مطلبی دربارۀ علوم طبیعی مثل نجوم نمی‌گوید که مسلمانان مجبور باشند با تأویل‌های پیچیده آن را برگردانند.» او نمونه‌های فراوانی از تفاسیر پیشامدرن مثال می‌زند که نشان دهد در آن تفاسیر دانش دینی و دانش علمی و تجربی هر یک محدوده‌ای مخصوص به خود دارند و آنچه از ابوریحان نقل کرده در تفاسیر شاهد و تأیید می‌یابد. اما این نکته در تفاسیر مدرن صادق نیست. «وقتی مسلمانان تولیدکنندگان اصلی علم در جهان بودند از اندیشۀ پیوند علم و دین حمایت نمی کردند اما در دورۀ معاصر که سهم مسلمانان بسیار کاهش یافته این اتفاق می افتد.» در تفاسیر معاصر دو مدعا ـ بر خلاف تفاسیر قدیم ـ فراوان دیده می‌شود: نخست اینکه اعجاز قرآن به پیش‌گویی های علمی آن است (اعجاز علمی) و دوم اینکه فهم و تفسیر قرآن می‌تواند منبعی برای دانش علمی تلقی شود (تفسیر علمی). او در پایان مقاله می‌گوید که چنین چالش‌های فرهنگی جدید برای جهان اسلام در دورۀ کلاسیک سابقه نداشتند و آنها را از سنت تفسیری دور کرده‌اند.
ـ حالا وضعیت مسلمانان در مواجهه با دیگر مسائل دنیای جدید هم به همین شکل است. مثلاً بحث‌های مربوط به علوم انسانی. ما در دورۀ مدرن با سیلی از دانش‌ها و معرفت‌های انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی مواجه شدیم که رقیب قرآن محسوب می‌شدند و تقریباً مشابه همین کاری را انجام دادیم که در بحث تفسیر علمی (تجربی) انجام دادیم.
ـ دورۀ پیشامدرن
   ـ تعارض قرآن با قرآن (پیدایی مفاهیمی چون متشابه و منسوخ)
   ـ تعارض قرآن با مسئلۀ بیرونی (ادبیات، تاریخ، ادیان)
          ـ سیدمرتضی و تفسیر آیۀ «ولقد همّت به و همّ بها»
          ـ ابن‌کثیر و بررسی هویت قربانی ابراهیم
          ـ فخررازی و شعر مرتبط به مسئلۀ رؤیت
ـ دورۀ مدرن
   ـ تعارض قرآن با قرآن (پیدایی جریان تفسیر موضوعی)
   ـ تعارض قرآن با ساختارهای بیرونی
          ـ با علم: همۀ تفاسیر علمی و مثلاً نمونۀ عبده
          ـ علوم انسانی: همۀ بحث‌های مربوط به اقتصاد اسلامی و نظایر آن
          ـ ارزش‌های مدرن آزادی (عقیده، بیان، پوشش)، برابری، عدالت اجتماعی و اقتصادی
          ـ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، حقوق همجنس‌گرایان
          ـ شخصیت محمد احمد خلف‌الله قابل مطالعه است (هم ادبی و هم سیاسی)
   ـ گذار مفسران مدرن از متن قرآن
          ـ کنار گذاشتن برخی آیات از جانب فضل‌الرحمان
          ـ نه گفتن به قرآن از جانب آمنه ودود

ز) نکات پایانی
ـ نخست اینکه هر تفسیر آینۀ تمام‌نما از دانش‌ها و ارزش‌های عصر خود است و از طریق مطالعۀ تاریخ تفاسیر قرآن می‌توان به تاریخ فکر و اندیشۀ دینی و بلکه غیر دینی پی برد. این حرف بی‌راهی نیست. اما منظورمان هم این نیست که مراجعه به تفسیر تمام حقیقت را به ما می‌دهد، اما می‌خواهیم بگوییم تقریباً عمدۀ جریان‌های کلامی، فلسفی، حقوقی، اخلاقی و عرفانی در تاریخ فکر اسلامی در تفسیر قرآن در اعصار گوناگون با شدت‌وضعف‌های مختلف نماینده‌ای داشته‌اند.
ـ دوم اینکه ممکن است گفته شود نتیجۀ این حرف‌ها مؤید تفسیر به رأی است. به یک معنا بله و به یک معنا خیر. تفسیر به رأی مفهومی است که نیاز به بازاندیشی دارد. با توجه به دانش‌های جدید و معرفت‌هایی که امروزه داریم و مثلاً پانصد سال پیش نداشتیم، برخی را حتی پنجاه سال پیش نداشتیم، الان مثلاً رابطۀ بین دانش و قدرت خیلی نمایان شده. الان دیگر رابطۀ فقه و سیاست خیلی درباره‌اش تحقیق شده. مکاتب هرمنوتیکی حرف‌های زیادی دربارۀ ماهیت متن و فهم متن زده‌اند. تفسیرشناسی‌های جدیدی به ما آموخته‌اند. دیگر نمی‌توان همان تقسیم‌بندی‌های ابن‌تیمیه و سیوطی و حتی شیخ طوسی و قاضی عبدالجبار را دنبال کرد. دیگر نمی‌توان حتی به تقسیم‌بندی‌ها و دسته‌بندی‌های کتاب‌های رایج «التفسیر و المفسرون» بسنده کرد. دیگر این‌قدر راحت نمی‌توان از تفسیر به رأی ممدوح و مذموم سخن گفت. امروزه دیگر آشکار است که این تقسیم‌بندی‌ها از بنیان ایدئولوژیک‌اند و کمک چندانی به شناخت و تحلیل ما نخواهند کرد، بلکه ممکن است راه را اشتباهی نشان دهند و حتی واقعیت را واژگون بنمایانند. امروزه تعیین تفسیر درست از غلط بسیار بسیار دشوار شده است.   
ـ خب حالا با این حرف‌ها چه کنیم؟ نمی‌دانم! جنس تفسیر همین شکلی است. همه ایدئولوژی دارند. من هم که اینجا با شما صحبت می‌کنم ایدئولوژی خودم را دارم و از یک فکر و یک نوع مواجهه با تفسیر دفاع می‌کنم و رویکردی خاص را نمایندگی می‌کنم. فقط خواستم توجه بدهم که نسبت به این موضوع خودآگاه باشیم.
ـ تعبیری در آلمانی هست یعنی «اُفِن‌هایت» که همان «اُپن‌نِس» انگلیسی است، چیز نزدیک به تعبیر گشودگی. نوید کرمانی در کتاب «زبان به‌مثابۀ معجزه» که در ستایش جنبه‌های زیبایی‌شناسانۀ قرآن به‌ویژه ابعاد زبان‌شناختی و آواشناختی آن است در فصل مربوط به بحث هرمنوتیک قرآن از آن استفاده کرده و به آن دعوت می‌کند که باید متن قرآن را گشوده گذاشت. نمی‌دانم این راه‌حل است یا نه. ممکن است این هم به ایدئولوژی تبدیل شود و مشکلات خودش را داشته باشد.
ـ این حرف البته جدید نیست و ابن‌عربی هم به نوعی شبیه این مطلب را گفته که هر کس در قرآن همان چیزی را می‌یابد که در جستن آن است. جالب اینکه کرمانی خودِ ابن‌عربی را جذاب‌ترین مفسری می‌داند که جهان اسلام به خود دیده است. محمد آرکون نیز در انتهای یکی از مقاله‌های خود ـ که به روش‌های انتقادی معاصر در مواجهه با قرآن اختصاص دارد ـ تفسیر ابن‌عربی را می‌ستاید. شاید مولوی را در همین معنا بتوان مفسری جذاب برای مخاطبان فارسی زبان تلقی کرد
ـ نمی‌گویم این راه‌حل است اما کمی منصفانه‌تر و آزاداندیشانه‌تر و انسانی‌تر و امروزی‌تر است که با قرآن و تفسیر آن چنین برخوردی داشته باشیم. اگر به بقای قرآن علاقه‌مندیم و اگر می‌خواهیم قرآن همچنان الهام‌بخش باشد باید بگذاریم همۀ گروه‌ها و طوایف با دغدغه‌ها و ایدئولوژی‌های خودشان به این متن روی کنند و حرف‌شان را بزنند، چنان‌که در مقولۀ علم هم همین طور بوده است و بسیاری با اهداف و اغراض مختلف توانسته اند قطار علم را پیش ببرند.

 

 


خروج